دروس ۱ تا ۱۰

درس ۱ – راهبرد اولیه ذهن

1

نحوه شروع هر کار، مشخص‌کننده نتیجه آن کار است یا به بیانی؛ سالی که نکوست از بهارش پیداست. در گفتگوهای روزمره می‌شنویم که: ” با چشم‌بسته کاری را شروع نکن” و یا ” بی‌گدار به آب نزن”. تمام این صحبت‌ها بیان این واقعیت است که ذهن ما تمایل دارد وضعیت موجودش را حفظ کند، همانند قانون ماند در فیزیک. اگر شما دوچرخه‌ای را بگیرید و با آن شروع به دویدن کنید (نه اینکه سوار دوچرخه شوید) سپس دوچرخه را رها کرده و خود توقف کنید، دوچرخه در همان مسیری که رهاشده به حرکت خود ادامه می‌دهد تا اینکه به مانعی اصابت کند یا سرعتش صفر شود.

همین اتفاق نیز برای ذهن ما می‌افتد. روانشناسان به این حالت می‌گویند:« شرطی شدگی». می‌توانید خودتان آزمایش کنید. از دوستی بخواهید ۵ بار سریع بگوید پنگال. بعد از مرتبه پنجم سریع از او بپرسید سوپ را با چی می‌خوری؟ جواب او هر چه باشد جالب است. در هشتادوپنج درصد مواردی که ما آزمایش کردیم، در جواب گفتند: چنگال. پنج درصد گفتند: قاشق و ده درصد هم دوباره گفتند پنگال!

غالب افراد از گروه هشتادوپنج درصدی هستند که ذهنشان تقریباً مسیر قبلی را طی می‌کند یعنی همان پنگال را. البته این‌ها از یک هوش متوسط هم برخوردارند که در جواب می‌گویند: چنگال! که نزدیک به آن است. پنج درصد، افراد هوشمند هستند که سؤال را بررسی کرده سپس جواب می‌دهند. ده درصد هم به‌شدت شرطی شده هستند و از حداقل هوشیاری هم برخوردار نیستند و در جواب دقیقاً و کاملاً همان مسیر ذهنی قبلی را ادامه می‌دهند یعنی پاسخشان همان پنگال است.

وضعیت ذهن را شاید بتوانیم به یک خیابان اصلی تشبیه کنیم (مانند خیابان ولیعصر) که در هرچند صد متر یک چهارراه اصلی دارد. چنانچه شب‌هنگام که خیابان خلوت است در چنین خیابانی حرکت کنید، اگر سر هر تقاطع نایستید حداقل سرعت خود را کم کرده و یا مکث می‌کنید. غیر ازاین است؟ اگر کسی این خیابان را بدون مکث و با همان سرعت‌ بالا طی کند می‌گویید چه خطرناک رانندگی می‌کند. زیرا در هر چهارراه ممکن است یک راننده دیگر نیز با سرعت‌بالا از سمت متقاطع، در حال عبور باشد و نتیجه چیزی نیست جز یک تصادف.

جریان‌های ذهنی ما هم همین‌طور است. هر کار جدید بنا به اهمیتش یک تقاطع است.

بعضی کارها مهم هستند مثلاً انتخاب رشته، ازدواج، خرید مسکن یا اتومبیل. در این تقاطع‌ها باید کاملاً توقف کرد. ایست کامل و بعد از بررسی تمام جوانب و دیدن تابلوی مسیر اقدام به حرکت کرد. بعضی از کارها معمولی هستند مانند خرید روزانه ، رفتن سرکار در هوای بارانی، بازدید از اقوام نزدیک و … در این‌گونه تقاطع‌ها نیاز به توقف کامل نیست. یک مکث و یا کاهش سرعت هم کفایت می‌کند مانند چراغ زرد چشمک‌زن.

خوب حالا احتمالاً می‌گویید:” چگونه می‌توانیم سرعت ذهنمان را کم کنیم و یا متوقف شویم؟ جواب خیلی ساده است: از خودتان «سؤال» بپرسید. چه چیزی بپرسید؟ یک سؤال مرتبط با موضوع. مثلاً برای تمرین ؛اگر می‌روید خرید، بپرسید آیا پول برداشتم؟ آیا لیست خرید همراهم است؟ اول سراغ کدام مغازه بروم؟ چطوری می‌خواهم اجناس را بیاورم خانه؟ کیسه یا زنبیل نیاز دارم؟

این سؤال‌ها باعث می‌شود سرعت ذهن شما کم شود. کاهش سرعت ذهن منجر به این می‌شود که توان مشاهده شما بهتر شده و بتوانید وضعیت خود را بررسی کنید و به بیانی با چشم‌باز حرکت کنید.

آنچه مطرح شد « مکث ذهنی » نامیده می‌شود.

در دروس آینده خواهیم گفت که اگر به یک چراغ‌قرمز چشمک‌زن و یا به یک چراغ‌قرمز رسیدید و یا حتی وقتی می‌بیند که مسیر جلویتان در اثر تصادف یا وجود مانع مسدود شده ، چگونه سرعتتان را کم کنید و یا بایستید. و دراین حالت ترمز، ترمزدستی و دنده‌معکوس ذهنی چیست و چگونه می‌توان از آن استفاده کرد.


 درس ۲ – مثبت / منفی / جالب

2

این‌یک تکنیک ذهنی است که برای گرفتن تصمیم‌های نیمه بزرگ استفاده می‌شود. مبدع این تکنیک آقای ادوارد دوبونو است که در پست‌های بعدی بازهم از روش تفکری‌ای که او ابداع کرده و تفکر جانبی نام دارد، استفاده خواهیم کرد.

این تکنیک همانند نیش ترمز در رانندگی است. در درس گذشته گفتیم که ذهن ما تمایل دارد خیلی سریع از روی موضوعات بجهد درواقع بی‌حوصله بودن از ویژگی‌های یک ذهن تربیت نیافته است. درحالت معمولی، ذهن ما به تعلیق تمایل ندارد و می‌خواهد تکلیف مسائلی را که با آن روبرو می‌شود معلوم کند آن‌هم به صورت صفر و یک؛ یعنی هر موضوع یا خوب است و یا بد. درصورتی‌که تعلیق یعنی حالتی بین این دو.

ولی همان‌طور که گذر از یک تقاطع با اتومبیل ،نیاز به کاهش سرعت دارد ، ذهن را هم باید تربیت کرد که در برخورد با موضوعات سرعتش را کم کند. دیروز از موضوعات معمولی صحبت کردیم و روشی هم که ارائه شد مانند برداشتن پا از پدال گاز بود.تکنیک امروز مانند نیش ترمز است و استفاده از آن باعث کاهش قابل‌توجه سرعت می‌شود. برای استفاده از این تکنیک باید حداقل جنبه‌های مثبت و منفی یک موضوع را قبل از اتخاذ تصمیم بسنجیم. بدین منظور یک کاغذ را به سه قسمت تقسیم کرده و در یک ستون موارد مثبت انجام تصمیم را می‌نویسیم و در ستون دیگر مورد منفی و مخرب آن را. اگر به موردی هم برخوردیم که نمی‌دانستیم مثبت است یا منفی و مشخص شدن این موضوع نیاز به بررسی بیشتر دارد ، آن را در یک ستون سوم می‌نویسیم. نام ستون سوم را می‌گذاریم جالب.

قبل از اینکه تصمیم به انجام یا عدم انجام کاری بگیریم، لازم است که این دو بُعد (یعنی همان دو ستون مثبت و منفی) را در نظر بگیریم. چنانچه ابعاد مثبت یک تصمیم از ابعاد منفی آن بیشتر بوده و همچنین موارد جالب گسترده نباشد، انجام آن می‌تواند عقلانی باشد. در غیر این صورت انجام آن غیرعقلانی است.

به‌عنوان‌مثال فردی را در نظر بگیرید که مشغول مطالعه برای آماده شدن در یک امتحان مهم است که تا ۲ ماه آینده باید آن را بگذراند. دوستان این شخص به او پیشنهاد می‌دهند که به همراه آن‌ها برای بازدید ۳ روزه و استثنایی از یک منطقه محافظت‌شده همراه شود.

نتیجه انجام تکنیک مثبت/ منفی/ جالب به‌قرار زیر است:

مثبت

مدت‌هاست که سفر نرفتم و ذهنم کمی خسته شده است.

این‌یک سفر استثنایی است و برای هرکسی امکان بازدید از چنین منطقه‌ای فراهم نمی‌شود به‌خصوص اینکه یک راهنما هم همراه باشد و شگفتی‌های حیات‌وحش را نشان دهد.

ازآنجایی‌که وسیله رفت‌وآمد و امکانات اقامت فراهم است قبل و بعد از سفر وقتم گرفته نمی‌شود.

منفی

سه روز از برنامه‌ام عقب می‌افتم. جبران این مدت نیاز به کار بیشتر و صرف انرژی فراوان دارد.

جالب

چند نفر در این برنامه هستند که آن‌ها را نمی‌شناسم.

در کل چنانچه این سه روز قابل جبران باشد می‌توان به سفر رفت در غیر این صورت بهتر است که دندان طمع کشیده شود.

یک نکته‌ای که اینجا مطرح است اینکه؛ اول کدام ستون باید پر شود؟ در جواب باید گفت نباید مقید شد که اول یک ستون پر شود و بعد به سراغ ستون دیگر رفت. وضعیت و جوانب تصمیم باید مشاهده شود. هر مورد مشاهده‌شده در ستون مربوطه گذاشته می‌شود. مثل‌اینکه ما صندوقچه‌ای پر از تیله‌های رنگی داشته باشیم و بخواهیم تیله‌ها هم‌رنگ را جدا کنیم. به این منظور دستمان را در جعبه برده و هر تیله که به دستمان آمد را برمی‌داریم و آن را با توجه به رنگش در ظرفی جداگانه می‌گذاریم.

با انجام این تکنیک ساده چه‌بسا تردیدها و تعلل‌هایی که درگرفتن یک تصمیم است برطرف شود، اختلاف‌نظرها برطرف شود، برداشت‌های محکم که در موضوعات هست، کم‌رنگ شده و یا تغییر یابد و بن‌بست‌های یک مذاکره شکسته شود.

در دروس آینده درباره تصمیم‌گیری بیشتر صحبت خواهیم کرد.


 درس ۳ – با قدم زدن بهتر بیاندیشیم

image002

من وقتی می‌توانم متمرکز شوم که راه می‌روم. هنگامی‌که می‌ایستم ذهن من نیز از تفکر کردن متوقف می‌شود. ذهن من تنها با پاهایم کار می‌کند.     ژان ژاک روسو

در مورد ارتباط بین راه رفتن و تفکر کردن تحقیقات متعددی از منظر روانشناسی انجام‌شده است. طبق یکی از این نتایج، تفکر تنها در مغز انسان صورت نمی‌گیرد بلکه اعضای بدن نیز درروند اندیشیدن دخالت دارد. حتی برخی از حرکات جسم، منجر به دریافت ایده‌های جدید می‌شود. ساده‌ترین حرکت جسم که البته به‌صورت گسترده‌ای هم مورداستفاده واقع‌شده ، پیاده‌روی است. یک‌ضرب المثل آمریکای لاتین می‌گوید : مسائل با راه رفتن حل می‌شوند.

سقراط وقتی‌که می‌خواست ایده‌هایش را برای شاگردانش تشریح و تبیین کند به همراه آنان به دور استادیوم لیسیوم واقع در آتن راه می‌رفت و در حین قدم زدن با آن‌ها گفتگو می‌کرد. این دسته از شاگردان او به همین علت معروف بودند.

امانوئل کانت؛ فیلسوف بزرگ آلمانی هرروز صبح زود از خواب برمی خواست و مسیری را که به رودخانه نزدیک خانه‌اش منتهی می‌شد، پیاده طی می‌کرد. همسایگانش می‌گفتند که ساعتشان را بازمانی که او از خانه بیرون می‌آمده، تنظیم می‌کردند. او به گفته خودش، فلسفه خود را در حال طی کردن این مسیر هرروزه طرح‌ریزی کرد.

آیا شما هم وقتی‌که می‌خواهید تفکر کنید راه می‌روید؟ اگر خودتان هم این موضوع را تجربه کرده‌اید، به اهمیت آن پی برده‌اید. اگر هم‌ چنین تجربه‌ای را ندارید پیشنهاد می‌کنم انجام دهید. در آن صورت، متوجه می‌شوید اندیشیدن چقدر هم می‌تواند مفرح و دل‌چسب باشد. به این منظور کافی است هنگامی‌که می‌خواهید در مورد موضوعی تفکر کنید قدم بزنید. البته خیلی بهتر است که در هوای آزاد قدم بزنید. می‌دانید که مغز نسبت به اکسیژن بسیار حساس است و کافی است که چند دقیقه اکسیژن به مغز نرسد تا سلول‌های مغزی نابود شوند. بقیه قسمت‌های بدن مقاومتشان در برابر فقدان اکسیژن به‌مراتب بیشتر است و مغز ازاین‌جهت بسیار آسیب‌پذیر تراست.

چنانچه محل این پیاده‌روی طبیعت باشد که دیگر چه‌بهتر. از انرژی‌های طبیعی نیز برخوردار می‌شوید. البته دیدن صحنه‌های بکر طبیعت خود عاملی است برای یافتن راه‌حل‌های بدیع.

برای پیاده‌روی می‌توانید از دوستان و همفکرانتان هم دعوت کنید. گفتگوهای سازنده در حین قدم زدن تأثیر خوبی در گشایش موانع ذهنی خواهد داشت. بعضی‌ها پیشنهاد می‌دهند که: ” اگر این‌طور است چرا به کوه نرویم؟” البته کوهنوردی، بسیار خوب و مفید است ،اما اگر قصد ما تفکر باشد، نباید پیاده‌روی در حدی باشد که منجر به خستگی مفرط جسم شده و یا ذهن را در موضوعات دیگر درگیر کند. بدین منظور یک پیاده‌روی سبک در کوهپایه‌ها خیلی خوب و اثربخش است.

مواقع خاص را فراموش نکنید مثلاً وقتی برف یا باران می‌آید و یا شب‌های مهتابی را. این‌ها اوقات بسیار خوبی برای قدم زدن و تفکر در موضوعات گوناگون و یا خودشناسی است.

هنگام راه رفتن؛ یک دفترچه کوچک نیز همراهتان باشد تا نکاتی را که به ذهنتان می‌رسد یادداشت کنید. بدون این دفترچه، مانند کشاورزی هستید که دانه‌ها را پاشیده اما محصول را درو نکرده است. کلاً در تفکر به حافظه‌تان اصلاً اعتماد نکنید. اگر ایده‌هایی را که به ذهنتان می‌رسد یادداشت نکنید سریعاً فراموش می‌شوند.

توجه کنید که راه رفتن بیشتر یک شروع‌کننده در تفکر است نه یک خاتمه دهنده. راه رفتن؛ امکان دریافت ایده را فراهم می‌آورد نه امکان پرداختن و آراستن آن را. آراستن و اجرایی کردن ایده؛ نیاز به تمرکز بیشتری دارد که با نشستن و تمرکز کردن و همچنین استفاده بهتر از قلم و کاغذ و یا کامپیوتر فراهم می‌شود.

البته در مورد راه رفتن و نشستن و ارتباطش با تفکر، باید به تعادل رسید. با راه رفتن به ایده می‌رسیم و با نشستن و آراستن آن از طریق نگارش، شرایط اجرایی شدن آن را بیشتر می‌کنیم.


درس ۴ – به ریشه مسائل بپردازید

4

مسائل؛ تمامی زندگی ما را در برگرفته‌اند. آن‌ها آن‌قدر زیادند که حتی قابل‌شمارش هم نیستند. پس اگر نمی‌توانید همه مسائل زندگی‌تان را حل کنید اصلاً ناراحت نباشید و خود را شماتت نکنید چون نه قرار است و نه چنین امکانی وجود دارد که کسی تمام مسائل زندگی‌اش را حل کند. هنر ما این است که مهم‌ترین مسائلی را که با آن روبرو هستیم پیداکرده و به حل آن بپردازیم. بنابراین، زمان خود را صرف حل مسائل جزئی نکنید. مهم‌ترین و ریشه‌ای‌ترین مسائل را بیابید و آن را حل کنید. اگر یک مسئله ریشه‌ای حل شود طیفی از مسائل حل خواهد شد.

تکنیکی که برای یافتن ریشه مسائل داریم، «پنج چرا» نامیده می‌شود. این تکنیک به ما یاد می‌دهد که اگر به مسئله‌ای برخوردیم، سریعاً و به‌صورت واکنشی اقدام به برطرف کردن آن نکنیم، بلکه با طرح سؤال «چرا»، علت را بیابیم.

از ین رو هنگام مواجه‌شدن با یک مشکل از خود بپرسید چرا این مشکل به وجود آمده است؟ و این سؤالات چرا را تا ۵ بار تکرار کنید تا به اصلی‌ترین علت برسید.

مثلاً ماشین شما روشن نمی‌شود. پس از خود می‌پرسید:

۱- چرا ماشین روشن نمی‌شود؟ پاسخ اینکه باتری ماشین خالی‌شده است.

۲- چرا باتری ماشین خالی‌شده است؟ چون دینام کار نمی‌کند.

۳- چرا دینام کار نمی‌کند؟ چون تسمه آن پاره شده و عمر مفید آن بسر آمده بود.

۴- چرا عمر مفید تسمه بسر آمده بود؟ چون نسبت به آن بی‌توجهی کردم و باوجوداینکه تعمیرکار هم توصیه کرده بود که بهتر است عوض شود، آن را پشت گوش انداختم.

به‌این‌ترتیب می‌بینیم که اصلی‌ترین علت به وجود آمدن این مسئله خاص؛ این است که فرد نسبت به توصیه تعمیرکار (فرد متخصص) بی‌توجه بوده است. بنابراین حتی اگر باتری و تسمه دینام را هم عوض می‌کرده ، این مشکل به‌صورت دیگری و چه‌بسا بدتر رخ می‌داده است. بنابراین بهتر است که اول مسئله بی‌توجهی برطرف شود که اگر این مسئله حل شود، طیفی از مسائل فرد برطرف خواهد شد، چون احتمالاً این فرد؛ به توصیه‌های پزشکش هم بی‌توجه است، به گوشزدهای همکارانش هم بی‌توجه است، به انتقادهای دوستان و افراد خانواده‌اش هم بی‌توجه است و هرکدام از این‌ها طیفی از مسائل را به وجود می‌آورند.

نکته دیگری هم که از این تکنیک متوجه می‌شویم این است که ریشه بسیاری از مسائل مشترک است. هرچقدر ما بتوانیم به آن ریشه اصلی نزدیک‌تر شده و آن را حل کنیم، اقداممان مؤثرتر خواهد بود. پرداختن به مسائل جزئی مؤثر و کاری نیست همانند چرخهای اتومبیلی که روی سطحی لغزنده بوده در حالت درجا می‌چرخد (بکساواد می‌کند). راننده در این خیال است که چون موتور فعال است، کاری صورت می‌گیرد، درصورتی‌که حرکتی نیست و راننده به مقصد نزدیک‌تر نمی‌شود. این راننده اگر ماشینش را خاموش کند و به راه‌های غلبه بر لغزندگی بپردازد خیلی بهتر است.

تکنیک « پنج چرا » توسط “ساکی چی تویوتا ” ابداع شد و سپس شرکت تویوتا هنگام ارزیابی عملکرد روش‌های ساختش از آن استفاده کرد. مدیر بخش تولیدات شرکت تویوتا می‌گوید: ” پایه و اساس نگرش علمی شرکت تویوتا ، همین تکنیک پنج چرا است. با استفاده از این چراها، نه‌تنها به علت اصلی مشکلات می‌رسیم بلکه راه‌حل هم بر ما آشکار می‌شود.”

نکته‌ای که در مورد این تکنیک وجود دارد اینکه؛ زمانی که چرایی را مطرح کردید از پاسخ آن مطمئن شوید و تا هنگامی‌که از پاسخ مطمئن نشدید چرای دیگری را مطرح نکنید چون شما را از مسیر اصلی خارج کرده و ممکن است پاسخ نهایی اصلاً درست نباشد.

امیدواریم این تکنیک را برای حل مسائل خود به کار ببرید.


درس ۵ – گزینه یابی از طریق طوفان ذهنی

 5

یکی از مشکلاتی که ما در تفکر داریم این است که ایده هایمان در مورد مسائلی که با آن برخورد می کنیم کم است. وقتی تنوع ایده ها کم باشد، ناگزیریم به همان یکی دو ایده ای که داریم بسنده کنیم. در صورتیکه تفکر؛ یعنی انتخاب ،و کیفیت انتخاب وقتی افزایش می یابد که گزینه های متعددی داشته باشیم.

یکی از از روش هایی که برای رسیدن به گزینه های بیشتر به کار می رود، طوفان ذهنی (Brainstorming) نامیده می شود . این روش توسط آلکس آسبورن (Alex Osborn) معرفی شد. امروزه این واژه بسیار متدوال شده است و در گفتگوهای روزمره هم به کار می رود، اما کمتر کسی هست که با ظرایف این روش آشنا بوده و آن را بتواند به درستی به کارگیرد.
این روش برای گزینه یابی (تولید ایده) در یک جمع کاربرد دارد. استفاده از این روش بر مبنای قواعد و اصولی است که اگر رعایت نشود، کارایی این روش از بین می رود.
نکته مهم این است که در زمان استفاده از این روش نباید قضاوتی صورت گیرد و ایده های حاصله نقد شود. در این جا هرچقدر ایده های بیشتری داشته باشیم بهتر است. قضاوت کردن مرحله پایانی تفکر است و مربوط به زمانی است که تمام گزینه های ممکن معلوم شده است. در پایان تفکر، از قضاوت استفاده می کنیم تا به بهترین گزینه برسیم. قضاوت مانند درو کردن است. اگر کشاورزی در زمان کاشت یا داشت بخواهد برداشت کند، چه چیزی خواهد داشت جز محصولی خام و غیرقابل استفاده؟
و اما روش استفاده از طوفان ذهنی به قرار زیر است:

۱- جلسه ای را با حضور افرادی که قرار است گزینه دهند برگزار کنید. تعداد افراد بهتر است بین ۴ تا ۸ نفر باشد.
۲- موضوعی که باید در آن مورد ایده یابی شود را روی وایت برد یا جایی که همه بتوانند آن را ببینند بنویسید. موضوع باید کاملاً روشن و مفهوم باشد و مسئله را به خوبی تبیین کرده باشید.
۳- مطمئن شوید که همه حاضران درک درستی از موضوع دارند. برای این کار می توانید از آنها بخواهید موضوع را به زبان خودشان بیان کنند یا توضیح دهند و یا علت های آن را مطرح کنند.
۴- قوانین جلسه را یادآوری کنید:
الف – اجتناب از انتقاد کردن و قضاوت کردن و مسخره کردن در مورد دیگر ایده ها. تمامی ایده ها در این مرحله معتبرند.
ب – بیشتر، بیشتر، بیشتر. هدف این است که به تعداد هرچه بیشتر ایده دست پیدا کنید. اگر تعداد ایده ها را محدود کنید، افراد سعی می کنند ایده هایی را بدهند که بهتر است و یا اینکه جدید است.
ج – فکرتان را آزاد بگذارید و هر ایده ای که به ذهنتان رسید را مطرح کنید (خودسانسوری نکیند).
د – به دیگر ایده ها گوش دهید و سعی کنید ایده ها را با یکدیگر ترکیب کنید یا ایده های جدیدی از آن ها استخراج کنید.
ه – از بحث و طرح سوال از یکدیگر اجتناب کنید چون جریان جلسه را مختل می کند.
و – ایده ها هرچه نامتعارف تر و خارج از چارچوب باشند بهتر هستند.

۵- شخصی را به عنوان مسئول جلسه انتخاب کنید تا نظم را برقرار کند و در صورت مشاهده نقض قواعد، تذکر دهد. اگر این شخص شوخ مزاح بوده و بتواند در حین کنترل و راهبرد، مجلس گرمی نیز کند خیلی بهتر است.
۶- کسی را برای نوشتن ایده ها معلوم کنید (اگر ۲ نفر باشند بهتر است تا ایده ای جا نیافتد).
۷- برای دست گرمی ، می توانید قبل از ورود به مسئله اصلی ، ابتدا در مورد یک مسئله فرضی ایده یابی کنید. بهتر است که مسئله فرضی ، قرینه ای از مسئله اصلی باشد تا از ایده هایی هم که در این جا به کار برده می شود ، در مسئله اصلی استفاده کرد. مثلاً اگر مسئله اصلی یافتن روش های توزیع یک محصول است، مسئله فرضی می تواند روش های آبیاری یک مزرعه پهناور باشد.
۸- هرکدام از حاضران بهتر است یک قلم و کاغد داشته باشند تا اگر ایده ای به ذهنشان رسید یادداشت کرده و در نوبت خودشان، آن را قرائت کنند.
۹- قبل از شروع جلسه بهتر است ۳ دقیقه وقت بدهید تا هرکدام از حاضران به تنهایی ایده هایش را روی کاغذ بنویسد اما یادآوری کنید که در زمان بیان ایده ها افراد لیستشان را کنار گذاشته و با توجه به ایده هایی که دیگران می گویند سعی کنند ایده های جدید ارائه دهند.
۱۰- در آخر،ایده های شبیه به هم را ترکیب کنید و بقیه ایده هارا نگه دارید. بهتر است که به یک توافق برسید که کدام ایده ها مورد بررسی بیشتر واقع شده و یا اقدام بعدی چه و کی باشد. بعد از پایان وقت، جلسه را جمع بندی کرده و به پایان ببرید.


 درس ۶ – مشورت گرفتن از متخصصان به روش دلفی

6

آیا برای شما پیش آمده که بخواهید در یک موضوع تخصصی مشورت بگیرید؟ اگر چنین تجربه ای را داشته اید متوجه می شوید که در ابتدا نه تنها مشورت گیری، کمکتان نکرده بلکه شما را بیشتر سردرگم نیز کرده است، چون درک پاسخ افراد متخصص، خود نیاز به تخصص دارد و شما را با سوالی بزرگتر مواجه می سازد. حال اگر از دو متخصص مشورت بگیرید، احتمالاً با دو پاسخ متفاوت و بعضاً متناقض روبرو می شوید. به قول معروف بین علما همیشه اختلاف نظر هست و شما هم سردرگم، که بین این دو نظر کدام را انتخاب کنم.

تکنیکی که برای غلبه بر این سردرگمی پیشنهاد می شود، نامش دلفی است.(Delphi)

تکنیک دلفی در دهه ۱۹۵۰ توسط موسسه رند (که اولین اتاق فکر جهان نیز توسط همین موسسه تاسیس شد) به عنوان ابزاری برای مهار کردن دیدگاه های گروهی از متخصصان جهت پیش بینی پتانسیل تخریب یک بمب اتم به کار گرفته شد. دیگر کاربران تکنیک دلفی کسانی هستند که می خواهند در مورد موضوعاتی که جنبه های متعددی دارد، قضاوت و بررسی داشته باشند.

برای استفاده از این تکنیک ۲ تا ۵ سوال پی در پی را به صورت مکتوب به جمعی از متخصصان در موضوع مورد مشورت می دهید. اگر موضوع مورد مشورت اجتماعی و یا سازمانی باشد می توانید پرسش ها را به افرادی که متخصص نیستند اما به موضوع تسلط و تمرکز خوبی دارند هم بدهید. به عنوان مثال یک شرکت کارآفرینی برای بررسی موانع ذهنی که مانع کارآفرینی مردم می شود، از جمعی از افراد مرجع داوطلب به عنوان افراد مورد سوال در تکنیک دلفی استفاده کرد با وجود آنکه همه آنها در موضوع متخصص نبودند.

برای انجام این تکنیک مراحل زیر را انجام دهید:

۱- افراد مورد سوال را انتخاب کنید. در نظر داشته باشید که آنها متخصص و یا درگیر در موضوع هستند. البته باید مطمئن باشید که آنها متعهد هستند که سوال ها را مسئولانه بخوانند و نظر دهند.
۲- سوال ها را تنظیم کرده و آن را برای افراد انتخاب شده بفرستید و جواب هایشان را جمع آوری کنید. جواب های هر سوال باید زیر همان سوال باشد و یادآوری کنید یک جواب کلی به همه سوال ها داده نشود. هر کس باید به صورت فردی ، سوال ها را پاسخ دهد و چه بهتر که افراد اصلاً از حضور یکدیگر در این برنامه مطلع نباشند.
۳- برای فهم بهتر پاسخ های رسیده، یک سری سوال دیگر طرح کنید. در طرح این سوالات همان واژه هایی را به کار بگیرید که افراد متخصص در پاسخشان استفاده کرده اند. مجموعه این سوالات را بدون اینکه نامی از افراد مورد سوال برده شود دوباره به افراد متخصص بدهید. این سری از سوالات می تواند به صورت نظر سنجی، و یا چند گزینه ای و یا حتی درخواست اولویت بندی مسائل هم باشد.
۴- بعد از بررسی پاسخ های رسیده از سری دوم بهتر می توانید به یک جمع بندی بهتر برسید. در اینجا روش اولیه دلفی پایان می یابد. اینک از تمام افراد مورد سوال تشکر کرده و حتماً گزارشی از نتیجه کارتان را به آنها هم بدهید و اعتماد آنها را برای شرکت در مشورتی دیگر جلب کنید.
۵- در صورت نیاز برای امتداد به کارگیری روش دلفی می توانید جمع محدود تری از افراد را که با توجه به پاسخ هایشان شناسایی کردید انتخاب کرده و سری سوم سوالات را با آنها دنبال کنید.


درس ۷ – سوال های پایه

7

من شش خدمتگزار صادق دارم که هرآنچه می دانم را آنها به من آموخته اند. نام آنها این است: چرا، چی ، کِی ، کجا، کی و چطور .

از کتاب “بچه فیل” نوشته ردیارد کپلینگ

چه کسی؟
چرا؟
چه چیزی؟
کجا؟
چه زمان؟
چطور؟

این شش سوال که سوال های پایه دستور زبان است، چک لیستی تصویری و تحریک کننده ذهن بوده و در واقع اصلی ترین سوالاتی است که انسان ها می پرسند. روزنامه نگاران در نوشتن مقالات و خبرها از این شش سوال، استفاده زیادی می کنند. این تکنیک استفاده از سوال های پایه در دستور زبان است. این تکنیک برای هر سطحی از مسائل مفید است، از مسائل رسمی تا روزمره. به عنوان مثال برخی از کاربردی های این تکنیک به قرار زیر است:
– تعیین دستور جلسه یا رئوس یک گفتگو: در یک جلسه یا گفتگو از این چک لیست می توان جهت معلوم کردن رئوس موضوعات و تولید سوالایی که لازم است پرسیده شود ، استفاده کرد.
– جمع آوری اطلاعات: این چک لیست به عنوان روشی معمولی یا روشی سیتماتیک جهت تولید لیست سوالاتی که پاسخ به آن، تامین کننده اطلاعات لازم است جهت حل یک مسئله یا تشریح یک وضعیت به کار می رود.
– تولید سوالات ایده برانگیز : در زمان طوفان ذهنی و یا موارد مشابه، این تکنیک می تواند به عنوان منبعی برای تهیه سوالات تحریک کننده ذهن جهت تولید ایده به کار رود.
– تعیین معیارها : این چک لیست می تواند به عنوان منبعی برای تعیین معیارهای لازم جهت ارزیابی یک عملکرد استفاده کرد.
– برنامه ریزی : این چک لیست برای معلوم کردن فعالیت ها و یا استراتژی عملکرد در یک برنامه میتواند مفید واقع شود.

نکته ای که باید به آن توجه شود اینکه با پاسخ به این سوال ها، می توان به واقعیت ها پی برد نه قصدها و یا مسائل. به عنوان مثال می گوییم چه کسی آن کار مشخص را انجام داد؟ جواب می تواند آقای ایکس باشد. حال مجدداً می پرسیم آقای ایکس چگونه این کار را انجام داد؟ در جواب می توان بدون کمک از دیگران و با امکانات شخصی خودش. حال در یک فرآیند خلاق و زنده حل مسئله میتوان سوال دیگری که میتواند استفاده شود این است: اگر آقای ایکس آن کار را به تنهایی انجام داده است، از چه راهی می توان انجام آن را برایش ساده تر کرد؟

در درس بعدی لیستی از سوالات اولیه که از شش سوال پایه استخراج شده اند در اختیار شما خواهد گذاشته خواهد شد.


 درس ۸ – نمونه هایی از سوال های پایه در حل مسئله

8

همانطور که در نکته قبلی اشاره شد، به کمک سوال های پایه می توان کارهای بسیاری کرد از جمله شناخت مسئله ، یافتن ایده و ارزیابی عملکرد یک پروژه یا برنامه جهت آشنایی بیشتر شما برای چگونگی بسط سوال های پایه در حل مسئله ، در زیر تعدادی سوال آورده شده است.

چه کسی؟
ً از این مسئله متاثر شده است؟
ً دیگری با این مسئله روبروست؟
ً می گوید که این یک مسئله است؟
ً به راه حل علاقه مند است؟
ً به راه حل علاقه مند نیست؟
ً جلوی راه حل را گرفته است؟
ً بیشتر از شما به حل مسئله نیاز دارد؟

کِی؟
ً این مسئله اتفاق می افتد؟
ً این مسئله اتفاق نمی افتد؟
ً این مسئله آشکار شد؟
ً این مسئله حل خواهد شد؟
ً دیگر افراد مسئله شما را به عنوان یک مسئله می بینند؟
ً دیگر افراد مسئله شما را به عنوان یک مسئله نمی بینند؟
ً به راه حل نیاز است؟
ً ممکن است این مسئله مجدداً رخ دهد؟
ً مسئله بدتر خواهد شد؟
ً مسئله بهتر خواهد شد؟

کجا؟
ً ی مسئله خیلی توجه است؟
ً ی مسئله کمی قابل توجه است؟
ً ی دیگری این مسئله وجود دارد؟

چرا؟
ً این موقعیت یک مسئله است؟
ً می خواهید این مسئله را حل کنید؟
ً نمی خواهید این مسئله را حل کنید؟
ً این مسئله از بین نمی رود؟
ً کس دیگری می خواهد این مسئله را حل کند؟
ً کس دیگری نمی خواهد این مسئله را حل کند؟
ً حل این مسئله راحت است؟
ً حل این مسئله راحت نیست؟

چه؟
ً چیزی ممکن است درباره مسئله تغییر کند؟
ً مواردی مهم ترین ضعف های مسئله است؟
ً چیزی در مورد مسئله را دوست دارید؟
ً چیزی در مورد مسئله را دوست ندارید؟
ً چیزی ممکن است در مورد این مسئله تغییر کند؟
ً چیزی ممکن است در مورد این مسئله تغییر نکند؟
ً مواردی در ارتباط این مسئله، خیلی مهم است؟
ً مواردی در ارتباط این مسئله اصلاً مهم نیست؟
ً چیزی در مورد مسئله می دانید؟
ً چیزی در مورد مسئله نمی دانید؟
ً ارزش هایی در ارتباط با مسئله وجود دارد؟
ً اصولی در ارتباط با مسئله وجود ندارد؟
ً المانهایی از مسئله با دیگر موارد مشابه است؟
ً فرض هایی در مورد مسئله وجود دارد؟
ً زیر مسئله هایی وجود دارد؟
ً چیز دیگری را باید فهمید؟

همانطور که گفته شد، سوال های فوق تنها نمونه ای برای آشنایی بیشتر شما هستند و لازم است که در ارتباط با هر موضوع سوال های مرتبط بر اساس سوال های پایه استخراج شود.


 درس ۹ – چهار سوال برای انجام بهتر امور

9

اگر شما فرد پر مشغله ای هستید و برای انجام کارهای خود با کمبود وقت روبرو هستید، روشی که امروز مطرح می شود برای شما خیلی موثر است. البته اگر با کمبود زمان روبرو نیستید (!)، این روش می تواند برای شما نیز موثر باشد و از اهمیت آن کم نمی شود.

اگر یادتان باشد در درس مربوط به راهبرد اولیه ذهن، گفته شد که ذهن ما به صورت طبیعی دوست دارد به کارهای قبلی اش ادامه دهد و تغییر مسیر ندهد. این موضوع مانند این است که کسی در جاده هزارچم (تهران-چالوس) نخواهد از فرمان و ترمز استفاده کند به خصوص اگر در سرازیری باشد. آینده چنین فردی را حتی یک کودک ۵ ساله هم می تواند پیش بینی کند.
ابزار راهبرد ذهن، سوال هایی است که از خود می پرسیم و بر اساس جواب در مورد انجام کارها تصمیم گیری می کنیم. امروز می خواهیم ۴ سوال به شما معرفی کنیم که با طرح این سوالات قبل از انجام امور می توانید کارهای درست را به درستی انجام دهید.
هنگامی که کاری به ذهنتان رسید یا اینکه از شما خواسته شد که کاری را انجام دهید، قبل از اینکه وارد اجرای کار شوید، این سوال ها را به ترتیب از خود بپرسید:

۱- چرا باید این کار را انجام دهم؟
اگر چرایی انجام کاری برای شما معلوم نیست و یا اینکه انجام کاری از دلایل کافی برخوردار نیست و خودتان نمی توانید ضرورت کار را معلوم کنید، بهتر است آن کار را انجام ندهید؛ مگر اینکه از وقت و انرژی بیش از حد برخوردار باشید.

۲- چه زمانی باید انجام دهم؟
هر کاری اگر در زمان خودش انجام شود بیشترین بهره را دارد و انجام امور زودتر و یا دیرتر از زمان مقرر به نتیجه لازم نمی رسد. کسانی که برنامه روزانه شان را یادداشت نمی کنند مجبورند هرکاری که به ذهنشان رسید یا به آنها گفته شد را همان موقع انجام دهند و گرنه یادشان میرود.
اگر در پاسخ به این سوال متوجه شدید که می توانید این کار را در زمان دیگری انجام دهید، آن را به وقتش موکول کرده و به کاری مشغول شوید که در آن لحظه لازم است به انجام رسد.

۳- چه کسی باید انجام دهد؟
نیاز نیست که تمام کارها را خودتان انجام دهید. می توانید بخشی از کارها را به دیگران واگذار کنید و برای انجام بخشی از کارها از افراد متخصص کمک بگیرید. اگر بخواهید همه کارها را به دوش خود بگذارید، پس کی وقت می کنید که فکر کنید؟

۴ – چگونه انجام شود؟
انتخاب یک روش درست در انجام یک کار خیلی مهم است. هر روشی شما را به نتیجه و یا کیفیتی خاص از نتیجه می رساند و این تصور درست نیست که نتیجه مربوط به آخر کار است، بلکه نتیجه کار در همان ابتدا و با تعیین روش انجام کار مشخص می شود.

بنابراین قبل از شروع کار در مورد روش اجرای آن بیاندیشید.

توضیح اینکه لازم نیست به همه ۴ سوال پاسخ دهید. در هرکجا که به پاسخ منفی رسیدید می توانید به دیگر سوال ها جواب ندهید. مثلاً اگر جواب چرایی کاری منفی بود دیگر لازم نیست بقیه سوال ها را از خود بپرسید. همچنین اگر زمان انجام کاری اکنون نیست، می توانید پاسخ به دیگر سوال ها به وقت دیگر موکول کنید.


درس ۱۰ – اگر می خواهید جوینده ای خوب باشید

10

اگر می خواهید یک جوینده خوب باشید، به این نکات توجه کنید:

۱- بین عقیده (یا شعار) و واقعیت فرق بگذارید. عقاید را به عنوان موضوعی فردی و یا ایده ای جالب که هنوز اجرایی نشده است در نظر بگیرید. عقاید با دانش که بر مبنای واقعیت است، همانند نیست. عقاید معمولاً شکلی از اطلاعاتی کم اعتبار هستند. صاحبان عقاید اداعا می کنند که عقایدشان مبتنی بر دانش است و این ادعایشان دارای درجات گوناگون است. این وظیفه شماست که اعتبار این ادعا را بسنجید. این با شماست که ادعایی را جدی بگیرید یا آن را شوخی تلقی کنید.

۲- در فرصت های گوناگون عقاید را به چالش بگیرید. روشی های شما در چالش کشیدن می تواند متنوع باشد اعم از آکادمیک، طنز و یا تهاجمی. اکثر عقاید مبنای علمی ندارند. عادت کنید که در هنگام شنیدن عقاید از چنین سوالاتی استفاده کنید : “از کجا این حرف را می زنی؟ مدرکت چیست؟” اگر کسی عصبی شد و گفت: “من در انتخاب عقیده آزادم” در جواب بگویید : “البته که شما در انتخاب عقیده آزاد هستید حتی در عقایدی بچه گانه. اما آیا منبع این حق را می دانید؟” به این ترتیب در کمتر از ۱۰ ثانیه موضوع بحث را به حقوق اساسی کشانده و به نقطه ای می رسید که دیگر مایل نیستید که موضوع بحث با عقاید بی پایه تغییر باید.

۳- اگر می خواهید یک متفکر انتقادی شوید، بدانید که این روش تفکر مبتنی بر ۱۴ مهارت است:
– اولویت بندی امور
– شناخت خواستگاه امور
– یافتن توالی امور (به خصوص هنگامی که ثبات ندارند)
– یافتن آنچه که بر امور اثرگذار است
– شناخت تعصب ها
– شناخت فرض ها
– ترسیم عاقبت و نتایج کار
– معلوم کردن شباهت ها و تفاوت ها
– ترکیب کردن ایده ها جهت استنتاج های کلی تر
– فرضیه سازی و بررسی درستی فرضیه ها
– استفاده از زبان تصویری (تفکر گرافیکی)
– نقد کردن
– خلاصه سازی کردن
– ارزیابی کردن

۴- تمرین هایی که منجر به تحقق هویت منتقد در شما می شود را انجام دهید. این تمرین ها که شما را از روزمرگی خارج می سازد عبارتند از:
– ساخت سوالاتی که مستقیماً با موضوعات مرتبطند
– ارزیابی اظهارت و دلایل مخالفت با آن اظهارات
– بالابردن پذیرش نداشتن درک و یا اطلاعات کافی
– افزایش حس کنجکاوی
– علاقه مند بودن به یافتن راه حل های جدید
– کنار گذاشتن معیارهای ساده در آنالیز
– اشتیاق برای آزمون عقاید، فرضیات و دیدگاه ها و مقایسه آنها با واقعیات
– شنیدن دقیق دیگران و توان ارائه بازخورد به آنها
– ارزیابی منتقدانه خویش در تمام مدت عمر
– معلق کردن قضاوت ها تا زمانی که تمام واقعیت ها جمع آوری شده و مورد توجه قرار گیرد
– جمع آوری مستندات برای حمایت از فرضیات و اعتقادات
– سرعت در تطبیق اعتقادات با واقعیت های جدیدی که آشکار شده اند
– جستجو برای اثبات
– بررسی موشکافانه مشکلات
– کنار گذاشتن اطلاعات غیر مرتبط یا نادرست

۵- خود را با شرایط متناقض، منطبق سازید. انطباق پذیری می تواند خیلی مفید باشد. تغییر دادن ذهنیت در مواجه با واقعیات جدید، مشکل و با طبیعت آدمی متضاد است. اما در نظر داشته باشید که تنها یک راه برای اندیشیدن هست و آن این است که مطابق با قوانین و روش های علمی حرکت کنیم. واقعیات محکم و شفاف، برای تصمیم گیری از بالاترین اعتبار برخوردارند. انسان برای انجام تفکر علمی مانند ماشین نیست که با دکمه ای روشن شود. تفکر علمی نیاز به تلاش بسیار برای ایجاد نظم ذهنی و فروتنی در پذیرش ندانسته ها دارد. همچنین نیاز به اشتیاق برای تعلیق قضاوت و درک این مطلب دارد که عقاید محکم ما تنها فرضیاتی هستند که باید آزموده شوند. هنگامی که به اطلاعات جدیدی می رسیم که بر خلاف عقاید ماست حدس می زنید کدام را باید کنار گذاشت؟ یک دانشمند برجسته گفته است که هیچ چیز غمناکتر از آن نیست که یک نظریه زیبا توسط یک واقعیت زشت نابود شود. غمناک اما درست، نظریه ها برای بقا به واقعیت ها وابسته اند. هنگامی که نظریه با یک یا چند واقعیت انطباق ندارد، یا باید کنار گذاشته شود و یا عوض شود. واقعیت ها، پایه و اساس تفکری روشن هستند.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مرجع تخصصی آموزش و ارائه خدمات GD&T و پرینت 3 بعدی