دروس ۱۱ تا ۲۰

درس ۱۱- روش داوینچی در مدیریت افکار 11

افکار ما یکی از مهمترین منابع و سرمایه های ماست. همانطور که به دنبال کنترل و مدیریت پول، زمان و امکانات خود هستیم ، باید افکارمان را نیز مدیریت کنیم. اما هر فکری که در ذهن ما می گذرد ارزشمند نیست و زمان گذاشتن برای آن نیز ممکن است بی فایده باشد. آنچه که مهم و قابل اهمیت است ، پرسش ها و ایده هایی است که در ذهنمان شکل می گیرد. چه بسا پرسش به ظاهر بی اهمیتی که در ذهن ایجاد شود و بتواند مسیر زندگی را تغییر دهد و البته برخی از پرسش ها نیز چندان قابلیت و اهیمتی ندارند.

روشی که زیر به آن پرداخته شده است روشی است که توسط داوینچی به کار گرفته شده است.
برای مدیریت پرسش ها و ایده ها لازم است که در ابتدا یادداشت شوند. در این زمینه اصلاً نباید به حافظه اطمینان داشت به خصوص حافظه کوتاه مدت که حتی شاید نتواند موضوع را برای ۲ دقیقه نیز نگه دارد. وقتی ایده ها و پرسش ها یادداشت می شود دیگر فراموش نمی شود و قابلیت نگهداری را پیدا می کند.

پرسش ها و ایده ها در هر زمانی ممکن است به ذهن برسد و نمی توان شکل گیری آنها را پیش بینی کرد. چه بسا در وضعیتی باشیم که اصلاً آمادگی نوشتن آن را نداشته باشیم مثلا وقتی در حال استراحت، استحمام و یا در حال ورزش هستیم. معمولاً پرسش ها و ایده ها در حالت عدم تعادل به ذهن متبادر می شود. مثلاً وقتی فردی تازه از خواب بیدار می شود ممکن است ایده نابی به ذهنش برسد. پس یکی از بسترهای لازم برای تحقق مدیریت افکار، همراه داشتن یک دفترچه یادداشت کوچک است تا هیچ پرسش و ایده ای از قلم نیفتد.

گام دوم مدیریت افکار، اولویت بندی است. طبیعتاً همه پرسش ها و ایده ها دارای ارزش یکسان نیستند. اولویت آنها نیز به ترتیب تداعی آنها نیست. الزاماً اولین پرسش مهم ترین پرسش نیست. هم چنین الزاماً نمی توان به دنبال پاسخ همه پرسش ها بود و همه ایده ها را نیز عملی کرد. مهم ترین پرسش ها آنهایی هستند که بیشتر به پاسخ آنها نیاز داریم و یا اینکه تا پاسخ آنها را ندانیم نمی توانیم به بخشی از مسئولیت ها و یا اهداف خود برسیم. و همچنین با جریان های ذهنی ما بیشترین انسجام و هماهنگی را دارد. ممکن است صنعت گری در بازدید از یک گالری نقاشی ، یک سری پرسش های در ارتباط با هنر نقاشی به ذهنش برسد اما این پرسش ها با جریان های ذهنی اش که فعالیت صنعتی اش است، چندان هماهنگی ندارد و طبیعتاً زود نیز فراموش می شود. حتی اگر به پاسخ نیز برسد آن پاسخ را هم زود فراموش می کند.

در گام سوم باید تعداد محدودی از مهمترین پرسش ها پاسخ گفت. تعداد پرسش ها بستگی دارد به میزان توانمندی ذهن و زمانی که می توانیم صرف پاسخ آن سازیم. همانطور که تعداد برنامه هایی که می توان در یک رایانه به طور همزمان اجرا کرد بستگی دارد به ظرفیت RAM و سرعت مطلوب ما در اجرا. پیشنهاد می شود که حداکثر پرسش هایی که در یک مقطع زمانی می خواهیم بدان پاسخ دهیم، بیشتر از ۵ نباشد اما به طور معمول و متداول جستجو برای یافتن ۳ پرسش در یک مقطع زمانی کار معقول و میانه ای است.

برای اینکه ذهنمان را با این پرسش ها به طور زیادی درگیر سازیم لازم است پرسش ها را در طول روز در معرض دید خود قرار دهیم. مثلاً آن را روی میزی که رویش کار می کنیم بگذاریم و یا بالای مانیتور بچسبانیم. هر روز زمانی را صرف تمرکز و تفکر در مورد این پرسش ها کرده و پاسخ ها را نیز مکتوب کنیم. این فرایند را تا زمانی که با پاسخ مورد نظر رسیدیم ادامه می دهیم. سپس پرسش های دیگری را انتخاب و آنها را مورد دید قرار داده و برای یافتن پاسخ آنها تلاش می کنیم.

این روش تکیه بر دو موضوع دارد: اول تمرکز محدود و دوم استفاده از ضمیر ناخودآگاه .

تمرکز محدود: چنانچه بخواهیم فکر ما بتواند به مسئله ای نفوذ کند و پاسخ آن را بیابد ، لازم است مانند لیزر متمرکز شود. همانطور که برای رسیدن به آب لازم است زمین را به صورت منسجم تا عمق معینی بکنیم، برای یافتن پاسخ نیز لازم است به اندازه معینی بر موضوع تمرکز کنیم. البته هر چقدر تمرکز از کیفیت بالاتری برخوردار باشد، زمان یافتن پاسخ کوتاه تر خواهد بود. همانطور که برای رسیدن به آب اگر یک میلیون چاله یک وجبی هم بکنیم به نتیجه نمی رسیم برای رسیدن به جواب هم با افکار غیر متمرکز و پراکنده راه به جایی نمی بریم.

استفاده از ضمیر ناخودآگاه : ضمیر ناخودآگاه بخشی از ذهن ماست که تمامی اطلاعات و تجربیات ما در زندگی در آن وجود دارد. میزان استفاده از این اطلاعات بستگی به توانمندی حافظه دارد. وقتی که به پرسشی متمرکز می شویم و تلاش منسجمی برای یافتن آن می کنیم، موضوع در ضمیر ناخودآگاه امتداد می یابد. شاید شما هم تجربه داشته باشید که جواب پرسشی، بعد از مدتی تفکر، ناگهان به ذهنتان رسیده باشد. معمولاً وقتی جواب به ذهن می رسد که انتظارش را نداریم. این موضوع بیان گر این است که ضمیر ناخودآگاه همچون یک جستجوگر قوی اینترنتی به دنبال پاسخ بوده و به محض دریافت در اولین فرصت آن را به ضمیر خودآگاه ارسال کرده است.


درس ۱۲ – پرسش های سقراطی
12

سقراط یکی از بزرگترین معلم هایی بود که از طریق طرح سوال و استخراج جواب توسط شاگردان، تعلیم می داد. در اینجا می خواهیم شما را با ۶ تیپ از سوال هایی که سقراط از شاگردانش می پرسید را به شما معرفی کنیم:

پرسش های تعمق برانگیز
– چرا این را می گویی؟
– معنی دقیق این موضوع چیست؟
– این مطلب با آنچه که در موردش صحبت می کنیم، چه ارتباطی دارد؟
– طبیعت این موضوع چیست؟
– هم اکنون درباره این موضوع چه می دانیم؟
– آیا می توانی برایم مثالی بزنی؟
– آیا گفتی …. یا …..؟
– ممکن است این موضوع را به بیانی ساده تر بگویی؟

جستجوی فرضیات:
جستجوی فرضیات باعث می شود که مخاطب در مورد آنچه که بدون دلیل پذیرفته و یا درباره اعتقادات بی پایه نسبت به موضوعی که اساس استدلالش را تشکیل می دهد تفکر کند. این موضوع اصول پایه را مورد تردید قرارداده و واقعاً حرکتی در ذهن مخاطب ایجاد می کند:
– چه چیزهای دیگری را می توان در این باره فرض کرد؟
– آیا تو در حال فرض اندیشی هستی؟
– چگونه این فرضیات را انتخاب کردی؟
– لطفاً توضیح بده که چرا و چگونه …..؟
– آیا می توانی این فرضیات را تایید یا رد کنی؟
– چه اتفاقی خواهد افتاد اگر …؟
– آیا با …. موافقی یا مخالف؟

بررسی مبانی، دلایل و مدارک
هنگامی که کسی مبانی استدلالش را مطرح می کند، به دلایلی که می گوید بیشتر عمیق شوید تا فرضیاتش. مردم معمولاً برای استدلال هایشان فهم و درک ضعیفی دارند.
– چرا آن موضوع چنین است؟
– چگونه به این موضوع پی بردی؟
– می شود آن را به من نشان بدهی؟
– می توانی مثالی از آن برایم بزنی؟
– نظر تو درباره عوامل بوجود آورنده …. چیست؟
– طبیعت این موضوع چیست؟
– آیا این دلایل به اندازه کافی خوب هستند؟
– آیا این موضوع از دادگاه سربلند بیرون می آید؟
– این موضوع چگونه ممکن است ثابت شود که اشتباه است؟
– چگونه می توانم در مورد آنچه می گویی مطمئن باشم؟
– چرا این موضوع اتفاق افتاد؟
– چرا؟ (چند بار پیاپی این سوال را تکرار کنید)
– در مورد آنچه می گویی چه مدارک تایید کننده ای داری؟
– استدلالت را بر پایه چه اختیاری ایجاد کرده ای؟

پرسش هایی در مورد زاویه دید و چشم انداز
بیشتر استدلال ها برای وضعیت خاصی ارائه می شوند. بنابراین آن موقعیت را مورد حمله قرار دهید. نشان دهید که زاویای دید دیگری هم وجود دارد که استدلال از آن منظر نادرست است
– زاویه نگاه دیگری که در مورد این موضوع وجود دارد این است که …. . آیا از این زاویه دید هم موضوع منطقی به نظر می رسد؟
– چه زوایای دید دیگری دراین مورد وجود دارد؟
– چرا این موضوع ضروری است؟
– چه کسی از این موضوع منتفع می شود؟
– نقاط قوت و ضعف این موضوع چیست؟
– چرا این موضوع با آن موضوع متشابه است؟
– در باره این موضوع چه می توان گفت؟
– اگر این موضوع را با آن موضوع مقایسه کنی، چه خواهد شد؟
– چگونه می توانی این موضوع را از زاویه ای دیگر نگاه کنی؟

پرسش در مورد فرجام و پیامدها
استدلال هایی که افراد بیان می کنند، ممکن است فرجام منطقی داشته باشد که قابل پیش بینی کردن باشد. آیا چنین حسی را ایجاد می کند؟ آیا مطلوبیت دارد؟
– خوب بعدش چه اتفاقی خواهد افتاد؟
– پیامد این فرضیه چه خواهد بود؟
– فرجام این موضوع چه خواهد بود؟
– این موضوع چه تاثیری بر فلان موضوع دارد؟
– این موضوع چگونه با آنچه قبلاً دریافته ایم، منطبق می شود؟
– چرا این موضوع مهم است؟
– بهترین حالت این موضوع چیست؟ چرا؟

پرسش در مورد پرسش
شما می توانید در برابر کلیت یک موضوع، حالت انعکاسی به خود بگیرید. حمله آنها را علیه خودشان برگردانید و توپی که به سویتان پرتاب کرده اند را به زمین خودشان شوت کنید.
– منظورت از این سوال چیه؟
– چرا فکر می کنی که من چنین سوالی را پرسیدم؟
– معنی این سوال چیست؟


درس ۱۳ – ده قاعده شنیدن
13

 پرسش های سقراطی (نکته ای که دیروز مطرح شد)، بر اساس آن است که بین دو نفر یک دیالوپ صورت گرفته و استفاده از این سوال ها مسیر دیالوگ را به سوی رسیدن به نتیچه ای بهتر فراهم می کنند. روش سقراطی مانند پرسش نامه نیست که مصاحبه گر از قبل پرسش ها را آماده کرده و در حین مصاحبه ، یکی یکی آن را می پرسد. روش سقراطی روشی خلاقانه است که باید هر سوال بر اساس جوابی که به سوال قبل داده شده، طرح شود. از این رو استفاده از این روش نیازمند آن است که پرسشگر ، در شنیدن تبحر داشته باشد.
امروز برای شما قواعد مربوط به درست شنیدن را مطرح می کنیم:

قاعده اول – صحبت کردن را متوقف کنید.
شما نمی توانید در حین صحبت کردن، شنونده هم باشید. اگر شما مشغول حرف زدن هستید پس شنونده نیستید. این قاعده همچنین برای گفتگوی درونی هم مصداق دارد. اگر شما درباره آنچه که می خواهید بگویید مشغول فکر کردن هستید، پس شما به آنچه گفته می شود هم شنونده نیستید.

قاعده دوم – فضا ایجاد کنید.
یک فضای فیزیکی ایجاد کنید. بر واکنش و پاسخ به گوینده متمرکز باشید. همچنین در ذهنتان هم جایی برای آنچه گوینده باید بگوید باز کنید (آمادگی ذهنی داشته باشید). بین افکارتان هم یک خلاء ایجاد کنید. شنیدن را همچون مدیتیشن در نظر بگیرید. ذهنتان را آرام کنید و به شنیدن تمرکز کنید.

قاعده سوم – قضاوتتان را معلق کنید.
مواقع بسیاری پیش می آید که زودهنگام واکنشی احساسی می دهیم و بعد که واقعیت های بیشتری را متوجه می شویم، از گفته خد پشیمان می گردیم. قبل از واکنش مکثی کنید و به خود بگویید : آیا من همه داستان را شنیده ام؟

قاعده چهارم – بر چسب نزنید.
هر انسانی منحصر به فرد است. ما به افراد برچسب هایی مانند، متحجر، روشنفکر، دموکرات و … می زنیم و فکر می کنیم آنچه می خواهد بگوید را می دانیم. در صورتی که انسان موجودی گیش بینی ناپذیر است

قاعده پنجم – ذهنتان را باز کنید.
ما بدون اینکه متوجه باشیم، دوست داریم که همه چیز مبتنی بر واقعیت باشد و هنگامی که برای موضوعی دلیلی نمی بینیم، آن را بی اساس می پنداریم. بی پایه بودن، واقعاً موضوع مردودی هم نیست. گاهی برای اینکه به دلایل محکم تری برسیم به آن نیازمندیم.

قاعده ششم – تمرکز
وقتی کسی صحبت می کند بر او متمرکز شوید. وقتی به کسی توجه می کنید، ناخودآگاه نشانه هایی را از خود بروز می دهید مانند خیره نگاه کردن به فرد. در زیر لیست از راهکارهایی برای نشان دادن توجه ارائه شده است:
– تماس چشمی خود را حفظ کنید. اگر در گفتگو تماس چشمی تان را قطع کنید و دائم جاهای دیگر را نگاه کنید، ارزش آن کم می شود. البته شرط هماهنگی را نیز در نظر داشته باشید. در بعضی از فرهنگ ها، نگاه مستقیم بی ادبانه و یا تهاجمی تلقی می شود.
– از علائم غیر گفتاری استفاده کنید. تکان دادن سر، خم شدن به سوی گوینده و سایر حرکات بدن که بیانگر علاقه شما به موضوع است.
– گوینده را برای ادامه دادن تشویق کنید. مثلاً با گفتن : خوب، بعدش و …
– جملات فرد را ناقص نگذارید و حرف او را قطع نکنید.
– خلاصه سازی کنید (نه جمع بندی. جمع بندی را خود گوینده باید انجام دهد نه شما). خلاصه سازی اغلب موارد مفید واقع می شود به خصوص اگر شما درک درستی از صحبت او نداشته اید و یا درباره انتظارات او مطمئن نیستید. مطمئن شوید که آنچه او می گوید را متوجه شدید.

قاعده هفتم – تصویر سازی
تصویرسازی تکنیکی است که شنیدن را افزایش می دهد. یک تصویر ارزش هزار کلمه را دارد. یک راه تصویرسازی این است که آنچه را که خود می گویید تصویرسازی کنید. بعضی از مردم بیش از بقیه بصری هستند. اگر تصویرسازی نه تنها به شما کمک نمی کند بلکه کلافه تان می کند، دلیلش احتمالاً این است که شما بصری نیستید. البته هر چیز جدیدی برای جا افتادن نیاز به تمرین دارد.

قاعده هشتم – اسامی را به خاطر بسپارید.
اولین قاعده برای به به خاطر سپردن اسامی این است که تصمیم بگیرید که به خاطر سپردن آنها مهم است. وقتی که کسی به شما معرفی می شود، خوب گوش کنید. هنگام شنیدن نامش، آن را تکرار کنید و به این ترتیب ارتباط برقرار سازید.

قاعده نهم – پرسش
هنگام شنیدن از خود سوالاتی را بپرسید تا به شما در حفط کردن و طبقه بندی آنچه می شنیود کمک کند. به زبان بدن گوینده دقت کنید و اگر نشانه هایی منفی دریافت کردید، آن را سریعاً بازخورد دهید. مثلاً اینکه فرد از بیان موضوعی راحت نیست و …

قاعده دهم – هوشیار باشید.
ما باید نسبت به مخاطب، نشانه های کلامی و یا غیرکلامی، توان و چالش های شنیدن خود هوشیار باشیم.


درس ۱۴ – دیالوگ – با هم تفکر کردن – قسمت اول
14

 دیالوگ گفتگویی است که در آن این عناصر وجود دارد: شنیدن، فهم درست، یادگرفتن از یکدیگر و آفرینش گروهی . دیالوگ از واژه های”دیا” و “لوگوس” استخراج شده که معنی آن می شود “از طریق کلمات”
دیالوگ یک تفکر جمعی خلاقانه است و نتایج خوبی می تواند داشته باشد اگر : شنیدن توام با همدلی، احترام نسبت به همه شرکت کنندگان، اعتماد، ارتباط مناسب، تعلیق قضاوت، جستجوی توام با صداقت (نه عیب جویی)، کلمات تشویقی و بیان کردن فرضیات و تصوری که نسبت به همدیگر و مسایل وجود دارد. در دیالوگ واقعی چنین مواردی دیده نمی شود: رقابت جویی، متقاعدسازی، ترس و برخورد.

دیالوگ شکل خاصی از گفتگو است و نباید آن را با این موارد یکی دانست: بحث، مناظره، توجیه، بازخواست، تصمیم گیری، توبیخ و مجادله. دیالوگ تنها شکلی از ارتباطات است که هر کدام از شرکت کنندگان همانند یک فرد متشخص که دارای آزادی عمل و بیان است رفتار می کنند. در تمامی دیگر اشکال ارتباط ، تاکید بر یک عامل قدرتمند است که در تجزیه، ترکیب و طرح ایده ها مداخله دارد.

یکی از اصلی ترین عوامل شکل گیری یک دیالوگ خوب برقراری تعادل بین فهماندن و فهمیدن است. برای رسیدن به این حالت باید این چهار مهارت را در خود تقویت کرد: شنیدن، تعلیق قضاوت، احترام به عقاید دیگران و اظهار درست عقیده.

شنیدن برای فهمیدن:
سخنان دیگران را بشنوید و معنی آن را با کمک این سوالات بفهمید : چه چیزی را دارند می گویند؟ چه ایده ای را میخواهند در میان صحبت هایشان بیان کنند؟ آنها اکنون چه احساسی دارند؟ چه چیزی برایشان مهم است؟ معنی این موضوع برای آنها چیست؟ چه چیزی شنیده نشده است؟ چرا؟ چه حقیقتی را بیان می کنند؟ چگونه می توان با آنها ارتباط برقرار کرد؟ چه چیزی را می توانم از آنها بیاموزم؟ از کدام قسمت صحبت غافل شدم؟ همه ما از چه چیزی غافل هستیم؟ این اطلاعات جدید چگونه دید مرا می تواند تغییر دهد؟ صحبت چه کسی شنیده نشد؟ تناقضات، مبهمات و پارادوکس های گفتگو چیست؟ بیان چه مطالبی می تواند ایجاد یکپارچگی کند؟
بر موضوع دیالوگ تمرکز داشته باشید، واقعیت ها را لحاظ کنید، عقاید و فرضیات قدیمی تان را کنار بگذارید، در همان مقطع جاری دیالوگ باقی بمانید (نه به آنچه قبلاً گفته شده و یا آنچه می خواهید بگویید)، داستان شرکت کنندگان را بشنوید، تفسیر را به عقب اندازید. بدون مقامت گوش کنید. توجه کنید که چگونه واکنش نشان می دهید. آرام باشید: چه در ذهن و چه در رفتار.

تعلیق قضاوت:
نظر نهایی خود را به تاخیر بیاندازید در عین حالی که تردید و احتمالات جدیدی را متوجه می شوید. بایستید، برگردید عقب، از منظر دیگری به موضوع نظر اندازید و از این منظر واکنش نشان دهید. چارچوب ذهنی خودتان را بشکنید و چارچوب دیگری را بپذیرید. به جای قطعیت، جستجو کردن را برگزینید. حماقتتان را محدود کنید. علاقه مند باشید تا تردیدهایتان را بیابید. آنچه را نمی دانید و نمی فهمید را تشخیص دهید. از خود بپرسید من از چه چیزی غافلم؟ من از چه چیزی دفاع می کنم؟ تفکر محدود و شرطی شدگی را پس بزنید. زبانتان را نگه دارید و این موارد را به تاخیر بیاندازید: شکل گیری یک عقیده، عجله برای نتیجه گیری، قطعی کردن سریع، متهم کردن. از واکنش های درونی خودتان آگاه شوید اما آن را در رفتارتان منعکس نکنید. برای کنترل تنش نظمی را برای خود ایجاد کنید. فرضیات خود و دیگران را معلوم و آزمایش کنید. تلاش کنید تا بفهمید این مشکل چگونه عمل می کند و از کجا منشا گرفته است. بر ترس و عصبانیت خود غلبه پیدا کنید. به نیت یا انگیزه خاصی نچسبید. تا زمانی که به موضوعی مشتاق هستید یا نسبت به آن واکنش دارید، با آن موافقت یا مخالفت نداشته باشید. نتیجه گیری را به عقب بیاندازید یا فراموش کنید. معانی و انگیزه های جدید و موازی را استخراج کنید و آنها را با یکدیگر جمع کنید و در جستجوی یکسان سازی باشید
به همه احترام بگذارید:
به همه شرکت کنندگان نگرش مثبت و خیرخواهانه داشته باشید. نسبت به هر آن چیزی که برای آنها خوب است و هر آن چیزی که شما با آنها تشریک می کنید و هر آن چیزی که آنها در آن مشارکت می کنند، قدردان باشید. وقار، قانون مداری، ارزش و تواضع گوینده را متوجه باشید. به دیگر نظرات هم اجازه عرضه شدن بدهید و تمام آن چیزی که می توانید را از آن بیاموزید. سرمنشا آنچه که ممکن است باعث بی احترامی به دیگران شود را بیابید. تمایل خود به محکوم کردن را محدود کنید. متواضع باشید و بپذیرید که آنها نیز می توانند چیزی را به ما بیاموزند و ما نیز می توانیم از آنها یاد بگیریم. به نقطه نظرات آنها توجه کنید و برای آن ارزش قایل شوید. به اظهارت آنها حمله، مداخله، نفی، بی توجهی، بی احترامی و بی ارزشی نکنید. خشونت را کلاً کنار بگذارید.

اظهار درست نظر و عقیده:
نگرش خود را در موضوع دیالوگ، از قبل برای شرکت کنندگان بفرستید. قبل از اینکه صحبت کنید، آرامش خود را حفظ کرده و ذهنتان را نسبت به موضوع شفاف و بدون ابهام کنید. شفاف، مستقیم و صادقانه صحبت کنید. از خود بپرسید: چه چیزی بیشترین اهمیت را برای بیان کردن دارد؟ دیدگاه خود را مطرح کنید. آنچه را احساس می کنید، آنچه را که نمی دانید، تردیدها و دغدغه هایتان را با دیگران در میان بگذارید. با انگیزه و با صدای واقعی خودتان صحبت کنید. از این موارد بپرهیزید: تمسخر، زخم زبان، تندی، دشنام و تهدید. تنها سوالاتی را مطرح کنید که از کنجکاوی برخواسته باشد نه از روی هوس. فرضیات خود را ارزیابی کنید. بر اساس تجربیات عملی خود صحبت کنید نه وهم و گمان.


درس ۱۵ – دام های هوش

15

هوش از جمله عواملى است که هم مى‏تواند نقشى مثبت و هم نقشى منفى در تفکر داشته باشد. فرد باهوش کسى است که سریع به جواب مى‏رسد و این به جواب رسیدن، به طور ناگهانى و بدون طى فرآیند تفکر است. هوش به شهود و الهام نزدیک است و خیلى قابل کنترل نیست.

مزایا و محسنات هوش بسیار زیاد است. در جاهایى که مى‏خواهیم گزینه‏یابى کنیم و یا از میان چند گزینه دست به انتخاب بزنیم، هوش، نقشى مثبت دارد. ولى هوش در مواردى مى‏تواند مانعى بر سر راه تفکر باشد. هوش از قواى فوقانى روح نشأت مى‏گیرد و به شهود و الهام نزدیک است، لذا قابل کنترل نیست و از انرژى بالایى برخوردار است. وقتى که هوش پا به میان مى‏گذارد، تفکر را کم‏رنگ مى‏کند و در مواردى آن را کاملاً متوقف مى‏نماید؛ زیرا تفکر یک حرکت است، حرکتى در میدان گزینه‏هاى متعدد و انتخاب این گزینه‏ها که انتخاب هر گزینه، گزینه‏هاى متعدد دیگرى را ایجاد خواهد کرد. تفکر میل به جلو رفتن دارد و آنچه برایش مهم است کیفیت حرکت است. ولى هوش به دنبال جواب است.
ارتباط بین هوش وتفکر مانند ارتباط بین ماشین و راننده آن است. یک ماشین خوب ممکن است به شیوه بدی رانده شود و یک ماشین معمولی ممکن است خوب رانده شود. توان ماشین مانند هوش است. این مهارت راننده است که چگونه از هوش استفاده می‌کند. بعضى از متفکران از هوش چشم‏پوشى مى‏کنند و اجازه پرورش به آن نمى‏دهند زیرا آن را مانعى براى تفکر مى‏دانند. ایشان مایلند که به مسائل با نگاهى گسترده نظر اندازند و جوانب و مسائل حاشیه‏اى را نیز در نگاه خود داشته باشند. ولى هوش نگاهى متمرکز و دقیق دارد و تنها آنچه را که در کانون محدودش قرار گیرد مى‏بیند. از طرف دیگر هوش، رویکردى انفعالى دارد و تنها به دنبال مرتب کردن داده‏هاست و میل به ارائه ایده‏ها و گزینه‏هاى گوناگون ندارد. در صورتى که متفکر مایل به حرکتى جلو رونده است که در این حرکت مضمون، مفاهیم و اهداف آفریده مى‏شوند. هوش از آن رو میل به انفعال دارد که مى‏خواهد سخت‏ترین مسائل را بیابد همان طور که بهترین کوهنوردان ترجیح مى‏دهند از سخت‏ترین قلل بالا بروند. یک ذهن منفعل مى‏تواند اطلاعات را بگیرد و آنها را مرتب کند و به این وسیله سخت‏ترین مسائل را نشان دهد.
چشم‏پوشى از هوش کار درستى نیست زیرا کسى که از هوش چشم‏پوشى مى‏کند از آن محروم مى‏شود، در صورتى که مسائلى هستند که تنها با هوش، آن هم در حالتى خودجوش و بدون زمینه‏سازى قبلى حل مى‏شوند… . یک متفکر باید حداکثر استفاده را از هوش ببرد ولى در جاى خودش.
از آن طرف افراد باهوشى نیز هستند که خود را متفکران خوبى مى‏دانند لذا به دنبال پرورش و تصحیح تفکر نیستند. براى این دسته، هوش دامى مى‏شود تا از تفکر باز بمانند. آقای ادوارد دوبونو در کتاب تفکر جانبی، دام های هوش را به قرار زیر بر می شمارد:
۱ – افراد باهوش مى‏توانند براى هر دیدگاهى یک قضیه منطقى و مستدل بسازند. هر چه جانبدارى از دیدگاهى مستدل‏تر باشد فرد فکر کننده نیاز کمترى براى کاوشى حقیقى در آن وضعیت مى‏بیند. چنین شخصى در این صورت صرفاً به خاطر توانایى جانبدارى از دیدگاهى خاص گرفتار آن مى‏شود.
۲ – روانى در گفتار اغلب در مدرسه و پس از آن، با فکر کردن اشتباه مى‏شود. افراد باهوش این را مى‏آموزند و وسوسه مى‏شوند که یکى را به جاى دیگرى به کار ببرند.
۳ – وضعیت ممتاز افراد باهوش این عقیده را محکم مى‏کند که او همواره محق است و هر چه مى‏گوید درست است.
۴ – استفاده انتقادآمیز از هوش، همواره سریع‏تر از استفاده سازنده ازآن ، به شخص رضایت مى‏دهد. اثبات اینکه دیگران اشتباه مى‏کنند، دستاوردى فورى بوده و به شما برترى مى‏بخشد. موافقت کردن، شما را بى‏خاصیت و چاپلوس جلوه مى‏دهد. بنابراین ذهن‏هاى مستعد فراوانى در این وضعیت منفى و وسوسه‏انگیز گرفتار مى‏شوند.
۵ – افراد باهوش با دریافت چند نشانه اولیه به نتیجه مى‏رسند. ذهن‏هاى کندتر باید بیشتر در انتظار باشند و ممکن است به نتیجه درست‏ترى برسند.
۶ – افراد باهوش ترجیح مى‏دهند (ترغیب شده‏اند) که به هوشمندى ارزش بیشترى بدهند تا تفکر. شاید به این دلیل که هوشمندى قابل نمایش است و همچنین کمتر نیازمند تجربه است (به همین دلیل است که فیزیکدان‏ها ،ریاضى‏دان‏ها، نبوغ خود را در سال‏هاى اولیه بروز مى‏دهند).
۷- افراد تیز هوش معمولاً در حل مسائلی خوب هستند که تمام داده‌های آن موجود باشد. اما از سوی دیگر، در موقعیت‌هایی که نیاز به یافتن اجزاء وجود دارد، به طور بایسته عمل نمی‌کنند.


درس ۱۶ – سوال های بهتری بپرسید
16

تا چه اندازه می توانید نحوه پرسیدنتان را بهتر کنید؟ تا چه حد می توانید موثرتر سوال بپرسید؟ اگر شما سوال هایی که می پرسید را بهتر کنید، همین طور کسانی که مورد سوال قرار می دهید و روش طرح سوالتان را، می توانید به نتایج موثرتری برسید. آنتونی رابینز پنج راه برای طرح هوشمندانه تر و دقیق تر سوال معرفی می کند:

۱- با جزئیات سوال بپرسید
بدین منظور شما باید جزئیات آنچه را که می خواهید برای خود و دیگران معلوم کنید. چه ارتفاعی، چه طولی و چه اندازه ای؟ کجا، کی، چگونه، با چه کسی؟ اگر شما نیاز به وامی دارید، شما آن را به دست خواهید آورد اگر بدانید تا چه حد می خواهید. شما نمی توانید آن را به دست آورید اگر بگویید، “من برای تحقق هدفم به پول بیشتری نیاز دارم. لطفاً به من قدری پول بدهید.”شما باید دقیقاً بگوید چقدر نیاز دارید، چرا نیاز دارید و چه زمانی به آن نیاز دارید. شما باید قادر باشید که بگویید با این پول به چه اهدافی می رسید (که بدون آن نمی رسید) . در تعیین اهداف ، معمولاً افراد می گویند ما پول بیشتری می خواهیم ولی مقدار آن را نمی گویند. اگر کسی به شما گفت مشکلش پول بیشتر است به او یک سکه ۱۰ تومانی بدهید و بگویید خوب مشکلت حل شد. اگر اعتراض کرد بگویید ولی تو که مقدارش را معلوم نکرده بودی.

۲- از کسی بپرسید که بتواند به سوال شما پاسخ دهد
اینکه سوال با جزئیات را بپرسید کافی نیست، شما باید از کسی بپرسید که منابع کافی برای پاسخ دارد از جمله: دانش، تجربه و هوشیاری. اگر از فرد نامناسبی بپرسید مصداق همان ضرب المثل می شوید که : کوری عصا کش کوری دیگر شد.
ما معمولاً به کسانی گرایش داریم که همدلانه می شنوند. اما این بی نتیجه خواهد بود مگر کسی که توان همدلی اش با تجربه و دانش عجین باشد.

۳- برای کسی که از او می پرسید ارزش بیافرینید
تنها سوال نکنید و انتظار داشته باشید که او جوابتان را بدهد. درک کنید که شما چگونه می توانید به او کمک کنید. اگر شما ایده ای دارید و برای تحقق آن نیازمند امکانات هستید، یک راه این است که به دنبال کسی باشید که هم می تواند سود برساند و هم منتفع شود. ارزش آفرینی کنید. نشان دهید که چگونه سوال تان می تواند برای هر دو طرف منفعت داشته باشد. ارزشی که شما می آفریند ممکن است تنها یک احساس خوب باشد یا آگاه شدن بر موضوعی. اگر شما پیش کسی بروید و بگویید که ده میلیون تومان پول می خواهید، ممکن است بگوید کس دیگری را پیدا کن. ولی اگر بگویید ده میلیون نیاز دارید تا تغییری در زندگی دیگران ایجاد کنید به حرف شما گوش خواهد داد. به همین صورت اگر شما نشان دهید که چگونه می توانید برای آنها و برای خودتان ارزش آفرینی کنید، طرف بیشتر راغب می شود که بداند چگونه برای خودش ارزش آفرینی می کنید.

۴- با تمرکز و اعتقاد سوالتان را مطرح کنید
بدترین راه برای حتمیت دادن به شکست، مردد بودن است. اگر شما خودتان هنوز متقاعد نشدید که چه می خواهید چگونه ممکن است کس دیگری را متقاعد کنید؟ بنابراین هنگامی که سوالی را طرح می کنید با اعتقاد آن را بیان کنید. با کلمات و حالت مناسب بدن، آن را بیان کنید. قادر باشید که نشان دهید که می دانید چه می خواهید، نسبت به موفقیت مطمئن هستید و می توانید نه تنها برای خود بلکه برای گوینده هم ارزش آفرینی کنید.

۵- تا زمانی که به جواب نرسیدید از سوال پرسیدن دست برندارید
البته این بدین معنی نیست که از همان فرد، سوالتان را بپرسید. این بدین معنی نیست که به همان طریق سوال بپرسید. شما باید این انعطاف پذیری را داشته باشید که خود را متناسب با شرایط و گوینده هماهنگ سازید. اگر به زندگی متفکران نگاهی بیاندازید، متوجه می شوید که آنها سوال پرسیدند، تلاش خود را برای پاسخ ادامه دادند و خود را متناسب بازخوردهایی که گرفتند ، تغییر دادند، چون آنها می دانستند که دیر یا زود به جواب سوالشان یا کسی که جواب سوالشان را داشته باشد می رسند.
پیگیری، مهم ترین قسمت است. گاهی افراد هر چهار قسمت بالا را کاملاً رعایت می کنند؛ آنها دقیق می پرسند، از فرد مناسبی می پرسند، برای گوینده ارزش آفرینی می کنند و به روشنی و بدون تزلزل می پرسند اما جواب را نمی گیرند. دلیلش این است که آنها به اندازه کافی پیگیری نکرده اند.


درس ۱۷ – مدل تفکر مولد
17

مدل تفکر مولد یا
Productive Thinking Model
توسط آقای تیم هارسون ابداع شده است و نام دیگرش این است
thinkx

این مدل دارای ۶ مرحله است:

مرحله اول: وضعیت موجود چیست؟
برای مسئله یا فرصت موجود عبارتی را معلوم کنید. سعی کنید موضوع را به طرق گوناگونی بیان کنید. هم چنین اینکه چه عوامل، شرایط و داده هایی در موضوع شبیه هستند و راه حل شبیه چه چیزی باید باشد. برای این گام ۵ اقدام باید انجام شود:

۱- مسئله چیست؟ لیستی از مشکلات و فرصت ها از مناظر گوناگون را تهیه کنید و در جستجو الگوها و موارد مشابه باشید تا چی به مسئله اصلی ببرید
۲- اثرات موضوع چیست؟ در موضوع دقیق شوید و تمام اثراتی که این موضوع بر محیط اطراف دارد را معلوم کنید.
۳- چه اطلاعاتی موجود است؟ مجموعه اطلاعات موجود درباره موضوع را با جزئیات مربوطه معلوم و طبقه بندی کنید.
۴- چه کسانی ذینفع هستند؟ مجموعه افرادی که به نوعی در موضوع دخیل هستند را فهرست کنید
۵- چشم انداز موضوع چیست؟ معلوم کنید اگر موضوع حل شود چه تغییراتی رخ خواهد داد. این کار را می توان در شکل عبارت اگر …. آنگاه ….. انجام دهید (به عنوان مثال : اگر لپ تاپی تهیه کنم، آنگاه تمام مدارکم را در آن ذخیره می کنم و همه جا از آن استفاده می برم.)

مرحله دوم : وضعیت مطلوب چیست؟
دراین گام تصویری از مسئله در حالتی که حل شده است و یا از فرصت بهره برداری لازم به عمل آمده است، ترسیم می شود. در ان مرحله از تصویرسازی ذهنی برای تصور، کشف و توصیف اینکه وضعیت چگونه خواهد بود اگر مسئله حل شود. برای ترسیم این چشم انداز، اقدام های زیر را انجام دهید:
۱- می خواهید راه حل برای شما چه کارهایی را موجب شود؟
۲- راه حل چه کارهایی را نباید موجب شود؟
۳- چه منابع قابل استفاده ای بوجود خواهد آمد؟
۴- چه ارزش هایی آفریده خواهد شد؟
۵- محصولات اصلی کدام ها خواهد بود؟

مرحله سوم: پرسش اصلی چیست؟
در این گام باید چالشی توسط یک پرسش ایجاد شود. برای رسیدن به این پرسش، حداکثر پرسش های ممکن را معلوم کنید و سپس از طریق ترکیب، حذف و در نهایت انتخاب، پرسشی که موجب بیشترین تحریک شود را معلوم کنید.

گام چهارم : ایده یابی
از طریق روش هایی مانند طوفان ذهنی و یا دیگر روش های تولید ایده، لیستی از ایده ها که در واقع پاسخ به پرسش اصلی هستند را بیابید. یکی از این ایده ها (و یا ترکیبی از آنها را) برای گام بعدی انتخاب کنید

مرحله پنجم : راه حل را شکل دهید
برای قدرت بخشیدن و مستحکم کردن راه حل نهایی، اقدامات زیر را انجام دهید:
۱ – چه چیزی برای این ایده خوب است؟
۲ – چه چیزی برای این ایده بد است؟
۳ – چه چیزی دیگری در مورد ایده به ذهن می رسد؟
۴ – چگونه می توان آنچه که برای ایده خوب است را تقویت کرد؟
۵ – چگونه می توان آنچه که برای ایده بد است را بهبود بخشید؟

مرحله ششم : استفاده از منابع
در نهایت، راه حل باید تبدیل به یک برنامه اجرایی شود. برای انجام این کار می توان اقدامات زیر را انجام داد:
۱ – تهیه فهرست اقدامات اجرایی
۲ – معلوم کردن زمان های انجام کار
۳ – فهرست کردن افرادی که برای انجام کار به آنها نیاز است
۴ – فهرست کردن اقداماتی که نیاز به جزئیات بیشتری دارند.


درس ۱۸ – تکنیک ۱۰-۱۰-۱۰ در تصمیم گیری

18این تکنیکی ساده برای بهبود تصمیم گیری است و به اولویت بندی بهتر امور کمک می کند. این تکنیک را سوزی ولچ ارائه داده است.
برای اینکه تصمیم بهتری بگیریم بهتر است چارچوب زمانی خود را تغییر دهیم. در این صورت ما می توانیم نیاز ها ف ترس ها، تمایلات و موضوعاتی که بدان آگاهی نداریم را در مقاطع گوناگون ببینیم. این تکنیک کمک می کند تا اهداف و ارزش های عمیق تر خود را شناسایی کنید.

چگونگی استفاده از تکنیک ۱۰-۱۰-۱۰ در تصمیم گیری

برای استفاده از این تکنیک ۳ سوال ساده از خود بپرسید

سوال اول : پیامد این تصمیم بعد از ۱۰ دقیقه چیست؟

سوال دوم : پیامد این تصمیم بعد از ۱۰ ماه چیست؟

سوال سوم : پیامد این تصمیم بعد از ۱۰ سال چیست؟

آنچه که در مورد این تکنیک جالب است اینکه ساده و بر اساس پرسش است. همچنین این تکنیکی موثر برای تمرین مهارت های کاربردی است. ما باید به طور پیوسته نتیجه تصمیم هایمان را در برابر تاثیراتی که در آینده خواهند داشت بررسی کنیم. اگر شما اهداف بلند مدتی را در سر می پرورانید، باید از عملکرد مقطعی اجتناب کرده و به دنبال نتایج پایدار در آینده باشید. این بدان معنی است که ارزش ها، موانع، تمایلات و تاثیرات انتخاب ها را باید در طول زمان مشاهده کنید

در مورد آینده پژوهی در آینده بیشتر صحبت خواهیم کرد.


درس ۱۹ – پیش بینی آینده از طریق ساختن آن

19

آیا شما به کف بینی، فال قهوه، رمل و اسطرلاب و دیگر رشوه های کهن برای پیش بینی آینده اعتقاد دارید؟ درست است، امروزه این روش ها خرافات محسوب می شود اما نمی توان میل انسان برای آگاه شدن از آینده را خرافات دانست.
همه ما مایل هستیم آینده مان را بدانیم؛ نه تنها مایلیم بلکه تا حدی نگران آن هم هستیم و این نگرانی هم بخشی از انرژی ما را تلف میکند. آینده شغلی، تحصیلات، فرزندان و بسیار موارد دیگر یکی از دغدغه های اصلی ما است. بعضی ها می گویند «در حال زندگی کن و گذشته و آینده را فراموش کن. گذشته که گذشت، فردا را هم کسی ندیده، پس همین دم را غنیمت بشمار». این هم یک تحریف از کلام بزرگان در مورد حال زیستن است. آنها نگفته اند که گذشته و آینده را بگذار کنار، بلکه گفته اند آنقدر حالت را کیفیت بخش و بزرگ کن تا تمام گذشته و آینده ات را در بر گیرد، یعنی عکس آنچه که از زندگی در زمان حال تصور می شود.

شناخت آینده موضوع مهمی است. اگر می خواهیم زندگی ما کنشی و یا به بیان دیگر روزمره نباشد، باید آینده را بشناسیم و خود را برای آن آماده کنیم. از آقای هیلتون در مورد رمز موفقیتش پرسیدند در جواب گفت (نقل به مضمون) : «وقتی اتوبوس رسید من در ایستگاه بودم، با بلیطی در دست»

آینده پژوهشی براین مبنا شکل گرفته است که زندگی یک جریان است. این جریان همراه با افزایش زمان امتداد می یابد و هرچه جلوتر می رویم، آهنگ تغییرات سریع تر می شود. این جریان پیوسته است نه منفصل. یعنی از گذشته تغدیه می کند و دارای نقاط عطف است. مانند مسیر باد یا رودخانه. جریان باد یا هوا دارای انحراف می شود اما به عقب بر نمی گردد و یا ناگهان تغییر جهت نمیدهد به گونه ای که یک زاویه ایجاد کند. به نرمی و با توجه به محیط تغییر مسیر می دهد و می گذرد. بنابراین حوادث با یکدیگر مرتبطند (اما نه الزاماً به صورت خطی). هیچ چیز ناگهان و بدون دلیل شروع نمی شود و ناگهان و بدون دلیل نیز تمام نخواهد شد. برای شناخت آینده نیاز به دیدی کل نگر و خلاق داریم که تمامی گذشته را دیده و نسبت به احتمالات گوناگونی که در آینده رخ می دهد، توان حدس زدن داشته باشد.

برای پیش بینی آینده استراتژی های گوناگونی وجود دارد، اما یکی از جالب ترین و کاربردی ترین آنها این است:
بهترین راه پیش بینی آینده، ساختن آن (از اکنون) است.

شاید بگویید من چگونه می توانم آینده بشریت و یا کشورم را بسازم. خوب اگر نسبت به آینده بشریت یا کشورتان احساس مسئولیت نمی کنید، نمی توانید آن را بسازید. اما نسبت به آینده خودتان چطور؟ آیا آن هم برایتان مهم نیست. پس بیایید آینده خودتان را خودتان رقم بزنید و گرنه دیگران آینده شما را آنطور که خودشان می خواهند رقم خواهند زد. هر چه قدر در انجام این کار مهارت یابید در ساخت آینده دیگران هم سهیم خواهید شد.

برای پیش بینی آینده تان، ابتدا باید گذشته تان را بفهمید و آن را تحلیل کنید. اول تاریخ گذشته تان را بنویسید. از هر جایی که یادتان می آید. از کودکی، دبستان، دبیرستان، دانشگاه و به همین ترتیب شروع کنید و جلو بیایید تا زمان کنونی. هر چقدر این کار را با جزئیات بیشتری انجام دهید بهتر است.

سپس خود را تحلیل کنید. نقاط قوت و ضعف. چرخش هایی که در زندگی تان رخ داد و دلایل آن، افراد و عوامل مهم و تاثیر گذار، کدامشان دیگر نیستند و کدامشان هنوز حضور دارند. ترس ها، امیدها و دلبستگی ها. وضعیت کنونی آنها را نیز در زمان حال معلوم کنید. بدون سانسور خود را ترسیم کنید و البته این موارد را یا به رمز بنویسید یا در جایی نگهداری کنید که به دست آنهایی که نمی خواهید نیافتد.

اینک آینده مطلوبتان را بنویسید. شرایط محیطی که هستید را در نظر بگیرد، عواملی که باعث حرکت شما می شود (پتانسیل ها مانند دانش، تجربه، سرمایه و ارتباطات و هم چنین علایق و انگیزه ها) و عواملی که جلوی حرکت تان را می گیرد (تعهدات و محدودیت ها) را منظور کنید. یک چشمتان رویا بینی کند و یک چشمتان واقع بینی.

سال ها و فواصل نزدیک را با جزئیات بیشتری بنویسید و سال های دورتر را به صورت کلی تر. مثلاً تقسیم بندی هایتان از اکنون به سمت آینده می تواند به این صورت باشد : ۶ ماه ، یک سال، ۲ سال، پنج سال و ده سال. از این به بعد را یکنواخت جلو بروید. سپس در هر مقطع آنچه که مطلوبتان است را منظور کنید.

اگر بتوانید با دو سناریو کار کنید خیلی بهتر است ؛ یکی خوش بینانه و دیگری بدبینانه و در نوشتن آینده نزدیک مانند ۶ ماه تا یکسال از ادغام آنها با یکدیگر استفاده کنید.
اجازه دهید، همسر، فرزندان و دیگر کسانی که با کمک آنها می خواهید به آینده مطولبتان برسید هم اظهار نظر کنند. می تونید جداگانه نظر آنها را بگیرید یا اینکه جلسه ای بگذارید و آنها بتوانند با یکدیگر بحث هم کنند. اما بدانید که تصمیم گیرنده خودتان هستید.

آنچه که از آن واهمه دارید را معلوم کنید. ببینید چگونه می توانید از آنها حذر کنید. البته بعضی از ترس ها هم عقلانی نیست. بهتر است به دنبال راهی برای از بین بردن این ترس ها داشته باشید. یکی از راه هایی که منجر به ازبین رفتن ترس غیر معقول می شود، در آغوش گرفتن آن است. اگر از آب می ترسید، بپرید در آب. اگر از تاریکی می ترسید، به یک مکان تاریک بروید؛ مثلاً کوهنوردی شبانه در مسیر پلنگ چال (البته در تابستان).

آنچه که برایتان خیلی جذابیت دارد را نیز بنویسید. اینها شما را به سوی خودشان می کشند پس توجه کنید که آگاهانه به این سمت بروید.

در انتهای هر سال یا در هر ۶ ماه، این دفتر را مرور کنید، وقایعی که گذشته را بنویسید و آن را تحلیل کنید. سپس مطالبی که برای آینده نوشته اید را بازنگری کنید. اگر آنچه که نوشته اید به تحقق در نیامد و دنیا به کام شما نچرخیده بود، اصلاً ناراحت نشوید. دوباره تلاش کنید. حتی یک گام کوچک هم که در مسیر ساخت آینده تان بر می دارید ارزش مند است و شما را به سمت آزادی سوق می دهد چون فرد آزاد کسی است که بر زندگی خویش اختیار داشته باشد و بتواند آینده اش را خودش رقم بزند و نه دیگران


درس ۲۰ – نقشه کشی از ذهن

20

این تکنیک توسط آقای تونی بوزان ابداع شده است و نام دیگر آن اشکال عنکبوتی است. این تکنیک برای نشان دادن ایده ها، اطلاعات، یادداشت ها و … به طریق دیاگرام های درختی به کار می رود.

روش ترسیم یک نقشه ذهنی:
– یک صفحه بزرگ کاغذ را بردارید و در وسط آن تیتر موضوع را به صورت فشرده بنویسید.
– برای هر زیر موضوع اصلی یا جنبه های گوناگون آن، یک شاخه جدید باز کنید و روی هر شاخه نام زیرموضوع یا جنبه اصلی را بنویسید
– همین عمل را در مورد زیر شاخه ها نیز اعمال کنید تا اینکه به آیتم (اطلاعات، ایده، واقعیت و …) های نهایی که مانند برگ در این دیاگرام درختی است برسید.
ممکن است یک آیتم در دو جا قرار گیرد. دراین صورت آنرا با خط چین به دیگر موارد وصل کنید. سطوح این آیتم ها را می توانید از طریق رنگ یا نوع نوشتن، طبقه بندی کنید. به این ترتیب درخت شما زنده تر به نظر می رسد.
در زیر چند نمونه از این نقشه های ذهنی برای مثال ذکر شده است:

20-1

30-2

20-3

20-4

البته نرم افزارهایی متعددی هم برای نقشه ذهنی وجود دارد که برخی شان هم به صورت رایگان دانلود می شود. استفاده از این نرم افزارها برای ذخیره سازی هنگام پیشرفت و اصلاح موارد نادرست، خیلی مناسب است و باعث سادگی کار می شود. البته مشکل آن هم این است که نسبت به کاغذ کوچکتر است و نمی توان در آن از ارتباط های خط چین استفاده کرد. یکی از نرم افزاری رایگان که مورد استقبال زیادی واقع شده است را می توانید از آدرس زیر دانلود کنید:
http://freemind.sourceforge.net/wiki/index.php/Main_Page

و اما جنبه های مثبت نقشه کشی ذهنی:
– حافظه اطلاعات را به صورت شبکه ای ذخیره می کند نه خطی. هر اطلاعات، هزاران ارتباط در ذهن دارد. نقشه ذهنی باعث می شود که اطلاعات به صورت یک شبکه دیده شود که این موضوع به خاطر سپاری آن را راحت تر می کند.
– برای به یاد آوردن باید از تصاویر و لغات استفاده کرد نه جملات. از این رو نقشه ذهنی به علت استفاده از تصاویر، به یاد آوری اطلاعات را نیز ساده تر می کند.
– ترسیم اطلاعات بر روی نقشه ذهنی، انعکاسی از مغز شما در سازماندهی اطلاعات است.
– نقشه ذهنی برای مرور کردن ساده است. مرور منظم، حافظه را تقویت می کند. برای اینکار ابتدا نقشه ذهنی را در ذهن خود تصویر کنید، آنگاه به کاغذ رجوع کرده و آن را انطباق دهید.
– ما معمولاً چیزهایی را به خاطر می سازیم که بیشتر قابل توجه است. در نقشه کشی ذهنی می توانید موارد کلیدی را به صورت برجسته نمایش دهید.
جنبه های منفی نقشه کسی ذهنی :
– افراد منطقی که تمایلی به استفاده از شهود (درک آنی) خود ندارند، در ابتدا نمی توانند از این تکنیک به خوبی استفاده کنند زیرا منطق آنها می گوید که غیر ممکن است بتوان با این روش متفاوت کار کرد. البته بعد از مدتی این عادت ذهنی که نمی تواند چند فرایند فکری را با همدیگر انجام دهد شروع به تغییر خواهد کرد و بهبود خواهد یافت. با تمرین و پشتکار هر کسی می تواند از این روش استفاده کند.
– نقشه ذهنی، اطلاعات را به صورت ساختارمند ذخیره می کند. بنابراین برای کسانی که از روش های تصادفی (مانند طوفان ذهنی – برای مشاهده این روش نکته ۵ این وبلاگ را مشاهده کنید) به تولید ایده می پردازند، نامناسب است. نقشه ذهنی از طریق ساختارمند کردن ثبت اطلاعات بر روی کاغذ، این عادت ذهنی را خدشه دار می کند. البته اگر نقشه ذهنی بعد از انجام طوفان ذهنی برای مرتب سازی و ارزیابی ایده های ثبت شده به کار رود می تواند بسیار موثر باشد.
– نقشه ذهنی روشی ساده و بدون توضیح بیان اطلاعات برای کسانی است که آن را ایجاد کرده اند. این به این دلیل است که مفاهیم و سمبل ها برای کسی که آن را کشیده معنی دارد و الزاماً برای دیگران تداعی کننده معنی خاصی نیست. از این رو نقشه ذهنی روشی فردی است و نمی توان یک نقشه ذهنی را برای دیگران نیز عمومیت داد.


 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مرجع تخصصی آموزش و ارائه خدمات GD&T و پرینت 3 بعدی