دروس ۵۱ تا ۶۰

درس ۵۱ – استدلال های غلط در مناظره- قسمت پنجم
51
۱۵- استدلال ارزش گرایی
این استدلال سعی دارد یک نتیجه ارزشی را از یک عبارت مبتنی بر واقعیت استخراج کند. به عنوان مثال عبارت: “این دارو شما را از مرگ نجات می دهد” مستقیماً شما را به این سمت می برد که “شما باید این دارو را استفاده کنید”. اما این استدلال بی اعتبار است زیرا عبارت اول بر مبنای یک واقعیت است اما عبارت دوم برمبنای یک ارزش. برای رسیدن به نتیجه استفاده از دارو، شما حداقل باید یک عبارت ارزشی بیاورید مثلاً :”شما باید به هر روش ممکن از زندگی خود محافظت کنید”.
این استدلال به این علت بی اعتبار است که هرآنچه که عبارات مبتنی بر واقعیت ذکر کنید، نمی تواند موید یک نتیجه گیری ارزشی باشد. اگر شما خواهان رسیدن به نتیجه ارزشی هستید در فرضیات خود باید از عباراتی که دارای بار ارزشی هستند، استفاده کنید.

۱۶- خطای عدم تبعیت
این یک خطای ساده و متداول است که در آن نتیجه گیری در راستا و تبعیت از فرضیه اولیه نیست. به عنوان مثال: “رانندگی در حال مستی، کار نادرستی است بنابراین ما باید اقدام موثری علیه آن انجام دهیم”. در این استدلال یک گام میانی حذف شده است زیرا بیان نشده که رانندگی در حال مستی در عمل اتفاق می افتد یا نه. اگر در جامعه ای رانندگانی که در حال مستی پشت فرمان می نشینند در اقلیت و نادر باشند، چه اقدام موثری لازم است که علیه آن انجام شود؟
مناظرات معمولاً سرشار از خطای عدم تبعیت هستند. بخشی از این موضوع، نتیجه آن است که زمان جلسات مناظره محدود است و بخشی نیز به خاطر استراتژی مناظره کننده است. بنابراین با دیدن این خطا، سریعاً آن را اعلام نکنید. بهترین زمان برای آشکار کردن این خطا زمانی است که رقیب شما زنجیره ای از استدلال های که هرکدام به دیگری ختم می شود را بیان می کند (مثلاً الف به ب منجری می شود و ب به پ منجر می شود و …) بدون آن که حلقه های این زنجیر کاملاً در راستا و تبعیت از هم باشند. در این حالت خطای عدم تبعیت را بیان نمایید.

۱۷- استدلال “رخداد پیاپی نشانه ارتباط علت و معمولی است”
این استدلال غلط ناشی از آن است که بیان شود الف دلیل ب است زیرا الف قبل از ب رخ داده است. به عنوان مثال: “اکثر کسانی که به زنان تجاوز می کنند، در سنین نوجوانی فیلم های مستهجن می دیده اند. بنابراین، فیلم های مستهجن باعث خشونت علیه زنان می شود.” نتیجه گیری بی اعتبار است زیرا دو پدیده با یکدیگر مرتبط هستند اما الزاماً یکی دلیل دیگری نیست. اغلب این دو پدیده به یک علت سومی مرتبط هستند. در مثال فوق این احتمال هست که برخی از علل روان شناسی مانند ناکامی جنسی، علت خشونت جنسی و علاقه به تماشای فیلم های مستهجن باشد که در این حالت دیدن فیلم های مستهجن علت واقعی خشونت جنسی نیست.

۱۸- انحراف ذهن
این استدلال یعنی بیان یک سری اطلاعات غیر مرتبط برای انحراف اذهان از موضوع اصلی. برای مثال در جواب به ادعای رقیب که بیان می کند: “رفاه طلبی منجر به افزایش جرم می شود” می گویید “مردم فقیر بدون کمک ما چگونه می توانند از زندگی حداقل برخوردار باشند؟” این سوال به خودی خود درست است اما برای رد نظر رقیب در مورد رفاه طلبی، این سوال اعتبار ندارد.
اگرچه این خطا نیست که بیان شود منفعت طلبی برخی از مردم منجر به بالا رفتن خط فقر در جامعه می شود. در مثال فوق، توجه به تهیه سرپناه برای مردم بی بضاعت، دلیل بی توجهی به آمار جرم و جنایت نیست اما کسی می تواند به حق ادعا کند که میزان افزایش هر چه بیشتر جنایت، دلیل آن است که باید به فقر بیشتر توجه شود. این نقطه نظر مناظره کننده است که در این حالت خطا نیست.
واژه انحراف ذهن، گاهی به عنوان یک تاکتیک انحرافی استفاده می شود مانند بیان استدلال های غیر مهم که باعث می شود رقیب زمانش را صرف آن کرده و از موضوع مهم دیگری غافل شود. این تکنیک انحراف ذهن، مهارتی است که هر مناظره کننده ای باید با آن آشنا باشد.


 درس ۵۲- استدلال های غلط در مناظره – قسمت ششم
52
۱۹- استدلال شیب لغزنده
استدلال شیب لغزنده، همواره خطا نیست. استدلال شیب لغزنده بیان می کند که پذیرش یک خط مشی یا انجام یک عمل منجر به پذیرش یک سری از خط مشی ها و انجام یک سری از اقدامات است بدون اینکه با خط مشی یا عمل اولیه ارتباط مستقیمی داشته باشد. به عنوان مثال: “اگر ماری جوانا را بپذیریم به ناچار باید هروئین، ال اس دی و کراک را هم بپذیریم.” در اینجا هیچ دلیلی ذکر نشده که چرا قانونی اعلام کردن یکی منجر به پذیرش بقیه هم می شود. مثلاً چرا این استدلال درباره تنباکو صادق نیست و تنباکو همچنان قانونی است.
پارامترهای متعددی است که باعث می شود استدلال شیب لغزنده، معتبر باشد. تمام آنچه که باید انجام شود این است که دلیل اینکه چرا پذیرش یکی منجر به پذیرش بقیه می شود باید بیان شود. به عنوان مثال می توان دلیل آورد که قانونی کردن ماری جوانا توجه مردم را به استفاده از داروهای روان گردان، زیاد می کند و این عده خواهان سهل گیری در مورد دیگر مواد روان گردان خواهند شد.
یک آلترناتیو برای استفاده از استدلال شیب لغزنده، پیدا کردن اصول مورد تایید رقیب است که منجر به تایید دیگر اصول می شود و اگر آن اصول مورد قبول نیست می توان آنها را به چالش کشید.
به جای این اگر رقیب، قانونی کردن ماری جوانا را با این بیان استدلال کرد که “هرکس باید بتواند با بدن خود هرکاری که خواست انجام دهد” شما می توانید بگویید “به فرض که این صحبت درستی باشد اما قانونی کردن ماری جوانا منجر به حمایت از قانونی کردن دیگر موارد مخدر می شود و ما با دیگر مواد مخدر مخالفیم”

۲۰- استدلال مترسک
در این استدلال با حالت نهایی یا کاریکاتوری یک استدلال مخالفت می شود نه با خود آن استدلال در حالت واقعی. به عنوان مثال، در استدلال ” آقای جونز فکر می کند نظام سرمایه داری خوب است زیرا هرکس هرچقدر که بخواهد می تواند پول کسب کند. اما این کاملاً اشتباه است زیرا برخی از مردم فقط از طریق ارث، سرمایه دار می شوند.” می توان گفت که درواقع آقای جونز استدلالی درباره کسب درآمد نداشت بلکه او گفت که نظام سرمایه داری مردم را تشویق به کار و پس انداز می کند.
واقعیت این است که برخی از استدلال ها برای اینکه برخی از خط مشی ها غلط است مستقیماً آن خط مشی را نشانه نمی گیرد.

۲۱- استدلالی “تو نیز مانند من هستی”
این استدلال غلط شامل دفاع از یک موضوع غلط با این دلیل است که رقیب نیز همان اشتباه را در کارش دارد. در صورتی که یک کار خطا، بی ارزش است جدای از آنکه چند نفر آن را انجام داده اند . حاصل جمع یک میلیارد صفر، برابر صفر است. به عنوان مثال ” آنها ما را محکوم می کنند که استدلال مان اشتباه است درصورتیکه خودشان بارها به همین صورت استدلال کرده اند”
در کل استدلال “تو نیز مانند من هستی” راه خوبی است برای اینکه مطمئن شد که داور بر اساس فاکتورهایی که بین دو رقیب متمایز است تصمیم می گیرد.


درس ۵۳ – یادگیری از طریق پرسش گری
53

یادگیری از طریق پرسش گری، درباره به خاطر سپردن واقعیت ها نیست بلکه فرموله کردن پرسش ها و رسیدن به یک نگرش صحیح به پرسش ها و مسایل است. این فرایند یادگیری از آنجایی که در تلاش برای یافتن پرسش های صحیح است منجر به عمیق تر شدن فهم از مسایل می شود. بر این اساس ، یادگیری از طریق انجام کار و درگیر شدن در کار می شود.
هدف اصلی این روش ، تغییر در فهم است. یادگیری از طریق پرسش گری، پایه اجتماعی دارد زیرا در این روش یادگیری از طریق کارگروهی است که یادگیرنده در تعامل با دیگر افراد تیم، منابع را شناسایی کرده و نتایجش را در اختیار دیگران می گذارد. بنابراین در این فرایند، یادگیری از طریق تقسیم کار، گفتگو و ادامه دادن کار یکدیگر ایجاد می شود.
الگوی یادگیری از طریق پرسش گری
برای این روش یادگیری، روش های زیادی ارائه شده است. مدلی که در اینجا ارائه می شود یک چرخه است. در این چرخه ایده ها و مفاهیم جدید در تیم یادگیرندگان ایجاد شده و بین آنان پخش می شود. در این مدل، یادگیرندگان تشویق می شوند تا بر اساس اطلاعاتی که جمع آوری کرده اند، طرح سوال کنند و جواب سوال هایشان را بیابند و به این ترتیب به سمت تولید ایده ها و مفاهیم جدید سوق داده می شوند. این فعالیت اغلب با جمع بندی پاسخ ها پایان می یابد. یادگیری از طریق پرسش گری، اغلب به عنوان یک چرخه یا مارپیچ توصیف می شود، که از این گام ها تشکیل شده است: طرح سوال، جمع آوری اطلاعات، ایجاد جواب، بحث، و انعکاس نتایج.
طرح سوال
در این مرحله، یادگیرندگان با تمرکز بر موضوع یا مسئله و جنبه های گوناگون آن، پرسش هایی که ناشی از ابهاماتش درباره موضوع وجود دارد را مطرح می کنند. سوال ها باید چند بار مرور و بازنویسی شود تا کاملاً شفاف و روش شده و بتوانند به خوبی تداعی کننده ابهام و یا آن چیزی باشند که پرسشگر درصدد یافتنش است. مرز روشنی در این گام نیست. تا زمانی که ذهن یادگیرندگان قادر به طرح سوال باشد باید به این مرحله ادامه داد.
بعد از اینکه پرسش ها معلوم شد، بهتر است که طبقه بندی شوند و پرسش های هم سنخ کنار هم قرار گیرند. مثلاً پرسش هایی که درباره چگونگی، چرایی، افراد، گذشته، کاربردها و … است از یکدیگر تفکیک شود.
جمع آوری اطلاعات
پرسش به صورت طبیعی ذهن پرسش گر را تحریک می کند تا برای یافتن پاسخ بکوشد و او را سوق می دهد تا از طریق جستجو یا کنار هم گذاشتن اطلاعت موجود به اطلاعات جدید دست یابد. از این رو یادگیرنده یا تیم یادگیرندگان اطلاعات را جمع آوری می کنند، دست به مطالعه می زنند، منابع را پیدا می کنند، آزمایش می کنند، مشاهده می کنند، مصاحبه می کنند و هر آنچه که برای یافتن اطلاعات جدید یا سرنخی که آنها را به اطلاعت جدید برساند را انجام می دهند. آنها در این مرحله نیز می توانند طرح سوال کرده یا سوال هایشان را پالایش و بازنویسی کنند.
ایجاد جواب
بعد از اینکه اطلاعات جمع آوری شد باید آنها را ترکیب کرد. از این رو یادگیرنده باید ارتباط بین اطلاعات را بیابد. توانایی در ترکیب مفاهیم نقطه آغاز رسیدن به دانش های جدید است. یادگیرنده در این مرحله ممکن است یادگیرنده به اندیشه های جدید، ایده های نوین و نظریه هایی که تا کنون به ذهنش نرسیده، دست یابد. در این مرحله تمام این اطلاعات باید ثبت و گزارش شود.
بحث
در این مرحله، یادگیرندگان عقاید و ایده هایشان را با یکدیگر در میان می گذارند و از یکدیگر در مورد تجارب و برسی هایشان سوال می پرسند. به اشتراک گذاشتن دانش یک مرحله عمومی از ایجاد دانش است و آنها تلاش می کنند تا نتیجه بررسی های یکدیگر را بفهمند. مقایسه یادداشت ها، بحث درباره نتیجه گیری ها و به اشتراک گذاشتن تجارب مثال هایی از این مرحله است.
انعکاس نتایج
این گام شامل بازنگری و نگاه به عقب است: بازنگری سوال اولیه، مسیر طی شده و نتیجه حاصل شده. یادگیرنده با نگاه به عقب ممکن است به تصمیم های جدید نیز برسد: آیا نتیجه ای حاصل شد؟ آیا پرسش جدیدی به وجود آمد؟ چه چیزی را اکنون می توان پرسید؟ و سوال هایی از این قبیل
ادامه کار
وقتی اولین دور چرخه تمام شد، یادگیرندگان دوباره به گام طرح پرسش می رسند. آنها می توانند دو انتخاب داشته باشند: ۱- طرح سوال : یادگیرنده با طرح سوال های جدید یا ترکیب بندی سوال های قبلی، یک دور جدید را آغاز کند. ۲- پاسخ دهی: یاگیرنده به این چرخه پایان داده و گزارشی تنظیم کند شامل پرسش های اولیه، طبقه بندی سوال ها و پرسش های جدیدی که حین چرخه تولید شده است. ایجاد یک پاسخ ترکیبی همواره راه حلی بهتر است حتی اگر این پاسخ بیانگر کلیت چرخه طی شده نباشد.
نتایج این مدل آن است که توسط هر یادگیرنده ای و در مورد بسیاری از مسایل قابل انجام است.

درس ۵۴ – تفکر استراتژیک چیست؟

54

به عنوان یک برداشت کلی، تفکر استراتژیک عبارتست از تحلیل فرصت ها و مشکلات با نگاهی وسیع و فهم تاثیر بالقوه ای که اعمال و اقدام ها میتواند بر یکدیگر داشته باشد. متفکران استراتژیک آنچه که می تواند باشد را به تصویر می کشند و نگاهی کل نگر به چالش ها و موضوعات روزمره دارند.

شما به عنوان کسی که هدفی دارد، دائم با شرایط پیچیده، مسایل مشکل و تصمیم های چالش برانگیز روبرو هستید. هرچه هدف شما بزرگتر، مسایلتان هم بزرگتر خواهد بود. شما باید با اطلاعاتی که دارید به بهترین شکل ممکن، این موقعیت ها را اداره کنید. در یک دنیای ایده ال، شما به همه اطلاعاتی که برای راهبرد این مسایل دارید دسترتسی دارید. اما در واقع که شما اطلاعات محدودی برای انجام کارهایتان دارید. همچنین با توجه به موقعیت و جایگاه اجتماعی تان، دید شما هم محدود است و نمی توانید از تمام جنبه ها به مسائل نگاه کنید.

تفکر استراتژیک به شما کمک می کند که به این محدودیت ها فایق آئید. هنگامی که شما به صورت استراتژیک می اندیشید، شما نگاه تان را از کارهای روزمره بلند کرده و حوزه توجه تان را از آنچه که به آن مشغول هستید فراتر برده و آن را افزایش می دهید. در این حالت شما در مورد نحوه انجام امور و کارها به طرح سوالات راهبردی تر دست می زنید و فرضیات را به چالش می گیرید. شما اطلاعات پیچیده و بعضاً مبهم را گردآوری کرده و آن را تحلیل می کنید. و این بینش حاصل شده را برای انتخاب درست و صحیح پاره ای از اقدامات، مورد استفاده قرار می دهید.

علاوه بر این، شما تمام این کارها را انجام می دهید در حالی که یک چشم به ایجاد نتایج بهتر و استفاده موثر تر از فرصت ها دارید.

در تفکر استراتژیک مهم است که نگاه شما بلند مدت باشد. یعنی آنچه که می خواهید در آینده برای تان رخ دهد را از اکنون تعیین کرده باشید. این موضوع می طلبد که همواره به رو جلو نگاه کرده و برای خود اهدافی را معین کنید. افراد از همان ابتدا راهشان، اهداف بلند مدت خود را تعیین می کنند.


 درس ۵۵ – ویژگی متفکران استراتژیک

55

اگر شما ویژگی های زیر را دارا هستید، یک متفکر استراتژیک محسوب می شوید
یک – کنجکاوی: علاقه کندی به دانستن آنچه که در جریان است (در واحد، شرکت، صنعت و از آن بزرگتر در محیط مرتبط با فعالیت شما
دو – انطباق پذیری: توانایی در انطباق دادن نگرش ها و تغییر عقاید، وقتی که اخبار و اطلاعات جدید، چنین چیزی را الزام می کند
سه – تمرکز بر آینده: توجه دائم بر اینکه محیطی که سازمان یا تیم شما در آن فعالیت می کند، طی ماه ها و سالهای های آتی چه تغییراتی خواهد کرد. همچنین نگاه داشتن یک چشم بر فرصت هایی که ممکن است در آینده ایجاد شود و تهدیدهایی که ممکن است رخ دهد
چهار- نگرش مثبت: چالش ها را فرصت دیدن و اعتقاد به اینکه موفقیت امکان پذیر است
پنج – ذهن باز: خوش آمدگفتن به ایده های نویی که از طرف ناظران، اولیا، کارمندان، سهامداران، مشتریان، تامین کنندگن و شرکای اقتصادی مطرح می شود. هم چنین نداشتن منش دفاعی نسبت به انتقادها
شش – گسترش : تلاش دائم برای گسترش دانش و تجربه به گونه ای که ارتباط ها و الگوهای به ظاهر غیر مرتبط آشکار شود.

 درس ۵۶ – توانمندی تفکر استراتژیک خود را ارزیابی کنید
56
شما از طریق این ابزار می توانید توانمندی خود در تفکر استراتژیک را ازیابی کنید. برای هر عبارتی که در زیر آمده است نمره ای بین ۱ تا ۵ بدهید. نمره ۱ برای به ندرت و نمره ۵ برای اغلب. بقیه حالات هم بین این دو نمره قرار می گیرد. لازم است که نمره شما بر اساس رفتار واقعی شما باشد نه آنچه که دوست دارید
 
 
 
۱- درباره آنچه در محیط کار، صنعت و محیط تجاری ام می گذرد سوال می کنم
۲- قادرم نگرش هایم را منطبق سازم و عقایدم را تغییر دهم وقتی که اطلاعات جدید نیاز اینکار را بین می کند
۳- به دنبال فرصت های جدیدی می گردم که بتواند منجر به نتایج با ارزشی در آینده گردد
۴- چالش ها به عنوان فرصت می نگرم
۵- از ایده ها و عقاید جدید استقبال می کنم حتی اگر در ابتدا عجیب به نظر برسد
۶- با انتقادها برخوردی غیر دفاعی دارم
۷- دانش، تجربه و مهارت هایم را توسعه می دهم
۸- عقاید دیگر افراد را جویا می شوم
۹- حدس می زنم که اعمال من چه تاثیری بر افراد پیرامونم خواهد داشت
۱۰ – فرضیاتی که سال ها آن را درست می پندارم را زیر سوال می برم و دیگران را هم تشویق می کنم که چنین کنند
۱۱- نیروهاییکه بر کار من اثر گذار است را می دانم
۱۲- مشتریانم را می شناسم و از ارزش های آنان با خبرم
۱۳- رقبایم را می شناسم و می دانم چه چیزی مرا از آنان متفاوت می سازد
۱۴- نسبت به آنچه بر صنعت و عملکرد من تاثیر گذار است به روز هستم
۱۵- وضعیت ها را هدفمندانه آنالیز می کنم
۱۶- نظر موافقان و موافقان را ارزیابی می کنم
۱۷- ایده های منفرد را جمع می کنم و از کنار گذاشتن آنها به یک تصویر منسجم بزرگ می رسم
۱۸- دامنه وسیعی از اعمال را تولید کرده، احتمالات جدید را مجسم می کنم، نگرش های جدید را فرموله می کنم
۱۹- از بین وقایع و اطلاعات غیر مرتبط الگوهایی را استخراج می کنم
۲۰- ضمن گرفتن تصمیم یا حل یک مسئله می توانم اطلاعات مرتبط را از اطلاعات مرتبط جدا می کنم
۲۱- احتمال های جدیدی که دیگران قادر به دیدن آن نیستند را مجسم می کنم
۲۲- در ضمن گرفتن تصمیم، سعی دارم گزینه های متعددی را ایجاد کنم
۲۳- در مورد آنچه که می خواهم انجام دهم، پایمدهای کوتاه مدت و بلند مدت ان را در نظر دارم
۲۴- نسبت به اقدام هایی که در کار خود می خواهم انجام دهم، بررسی می کنم که چه مشکلاتی را ممکن است برای دیگران ایجاد کند
۲۵- در حالی که به تقاضای دیگران و رقبا اداره می کنم بر اهداف خودم متمرکز هستم
 
اینک مجموع نمرات خود را پیدا کرده و براساس طبقه بندی زیر جایگاه خود در تفکر استراتژیک را معلوم کنید
 
نمره بین ۱۰۴ تا ۱۲۵
استثنایی: شما یک متفکر با استعداد هستید که دارای خصیصه، رفتار،‌نگرش و ظرفیت های شناختی لازم برای تفکر استراتژیک هستید
نمره بین ۷۸ تا ۱۰۳
ممتاز: شما یک متفکر استراتژیک موثر هستی اما باید برخی از مهارت ها را نیز کسب کنید
نمره بین ۵۱ تا ۷۷
کافی: شما اصول تفکر استراتژیک را می دانید و عمل می کنید. اگر چه شما می توانید موفقیت خود را با گسترش توانمندی هایتان افزایش دهید
نمره بین ۲۵ تا ۵۰
ضعیف: شما نیاز به کار وسیع برای کسب مهارت تفکر استراتژیک دارید. بنابراین باید یادبگیرید که چگونه فرصت ها و مسایل را ارزیابی کرده و نتیجه عمل خود بر دیگران را بفهمید.

درس ۵۷ – آموزش تفکر انتقادی – آنالیز معنایی جملات – قسمت اول
57

فهمیدن معنی لغت به لغت جملات

معنی لغت به لغت یعنی بیان صحیح عبارات. به بیان کلی، معنی لغت به لغت یک سری جملات پیچیده، بوسیله ویژگی های گرامری و مفهومی که عرف است، مشخص می شود. معنی لغت به لغت باید از معنی متداول و عرفی، مجزا انگاشته شود. به عنوان مثال از دوست خود می پرسید : “آیا مایلی با هم قدم بزنیم؟” و او در جواب می گوید: “خسته ام” . معنی متعارف این جمله یعنی اینکه نمی خواهم قدم بزنم. اما این معنی لغت به لغت نیست.

چند نمونه مثال در باره معنی لفت به لغت:

مثال اول:

۱- من سعی خواهم کرد که بیایم – من می آیم

۲- این قدیمی ترین ساختمان دانشگاه است – این یکی از قدیمی ترین ساختمان های دانشگاه است.

۳- نیما ، نریمان را متقاعد کرد که به مهمانی بروند – نیما، نریمان را تشویق کرد که به مهمانی بروند

۴- قهرمان به زودی خواهد مرد – قهرمان ممکن است که بزودی بمیرند

۵- این می تواند اثبات شود که درست است – این نمی تواند ثابت شود که غلط است

۶- صداقت بزرگترین خصلت کیوان است – وفاداری بزرگترین صفت انسان است

مثال دوم :

در یک قرارداد اجاره دو عبارت ذکر شده است که به ظاهر یکی هستند. تفاوت این دو عبارت را مشخص کنید:

۱- شما می توانید قرارداد را بعد از ۱۲ ماه با پرداخت ۲ ماه اجاره، خاتمه دهید.

۲- بعد از ۱۲ ماه، شما می توانید ۲ ماه اجاره را بپردازید و قرارداد را خاتمه دهید.

در جمله دوم، قرارداد بعد از گذشت ۱۲ ماه و با پرداخت ۲ ماه اجاره (به عنوان جریمه) میسر است یعنی حداقل باید ۱۴ ماه اجاره پرداخته شود. اما در جمله اول قرارداد بعد از ۱۲ ماه با احتساب دو ماه اجاره (به عنوان جریمه) قابل خاتمه یافتن است یعنی فرد می تواند در ماه دهم، دو ماه اجاره را بدهد و قرارداد را فسخ کند. بنابراین حداقل پرداخت اجاره در جمله اول، ۱۲ ماه است.


درس ۵۸ – آموزش تفکر انتقادی – آنالیز معنایی جملات – قسمت دوم

58

به کارگیری و ارزیابی تعاریف

مقدمه

فقدان شفافیت در گفتگو می تواند استدلال های خوب را پنهان کرده و مانعی در ارتباط موثر باشد زیرا اگر در یک گفتگو، طرفین درک یکسانی نسبت به مفاهیم کلیدی نداشته باشند، رسیدن به توافق کار دشواری خواهد بود. تصور کنید طرفین یک گفتگویا مناظره از مفاهیمی همچون آزادی، عدالت، توسعه، سعادت و مواردی از این دست، تعریف یکسانی نداشته باشند. در این صورت گفتگو یا مناظره آنها بی ثمر خواهد بود.

یک راه برای ایجاد شفافیت در گفتگو، مناظره و هرآنجا که حضور تفکر انتقادی لازم است، استفاده از تعاریف درست است. برای ارزیابی یک تعریف ابتدا باید انواع تعاریف را شناخت. تعاریف را می توان دارای چهار نوع دانست که به قرار زیر اند

تعریف وازه ای

تعریف واژه ای، معنی فعلی واژه را بیان می کند. مثلاً تعریف واژه ای «متاهل» عبارتست از «کسی که دارای همسر است». تعریف واژه ای، کاربرد اصلی واژه را بیان می دارد. اما چگونه می توان معنی واقعی واژه را دانست؟ بسیاری از مردم تصور می کنند که لغت نامه ها، مرجع مناسب و جامعی برای تعاریف واژه ای هستند اما این تصور نادرستی است زیرا تعریف بسیاری از لغات، مشکل است مانند رنگ. برخی از لغت نامه ها در تعریف قرمز، آورده اند: رنگ گوجه رسیده، اما این قرمز نیست. قرمز ، آبی نیست حتی اگر همه گوجه های رسیده آبی باشند.

قصد لغت نامه های عمومی این است که دلالت های کافی برای کابرد اصلی یک لغت ارائه دهند تا بتواند در زندگی روزمره بتواند استفاده درستی از آن داشته باشد. به علت محدودیت در پوشش مفاهیم توسط واژه ها، شاید تعاریف نتواند معنی جامع و مانعی از لغات ارائه دهد.

تعریف قراردادی

تعاریف قراردادی، معنی فعلی واژه را بیان نمی دارد بلکه یک معنی جدید برای واژه ایجاد می کند. وقتی یک معنی قراردادی پذیرفته شود، دیگر واژه با آن تعریف بیان می شود نه با معنی واقعی اش. مانند غیر انتفاعی (مانند مدارس غیرانتفاعی) که معنی اصلی اش برنداشتن سود شخصی است اما معنی قراردادی آن خصوصی بودن است. همچنین واژه استثمار که معنی اصلی اش، سود رساندن است اما معنی قراردادی آن سواستفاده کردن و به یغما بردن است

تعریف دقیق

تعریف دقیق شاید ترکیبی از تعریف واژه ای و تعریف قراردادی باشد. قصد از تعریف دقیق، ایجاد دقت بیشتر برای یک واژه برای مقاصد خاص است. به عنوان مثال در ارائه تخفیف و دیگر خدمات اجتماعی برای افراد سالمند، مسن بودن، داشتن سن بیش از ۶۰ سال تعریف می شود

تعریف مجاب کننده

تعریفی که شنونده را به مفهوم خاصی سوق می دهدف مثلاٌ کسی که مخالف سقط جنین است آن را قتل یک انسان بی گناه تعریف می کند. این نگاهی منفی است در صورتی که تعریف مجاب کننده می تواند شامل نگاه مثبت هم شود.

ارزیابی تعاریف

ارزیابی یک تعریف بستگی به نوع آن تعریف دارد. در تعریف واژه ای ، آنچه مهم است کاربرد درست واژه است و اینکه تعریف باید نه خیلی گسترده و نه خیلی محدود باشد یا به عبارتی جامع و مانع باشد

در تعریف قراردادی، از آنجایی که یک واژه جدید تعریف می شود، باید تعریف دارای دور (شهر ری کجاست؟ نزدیک شاه عبدالعظیم. شاه عبدالعظیم کجاست؟ نزدیک شهر ری)، تناقض و ابهام نباشد.

در تعریف دقیق، بیان کمیت های قابل اندازه گیری مهم است و در تعریف مجاب کننده، استفاده از واژه های دارای بار عاطفی که ایجاد کننده حس مثبت یا منفی باشد، اهمیت دارد

از منظر تفکر انتقادی، بهترین نوع تعریف، تعریف واژه ای است و بدترین نوع تعریف، تعریف مجاب کننده که استفاده آن در تفکر انتقادی جایزنیست. کاربرد تعریف مجاب کننده بیشتر در جدل است که جدل بیشتر بر سفسطه استوار است تا استدلال

اگر تعریف قراردادی مورد استفاده قرار گیرد، باید مفهوم آن تصریح شود که طرفین یک تعریف را مبنا قرار دهند

همچنین تعریف دقیق نیز در هر جا جایز نیست و نمی توان به آن عمومیت بخشید بلکه باید به صورت محدود و در جایگاهی که از آن واژه استفاده تخصصی شده است، مورد استفاده قرار گیرد.


 درس ۵۹ – آموزش تفکر انتقادی – آنالیز معنایی جملات – قسمت سوم

59

مشاجره های کلامی

گفتگوی زیر را در نظر بگیرید:

معلم اول : علی بهترین دانش آموز کلاس است

معلم دوم : نه خیر. رضا بهتر است زیرا نمرات بیست بیشتری دارد

معلم اول : نه علی بهتر است زیرا معدل علی بهتر از رضا است

معلم دوم : شما اشتباه می کنید. رضا بهتر است

معلم اول : شما اشتباه می کنید. علی بهتر است

به نظر شما کدامشان درست می گوید و کدامشان نادرست. از یک منظر هر دو معلم صحیح می گویند زیرا آنها بر اساس دو تعریف متفاوت از بهترین شاگرد، صحبت می کنند. برای معلم اول، بهترین شاگرد کسی است که معدل بیشتری دارد و برای معلم دوم، بهترین شاگرد کسی است که تعداد بیست های بیشتری دارد.

این یک مثالی است که برخی از عدم توافق ها بر اساس واقعیت نیست بلکه بر اساس داشتن تعاریف گوناگون از مفاهیم کلیدی است.

دو نوع مشاجره وجود دارد: مشاجرات کلامی و مشاجرات عینی. مشاجره عینی در اثر داشتن عقاید گوناگون در مورد واقعیات است نه مفاهیم. اگر کسی تصور کند که سیدنی پایتخت استرالیاست و دیگری چنین عقیده ای نداشته باشد، این یک مشاجره عینی است. اما مشاجره کلامی بر اساس داشتن مفاهیم گوناگون است مانند مثال شاگرد اول ذکر شده در بالا.

دو راه اصلی برای رفع مشاجرات کلامی وجود دارد. اول اینکه مفاهیم کلیدی باید استخراج شوند. طرفین باید توافق کنند که در مورد کاربرد این واژه ها، توافق ندارند. در مثال بالا، دو معلم باید توافق کنند که تعریف آنها از بهترین شاگرد (که از نوع تعریف دقیق است)، بنابراین بر اساس یک تعریف، علی شاگرد اول است و بر مبنای تعریف دیگر، رضا شاگرد اول است.

دومین راهی است که می توان یک مشاجره کلامی را برطرف کرد و آن رسیدن به یک تعریف ویژه است که به صورت دقیقی، آنچه که طرفین می گویند را شامل باشد.

تمرین:

یک – فرض کنید قرار است که جایزه ای به بهترین شاگرد اول داده شود. از این رو لازم است بین علی و رضا یکی را به عنوان شاگرد اول انتخاب کرد. اگر شما بخواهید مشاجره بین معلم اول و دوم را از روش دوم رفع یک مشاجره برطرف نمایید، چه تعریفی از شاگرد اول ارائه می دهید و چرا؟

دو- آیا می توانید مثال هایی در مورد مشاجرات کلامی و مشاجرات ارائه دهید؟


 درس ۶۰ – آموزش تفکر انتقادی – آنالیز معنایی جملات – قسمت چهارم

60

شرط لازم و کافی

مفهوم شرط لازم و کافی به ما کمک می کند تا انواع ارتباط بین مفاهیم را بفهمیم و اینکه چگونه مفاهیم گوناگون به یکدیگر ارتباط دارند

شرط لازم

گفتن اینکه الف شرط لازم برای ب است به این معنی است که وجود ب بدون الف امکان پذیر نیست. به بیانی دیگر، نبود الف منجر به نبود ب می شود. به عنوان مثال: داشتن چهار ضلع، شرط لازم برای مربع بودن است – شجاع بودن شرط لازم برای یک سرباز خوب بودن است – قابل قسمت نبودن به ۴ ، شرط لازم برای عدد اول بودن است

برای نشان دادن اینکه الف شرط لازم برای ب نیست، کافی است یک مصداق بیاوریم که ب بدون الف وجود دارد. به عنوان مثال

ثروتمند بودن شرط لازم برای خوشبخت بودن نیست زیرا یک فرد فقیر هم می تواند خوشبخت باشد.

البته گاهی یک مفهوم می تواند چند شرط لازم داشته باشد مثلاً وجود آب و اکسیژن برای ادامه حیات، شرط هایی لازم محسوب می شوند

شرط کافی

بیان اینکه الف شرط کافی برای ب است یعنی اینکه الف وجود ب را تضمین می کند. به بیان دیگر وجود الف بدون ب غیر ممکن است. اگر الف حاضر باشد بنابراین ب هم باید حاضر باشد. به عنوان مثال: مربع بودن شرط کافی برای وجود چهار ضلع است یا قابل قسمت بودن بر چهار، شرط کافی برای زوج بودن است

برای نشان دادن اینکه الف شرط کافی برای ب نیست، کافی است نشان دهیم که الف هست اما ب نیست به عنوان مثال : دوست داشتن دیگران، شرط کافی برای دوست داشته شدن نیست. ممکن کسی دیگران را دوست داشته باشد اما همه او را دوست نداشته باشند

چهار حالت برای شروط کافی و لازم

از منظر شرط لازم و کافی، بین الف و ب چهار حالت ممکن است رخ دهد

یک – الف شرط لازم ب است اما کافی نیست

دو – الف شرط کافی برای ب است اما لازم نیست

سه – الف هم شرط لازم برای ب است و هم شرط کافی

چهار – الف نه شرط لازم است و نه شرط کافی

این طبقه بندی برای فهم ارتباط بین مفاهیم، مفید است. به عنوان مثال

یک – داشتن چهار ضلع شرط لازم برای مربع بودن است اما کافی نیست ؛ چون مستطیل هم چهار ضلع دارد

دو – داشتن پسر شرط کافی برای پدر یا مادر بودن است اما شرط لازم نیست ؛ زیرا پدر و مادری ممکن است دختر داشته باشند

سه – ازدواج نکردن، شرط لازم و کافی برای مجرد بودن است

چهار – بلند قد بودن نه شرط لازم و نه شرط کافی برای موفق بودن است

تمرین

یک – جملات زیر را به صورت شرط لازم و کافی بنویسید

– اگر می خواهید وارد شوید باید ورودی بپردازید

– برای ظهور عکس، به یک اتاق تاریک نیاز است

– اگر چیزی یک الکترون باشد، آن یک ذره باردار است

– من هزینه ناهار را می پردازم، اگر و تنها اگر تو هزینه شام را بپردازی

دو – تام فردی قد بلند اما ناموفق است. آیا این بیانگر این موضوع است که بلند قد بودن شرط کافی برای موفق بودن نیست؟ هم چنین بلند قد بودن شرط ضروری برای موفق بودن نیست؟

سه – نحوه ارتباط مفاهیم زیر را با ذکر دلیل معلوم کنید

– فقیر نبودن ، ثروتمند بودن

– عدد زوج بودن ، قابلیت تقسیم بر دو

– دانش آموز تیزهوش بودن، تیزهوش ترین دانش آموز بودن

– داشتن صد تومان ، داشتن پنجاه تومان

– وجود حکومت قانون، وجود جامعه عدالت محور

– رشوه دادن، فساد

انواع غیرممکن

غیرممکن منطقی ؛ مثلاً غیر ممکن است مربعی، گرد باشد. این یک غیرممکن منطقی است زیرا بر خلاف منطق ریاضیات است

غیرممکن عملی ؛ مثلاً غیرممکن است آب در طلا حل شود. این یک غیر ممکن عملی است زیرا برخلاف قوانین شیمی و فیزیک است

غیرممکن تکنولوژیک؛ مثلاً غیرممکن است که در کمتر از ده دقیقه از تهران به مشهد رفت زیرا هنوز تکنولوژی این کار در دسترس نیست اما از نظر منطقی و یا قوانین فیزیک و شیمی، محال نیست

غیرممکن قانونی؛ مثلاً نمی توان بدون گذرنامه از مرزهای رسمی گذشت زیرا قانون اجازه این کار را نمی دهد اما از نظر منطق، قوانین فیزیک و شیمی و یا تکنولوژی مانعی در انجام این کار نیست

حالات گوناگون شرط کافی و لازم

منطبق با انواع غیرممکن بودن، مفاهیم گوناگونی از شرط لازم و کافی هم وجود دارد به عنوان مثال

– داشتن چهار ضلع شرط منطقی لازم برای مربع بودن است

– پدر بودن شرط منطقی کافی برای والد بودن است

– وجود اکسیژن شرط عملی ضروری برای کارکرد درست مغز است

– گذر جریان برق از یک رزیستور شرط عملی کافی برای ایجاد حرارت است

– داشتن ۱۸ سال سن، شرط قانونی کافی برای رای دادن است

– حضور شاهد، شرط قانونی لازم برای یک ازدواج قانونی است

همچنین برای باید هم چنین حالاتی وجود دارد؛ مثلاً وقتی پدری به پسرش می گوید باید خواهرش به خوبی رفتار کند، این باید یک باید اخلاقی است نه منطقی یا عملی


 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مرجع تخصصی آموزش و ارائه خدمات GD&T و پرینت 3 بعدی