دروس ۷۱ تا ۸۰

درس ۷۱ – چگونه نگرشی انتقادی داشته باشیم – قسمت اول

71

نکته ۱ : در هر ارتباط مشخص کنید که آیا در تلاش برای ترغیب کردن است یا متقاعد کردن

تبلیغات سعی در ترغیب کردن از راه روش های روان شناسی، دلایل نادرست و تحریک عواطف دارد

در واقع، در موارد زیر انتظار فریب خوردن را داشته باشید

  • تبلیغات
  • سرمقاله
  • نامه ای از سردبیر
  • آشنایان و خانواده
  • سخنرانی های سیاسی
  • وسایل ارتباط جمعی

برای بررسی اینکه آیا یک ارتباط از نوع ترغیب کردن است، به این موارد توجه کنید

  • قصد
  • منبع
  • نویسنده
  • موقعیت
  • محرک و عامل انگیزش

نکته ۲: در هر نوع ارتباط (ترغیب کننده یا متقاعد کننده)، مشخص کنید که از شما انتظار می رود چه چیزی را بپذیرید یا چه کاری را انجام دهید

ارتباطات دارای دو نوع هستند : صریح (مستقیم) یا زیرآستانه ای (غیرمستقیم

چنانچه قصد از ارتباط، متقاعد کردن باشد، نتیجه وقتی حاصل خواهد شد که شما از قصد آن آگاه باشید. بنابراین ارتباط متقاعد کننده پیامش را به صورت صریح و آشکار بیان می کند

چنانچه قصد از ارتباط، ترغیب کردن باشد، نتیجه وقتی حاصل خواهد شد که شما از قصد آن آگاه نباشید. بنابراین ارتباط از نوع ترغیب کننده پیامش را به صورت نامحسوس و زیرآستانه ای منتقل می کند

با فهمیدن اینکه قرار شما از این ارتباط چه عقیده ای را کسب کنید، می توانید در مورد زمان و میزان ارزیابی این ارتباط تصمیم گیری کنید.


 درس ۷۲ – چگونه نگرشی انتقادی داشته باشیم – قسمت دوم

72

نکته ۳ : از پیام هایی که تکیه زیادی بر ترغیب کردن دارد، اجتناب کنید

این نوع از پیام ها معمولاً به نفع شما نیست بلکه برای منافع کس دیگری است. با کنار کشیدن خود از معرض این نوع پیام ها، زمان و انرژی خود را حفظ کنید. اگر شما آن را نخوانید، فریب نخواهید خورد تا آنچه که آن پیام گفته را باور کنید یا انجام دهید

از رسانه های ارتباط جمعی و تبلیغات پرهیز کنید؛ بسیار خوب ما نمی توانیم از دوستان و خانواده و هم چنین از تبلیغات و رسانه های ارتباط جمعی، کناره گیری کنیم؛ اما نسبت به فریب ها و حقه های منطقی که در آن است، مشکوک و اگاه باشید

نکته ۴: متوجه اشتباه ها و حقه های منطقی باشید که برای فریب شما به کار می رود

دو نوع خطای ذهنی وجود دارد: رسمی و غیر رسمی

خطاهای رسمی آنهایی هستند که در استدلال ها به کار می رود. این خطاها ناشی از منطق نادرست است – توضیح : این خطاها در نکته های از شماره ۴۷ الی ۵۲ همین وبلاگ توضیح داده شده است

خطاهای غیر رسمی ناشی از مشکلات دیگر با استدلال است نه با نحوه دلیل آوردن

برای غلبه بر خطاهای رسمی باید منطق را فراگرفت و آن را به کار بست

برای غلبه بر خطاهای غیر رسمی باید متفکر انتقادی شد و آن را در عمل به کار گرفت

خطاهای غیر رسمی دو نوع هستند خطاهای ناشی از بودن و خطاهای ناشی از نبودن

خطاهای ناشی از بودن هنگامی است که کسی تلاش دارد از طریق گمراه کردن، تهیدید کردن، دروغ گفتن، درخواست های عاطفی و مواردی از این دست فریب دهد

خطاهای ناشی از نبودن، پیچیده تر است. این خطا ناشی از نبود اطلاعاتی است که باعث می شود شما آنچه را که گوینده می خواهد را بپذیرید. شناخت خطاهای ناشی از عدم ارائه اطلاعات، زمانی میسر است که شما خودتان آن اطلاعات را داشته باشید

اینجاست که اهمیت داشتن اطلاعات و دانش مشخص می شود.


 درس ۷۳ – چگونه نگرشی انتقادی داشته باشیم – قسمت سوم

73

نکته ۵ : در هرجا و هرزمان، کسب دانش کنید

بر نظام ضعیف آموزشی غلبه پیدا کنید

دانش را بجویید و چگونه یادگرفتن را یاد بگیرید

رباینده اطلاعات شوید چون هرچه بیشتر بدانید، فریب دادن شما سخت تر است

اما تنها داشتن اطلاعات کافی نیست و همچنین تنها علاقه مندی به انتقادی اندیشیدن کافی نیست

نکته ۶ : همواره تفکر خود را ارزیابی کنید

متفکران انتقادی به صورت پیوسته تفکرشان را ارزیابی می کنند

خطاهای موجود در نحوه استدلال کردن دیگران را تشخیص دادن یک چیز است و آگاه بودن از خطاهای خود چیز دیگری است. ما از خطاهای ذهنی خود آگاه نمی شویم مگرا ینکه از فرایند دلیل آوردن خود مطلع شویم. این کاری زمان بر، مشکل، دردآور اما ضروری است

نکته ۷ : کسب ویژگی متفکران

ویژگی متفکران به قرار زیر است

فروتنی متفکرانه

تلاش کنید تا میزان نادانی خود را کشف کنید

تلاش کنید تا تعصبات و پیش داوری های خود را پیدا کرده و آنها را کنار بگذارید

عقاید خود را معلوم کنید و صحت آن را بررسی نمایید

بپذیرید که شما خطاپذیرید و ممکن است استدلال های شما دارای اشتباهاتی باشد

شجاعت متفکرانه

شجاعت به چالش کشیدن عقاید عامه پسند را در خود افزایش دهید

در نظر داشته باشید که عقایدی که از نظر عموم مردم خطرناک هست، گاهی کاملاً عقلانی است

اختیارات و سنت ها را زیر سوال ببرید

عقاید، ایده ها و دیدگاه های خود را مطرح کنید اگرچه با فشار زیادی همراه باشد

هویت خود را بر اساس عقایدتان تعیین نکنید

همدلی متفکرانه

بیاموزید که دیدگاه های مخالف را بدون آزردگی بپذیرید

توانایی همدلی خود را افزایش دهید

همگام بازنگری استدلال های دیگران، خیرخواه باشید

تصور کنید دیگران چگونه به دلایل شما نگاه می کنند

صداقت متفکرانه

هرگز تلاشی برای ترغیب دیگران به عقاید خود نداشته باشید

صادقانه خطاهای استدلال خود را بپذیرید

تناقض های اندیشه خود را پیدا کنید

پشتکار متفکرانه

در اندیشیدن تنبل نباشید

در برخورد با مسایل، متوقف نشوید

در مواجهه شدن با پیچیدگی ها و نا امیدی ها، دست از کار نکشید

تمرین کنید، دوباره و دوباره سعی نمایید

در انجام فعالیت های متفکرانه ممکن است زمان و انرژی زیادی را از شما بگیرد، مشتاق باشید و سخت بکوشید

تبدیل شدن به یک متفکر انتقادی حرفه ای کار مشکلی است

اطمینان در ارائه دلیل

متوجه باشید که ارائه دلیل وقتی مثمر ثمر است که به درستی انجام شده باشد

شواهد مرتبط با اثبات عقاید را جدی بگیرید و به آن بی اعتنا نباشید

برای تحقیق به عنوان روشی برای یافتن حقیقت، ارزش قائل شوید

از تحقیق در حل مسائل استفاده کنید

تحقیق به عنوان یک تمرین ذهنی برای سلامت روان مناسب است

برای ایجاد شهروند دمکرات، ما به تحقیق نیاز داریم

متوجه باشید که سفسطه، استدلال خوبی نیست

استقلال تفکری

برای استقلال اندیشه ارزش قایل باشید

برای خودتان فکر کنید

در اینکه به چه چیزی فکر کنید، چه عقیده ای را بپذیرید، چه احساسی داشته باشید و برای چه چیزی ارزش قایل باشید، به دیگران وابسته نشوید

البته نسبت به آنچه دیگران می گویند بی تفاوت نیز نباشید.


 درس ۷۴ – المان های استدلال : استنتاج و فرضیات

74

برای توانمندی در تفکر انتقادی، لازم است که بتوانید اجزای گوناگون یک استدلال را از یکدیگر تفکیک کرده، آن را آنالیز نموده و هر قسمت را ارزیابی و در نهایت رد یا قبول آن را اثبات کنید. اجزای استدلال عبارتند از: قصد، پرسش، اطلاعات، استنتاج، فرضیات، زاویه نگاه، مفاهیم و دلالت ها. برای راهبرد تفکر، ما نیاز داریم که قصد و پرسش هایمان را به صورت شفاف بیان کنیم. ما نیاز به استفاده از اطلاعات در تفکرمان را داریم. ما باید بر اساس فرضیات صحیح، به استنتاج های منطقی برسیم. ما باید زاویه نگاهمان به مسائل را به روشنی بفهمیم و زاویه نگاه دیگران در مسایل را نیز به خوبی در نظر بگیریم. ما باید از مفاهیم به صورت توام استفاده کرده و متوجه باشیم که تصمیم هایی که می گیریم دلالت برچه چیزی دارد

در این مقاله ما به استنتاج و فرضیات می پردازیم. تشخیص استنتاج از فرضیات یکی از مهارت های مهم در تفکر است. بین این دو عنصر عوامل گمراه کننده ای وجود دارد. اجازه دهید موضوع را با تعریف این دو شروع کنیم

استنتاج : استنتاج یک عمل ذهنی است که بر اساس درستی یک موضوع، درستی موضوعی دیگر را نتیجه می گیرد. مثلاً اگر لاتی با قمه ای در دست و صورتی برافروخته به سمت شما بیاید، شما استنتاج می کنید که قصد حمله به شما را دارد و از این رو در صدد دفاع از خود بر می آیید. استدلال می تواند صحیح یا ناصحیح، منطقی یا غیرمنطقی و موجه یا غیر موجه باشد

فرضیات : فرضیه آن چیزی است که به عنوان درست از پیش می پذیریم. معمولاً این چیزی است که قبلاً آموخته ایم و در مورد آن پرسشی نداریم. فرضیات بخشی از نظام عقیدتی ماست. ما فرض می کنیم که عقاید ما درست است و بر اساس آن جهان پیرامون خود را تفسیر می کنیم. اگر معتقد باشیم که در زمستان به تنهایی کوهنوردی کردن در مناطق خلوت، کار خطرناکی است، استنتاج ما این خواهد بود که انجام این کار عواقب خطرناکی خواهد داشت. اگر عقاید ما درست نباشد، فرضیات ما نیز درست نخواهد بود. عقاید و فرضیات، تنها می تواند موجه یا غیر موجه باشد؛ بسته به اینکه برای آن دلیل خوبی داریم یا نه. به این مثال توجه کنید: “صدای خراشیدن شدن ناخن بر در را شنیدم از این رو بلند شدم تا به گربه اجازه بدهم بیاید تو” . این استنتاج بر این اساس بود که تنها گربه چنین صدایی را ایجاد می کند و آن هم در زمانی که بخواهد وارد شود.

انسان به صورت معمول، عقایدش را به جای فرضیات در نظر می گیرد و بر اساس همین فرضیات هم استنتاج می کند. باید نسبت به مکانی که در آن هستیم، کاری که بدان مشغولیم و آنچه که جاری است، حساس بود. استنتاج ها و فرضیات در تمام زندگی ما سرایت کرده است زیرا بدون آنها نمی توانیم عمل کنیم. قضاوت ها، تفسیرها و نتیجه گیریهای ما براساس عقاید ماست

وقتی انسان در موقعیتی قرار می گیرد او برای آن موقعیت معنی ای می سازد. انسان به صورت طبیعی برای عمل و فهمیدن نیاز دارد که استنتاج کند. وقتی ابر سیاه را می بیند می گوید باران خواهد بارید. وقتی صدای بسته شدن را می شنود می گوید کسی وارد شد. وقتی اخم کسی را درهم می بیند، می گوید ناراحت است. اگر دوستی دیر به قرار برسد می گویم او بدقول است. وقتی فرد قدبلندی را می بینیم می گویم باید بسکتبالیست خوبی باشد. با خواندن بخشی از کتاب در مورد کل کتاب نظر می دهیم. برخی از این استنتاج ها موجه هستند و برخی هم نه

استنتاج های ما ناشی از زاویه نگاه و پیش فرض های ماست. بنابراین اگر دارای ذهن بازی باشیم و بتوانیم موضوعات را از زوایای گوناگونی ببینیم به استنتاج هایبهتری می رسیم. از همین جاست که افراد گوناگون نسبت به یک موضوع واحد داری استنتاج های گوناگونی هستند زیرا زاویه نگاه آنها نسبت به موضوع متفاوت است. آنها داده ها را به صورت های گوناگونی می بینند. مثلاً اگر دو نفر کسی را ببینند که در کنار خیابان افتاده، اولی ممکن است بگوید که مست است و دومی ممکن است بگوید که به کمک نیاز دارد. این دو استنتاج بر اساس فرضیاتی است که این دو نفر از وضعیت مرد خوابیده دارند. همچنین استنتاج ها به زاویه نگاه آنها نیز بر می گردد. زاویه نگاه اولی ممکن است این باشد که انسان ها باید نسبت به عملکرد خود مسئول بوده و از خودشان مراقبت کنند. زاویه نگاه دومی ممکن است این باشد که مشکلاتی که برای انسان رخ می دهد خارج از کنترل اوست.

متفکران انتقادی به استنتاج هایی که می کنند توجه دارند همچنین به فرضیاتی که استنتاج ها بر آن اساس است و زاویه نگاهی که به مسایل دارند. برای کسب این مهارت، فکرآموزان باید به استنتاج هایی که می کنند توجه کرده و فرضیاتی که منجر به این استنتاج ها شده را پیدا کنند

در اینجا باید گفت که باید از بین معانی گوناگون دست به انتخاب زد. به عنوان مثال : آیا من استراحت می کنم یا وقتم را تلف می کنم؟ آیا من به دنبال گرفتن پاسخ بهتر هستم یا ستیزه جویی می کنم؟ آیا من در یک گفتگو شرکت می کنم یا آن را به سمت نتیجه مورد نظر خودم سوق می دهم؟ آیا دیگران به من می خندند یا با من می خندند؟ آیا من از دوستانم کمک می گیرم یا از آنها سو استفاده می کنم؟

ما دائماً اعمالمان را تفسیر می کنیم و به آنها معنی می دهیم. ما دائماً بر اساس فرضیات و عقایدمان دست به استنتاج می زنیم. همچنین ما دائماً از خودمان، شغلمان، همکارانمان، شاگردانمان، فرزندانمان و به طور کلی در مورد جهان ، فرضیاتی را درست می کنیم. ما چیزهایی را به عنوان درست می پذیریم چون نمی توانیم در مورد هرچیزی دست به پرسش و تحقیق بزنیم. البته برخی از این چیزهایی که به عنوان درست پذیرفته ایم در واقع درست نیست. به عنوان مثال، گاهی برای خرید به فروشگاه می رویم با فرض اینکه پول به همراه داریم اما وقتی می رسیم متوجه می شویم که پولمان را در خانه جا گذاشته ایم. و به همین ترتیب بسیاری از فرضیاتی که داریم در واقع درست نیست. (به اصطلاح، چی فکر می کردم و چی شد). این فرضیات بر اساس درک از مفاهیم پایه و اصول حاصل می شود.

از این رو باید دائم فرضیات و گاهی نیز عقاید خود را مورد سوال قرار دهیم و نسبت به درستی آنها شک داشته باشیم.


 درس ۷۵ – تحلیل و ارزیابی استدلال

75

برای توانمندی در ارائه استدلال، راهنمای زیر به شما کمک خواهد کرد

۱- هر استدلالی دارای قصد است

زمان بگذارید و عبارت قصد خود را به روشنی بیان کنید

قصد خود را از قصدهای دیگران متمایز کنید

هرچند وقت یکبار، خود را بازنگری کنید که آیا در مسیر قصدتان حرکت می کنید یا نه

قصدهای مهم و واقعی انتخاب کنید

۲- هر استدلالی تلاش دارد تا به سوالی پاسخ دهد یا مسئله ای را حل کند

پرسش خود در موضوع را به روشنی و دقت مشخص کنید

پرسش خود را به چند صورت بنویسید تا محدوده و معنی آن واضح گردد

پرسش خود را به یک سری سوالات کوچک تر بشکنید

اگر پرسش دارای جواب صحیح نبود، معلوم کنید که علت ناشی از عقیده شما است یا نوع نگاه به موضوع باید عوض شود

۳- هر استدلالی مبتنی بر فرضیاتی است

فرضیات خود را مشخص کرده و معلوم کنید که آیا این فرضیات موجه هستند یا نه

توجه کنید که تا چه حد فرضیات شما، زاویه نگاه شما را شکل داده است

۴- هر استدلالی از یک زاویه نگاهی انجام شده است

زاویه نگاه خود را معلوم کنید

زوایای دیگر نگاه را جستجو کرده و نقاط قوت و ضعف هرکدام را مشخص کنید

در ارزیابی زوایای نگاه، تلاش کنید تا ذهنتان باز باشد

۵- هر استدلالی مبتنی بر داده، اطلاعات و مدرک است

ادعای تان را محدود به مواردی کنید که توسط داده هایی که در اختیار دارید پشتیبانی می شود

به دنبال اطلاعاتی باشید که در مخالفت با نظر شماست. همچنین اطلاعاتی که در موافقت با نظر شماست را هم بیابید

مطمئن شوید که همه اطلاعات گردآوری شده شفاف، صحیح و مرتبط با موضوع هستند

مطمئن شوید که به اندازه کافی اطلاعات جمع آوری کرده اید

۶- هر استدلالی بر اساس یک مفهوم و ایده شکل می گیرد

مفاهیم کلیدی را معلوم کرده و آنها را به روشنی شرح دهید

به سایر مفاهیم نزدیک و یا دیگر تعاریف موجود نیز توجه کنید

مطمئن شوید که شما از مفاهیم به درستی استفاده کرده اید

۷- هر استدلالی دارای استنتاج یا تفسیرهایی است که به وسیله آن نتیجه نهایی ترسیم می شود

تنها بر اساس آنچه که مدارک گواهی می دهد، استنتاج کنید

استنتاج ها را از نظر نداشتن تناقض با یکدیگر کنترل کنید

فرضیاتی که منجر به رسیدن به این استنتاج ها شده است را مشخص کنید

۸- هر استدلالی دارای پیامدهایی است

دلالت ها و پیامدهایی که متعاقب استدلال شما بوجود می آید را ردیابی کنید

پیامدهای مثبت و منفی را جستجو کنید

تمام پیامدهای ممکن را در نظر بگیرید.


 درس ۷۶ – هنر پرسشگری سقراطی

76

هنر پرسشگری سقراطی برای متفکران انتقادی مهم است زیرا هنر پرسشگری برای تعالی اندیشه، جایگاه خاصی دارد. پرسشگری سقراطی یعنی پرسشگری هدفمند، عمیق و علاقه مند به ارزیابی جواب ها

بین تفکر انتقادی و پرسشگری سقراطی، ارتباط ویژه ای است زیرا هر دو دارای یک نتیجه نهایی هستند. تفکر انتقادی منجر به نگاه همه جانبه به عملکرد تفکر می شود و پرسشگری سقراطی با ایجاد پرسش های اساسی، کیفیت این نگاه همه جانبه را می افزاید

هدف تفکر انتقادی ایجاد یک نظم در اندیشیدن همچنین مشاهده، ارزیابی و بازسازی اندیشه، احساس و اعمال است. با پرسشگری سقراطی، تفکر انتقادی مستحکم می شود

اصول پرسشگری سقراطی

۱- به جواب هر پرسشی که می رسید، آن را با یک پرسش دیگر امتداد و توسعه دهید

۲- تا آنجا که ممکن است سعی کنید مفهوم جواب را بیشتر درک کنید

۳- هر اندیشه، در زمانی معنا دارد که در یک شبکه با دیگر اندیشه ها باشد. از طریق پرسشگری، سعی کنید این شبکه را بشناسید

۴- هر تفکری، انعکاس یک قصد است. برای فهم یک اندیشه باید قصد که سرمنشا آن اندیشه است باید شناخته شود : قصدم از تفکر در این باره چیست؟

۵- هر تفکری، بر اساس اطلاعاتی صورت می گیرد. شما نمی توانید معنی اندیشه تان را بفهمید تا زمانی که معنی و مفهوم این اطلاعاتی که منجر به تفکر شما شده است را بیابید : اطلاعات اولیه کدام بوده است؟ چه تجربیاتی در این باره دارم؟ از کجا متوجه شوم که این اطلاعات درست است؟

۶- هر تفکر به استنتاج و ایجاد یک معنی منتهی می شود. بدون فهم این استنتاج ، درک تفکر امکان پدیر نیست : چگونه به این نتیجه رسیدم؟ دلایلم چه بود؟ آیا نتیجه جایگزینی هم وجود دارد؟

۷- اندیشه ها از به کارگیری مفاهیم بوجود می آیند. بدون درک این مفاهیمی که اندیشه را شکل داده اند نمی توان آن اندیشه را درک کرد : اصلی ترین ایده ای که مبنا قراردادم چیست؟

۸- هر اندیشه ای در بستر یک سری فرضیات رشد می کند. این فرضیات و آنچه که از پیش به عنوان درست پذیرفته شده است را بشناسید : دقیقاً چه فرضیاتی را دارم و چرا آنها را درست فرض کرده ام؟

۹- هر اندیشه به نتیجه و پیامدی منجر می شود که شناخت آن برای درک اندیشه لازم است

۱۰- هر اندیشه در راستای یک زاویه نگاه شکل می گیرد. بدون شناخت این زاویه نگاه ، نمی توان آن را درک کرد : از کدام زاویه نگاه به موضوع می نگرم؟ آیا زاویه نگاه دیگری هم هست که باید آن را در نظر داشته باشم؟


درس ۷۷ – معیارهای طبیعی ارزیابی تفکر

77

به عنوان یک متفکر انتقادی باید دائماً افکار خود را مورد ارزیابی صحیح قرار داده و نسبت به صحت وسقم اندیشه های خود مطلع باشیم. ذهن انسان به صورت طبیعی، قابلیت خطا کردن و خود توجیهی دارد. از این رو آگاهی بر مکانیزم ذهن در تعیین درستی یک اندیشه یا یک استدلال ، ضروری است

معیارهای که ذهن در بررسی و ارزیابی یک اندیشه یا استدلال به کار می رود عبارتند از

۱- این درست است زیرا من بدان معتقدم

این معیار ناشی از یک خودخواهی نهادینه شده است. در این حالت فرد به صورت دائم بر این فرض است که هرآنچه که او بدان معتقد است درست بوده حتی اگر او در مورد مبنای درستی اعتقاداتش، بررسی کافی را به عمل نیاورده باشد

۲- این درست است زیرا ما به آن اعتقاد داریم

این معیار ناشی از گروه گرایی است. در این حالت فرد چنین می پندارد که اگر همه یا اکثر اعضای گروهی که او بدان متعلق است، نسبت به یک موضوع اتفاق نظر داشته باشند، آن موضوع درست است. اما اگر همه مردم عالم معتقد باشند که زمین مرکز کائنات است آیا این دلیل می شود که چنین اعتقادی درست باشد؟

۳- این درست است زیرا من مایلم که آن را بپذیرم

این معیار ناشی از احساس گرایی است. در این حالت اگر احساس فرد از عملی که انجام می دهد مثبت باشد، او به درستی آن اعتقاد می آورد و فرد نسبت به شواهدی که دال بر جنبه های منفی آن عمل است توجهی ندارد. همچنین پذیرفتن آنچه که از دیگر عقاید فرد پشتیبانی می کند، آنچه که باعث تغییرات بنیادین در اندیشه فرد نمی شود و آنچه که باعث نمی شود فرد بپذیرد که اعتقاداتش غلط است، از این معیار ناشی می شود

۴- این درست است زیرا همواره به آن معتقد بوده ام

این معیار ناشی از خوداعتباری است. در این حالت، فرد به عقاید سنتی خود که سالهاست آنها را درست می شمارد تکیه کرده و آنها را معیاری برای رد یا قبول دیگر عقاید محسوب می کند حتی اگر مدرکی برای اعتبار این عقاید نداشته باشد

۵- این درست است زیرا به نفع من است که بدان معتقد باشم

این عقیده ناشی از خودخواهی است. در این حالت، عقایدی که باعث رسیدن به قدرت، پول، نتیایج شخصی می شود درست پنداشته می شود

اگر بپذیریم که انسان به صورت طبیعی تفکر خودش را بر اساس معیارهای فوق ارزیابی می کند، بنابراین جای تعجب نیست که چرا ما در صدد ایجاد و آموزش یک تفکر استاندارد بر نیامده ایم. اعتقادات بسیاری داریم که مایل نیستیم آنها را زیر سوال ببریم. تعصبات بسیاری داریم که مایل نیستیم آنها را به چالش بکشیم. ما به آنچه که برایمان، سودآور است پای بندیم و به حقوق دیگران توجه نداریم و در صدد محافظت از آن نیستیم. ما علاقه ای نداریم که آنچه مطلوب خودمان است را برای تحقق نیازهای اساسی دیگران قربانی کنیم. ما دوست نداریم که متوجه شویم آن اعتقاداتی که برای ما بدیهی و مقدس هستند، ممکن است درست نباشد. ما از اصولی که پرداختن به آن قدرت و منافع ما را کاهش می دهد، صرف نظر می کنیم

به بیان دیگر، شکست انسان در تعهد به یک استاندارد در تفکر، موضوع عجیبی نیست.


 درس ۷۸ – چگونه تفکر خود را ارزیابی کنیم؟

78

به عنوان یک متفکر انتقادی، باید اندیشه خود را مورد ارزیابی قرارداده و در صورت لزوم درصدد بهبود آن برآییم. برای خود ارزیابی تفکر، پرسش های زیر به عنوان معیار پیشنهاد می شود

۱- آیا تفکر من شفاف است؟

شفافیت یک معیار پایه است. اگر عبارتی شفاف نباشد، نمی توانیم مشخص کنیم که آیا صحیح و مرتبط است یا نه. در واقع، ما نمی توانیم در مورد آن چیزی بگوییم زیرا نمیدانیم آن چیست. به عنوان مثال پرسش «درباره نظام آموزشی آمریکا، چه کاری می تواند انجام شود؟» عبارتی غیر شفاف است. برای بیان بهتر پرسش، باید مسئله ای که مد نظر است مشخص شود. یک پرسش شفاف تر می تواند این موارد باشد : برای تضمین یادگرفتن مهارت هایی که دانش آموزان را در شغل و تصمیم گیری های روزانه شان کمک می کند، معلمان چه کاری می توانند انجام دهند؟

برای بررسی شفافیت تفکر، پرسش های زیر می تواند موثر باشد

– آیا نیاز است که تفکرم را بیشتر توضیح دهم؟

– آیا نیاز است که تصویری از آنچه منظورم است را تهیه کنم؟

– آیا باید از زندگی روزمره هم مثالی بزنم؟

– آیا به روش درستی موضوع را بیان می کنم؟

۲- آیا تفکر من صحیح است؟

یک عبارت می تواند شفاف باشد اما صحیح نباشد. مثلاً عبارت : اغلب سگ ها، وزنشان بیش از ۱۵۰ کیلو است

برای بررسی واقعیت داشتن یک تفکر این پرسش ها می تواند سودمند باشد

– چگونه می توانم صحت تفکرم را بررسی کنم؟

– چگونه می توانم صحت تفکر را مورد آزمایش قرار دهم؟

۳- آیا تفکر من به اندازه ای که باید از دقت برخوردار است؟

عبارتی می تواند هم شفاف باشد و صحیح اما دقیق نباشد. مثلاً: «مایکل اضافه وزن دارد». در اینجا معلوم نیست که مقدار اضافه وزن مایکل چقدر است؛ آیا ۲ کیلو است یا ۲۰ کیلو

برای بررسی دقت تفکر، پرسش های زیر می تواند موثر باشد

– آیا باید به مشخصات بیشتری اشاره کنم؟

– آیا باید جزئیات بیشتری را مدنظر قرار دهم؟

– آیا باید ریزبینی بیشتری به خرج بدهم؟

۴- آیا تفکر من با موضوع مرتبط است؟

یک عبارت می تواند شفاف، صحیح و دقیق باشد اما با موضوع مرتبط نباشد. به عنوان مثال : «دانش آموزان اغلب فکر می کنند که اگر در درسی، مطالعه بیشتری داشته باشند، نمره آنها باید بیشت�ب را یافته اند

۴- تفاوت بین پرسش هایی که حافظه را تحریک می کنند مانند چه، کدام، کجا و پرسش هایی که تفکر را تحریک می کنند مانند چرا، چه اتفاقی می افتد اگر، را همواره به یاد داشته باشید

۵- کودکان را راهنمایی کنید تا خودشان جواب را بیابند. جواب را به آنها نگویید زیرا دادن جواب به آنها، فرایند تفکر ا متوقف می سازد

۶- فضای یادگیری را برای ایده هایی که آنها می دهند باز بگذارید. اجازه دهید تا آنها از تجربه ایده های جدید راحت باشند و از خطا کردن، نترسند

۷- جواب اشتباه را به عنوان یک فرصت یادگیری تلقی کنید. هرگز شماتت نکنید

۸- در نظر داشته باشید که ممکن است گاهی فرایند تفکر طولانی تر شود اما در این صورت دستاورد تفکر نیز بزرگتر خواهد بود

۹- با خود دفترچه یادداشتی به همراه داشته باشید تا اگر سوال خوبی به ذهنتان رسید آن را یادداشت کنید

۱۰ – از کودکانتان بخواهید تا بلند فکر کنند. در ینصورت روش فکر کردن و نحوه یادگیری آنها را بهتر می فهمید

۱۱- به عقاید کودکانتان احترام بگذارید و اجازه دهید آنها عقاید خودشان را داشته باشند

۱۲- کودکانتان را تشویق کنید تا قبل از نتیجه گیری نهایی، حداکثر اطلاعات ممکن را جمع آوری کنند

۱۳- به کودکانتان وقت محدودی برای تلویزیون دیدن و بازی کردن با ویدئو گیم بدهید زیرا خلاقیت آنها را از بین می برد

۱۴- اهمیت زمانی که در کنار هم هستید و از این با هم بودن لذت می برید را هیچگاه فراموش نکنید زیرا این فضایی است که یادگیری دائم را برای کودکانتان فراهم می کند.


درس ۷۹ – آموزش تفکر به کودکان

79

ساده ترین راه برای توانمندسازی کودکان در تفکر، پرسشگری است. پرسشگری نه تنها توانمندی ذهنی کودکان را افزایش می دهد بلکه یادگیری را برای آنها مفرح و مهیج نیز می گرداند. کودکان دوست دارند که با والدین یا معلم هایشان در گفتگوهایی که تفکر را تحریک می کند، شرکت کنند. مهیج ترین قسمت در آموزش به کودکان، شنیدن «آهان! پیداش کردم» از زبان آنهاست

از طریق پرسش کردن، کودکان نقش فعال بیشتری در تفکر خلاق و ارائه استدلال پیدا می کند. همچنین پرسشگری، کیفیت گفتگوهایی که یک خانواده را به هم نزدیک تر می سازد را بیشتر می کند

در اینجا چند ایده که کودکان را در کسب مهارت درست اندیشیدن کمک می کند ارائه می شود

۱- از همان سنین خردسالی، کودکان را به پرسش کردن تشویق کنید و آنها را سوق دهید تا پرسش های بیشتری بپرسند

۲- همواره به پرسش های کودکانتان با اشتیاق پاسخ دهید

۳- از کودکانتان پرسش هایی بپرسید که می دانید آنها جوابشان را می دانند. اجازه دهید آنها احساس کنند که خودشان جواب را یافته اند

۴- تفاوت بین پرسش هایی که حافظه را تحریک می کنند مانند چه، کدام، کجا و پرسش هایی که تفکر را تحریک می کنند مانند چرا، چه اتفاقی می افتد اگر، را همواره به یاد داشته باشید

۵- کودکان را راهنمایی کنید تا خودشان جواب را بیابند. جواب را به آنها نگویید زیرا دادن جواب به آنها، فرایند تفکر ا متوقف می سازد

۶- فضای یادگیری را برای ایده هایی که آنها می دهند باز بگذارید. اجازه دهید تا آنها از تجربه ایده های جدید راحت باشند و از خطا کردن، نترسند

۷- جواب اشتباه را به عنوان یک فرصت یادگیری تلقی کنید. هرگز شماتت نکنید

۸- در نظر داشته باشید که ممکن است گاهی فرایند تفکر طولانی تر شود اما در این صورت دستاورد تفکر نیز بزرگتر خواهد بود

۹- با خود دفترچه یادداشتی به همراه داشته باشید تا اگر سوال خوبی به ذهنتان رسید آن را یادداشت کنید

۱۰ – از کودکانتان بخواهید تا بلند فکر کنند. در ینصورت روش فکر کردن و نحوه یادگیری آنها را بهتر می فهمید

۱۱- به عقاید کودکانتان احترام بگذارید و اجازه دهید آنها عقاید خودشان را داشته باشند

۱۲- کودکانتان را تشویق کنید تا قبل از نتیجه گیری نهایی، حداکثر اطلاعات ممکن را جمع آوری کنند

۱۳- به کودکانتان وقت محدودی برای تلویزیون دیدن و بازی کردن با ویدئو گیم بدهید زیرا خلاقیت آنها را از بین می برد

۱۴- اهمیت زمانی که در کنار هم هستید و از این با هم بودن لذت می برید را هیچگاه فراموش نکنید زیرا این فضایی است که یادگیری دائم را برای کودکانتان فراهم می کند


 درس ۸۰ – تفکردیداری ، تفکر شنیداری و تفکر ناخودآگاه

80

برای تفکر کردن سه راه کلی را می توان در نظر گرفت. راه اول تفکر دیداری است. این روش مبتنی بر تصور یک سناریو است که درستی یک موقعیت را مورد آزمایش قرار می دهد . انیشتین در این روش تفکر، سرآمد بود؛ البته او مخترع این روش نبود. او با تصور اینکه بر یک شعاع نور نشسته است و با آن حرکت می کند، توانست که نادرستی نظریه اتر را دریافته و نظریه تئوری نسبیت خاص را طرح کند. به همین صورت نیکولا تسلا گفت که می تواند یک ماشین را در ذهنش راه بیاندازد و به این صورت متوجه شود که آیا عملکرد آن صحیح است یا نه

این روش تفکر بسیار قدرتمند است زیرا در سطح هوشیاری آلفا رخ می دهد. امواج مغزی آلفا (بین ۴ تا ۱۲ هرتز) در حالت آرامش توام با هوشیاری مشاهده می شود. این امواج با انجام فعالیت های فیزیکی، کاهش می یابد. امواج مغزی تتا بین ۴ تا ۸ هرتز است. این امواج در حالت خواب یا کسی که تازه از خواب بیدار شده است، دیده می شود

روش دیگر، که همان تفکر شنیداری است توسط سقراط بسط پیدا کرد. این روش از طریق طرح پرسش و تبدیل جواب به یک پرسش دیگر است. این روش تفکر مبتنی بر طرح زنجیره ای از پرسش هاست که منجر به دریافت معانی می شود. این روش باعث شد که فرهنگ یونانی تبدیل به یکی از معروف ترین فرهنگ ها در تاریخ جهان شود

تفکر شنیداری در سطح گاما رخ می دهد. امواج مغزی گاما که بین ۲۶ تا ۸۰ هرتز است در بالاترین حالت تفکر، حل مسئله و درک رخ می دهد. این تفکر در سطح بتا (بین ۱۲ تا ۲۶ هرتز) رخ نمی دهد زیرا در این سطح فعالیت های مغز توام با هیجان یا استرس است و افکار غیر هدفمند هستند

از این رو یکی از دلایل کاهش توان تفکر از منظر خلاقیت و کشف ناشناخته ها، آموزش مدرن است. در آموزش مدرن تاکید بر جمع آوری دانش بیشتر است تا تفکر مفهوم یاب. این نتیجه مدرنیزم است زیرا در مدرنیزم ، انسان مانند ماشین تصور می شود و مدارس نیز مانند کارخانه و برای اینکه کارخانه به تولید انبوه برسد باید یک روش آموزشی را برای همه بچه ها پیاده کرد. با کنار گذاشتن این واقعیت که هر انسان موجود یکتایی است، آموزش از مفهوم اصلی خود، دور افتاده است

امروزه در آموزش تفکر بر تکرار است و تفکر و خلاقیت در آن کمتر رخ می دهد. معمولاً معلم متنی را می خواند و دانش آموزان شنونده هستند و آنچه که بیان شده را باید حفظ کنند. تنها بازخورد این سیستم، تکرار محفوظات در زمان امتحان است که آن هم در فضایی توام با ترس و تنش صورت می گیرد. از آنجایی که در این روش، دانش آموزان منفعل هستند، آنچه را که یادگرفته اند خیلی سریع فراموش می کنند

در کنار روش تفکر دیداری که توسط هنرمندان و دانشمندان صورت می گیرد و تفکر شنیداری که توسط فیلسوفان است، روش دیگر، تفکر ناخودآگاه است. برتراندراسل در اتوبیگرافی خود بیان می دارد که از کودکی از این روش استفاده می کرده است. این روش که برای مسایل غیرقبل حل و شرایطی که فرد به بن بست رسیده است، کاربرد دارد به قرار زیر است

۱- هرآنچه که در مورد مسئله می دانید را بنویسید

۲- تمام راه حل های ممکن را نیز بنویسید. این کار را تا آنجا ادامه دهید که تمام روش های احتمالی که به ذهنتان می آید را بنویسید. جواب ها نیاز نیست که حتماً عملی باشند. از نوشتن جواب های تکراری نیز اجتناب کنید

۳- موضوع را به حال خود رها کرده و کاملاً به موضوع غیرمرتبطی مشغول شوید

۴- در جایی که اصلاً انتظارش را ندارید و به ناگهان جواب را دیافت خواهید کرد. از این رو آمادگی آن را داشته باشید که ایده هایی که در این حات به ذهنتان می رسد را بنویسید تا فراموش نشود و نسبت به آنها بی تفاوت نباشید

دلیل اینکه این روش کارآمد است این است که بعد از درگیر کردن ذهن در مسئله و راه حل هایش و بعد از انحراف خودآگاه از روی موضوع، ضمیرناخودآگاه به مسئله می پردازد که بعد از دریافت جواب، آن را در قالب یک ایده به ضمیرخودآگاه انتقال می دهد. ناخودآگاه، هم از منابع بیشتری برخوردار است (زیرا تمام تجربیات و خاطره ها در آن ثبت است حتی آنهایی که فراموش شده اند) و هم اینکه مکانیزم آن کل نگری است و موضوع را در هماهنگی با سایر موضوعات در نظر می گیرد.


 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مرجع تخصصی آموزش و ارائه خدمات GD&T و پرینت 3 بعدی