دروس ۹۱ تا ۱۰۰

درس ۹۱ – اهمیت تفکر استراتژیک برای رهبران

91

برای رهبرانی که می خواهند آینده خود و محیطشان را تغییر دهند، تسلط بر تفکر استراتژیک بسیار مهم است. تفکر استراتژیک ، نقطه آغازین ایجاد چشم انداز است. در گذشته رهبران فرصت داشتند که تفکر کرده و یک چشم اندازی را بیافرینند و آن را تحقق بخشند. اما امروزه ما در جامعه اطلاعات زندگی می کنیم. ما امکان های بسیاری را داریم که در گذشته امکان پذیر نبود. در گذشته معمولاً پسر یک نانوا، نانوا می شد. ساختار دورانی که در آن بسر می بریم غیر خطی است و پیشرفت ها نیز غیر خطی است. بنابراین تفکر ما هم باید بتواند به صورت غیرخطی حرکت کند

استراتژی یعنی راه تحقق یک هدف که بر اساس چشم انداز تعیین شده است. مزیت استراتژی این است که تلاش های ما را متمرکز می کند اما عیبش این است که ما را به چشم انداز محدود می کند. از این رو ممکن است همه اعضای یک تیم با هم دچار اشتباه شوند. بنابراین در استراتژی یک پارادوکس (تضاد) وجود دارد که متفکران استراتژیک آن را اینطور تعریف می کنند : هرچقدر که بیشتر درست باشی، امکان نادرست بودنت در آینده افزایش خواهد یافت.

تفکر استراتژیک و چشم انداز

رهبران موفق به گونه ای عمل می کنند که گویی اکنون در آینده هستند. بنابراین تفکر استراتژیک فرصت های خلاقیت را برای آنها نمایان ساخته و به این صورت آنها می توانند بر آینده اثرگذار باشند.

تفکر استراتژیک، داشتن آگاهی از آن چیزی است که هنوز شکل نگرفته، یعنی پیش بینی. رهبرانی که از توان پیش بینی برخوردارند، تلاش می کنند دیگران را تحریک کرده تا پرسشگر شوند و بیاندیشند. بنابراین چنین رهبرانی، انسان را به مثابه ماشین نمی بینند

این رهبران اول باید بتوانند رویایشان را به تصویری که قابل درک برای پیروانشان باشد، تبدیل کنند. بعد این دیدگاه را بین دیگران به مشارکت می گذارند به گونه ای که آنها را تحریک کرده تا هرآنچه در مورد آن نمی دانند را یاد بگیرند. بنابراین چنین رهبرانی می توانند رویایی را زندگی عینی بخشند

برای اینکه رهبران بتوانند چشم اندازی را بیافرینند، دائماً باید چارچوب های ذهنی شان را بازنگری و توسعه بخشند. این کار توسط تفکر و پرسشگری میسر است. رهبرانی که دائم از خود می پرسند «چه خواهد شد اگر…» خواهند فهمید «چه خواهد شد اگر…» . این رهبران در جستجوی آینده هستند و قبل از اینکه تغییرات رخ دهد، خود را برای آن آماده می کنند

برنامه ریزی استراتژیک

برخی با برنامه ریزی دقیق مخالفند زیرا معتقدند برنامه ریزی دقیق، مانع انعطاف پذیری است. اما برنامه ریزی می تواند مفید باشد اگر همراه با تفکر استراتژیک و رهبری آینده نگر انجام شود. در این صورت تمرکز بر محصول نهایی است نه بر مشکلاتی که در حین مسیر ایجاد می شود

برنامه ریزی صلب بر سوال «چه اتفاق افتاد؟» متمرکزاست در صورتی که برنامه ریزی استراتژیک بر سوال «چه اتفاقی دارد می افتد؟» تمرکز دارد.


درس ۹۲ – آموزش تفکر به خردسالان

92

کودکان مدت ها قبل از اینکه راه بیافتند می توانند از ذهنشان استفاده کنند. بنابراین آموزش تفکر و مهارت های ذهنی باید در همان سال های اول آغاز شود

اولین چیزی که برای آموزش تفکر لازم است، علاقه مند کردن آنهاست. هیچ آموزش خسته کننده ای، موثر نخواهد بود. هر بچه کلافه ای نیز بالاخره فکر خویش را به کار خواهد گرفت اما در مورد آنچه در بیرون از خانه جاری است یا بازی کردن فوتبال بعد از مدرسه. البته این نحوه فکر کردن مد نظر ما در این نوشتار نیست

آموزش تفکر به کودکان بر مبنای تحریک کردن، مشتاق کردن و کنجکاو کردن بچه هاست. بچه ها در دوران مدرسه و یا نوجوانانی انگیزه های زیادی برای فکر کردن دارند. ادامه تحصیل، بازی با همسن و سالان، آینده شغلی و … انگیزه های خوبی هستند که فکر آنها را به خود مشغول خواهد کرد. اما در مورد خردسالان چنین نیست و مشتاق و تحریک کردن آنها در به کارگیری ذهن، یک عامل اساسی است

یکی از راه های موثر این است که وقتی داستانی را برای آنها می خوانید، تنها به خواندن کلمات آن داستان اکتفا نکنید بلکه مکث کرده و از آنها پرسش های مانند این را بپرسید: به نظر تو چرا این بچه ها قبل از اینکه به اعماق جنگل بروند پشت سرشان خورده نان می ریزند؟

قبل از ادامه داستان، اجازه دهید کودک حدس بزنند تا ببینید که آیا آنها علت را پیدا کرد یا نه. به این ترتیب وقتی از آن صفحه گذر کنید که کودک متوجه شود که علت ریختن خرده نان این است که ردی از خود به جا گذارند تا راه برگشت، پیدا شود

پرسش های زیادی است که می توانید بپرسید تا ذهن کودکان را تحریک به تفکر کنید از جمله اینکه

وقتی پسر و دختر خواستند که به خانه برگردند، خرده نان های که ریخته بودند کجا بود؟

آیا آنها نتوانستند که نان ها را پیدا کنند؟

آیا تا به حال به پرندکان خرده نان یا دانه داده ای؟

در کجا به پرندگان یا حیوانات غذا دادی؟

حتماً وقتی سوالی را می پرسید به کودکان فرصت فکر کردن بدهید و اگر حوصله شان سر رفت، به جای دادن جواب، آنها را با یک سوال ساده تر راهنمایی کنید.


درس ۹۳ – تفکر با همه مغز

93

دو نیم کره مغز به دو شیوه گوناگون تفکر می کنند. از جمله اینکه نیمکره چپ مغز دارای تفکری منطقی، عقلانی، جزنگر، ریاضی، تحلیلی، روش مند و عملگراست در صورتی که نیمکره راست مغز دارای تفکری شهودی، استعاری، کل نگر، موسیقایی، بصری، عاطفی، ریسک پذیر، فی البداهه، مفهومی و ترکیبی است. انسان ها بر اساس عادت تنها از یک نیمکره استفاده می کنند اما همانطور که می بینید، تمام روش های تفکری نیم کره های چپ و راست مغز مفیدند و اگر بتوان از هر دو نیم کره و در هماهنگی با یکدیگر استفاده کرد، کارایی تفکر بسیار بیشتر می شود

برای کسب مهارت از هر دو نیم کره مغز، ۴ تکنیک زیر می تواند مفید باشد

عملکردهای متضاد : زمانی را بگذارید و کارهایی را با دست غیر غالب خود انجام دهید. مثلاً اگر راست دست هستید، با دست چپ بنویسید. هنگامی که عادتی را می شکنید، یک راه عصبی (نورونی) جدید ایجاد می کنید که به مغز امکان انتخاب بیشتری می دهد. به یان ترتیب رسیدن به راه حل های جدید آسان تر می شود

روان نویس های رنگی و کاغذهای بدون خط : به جای استفاده از کاغذهای خط دار و خودکار، در جلسات و یا کارهای نوشتاری، از کاغذهای بدون خط و روان نویس های رنگی استفاده کنید. بدون استثنا، به محض اینکه طعم خوش آزادی در نوشتار را چشیدید و خارج از چارچوب عمل کردید، ایده های جدید تولید خواهد شد و دیگر نخواهید توانست داخل چارچوب های ذهنی عمل کنید. خطوط کاغذ تاثیری ناخودآگاه بر ذهن دارد که عملکرد مغز را در الگوهای عادتی و تکراری محدود می کند. با حذف این خط ها، مغز برای اندیشیدن، آزادی بیشتری به دست می آورد و به جای عملکرد خطی، در فضایی چندوجههی حرکت می کند

غرق شدن در حس ها: آگاهانه، تمام حس های خود را درگیر سازید. به جای اینکه تنها در یک موقعیت قرار گیرید و بیاندیشید، به جایی بروید که نور، صدا، بو، مزه و همچنین امکان لمس کردن داشته باشید. هرچقدر بیشتر حس هایتان را در فرایند خلاق وارد سازید، تفکر و آگاهی خود را توسعه می دهید و اطلاعات بیشتری را دریافت می کنید

تجسم : پروژه ها، مسایل، اهداف، محصولات و اعمال را تجسم کنید. به این ترتیب ایده ها به ذهن شما جاری خواهد شد. اثبات این موضوع ساده است. ابتدا سعی کنید که موارد جدیدی که باید به یک محصول اضافه شود را در یک مدت معین مثلاً ۵ دقیقه تصور کنید. تعدادی از آن موارد را خواهید یافت. سپس، وانمود کنید که شما خودتان آن محصول هستید و به مدت ۵ دقیقه در مورد محصل (یعنی خودتان) صحبت کنید. در این صورت به صورت تصاعدی، نیازها را بهتر خواهید فهمید. تجسم کردن و خود را جای یک محصول یا فرایند، مسئله و … گذاشتن، به شما بینش و آگاهی ای می دهد که از طریق تفکر معمولی به آن دست نخواهید یافت.


درس ۹۴ – دو جهت در تفکر خارج از چارچوب

94

تفکر خارج از چارچوب، استعاره ای برای تفکر خلاق است. این تفکر به دنبال ایجاد ایده ها، مفاهیم، بینش و چشم اندازهای جدید است. برای شروع تفکر خارج از چارچوب باید عقاید، چشم انداز، زاویه نگاه به مسایل و الگوهای ذهنی را به صورت تعلیق نگه داریم. برای این منظور باید ذهن را نسبت به آنچه در جریان است و یا آنچه دیگران می گویند، باز گذاشت.

تفکر خارج از چارچوب دارای دو جهت است : درونی و بیرونی

جهت درونی تفکر خارج از چارچوب، به طرح پرسشهای زیر می پردازد

چگونه می توانی دنیا را به شکل دیگری ببینم؟

چگونه می توانم در کار، زندگی شخصی و ارتباط با دیگران، خلاقانه تر عمل کنم؟

چگونه کارهایم را سریعتر، ارزان تر و بهتر انجام دهم؟

چگونه تفکرم را به سطح بالاتری ارتقا دهم؟

در جهت درونی تفکر خارج از چارچوب، کلمه ای که بیشتر مورد استفاده واقع می شود «من» است. این جهت به مدیریت فردی می پردازد تا مهارت ها و ظرفیت های بیشتری در تفکر خارج از چارچوب حاصل شود. این جهت گیری، دنبال به چالش کشیدن رفتار، نگرش و عقاید است. این جهت گیری از این جا آغاز می شود که فرد معتقد است که می تواند مهارت هایش را افزایش دهد

وقتی که در این مسیر قرار گرفتید، در نظر داشته باشید که شما فرایندی را انجام می دهید که حداقل ۹۰ درصد مردم یا نمیتوانند یا نمی خواهند که این جهت گیری درونی تفکر خارج از چارچوب را انجام دهند

جهت بیرونی تفکر خارج از چارچوب، به طرح پرسشهای زیر می پردازد

چگونه می توانیم تفکر دیگران را متوجه کنیم تا راه حل های جدید و روش های نوآورانه برای انجام کارشان پیدا کنند؟

دیگران چگونه درباره این مسئله/ شرایط/ موضوع فکر می کنند؟

چگونه می توانیم برای حل این مسئله، کمک دهیم؟

از چه راه متفاوتی می توانیم سازمان را تحت تاثیر قرار دهیم؟

در جهت بیرونی تفکر خارج از چارچوب از واژه «ما» استفاده می شود. در این جهت، تمایل به آن است که تفکر افراد سازمان یا گروه تغییر پیدا کند. از این رو جهت بیرونی تفکر خارج از چارچوب، سازمان ها و تیم ها را برای رشد، نوآوری و خدمات بهتر آماده می سازد

این جهت گیری بر این استوار است که هرکس دیدگاه منحصر به فردی دارد و اگر افراد بینش ها، ایده ها، تجارب و دانش خود را با یکدیگر به اشتراک گذارند، تفکرشان توسعه می یابد

برای جهت گیری بیرونی تفکر خارج از چارچوب در یک سازمان یا گروه، شرایط زیر لازم است:

باید بین اعضای گروه، اعتماد و احترام وجود داشته باشد

داشتن این عقیده که «هر ایده ای ارزشمند است» حیاتی است

آزادی بیان در سازمان یا تیم باید بها داده شود به گونه ای که درونگراترین افراد نیز مایل به اظهار نظراتشان باشند

باید ساختاری وجود داشته باشد که ایده ها نگهداریو توسعه یابند

حوصله زیاد، زیرا برخی از موارد بی اهمیت نیز مطرح می شود

عادت به قضاوت در مورد ایده های دیگران و اینکه «قبلاً این را آزمودیم و جواب نگرفتیم» باید کنار گذاشته شود.


 درس ۹۵ – قدرت پرسشگری

95

پرسشگری به شما قدرت زیادی می دهد. در اینجا به برخی از مهم ترین کاربردهای پرسشگری پرداخته می شود

کنترل

پرسش کردن باعث می شد که شما جریان فکری خود یا جریان یک گفتگو را کنترل کنید. وقتی که پرسشی مطرح می شود، محرک قدرتمندی برای پاسخ آن بوجود می آید. اگر شما بتوانید پرسشگری را حفظ کنید، کنترل از آن شما خواهد بود

سیاستمداران بر این قدرت واقف هستند. از این رو به جای آنکه به پرسش مصاحبه کننده پاسخ دهند، آنچه را که او دوست دارد بیان می کنند؛ مثلا” می گویند: «بله این سوال جالبی است اما واقعیت این است که …..»

اطلاعات

اشراف اطلاعاتی منجر به قدرت بیشتر می شود و پرسش می تواند باعث کسب اطلاعات شود. به خصوص وقتی پرسش ها را با دقت طرح می کنید می توانید تمامی اطلاعاتی را که منجر به انجام بهتر هدفتان می شود را جمع آوری کنید

جمع آوری اطلاعات مانند بازی جورچین است. شما بخشی از اطلاعات را به دست می آورید و آنها را کنار هم می گذارید تا به یک تصویر بزرگتر برسید. پرسش های جستجوگرانه برای کسب اطلاعاتی که به آن نیاز دارید، بسیار مفید واقع می شود

شنیدن

اگر می خواهید بیشتر شنونده باشید تا گوینده، پرسش گر باشید. در این صورت طرف مقابلتان را تحریک به صحبت می کنید و می توانید بیشتر گوش کنید. پرسش های باز (پرسش هایی که جواب بله یا خیر ندارد) در اینجا خیلی مفید است زیرا جواب های کوتاه ، پرسش های بیشتری را ایجاب میکند

متقاعد کردن

برای متقاعد کردن، پرسش کردن بهتر از دیگر راه هاست. پرسش های منطقی باعث می شود، طرفتان به آنچه می گویید، دقت بیشتری کند. به همین صورت، پرسش های سقراطی باعث می شود دیگران به فکر فرو روند تا اینکه به دنبال یافتن جوابی برای شما باشند.


 درس ۹۶ – سطح بندی پرسش ها

96

این یک تکنیک ساده است که در حین سوال سازی و برای سطح بندی اطلاعات به کار می رود

پرسش های جزءنگرانه

گاهی با کسی در حال صحبت هستید که فقط ایده های کلی را بیان می کند. رهبران اغلب دوست دارند که به این صورت و در قالب برنامه ها و چشم اندازهای کلی فکر کنند

گاهی شما عمداً موضوع را به این صورت شروع می کنید تا اینکه قبل از ورود به جزئیات ابتدا یک تصویر کلی را ارائه دهید. پرسش جزءنگرانه، تلاشی برای کسب اطلاعات بیشتر از اطلاعات کلی موجود است. هدف از این کار، کسب اطلاعات بیشتر، پر کردن شکاف ها در تصویر کلی، آزمودن واقعی بودن موقعیت و مواردی از این قبیل است

نکته اینکه واشکافی زیاد موضوع، باعث پراکندگی و آشفتگی هم می شود. بنابراین تا حدی وارد جزئیات شوید که انسجام آن با تصویر کلی را حفظ کنید و تنها در شرایط ویژه اقدام به جمع آوری جزئیات بسیار کنید

برخی از نمونه سوال های که در جزء کردن یک موضوع کلی می تواند مورد استفاده واقع شود عبارتند از

چرا آن موضوع اتفاق افتاد؟

لطفاً در این باره بیشتر صحبت کن

علت اصلی این وقایع چیست؟

آن را چگونه یافتی؟

پرسش های کل نگرانه

گاهی با کسی که صحبت می کنید، تکیه اش بر جزئیات است. برخی از مردم (مانند مهندسان) دوست دارند که وارد جزئیترین قسمت های یک مسئله شوند. برای آنها نیز بهتر است که گاهی از جزئیات خارج شده و نگاهی به تصویر کلی هم بیاندازند. در این صورت ممکن است متوجه شوند که در محل اشتباهی نقب زده اند

پرسش های کل نگر برعکس پرسش های جزءنگر است و به دنبال فهم کلی تر است. این پرسش ها به دنبال مفاهیم، قصدها و ارتباط هاست

برخی از پرسش های کل نگر عبارتند از

معنی این چیست؟

می توانی یک تصویر بزرگتر را ترسیم کنی

این چگونه به … مرتبط می شود؟

ما در اینجا می خواهیم چه چیزی را به دست آوریم؟

وظیفه این افراد چیست؟ به دنبال چه چیزی هستند؟

کل نگری و جزءنگری

شما می توانید برای فهم بیشتر، هر دو روش را با هم به کار بگیرید. به عنوان مثال

– از یک سطح بالا شروع کنید تا مسئله اولیه را بیابید.

– سپس موضوع را ریز کنید تا اهداف عملی پروژه را تعیین کنید

– به سطح کلی تر بیایید تا کلیت پروژه را مرور و مورد توافق قرار دهید.

– موضوع را جزءنگری کنید تا فهم بهتری از مسئله بیابید.

– به سطح کل بیاید تا ارتباط مسئله با دیگر سیستم های پیرامونی و اثرات متقابل آن سیستم ها با مسئله را بیابید.

– به سطوح جزء بروید تا اقدام های خاص را بیابید.


درس ۹۷ – پرسش های شفاف

97

زمان هایی که لازم است پرسش های غیر شفاف و مبهم طرح کنید خیلی کم است. وقتی شما به دنبال جواب های صادقانه هستید باید به گونه ای سوال خود را طرح کنید که مخاطب شما دقیقاً آنچه می خواهید را بیان کند

حتی هنگامی که قصدتان جواب های شفاف است، و به سادگی آنچه در ذهنتان است را مطرح می کنید، باز هم ممکن است که مخاطب چیز دیگری را در جواب بگوید.

برای طرح پرسش های شفاف، انجام موارد زیر ضرورت پیدا می کند

پرسش های غیر سوق دهنده

پرسش های سوق دهنده (یعنی پرسش های که جواب خاصی را در ذهن مخاطب تداعی می کند) جایگاه خاص خود را دارد اما اگر به دنبال جواب های غیر متعصبانه و شرطی نشده هستید باید از طرح سوال های سوق دهنده اجتناب کنید. متوجه باشید که دیگران، پرسش شما را چگونه تفسیر می کنند

به عنوان مثال، پرسش «در زمانی که نداشتن مهارت در کار با رایانه، بی سوادی محسوب می شود، آیا حاضرید در این زمینه زمان بگذارید؟» سوق دهنده است که مخاطب را به سمت جواب بله سوق می دهد

پرسش های غیر احساسی

پرسش هایی که دارای بار احساسی هستند، باعث می شوند که مخاطب جوابی بدهد که منجر به آرامش شما شود یا اینکه جوابی بدهند که از روی همدردی باشد. هرچقدر احساس قوی تر باشد، اثر آن بیشتر است

یک راه برای اجتناب از برانگیختن احساسات این است که از زبان سوم شخص صحبت کنید. مثلاً به جای اینکه بگویید: «آیا رانندگان بی فرهنگ، باعث عصبانیت شما می شوند؟»، بپرسید : «آیا کسانی را دیده اید که از دیگر راننده ها عصبانی شده باشند؟»

اجتناب از به کارگیری اصطلاحات تخصصی

استفاده از اصطلاحات تخصصی برای کسانی خوب است که همه شان در یک رشته تخصصی هستند به گونه ای که منجر می شود منظور خود را در حداقل کلمات و به صورت مفهوم تری برسانند. همچنین وقتی خوب است که به دیگران بفهمانید که شما یک متخصص هستید. در غیر اینصورت به کارگیری کلمات تخصصی باعث، کلافگی دیگران می شود

اجتناب از پیچیده سخن گفتن

برخی از افراد آکادمیک و نویسندگان از پیچیدگی لذت می برند. این زبان آنهاست و به کارگیری لغات پیچیده برای آنها هیجان بخش است. البته گاهی هم کلمات تخصصی را به کار می گیرند

متاسفانه بیشتر ما از دایره لغات محدود و کمی استفاده می کنیم. از ۲۵۰۰۰ لغتی که در زبان موجود است، تنها ۲۰۰۰ لغت در محاورات روزمره به کار می رود.


درس ۹۸ – تکنیک ستوان کلمبو

98

ستوان کلمبو یک سریال تلویزیونی بود که در دهه هفتاد میلادی پخش می شد. ستوان کلمبو نام یک پلیس بود که یک تکنیک در طرح پرسش (بازجویی) داشت که دو مرحله ای بود : مرحله اول عبارتست از گرفتن مخاطب به صحبت و مرحله دوم عبارتست از لغزیدن در پرسش های واقعی

مرحله اول : گرفتن مخاطب به صحبت

ستوان کلمبو صحبتش را با پرسش های معمولی و روزمره آغاز می کرد تا آنکه طرف مقابل احساس راحتی کرده و سر صحبت را باز کند. لباس های مندرس و راه رفتن آرام او، بیانگر این بود که او فردی بی آزار است. هنگامی که صحبت می کرد، رفتار آشفته او که نشانگر ناشیگری بود، بر این احساس بی آزار بودن صحه می گذاشت

با این وجود، رفتار دوستانه او در میان رفتار پرخاشگرانه دیگر پلیس هایی که اطراف او بودند، یک مهلت و فرصت خوب محسوب می شد (همان کلک قدیمی آدم بدِ و آدم خوبه). صحبت های ناپیوسته و غیر منسجم او، باعث می شد که مخاطبانش به راحتی در بحث های انحرافی که باز می کرد شرکت کنند

مرحله دوم : لغزیدن در پرسش های واقعی

هنگامی که دیگران کاملاً احساس راحتی خوبی داشتند و ستوان کلمبو ارتباط خوبی با آنها گرفته بود، او با ظرافت، پرسش هایی را مطرح می کرد که مایل بود جوابش را بداند

یکی از ترفندهایی که او به کار می گرفت، طرح پرسش های غیرمستقیم بود. اگر او می خواست بداند که آیا کسی یک ماشین قرمز رانده است شی قرمزی را بر می داشت و از ماشین قرمزی صحبت می کرد که قبلاً داشته است و هم رنگ آن شی قرمز بود. گفتگوی او ممکن بود شبیه به این باشد

– این یک ساعت زیباست. می دانی من یک ماشین درست هم رنگ این ساعت داشتم. ماشین من یک شورولت بود

* چه جالب من هم یک شورولت دارم

– راستی؟ مال من از آن نوع مرغوبش بود

* خوب مال من مدل ۵۶ است. سقفش هم بازشو است

– از این ماشین ها امروز خیلی نیست

* آره من این ماشین را از کسی در خیابان ۵۲ خریدم

در اینجا ستوان کلمبو یک نشانه خوب یافت در حالی که مخاطبش فکر می کرد در حال یک گپ دوستانه است

نکته آخر

نکته دیگری که ستوان کلمبو به کار می گرفت، مهمترین پرسش را در زمان خداحافظی (که مخاطبش اصلاً حالت تدافعی نداشت) بیان می کرد

– راستی، آیا آن ماشین که بیرون پارک شده مال پسر عمویت است؟

پرسش های ستوان کلمبو باعث می شد که دیگران سپر دفاعی شان را پایین بگیرند و بدون فکر به او پاسخ دهند زیرا تصورشان این است که ستوان کلمبو فردی دور ازموضوع و تا حدی پخمه است

آخرین عبارت (نه پرسش) ستوان کلمبو که درست قبل از ترک مخاطب بیان می شد (بدون اینکه مخاطب فرصت واکنش نشان دهد)، باعث تنش زیادی بر مخاطب می شد زیرا می فهمید که در تله افتاده است

– درسته، فراموش کردم. پسرعمویت گفته بود که ماشینش را هفته پیش به تو قرض داده بود.


درس ۹۹ – پرسش های محکوم کننده

99

پرسش های محکوم کننده، پرسش هایی هستند که به هر طریق بخواهید پاسخ دهید، نتیجه یکی خواهد بود. بنابراین چه پاسخ آن را بدهید و چه پاسخ آن را ندهید، محکوم خواهید شد

ساختار متداول پرسش های محکوم کننده عبارتست از : یک فرضیه محکوم کننده + پرسش در مورد تکرار انجام آن

در یان ساختار، ابتدا پرسشگر عبارتی در مورد انجام یک کار نادرست (مثلاً دزدی) که توسط مخاطب انجام شده بیان می کند ، سپس می پرسد که این کار را چند بار انجام داده است

پرسش های محکوم کننده معمولاً دارای جواب بله یا خیر هستند

مثال

آیا باز هم داری دروغ می گویی؟

آیا هنوز هم زنت را کتک می زنی؟

کی می خواهی به ما کمک بدی؟

نحوه پاسخ به پرسش های محکوم کننده

طرح پرسش های محکوم کننده در بیماران شیزوفرنی دیده می شود زیرا آنها تحت تاثیر نیازهای متفاوت هستند. این موضوع می تواند نتیجه درخواست های بیش از توان توسط والدین و معلمان در دوران کودکی باشد

اما به عنوان یک وسیله متقاعد کننده، پرسش های محکوم کننده طبیعتاً مخاطب را مجبور می کند تا نتواند آزادانه جواب دهد

بهترین پاسخ به پرسش های محکوم کننده این است که فرضیه موجود در این پرسش به چالش گرفته شود

مثلاً :

چرا فکر می کنی که باید دروغ بگویم؟

من هرگز زنم را کتک نزده ام و کتک نخواهم زد. کتک زدن دیگران به خصوص زنان، کاری مشمئز کننده است.


درس ۱۰۰ – پرسش های قیفی

100

پرسش های قیفی به دنبال یافتن اطلاعات بیشتر، همچنین برای یافتن مشخصات جزئی یا کلی بیشتر است

جزئیات بیشتر

شما می توانید با استفاده از پرسش، درباره موضوع مورد علاقه تان اطلاعات بیشتری را بدست آورید. این سر تنگ قیف است که به شما درباره جنبه خاصی از یک موضوع، اطلاعات بیشتری می دهد. کسب اطلاعات بیشتر مانند استدلال استنتاجی است که از یک موضوع کلی به سوی جزئیات آن حرکت می کند

می شود بیشتر درباره آن بگویی

درخواست «می شود بیشتر درباره آن بگویی» پرسشی باز و عمومی است که باعث می شود اطلاعات بیشتری را کسب کنید. این درخواست به عنوان یک پرسش باز باعث می شود که مخاطب جئیات بیشتری را در اختیار شما بگذارد. البته این باعث کندی گفتگو می شود اما در جای خودش لازم است

– در حال خروج از ساختمان بودم که یک تریلی قرمز به سوی حرکت کرد

* می شود در مورد تریلی قرمز بیشتر توضیح دهی؟

– آن یک تریلی اسکانیا بود که دور آن یک نوار زرد کشیده شده بود

* آیا به خاطر داری که روی آن نوار زرد، چیزی هم نوشته شده باشه؟

استفاده از کلمات دقیق

استفاده از لغاتی مانند به خصوص، واقعاً، به طور مشخص و … باعث می شود که مخاطب به سمت ارائه اطلاعات دقیقی که مورد نیاز شماست راهنمایی شود. همچنین استفاده از کلمات پرسشی مانند چه، چگونه و چه وقت به همراه این کلمات باعث اثربخشی بیشتر می شود. مثلاٌ:

– تو گفتی که آن شخص اعلام کرد که آنها رفتند. دقیقاً آن شخص چه چیزی را به تو گفت؟

– دقیقاً چه زمان رفتی خانه؟

– هنگام سخنرانی، چه کسی به طور مشخص، هیجان زده شده بود؟

جزئیات کمتر

برای اجتناب از جزئیات غیر لازم و گرفتن اطلاعات در مورد کلیت موضوع، باید از سر پهن قیف استفاده کرد. کاهش جزئیات مانند استدلال استقرائی است که از جزئیات به سمت کلیات حرکت می کند

استفاده از پرسش های تعمیم دهنده

استفاده از پرسش هایی که با «دیگر چه کسی» یا «چه چیز دیگری» باعث می شود که از تمرکز بر یک موضوع خاص خارج شوید

– دیگر چه برنامه هایی را می خواهی انجام دهی؟

– چه کس دیگری آنجا خواهد بود؟

استفاده از پرسش های مبهم

هنگامی که قصد شما از پرسش دقیقاً معلوم نیست، پرسش های مبهم بپرسید تا مخاطب شما بتواند بر اساس آنچه خودش راحت است پاسخ دهد. مثلاً

– خوب تو چی فکر می کنی؟

– دیگه چه خبر؟


 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مرجع تخصصی آموزش و ارائه خدمات GD&T و پرینت 3 بعدی