دروس ۱۴۱ تا ۱۵۰

درس ۱۴۱ – مجموعه برنامه های کاربردی : برنامه اقدام شخصی

141

برای موفقیت در زندگی و بهبود موقعیت لازم است که هرکس یک برنامه اقدام در زندگی اش داشته باشد. در زیر نکاتی که در تدوین برنامه اقدام موثر است بیان شده است
 
 
 
  • ۱- مشخص کنید که می خواهید چه کاری انجام دهید. به بیان دیگر اهداف خود را مشخص کنید. اهداف خود را چنان در ذهن خود شفاف کنید که وقتی به آن رسیدید، در شناخت آن مشکلی نداشته باشید. اهداف خود را به گونه ای تعریف کنید که اگر شخص دیگری آن را بخواند بتواند منظور شما را تشخیص دهد. اهداف غیرواضح و مبهم، سخت به تحقق می رسند
  • ۲- مسیری که بر اساس آن می خواهید به هدف خود برسید را مشخص کنید. به عنوان مثال اگر می خواهید به درآمدتان ماهی پانصد هزار تومان افزایش یابد، تصمیم بگیرید که چگونه می خواهید به آن برسید. این کار شاید مدتی زمان ببرد و معلوم کردن دقیق آن سخت باشد اما برای برنامه اقدام ، مهم است. به عنوان مثال، اگر می خواهید از طریق نوشتن مقالات در سایت های اینترنتی، مبلغ مازاد خود را تامین کنید، مشخص کنید که در چه سایت هایی می توانید مطلب بدهید و چه تعداد مقاله برای آن سایت ها می توانید بدهید.
  • ۳- برنامه خود را به فعالیت های قابل هضم و کوچک تقسیم کنید. اگر متقاعد شده اید که برای کسب ماهی ۵۰۰ هزار تومان باید ۲۵ مقاله بنویسید، معلوم کردن اینکه هفته ای باید ۶ مقاله نوشته شود، ملموس تر و قابل هضم تر است
  • ۴- پیشرفت های خود را مشخص و قابل اندازه گیری کنید. بهترین راه برای اینکه ببینید چقدر به هدف خود نزدیک هستید این است که مشخص کنید که تا کنون چه کرده اید. در نظر داشته باشید که موانع پیش بینی نشده ای در مسیر قرار دارد و اگر از برنامه خود قدری منحرف شدید، خود را سرزنش نکنید. فقط به یاد داشته باشید که به مسیر بازگردید و اهداف را به یاد داشته باشید. اگر در مسیر اشتباهی افتادید، ادامه ندهید
  • ۵- وقتی که ضروری شد، تغییرات را انجام دهید. مثلاً اگر مشخص شد که برای کسب پانصدهزار تومان مازاد درآمد ماهانه باید ۴۰ مقاله بنویسید، برنامه خود را متناسب با آن تغییر دهید. متناسب نکردن برنامه با تغییرات ، باعث شکست آن می شود
  • ۶- اهداف اولیه خود را مشخص کنید. برنامه اقدام خود را هرچند وقت یکبار بازنگری کنید. اینکه آیا اهداف اولیه شما کماکان معتبر هستند یا خیر؟ اگر اهداف اولیه نیاز به اصلاح داشت، آن را انجام دهید. همواره به یاد داشته باشید که اهداف خود را به گونه ای بنویسید که هرکس که آن را خواند بتواند بگوید که آیا در مسیر آن هستید یا نه. همواره شفاف باشید.

 درس ۱۴۲ – مجموعه برنامه های کاربردی : برنامه جمع آوری کمک های مردمی

 142

جمع آوری کمک های مردمی، موقعیتی برنده – برنده است. مردم دوست دارند که در فعالیتهایی مشارکت کنند که منجر به کمک به دیگران می شود . برای جمع آوری کمک های مردمی، راه های زیادی وجود دارد. دریافت کمک های مالی نیاز به سازماندهی دقیقی دارد. اما اگر برنامه روشنی در این زمینه وجود داشته باشد، مبالغ سرازیر خواهند شد

گام اول – علت را مشخص کنید. اهداف خود را معلوم کنید و مشخص کنید چه کسانی ممکن است به شما کمک کنند. به عنوان مثال اگر می خواهید برای بیماران سرطانی، کمک مالی جمع کنید، دقیقاً معلوم کنید که مثلاً این مبلغ را برای فلان موسسه تحقیقاتی در مورد سرطان می خواهید یا برای خانواده هایی که قربانی سرطان شده اند

گام دوم – خود را به یک سازمان ملی یا محلی ، قلاب بزنید. این باعث می شود که هم از اعتبار آنها استفاده کنید و هم اینکه از تجربیات ، اطلاعات و امکانات آنها برخوردار شوید

گام سوم – در مورد نوع جمع آوری تصمیم گیری کنید. مثلاً ارسال نامه آسان تر از راه اندازی یک کنسرت موسیقی است. می توان برنامه هایی مانند فروش صنایع دستی و فروش غذا هم استفاده کرد. یا اینکه برنامه هایی با ابعاد بزرگ مانند مزایده نقاشی های ارزشمند و یا راه پیمایی بزرگ ایجاد کرد

گام چهارم – تاریخی را مشخص کنید. این تاریخ را به گونه ای مشخص کنید که زمان کافی برای فراهم آوردن مقدمات داشته باشید. متوجه باشید که با تعطیلات ملی یا مذهبی تداخل نداشته باشد. می توانید تاریخ را یکی از روزهای مهم در سال انتخاب کنید. به عنوان مثال هم زمان با روز مادر یا یکی از اعیاد

گام پنجم- کمک بگیرید. از افراد داوطلب درخواست کمک کنید و از ارتباطات، تجربیات و زمینه های کاری آنها استفاده کنید. با ایجاد یک تشکیلات و تقسیم کار به واحد ها و زیرواحدها (با توجه به اندازه فعالیت) تسلط خود را در اداره امور بالا ببرید. جلسات منظم دوره ای برگزار کنید و از پیشرفت کار مطلع شوید

گام ششم- فردی را به عنوان سخنگو انتخاب کنید. برای این کار فردی مناسب است که دارای تجربه بالا ، خوشنام و نگرشی بیزنسی داشته باشد

گام هفتم – برنامه مالی داشته باشید. در این برنامه هزینه ها را به حداقل برسانید تا بتوانید بیشترین منفعت را کسب کنید. هزینه های اجرایی شامل رفت و آمد، تبلیغات، پذیرایی و غیره را در نظر بگیرید. اگر نوع جمع آوری کمک های مالی، برگزاری کنسرت یا نمایشگاه است، قیمت بلیط را با توجه به هزینه ها تعیین کنید

گام هشتم- مکان مناسبی را انتخاب کنید. این مکان می تواند یک سالن نمایش، سخنرانی، گالری هنری، رستوران، مدرسه ، مسجد یا کلیسا باشد. مکان را در اسرع وقت انتخاب کنید و تقاضا کنید که حداقل هزینه را از شما دریافت کنند. قوانینی که مربوط به اخذ مجوز است را نیز بررسی کنید. همچنین مواردی که مربوط ایمنی مکان می شود را هم کنترل کنید

گام نهم- دعوت نامه تهیه کنید. در این دعوت نامه ، نام افراد افتخاری و اعضا کمیته ها باید ذکر شود. توضیحی در مورد موضوعی که برای آن قصد دریافت کمک مالی دارید هم ذکر شود؛ همچنین نام حامیان و اهدا کنندگان. از خبرنگاران نیز دعوت کنید تا در برنامه شما شرکت نمایند

گام دهم- اکنون زمان برداشت دانه های پولی ای است که کاشته اید. با احترام درخواست اهدا پول کنید. به هر اهدا کننده نامه ای بدهید که شامل اطلاعاتی باشد در مورد محل مصرف پول یا هدیه ای که اهدا کرده است.


 درس ۱۴۳ – مجموعه برنامه های کاربردی : برنامه راه اندازی یک کسب و کار ساده

143

گام اول – یک دفترچه کوچک تهیه کنید و روی جلد آن نام کسب و کار، آدرس و تلفن خود را بنویسید. هر برنامه را در یک صفحه تازه شروع کنید و بالای آن هم تاریخ بزنید. هر بار که برنامه را تغییر یا بهبود می دهید، در یک صفحه تازه نوشته و تاریخ بازنگری را هم مشخص کنید

گام دوم – اولین کار، تهیه برنامه بازاریابی است که در آن باید روش بازاریابی خود را معلوم کرده و بازار مورد نظر و رقبا را مشخص کنید

گام سوم – سپس برنامه مدیریت کسب و کار خود را بنویسید. جزئیات تجربیاتی که بر آن اساس می خواهید کسب و کار را شروع کنید و همچنین نقاط قوت و ضعف و برنامه ای برای جذب و استخدام کارمندان را معلوم کنید

گام چهارم – در اینجا برنامه مالی خود را معلوم کنید. این برنامه شامل، سرمایه اولیه، هزینه های راه اندازی و هزینه های جاری است. برنامه مالی همچنین باید شامل اهداف مالی، قیمت گذاری خدمات یا کالاها و نوع سیستم حسابداری مورد استفاده باشد

گام پنجم – خلاصه ای از اقداماتی که در کسب و کار خود انجام می دهید را بنویسید. این شامل عبارت ماموریت، تاریخ آغاز به کار، نام سهامداران و سمت آنها و خدمات یا کالاهایی است که می فروشید. همچنین شرحی از کسب و کار خود را معلوم کنید. جزئیات کسب و کار خود را مشخص کنید . مجوزهایی که باید بگیرید را معلوم کنید تا کسب و کارتان غیرقانونی نباشد. همچنین دلایلی که بیانگر سودآور بودن کسب و کارتان است را هم مشخص نمایید. همچنین بازار هدف خود را مشخص کنید؛ اینکه کالا و خدمات شما چه خلا ها و نیازهایی را پر می کند

گام ششم – برنامه خود را بازبینی کنید یا از یک فرد متخصص بخواهید آن را بازبینی کند تا مطمئن شوید که اشتباهی در آن رخ نداده است.


 درس ۱۴۴ – مجموعه برنامه های کاربردی : برنامه بازاریابی

144

یک بازاریابی موفق، از دل یک برنامه موفق بازاریابی نمو پیدا می کند. در این کار تا آنجا که می توانید متبحر شوید و به تناسب نیاز این مهارت را بهبود بخشید. شرایط کسب و کار می تواند سریعاً تغییر کند چون بازار تکامل می یابد، تکنولوژی های جدید پا به عرصه می گذارد و یا مشتری ها برخی از محصولات را کنار می گذارند. برنامه شما می تواند به عنوان یک نقشه راه قابل اعتماد، مورد استفاده واقع شود حتی اگر عوامل منحرف کننده نیز بر سر راه نمایان شود.

گام اول – محصول خود را ارزیابی کنید که آیا قابلیت بازاریابی دارد یا نه. چه چیزی در آن منحصر به فرد است؟ آیا مشتریان خود را می شناسید؟ آیا مطمئن هستید که محصول شما می تواند نیازهای مشتریان را برآورده کند؟

گام دوم – در نظر داشته باشید که یک برنامه بازاریابی باید یک استراتژی شفاف و دقیق را ایجاد نماید. این استراژی شامل بودجه تخصیص یافته، همچنین مشتری های آینده و نحوه ارتباط با آنها است. ساعت هایی که صرف تدوین این برنامه می کنید، باعث می شود که در آینده وقتتان صرف دوباره کاری ها و سعی و خطا نشود

گام سوم – اطلاعات پایه را گردآوری کنید. این اطلاعات شامل اطلاعات مالی، گزارش های فروش، محصولات فعلی ، لیستی از اهداف بازاریابی و اطلاعاتی در مورد مشتری ها و رقبا است. مشتری های فعلی خود را حفظ کنید و برای مشتری هایی که می خواهید جذبشان کنید، تحقیقات بازاریابی انجام دهید

گام چهارم – اهداف کلی خود را با دقت هرچه ممکن توصیف کنید. اهداف عینی و قابل اندازه گیری تدوین کنید.

گام پنجم – بودجه مورد نیاز خود را مشخص کنید. کارهای بزرگ را به کارهای کوچکتر و مشخص تقسیم کنید

تا بتوانید بودجه آن را معلوم کنید. بودجه باید بر اساس درصد معقولی از فروش باشد

گام ششم- منابع لازم را تخصیص دهید. مشخص کنید که کدام کارها می تواند برون سپاری شود، مثلاً طراحی وب سایت، ارسال نامه ها و یا برپایی نمایشگاه ها

گام هفتم – برای آنکه برنامه خود را به خوبی تشریح کنید، جداول و نمودارهای گویا ترسیم کنید

گام هشتم – یک نتیجه گیری داشته باشید که دارای خطوط راهنمای اصلی باشد از جمله اینکه زمان پیش بینی شده برای تحقق اهداف، مشتریان جدید و هزینه های لازم. بعد از شروع اجرای برنامه، جلساتی را بگذارید و پیشرفت خود را ارزیابی کنید

گام نهم- یک بازنگری اجرایی بنویسید. این بازنگری اجرایی باید به صورت خلاصه باشد. به صورت خلاصه و تیتروار، نقاط اصلی برنامه خود را وضع کنید. ارقام اصلی مالی را هم در این خلاصه لحاظ کنید. این خلاصه را در یک صفحه محدود کنید.


 درس ۱۴۵ – تحلیل هدف

145

هدف گذاری، کار پیچیده ای نیست و هرکس می تواند مجموعه اهدافی را برای خود تنظیم نماید. اما عمده مردم در تحقق اهداف خود شکست می خورند و تقصیر این شکست را هم به پای شرایط یا همراهی نکردن دیگران می نویسند. در صورتی که اولین و چه بسا مهم ترین عامل عدم تحقق یک هدف، اجرایی نبودن آن است. به قول دکتر گیفورد، استاد رهبری دانشگاه اندروز، هدف باید مانند یک کیک در بشقاب باشد نه یک کیک در آسمان

در اینجا مجموعه پرسش هایی که به شما در تحلیل هدف انتخابی تان کمک می کند، ذکر شده است

درباره این هدف چه احساسی دارید؟ چرا انجام این هدف برای شما مهم است؟ بین وضعیت حال با وضعیت مطلوب ، چه تفاوت هایی وجود دارد؟ بر این اساس اهداف خود را امتیازبندی و طبقه بندی کنید

آیا در نظر دارید که مسئله ای را حل کنید؟ مسئله خود را تشریح کنید . چه اطلاعات، مهارت ها، و یا دیگر کارهای ، می تواند این مسئله را حل کند؟

چه کسی یا چه چیزی باعث بوجود آمدن مسئله شده است؟ نشانه های مسئله را تحلیل کنید

تحلیل نیاز: چرا عملکرد، از آنچه که باید باشد متفاوت است؟ چه انتظاری از عملکرد افراد می رود؟ آیا آموزش لازم را دیده اند؟ اگر آنها می دانند که چه انتظاری از آنها می رود، چرا آن را انجام نمی دهند؟ برای اینکه مقاومت های آنها را بردارید و آنها را تشویق کنید که تغییرات مورد نیاز را اعمال کنند، چه گام هایی باید بردارید؟ آیا به صورتی ملموس و قابل فهم به آنها گفته اید که چه انتظاری از آنها دارید؟ آیا برای آنها آموزش های لازم را فراهم کرده اید؟ آیا برای آنها شرایط لازم برای یادگیری را فراهم کرده اید؟ آیا به آنها اجازه خطا کردن را می دهید و با آنها انعطاف لازم را روا می دارید؟ برای کاهش نگرانی ها و ترس های آنها چه اقداماتی را کرده اید؟

شما از مسایل چه تاثیراتی را می پذیرید؟ دقیق باشید. به صورت عینی راه هایی که مسایل بر شما اثر می گذارد را فهرست کنید

مشکلات از چه زمان آغاز شد؟ آیا این یک مشکل مستمر است؟ آیا مشکل در زمان خاصی بدتر می شود؟

تحلیل وظیفه – رفتارها و اقدام هایی که می تواند منجر به حل مسئله شود را توصیف کنید. چه تغییراتی می تواند منجر به حل مسئله شود؟ در مورد گزینه های گوناگون برای حل مسئله فکر کنید

برای حل مسئله تا کنون چه اقداماتی انجام شده است؟ نتیجه این اقدامات چه بوده است؟ آیا این اقدامات باید ادامه یابد یا اقدامات جدیدی مورد نیاز است؟ چه اقداماتی؟

تا چه تاریخی مشکلات باید حل شود؟ این فرایند تا چه زمان طول می کشد؟

پیامدها- آیا حل این مسائل منجر به شکل گیری مسائل جدیدی می شود؟ آیا تدابیر ایمنی یا دیگر تدابیر، لازم است اعمال شود؟

اگر مسایل حل نشود، چه تاثیری بر شما می گذارد؟

اجزاء اهداف شما چیست؟ چه رفتارهای قابل مشاهده ای، تجسم اهداف شماست؟

مخاطبان خود را بشناسید و نگرش آنها را نسبت به اهداف خود مشخص کنید. آنها چه اعتراضاتی را ممکن است نسبت به اهداف شما داشته باشند؟ چگونه آنها را متقاعد می کنید تا از اهداف شما حمایت کنند ؟

آزمایش تورنسل : اگر شما عملکرد یا رفتاری با همان مشخصاتی که در عبارت هدف خود ذکر کرده اید را مشاهده کنید، آیا موافق خواهید بود که هدفتان تحقق یافته است؟

بله : تبریک! شما توانستید به هدف خود برسید

نه : شما نتوانسته اید به هدف خود نایل آید. هدف خود را بازنگری کرده و اقدامات اصلاحی لازم را مشخص کنید.


 درس ۱۴۶ – روش تحلیل فرضیات رقیب

146

این یک روش هشت مرحله‌ای است که ریشه در مفاهیم پایه روانشناسی شناختی، تحلیل تصمیم‌گیری و روش علمی دارد. این روش به طور شگفت‌انگیزی موثر و از نظر علمی اثبات شده است و به تحلیل‌گران کمک می‌نماید که از چالش‌های شایع بپرهیزند. همچنین در شرایطی که خصوصاً موضوعات مناقشه برانگیز مطرح است و تحلیل‌گران در برابر گروه‌های بازرسی می‌خواهند توضیح دهند که چگونه از میان گزینه‌های متعدد به تصمیم گیری خاصی رسیده‌اند این روش به خاطر جامع بودن، بسیار مناسب است.

تحلیل فرضیات رقیب مستلزم آن است که یک تحلیل‌گر به روشنی تمام گزینه‌های منطقی را مشخص نموده و آنها را به رقابت با یکدیگر به نفع تحلیل‌گر وادارد نه اینکه توجیه‌پذیر بودن آنها را تک تک ارزیابی نماید.

روشی که اکثر تحلیل‌گران در پیش می‌گیرند آن است که گزینه ای را که گمان می‌برند محتمل‌ترین پاسخ است انتخاب نموده سپس به اطلاعات موجود می‌نگرند که آیا این پاسخ را تائید می‌کند یا خیر. اگر شواهد موید آن باشد تحلیل‌گران به خود می‌بالند. (در تبیین: من از اول،همه را می‌دانستم!) و قدمی جلوتر نمی‌روند. اگر شواهد، فرضیه آنان را تایید نکند در آن صورت، شواهد مزبور را به عنوان گمراه کننده طرد می‌کنند یا فرضیه دیگری ساخته و مجدداً مراحل مشابهی را طی می‌نمایند. تحلیل‌گرانِ تصمیم‌گیری این را یک راهبرد رضایت‌بخش می‌نامند. رضایت بخش یعنی انتخاب اولین راه حلی که به نظر رضایت‌بخش می‌رسد به جای اینکه تمام حالات ممکن برای یافتن بهترین راه حل بررسی گردد. ممکن است که راه حل های ظاهراً رضایت‌بخش متعددی وجود داشته باشد اما فقط یک بهترین راه حل وجود دارد.

مراحل تحلیل فرضیات رقیب عبارتند از :

مرحله ۱: مشخص کردن فرضیات

فرضیات ممکن را مشخص نمایید. از تحلیل‌گران مختلف با دیدگاه‌های گوناگون برای طرح تمام احتمالات استفاده کنید. مطالعات روان‌شناختی حاکی از آن است افراد عملاً در تولید فرضیات ضعیف هستند و قبل از آنکه حداکثر فرضیات ممکن را مشخص کنند شروع به ارزیابی می‌کنند.

برای مشخص کردن تمام فرضیات، می‌توان تحلیل‌گران با دیدگاه‌های گوناگون را دور هم جمع کرد تا به تبادل نظر گروهی بپردازند. در این صورت، تجسم‌سازی افزایش می یابد و ممکن است احتمالاتی مطرح شود که به ذهن هیچ کدامشان به تنهایی نرسد.

ضروری است که میان فرضیات غیر معتبر و فرضیات اثبات نشده، تفاوت قائل شوید. فرضیه اثبات نشده فرضیه‌ای است که شواهدی به نفع درستی آن وجود ندارد ولی فرضیه‌ غیر معتبر، فرضیه ای است که شواهدی به نفع غلط بودن آن موجود است. باید در جستجوی شواهدی باشید که فرضیات را بی‌اعتبار کند. مردود ساختن زودرس فرضیات اثبات نشده تحلیل بعدی را دچار سوگیری می‌سازد . زیرا در آن صورت شخص به دنبال شواهدی می‌رود که ممکن است آنها را تایید کند. تا زمانی که فرضیات اثبات نشده از اعتبار ساقط نشده باشند همچنانباید آنها را مطرح نگه داشت.

تعداد فرضیاتی که در این مرحله لازم است تولید شود بستگی به ماهیت مسئله دارد. هر چقدر که عدم قطعیت بیشتر باشد تعداد گزینه‌ها نیز بیشتر خواهد شد ولی چنانچه تعداد فرضیات بیش از عدد ۷ باشد کار تحلیل سخت خواهد شد. در این صورت توصیه می‌شود که برای تحلیل مقدماتی، این فرضیات را دسته‌بندی نمایید.

مرحله ۲ :تهیه لیست دلایل موافق و مخالف فرضیه

لیستی از دلایل و شواهد مهمی تهیه کنید که موافق یا مخالف هر فرضیه است. این فهرست به تمام عواملی اشاره دارد که بر قضاوت شما درباره فرضیات تاثیر می گذارد. خود را به شواهد ملموس در گزارش‌ها یا شنیده‌ها محدود نکنید. می توانید استنباطات منطق خود را نیز در مورد اهداف فرایندها یا عملکرد افراد بنویسید.

این مفروضات ممکن است پیش فرض‌های محکمی را در این باره فراهم آورد که کدام فرضیه، محتمل‌ترین است. چنین مفروضاتی غالباً قضاوت نهایی شما را هدایت می‌کند. بنابراین اهمیت دارد که آنها را در فهرست شواهد بگنجانید.

نخست از شواهد عمومی که برای تمام فرضیات به کار می‌رود لیستی فراهم آورید . سپس هر فرضیه‌ای را به طور مجزا در نظر گرفته لیستی از عوامل موافق و مخالف آن را تهیه کنید. در مورد هر فرضیه‌ای از خود این سوال را بپرسید : اگر این فرضیه صحیح باشدانتظار دیدن یا ندیدن چه چیزی را باید داشت ؟ اگر شواهد دیده نمی شود دلیلش چیست؟ آیا اتفاق نیفتاده یا به طور طبیعی قابل مشاهده نیست یا در حال مخفی شدن است ؟

مرحله ۳: تهیه ماتریس

ماتریسی تهیه کنید که فرضیات در محور افقی و شواهد در محور عمودی آن قرار گیرد. این مرحله احتمالاً مهم‌ترین مرحله در فرایند تحلیل است‌. زیرا خلاصه‌ای از تمام اجزای مهم مسئله تحلیلی در اختیار شما قرار می‌گیرد.

سپس تحلیل نمایید که چگونه هر جزئی از شواهد به هر فرضیه ارتباط پیدا می‌کند. یعنی به هر فرضیه به صورت جداگانه پرداخته می‌شود که مشخص شود تا چه میزان شواهد مزبور، از آن فرضیه حمایت می‌کند. در این جا مشخص کنید که هر کدام از شواهد با هر یک از فرضیات انطباق دارد، غیر منطبق است یا نامربوط است. برای این کار می توانید از علائم + ،- و ؟ استفاده کنید.

در بعضی موارد لازم است که با استفاده از محاسبات آماری به جای به کارگیری ساده علامت مثبت یا منفی، این روش را اصلاح کنید یا مشخص گردد که شواهد به چه صورت به هر یک از فرضیات ارتباط می‌یابد. بدین منظور سؤال زیر را برای هر خانه ماتریس بپرسید: اگر این فرض درست باشد احتمال اینکه من چنین شواهدی را ببینم چقدر است؟ساختار ماتریس به شما کمک می‌کند که قابلیت تشخیص هر یک از اجزاء و شواهد را بسنجید. قابلیت تشخیص را می‌توان به وسیله یک مثال پزشکی ترسیم نمود. ممکن است وجود درجه حرارت بالا برای یک پزشک مانند یک راهنما عمل کند و از ارزش زیادی برخوردار باشد اما در تعیین نوع بیماری ارزش چندانی ندارد. از آنجا که درجه حرارت بالا با فرضیات متعددی همخوانی دارد از این نظر که نوع بیماری(فرضیه) را مشخص سازد دارای ارزش محدودی است. شواهد، زمانی تشخیصی به حساب می‌آید در مورد احتمال نسبی فرضیات مختلف تاثیر بگذارد. اگر جزیی از شواهد با تمام فرضیات همخوانی داشته باشد در آن صورت فاقد ارزش تشخیص است.

مرحله ۴ : اصلاح ماتریس

ماتریس را اصلاح کنید. فرضیات را مجدداً مرور نموده شواهد و دلایلی را که ارزش تشخیصی ندارند حذف کنید .

جمله‌بندی دقیق فرضیات برای نتیجه‌گیری از تحلیل، بسیار حیاتی است. تا اینجا شما مشاهده کرده اید که چگونه شواهد در برابر هر فرضیه جلوه می‌کند و اغلب بهتر است که فرضیات را مجددا بررسی کرد و واژگان آنها را اصلاح نمود. آیا فرضیاتی وجود دارند که لازم باشد به آنها چیزهایی افزود؟ یا تمایزات ظریفی برای به حساب آوردن تمام گزینه های با اهمیت موجود است؟ اگر شواهد وجود ندارد یا ناچیز است تا میان دو فرضیه فرق بگذارد کمک نماید آیا باید آنها را یکی نمود؟

همچنین شواهد را مجددا مرور کنید. آیا عواملدیگری بر تفکر شما در این مورد که کدامیک از فرضیات محتمل‌ترین است تاثیر میگذارد؟ اگر چنین است آنها را اضافه نمایید. از ماتریس شواهد، مفروضاتی را که بی‌اهمیت به نظر می‌رسند یا ارزش تشخیصی ندارند حذف نمایند. این موارد را به عنوان سوابق اطلاعاتی که قبلاً مورد توجه قرار گرفته‌اند در لیستی جداگانه نگهداری کنید.

مرحله ۵ : بی اعتبار سازی فرضیات

در مورد احتمال نسبی هر یک از فرضیات، قضاوتی مقدماتی داشته باشید و سعی کنید که به جای اثبات فرضیات آنها را بی‌اعتبار سازید.در مرحله ۳، در محور افقی عمل کردید بدین ترتیب که بر یک جز از شواهد یا دلیل واحد و بررسی نحوه ارتباط آن با هر فرضیه تمرکز نمودید . اکنون با نگاه به هر فرضیه در کلیت آن در محور عمودی عمل نمایید. ساختار ماتریس، نمایی از تمام شواهدی که به نفع یا ضرر تمام فرضیات وجود دارد بدست می دهد به نحوی که شما می‌توانید تمام فرضیات را با هم بررسی نموده و آنها را در جهت مورد نظر خویش با یکدیگر به رقابت وادار سازید.

در ارزیابی احتمال نسبی فرضیات مختلف با جستجوی آن دسته از شواهد یا استنباطات منطقی شروع نمایید که شما را قادر سازد تا فرضیات را بی اعتبار سازید یا حداقل مشخص سازد که آنها غیر محتمل هستند. رویکرد اساسی روش علمی آن است که با مردود شمردن یا حذف فرضیات، پیشروی نمود و در حالی که به طور موقت فقط آن دسته از فرضیاتی پذیرفته نشوند که قابل رد شدن نباشند .

واضح است که روش علمی نمی‌تواند به همین صورت در مورد قضاوت الهام وار به کار رود اما اصل تلاش برای باطل ساختن فرضیات به جای تاکید آنها سود بخش است. چنانکه گفته شد؛ هر چه قدرهم که اطلاعات با یک فرضیه مشخص همخوانی داشته باشد کسی نمی تواند ثابت کند که آن فرضیه صحیح است زیرا همان اطلاعات ممکن است با فرضیات دیگر نیز همخوانی داشته باشد. از طرف دیگر یک جزء واحد از شواهد که با فرضیه‌ای ناهمخوانی دارد ممکن است برای باطل ساختن آن فرضیه کافی باشد. افراد مایل هستند که بر تایید فرضیاتی متمرکز شوند که آنها را از قبل صحیح می‌دانند و اغلب اعتبار بیشتری به اطلاعاتی می‌دهند که چنین فرضیه‌ای را تایید می‌کند و اطلاعات مخالف آن را جدی نمی‌گیرند. این کار غلط است و ما باید بر عکس عمل نماییم .

در بررسی ماتریس به علائم منها یا علائم دیگری که استفاده نموده‌اید توجه نمایید. این علائم نشان می‌دهد که جزئی ازشواهد ممکن است با فرضیه‌ای ناهمخوان باشد. فرضیه‌ای که دارای حداقل علامت منها باشد احتمالاً صحیح‌ترین است. فرضیه‌ای که دارای حداکثر علامت منها باشد احتمالا غلط است. این واقعیت که فرضیه‌ای با شواهد ناهمخوان باشد قطعا اساس محکمی برای باطل ساختن آن است. علائم مثبت به نشانه همخوانی شواهد با یک فرضیه اهمیت بسیار کمتری دارند. زیرا فرضیه‌ای که دارای بیشترین علامت مثبت باشد لزوما محتمل ترین نیست . می توان فهرست بلندی از شواهدی تهیه نمود که تقریباً با هر فرضیه منطقی همخوانی داشته باشد. از همه مهمتر یافتن شواهدی است که به وضوح با یک فرضیه منطقی نا همخوان باشد.

با این وجود این رتبه‌بندی ابتدایی با احتساب تعداد علائم منها صرفاً یک رتبه‌بندی خام است زیرا بعضی از شواهد به وضوح مهم تر بوده و درجات ناهمخوانی را نمی‌توان با علائمی چون مثبت یا منها نشان داد. با در نظر گرفتن مجدد ماهیت دقیق ارتباط میان شواهد و فرضیات قادر خواهید بود که قضاوت نمایید تا چه میزان باید به آن اعتبار بخشید.

تحلیلگرانی که از این روند پیروی می‌کنند غالباً در می یابند که قضاوتهای آنان عملا مبتنی بر عوامل بسیار معدودی است نه اینکه وابسته به حجم زیادی از اطلاعات باشد که به تصور آنها بر دیدگاه آنان تاثیر دارد . ماتریس نباید نتیجه را به شما تحمیل کند. در عوض باید به درستی قضاوت شما را در مورد آنچه مهم است منعکس نماید. همچنین نشان دهد که چگونه این عوامل مهم به احتمال وقوع هر یک از فرضیات ارتباط می‌یابد. این شما و نه ماتریس هستید که باید تصمیم گیری نمایید.

ماتریس صرفاً کمکی برای تفکر و تحلیل است تا کلیه ارتباطات احتمالی میان شواهد و فرضیات در نظر گرفته شوند و نیز مواردی را که بر قضاوت شما موثر اند مشخص سازد.

هنگامی که ماتریس دلالت کند که یک فرضیه مشخص، محتمل یا غیر محتمل است ممکن است شما مخالف باشید. این بدان دلیل است که تعدادی از عواملی را که تاثیر زیادی بر تفکر شما دارند حذف نموده‌اید. در اینجا باید باز گردید و آنها را جایگزین سازید تا نشانگر بهترین قضاوت شما باشند. اگر تبعیت از این فرایند شما را وا می‌دارد که چیزهایی را در نظر بگیرید که در غیر

این صورت مورد غفلت قرار می گیرد یا شما را مجاب می‌سازد که در مورد تخمین اولیه‌تان نسبت به احتمالات نسبی فرضیات تجدید نظر کنید. در این صورت فرایند مزبور نقش سودمندی بازی کرده است. در پایان کار، ماتریس خلاصه ضبط شده‌ای از تفکر شما و مسیری را که به آن نتیجه منتهی شده را بدست می‌دهد.

این فرایند شما را وادار می‌سازد که زمان تحلیل بیشتری را مصروف آن چیزی نمایید که فرضیات غیر محتمل‌تر می‌دانستید. این موضوع مطلوب است. فرضیاتی که بنظر غیر محتمل‌تر می‌رسند معمولاً نیازمند زمینه‌سازی اند و بنابراین به کار بیشتری احتیاج دارند. آنچه که از ابتدا به عنوان محتمل‌ترین فرضیه تصور می‌نمودید غالبا متکی بر تداوم تفکر قبلی خود شماست . یک مزیت تحلیل فرضیات رقیب، آن است که شما را مجبور می‌کند تا تمام گزینه‌ها را با دیدی منصفانه‌تر نگاه کنید.

مرحله ۶: بررسی نتایج تحلیل

این نکته را تحلیل نمایید که با توجه به بعضی از شواهد حیاتی نتیجه‌گیری شما تا چه میزانی حساس است. اگر شواهد، غلط یا فریبنده بود یا در معرض تفسیرهای متعدد قرار گرفت در نظر آورید که تبعات تحلیل شما چه خواهد بود.

در مرحله ۳ شواهد و دلایلی را مشخص ساختید که بیش از بقیه قابلیت تشخیصی دارند و در مرحله ۵ از این یافته‌ها برای قضاوت‌های اولیه در مورد این فرضیات استفاده نمودید. حال به عقب برگردید و مفروضات با شواهد تعیین کننده خود را مورد سؤال قرار دهید که آیا واقعاً سرنوشت تحلیل، شما را به یک جهت خاص هدایت می‌کند؟ آیا مفروضات سؤال برانگیزی وجود دارند که زیربنای فهم و تفسیر شماست ؟

آیا تفاسیر و توضیحات دیگری وجود دارند؟ آیا ممکن است شواهد، ناقص و بنابراین گمراه کننده باشند ؟

اگر هر گونه نگرانی درباره افکار و اغفال وجود داشته باشد اینجا محل مناسبی است که بدان احتمال پرداخت. به منابع شواهد کلیدی خویش بنگرید.

زمانی که تحلیل غلط از آب درآید غالباً بدان دلیل است که مفروضات کلیدی با چالش مواجه نگردیده و به عنوان غیر معتبر به اثبات رسیده است . بهتر است که تحلیل‌گران مفروضات خویش را معین نموده و سپس آنها را مورد سؤال قرار دهند. اما گفتن آن بسیار آسان تر از انجام دادنش است. مسئله این است که مشخص شود کدام مفروضات شایسته سؤال کردن است. یکی از مزایای روش ACHآن است که به شما می گوید چه چیزی را باید مجدداً بررسی نمود.

در مرحله ۶ ممکن است به این نتیجه برسید که برای قضاوت‌های کلیدی به بررسی بیشتر نیاز دارید . برای مثال ممکن است مناسب باشد که به عقب بازگشت و به جای اعتماد و تفسیر، شخص دیگری مطالب منبع خبر اصلی را بررسی کند. در نگارش گزارش خود مطلوب آن است که مفروضات اساسی تفسیر خویش را مشخص نمایید و توجه کنید که نتیجه گیری شما به اعتبار چنین مفروضاتی بستگی دارد .

مرحله ۷ : گزارش نتایج

نتایج را گزارش دهید. احتمال نسبی تمام فرضیات (نه صرفاً محتمل‌ترین آنها) را مورد بحث قرار دهید .

اگر گزارش شما قرار است که به عنوان مبنایی برای تصمیم‌گیری به کار رود برای شخص تصمیم گیرنده مفید خواهد بود که احتمال نسبی تمام گزینه‌های ممکن را بداند. قضاوت‌های تحلیلی هرگز قطعی نیستند و همواره احتمال زیادی برای غلط بودن آنها وجود دارد . تصمیم گیرندگان باید بر اساس مجموعه کاملی از گزینه‌های محتمل (نه صرفاً محتمل‌ترین گزینه) تصمیم‌گیری نمایند. چنانچه یکی از گزینه‌ها که کمتر محتمل است، درست از کار در آید ممکن است بتوانیم که برای آن نوعی مقابله به مثل پیش‌بینی نماییم .

اگر شما بگویید که یک فرضیه احتمالاً صحیح است ممکن است به معنای آن باشد که از ۵۵ تا ۸۵ درصد شانس وجود دارد که اتفاقات آتی، درستی آن را به اثبات برسانند. این بدان معناست که ۱۵ تا ۴۵ درصد، احتمال وجود دارد که تصمیم متکی به قضاوت شما، بر مفروضات ناصحیح استوار باشد و غلط از کار درآید. زمانی که به اهمیت حذف فرضیات به جای تایید آنها پی‌برده شد واضح می‌گردد که هر استدلال مکتوبی که به نفع قضاوت خاصی باشد ناقص است مگر آنکه از قضاوت‌های دیگر نیز بحث گردد و دلیل کنار گذاشتن آنها نیز ذکر شود. حداقل در گذشته چنین کاری به ندرت صورت می‌گرفت.

گزارش‌های روایت گونه که قالب هنری برجسته‌ای برای ارائه قضاوت‌های اطلاعاتی است به ارزیابی مقایسه‌ای فرضیات رقیب نمی‌پردازد. درنظرگرفتن گزینه‌های مختلف به حجم گزارش می‌افزاید و از سوی بسیاری از تحلیل‌گران به عنوان انحراف از ارائه دلایل مجاب کننده برای آن قضاوت خاص تلقی می‌گردد. تحلیل‌گران ممکن است واهمه داشته باشند که خواننده، یکی از گزینه‌های فاقد اعتبار را مورد توجه قرار دهد. با این وجود بحث از فرضیه جایگزین، بخش مهمی از هر گزارش اطلاعاتی است و می‌توان و باید راه‌های به کارگیری آن را پیدا نمود.

مرحله ۸ : تعیین مقاطع کلیدی

مقاطع کلیدی برای مشاهده خویش را در آینده مشخص کنید تا در صورتی که حوادث، سیر غیر منتظره‌ای در پیش گرفتند بتوان به سرعت آنها را پیدا کرد.

نتیجه‌گیری‌های تحلیلی نباید همواره قطعی تلقی شوند. شرایط ممکن است تغییر کند یا ثابت بماند اما شما اطلاعات جدیدی کسب کنید که برداشتتان را عوض کند. این نکته همواره مفید است که قبل از هر چیز مشخص نمود چه مسائلی را باید دنبال کرد یا نسبت به آنها هشیار بود. این امر برای مشتریان اطلاعات که وضعیت را به طور مداوم دنبال می‌کنند مفید است. از قبل مشخص نمودن اینکه چه چیزی شما را وادار می‌سازد که نظر خویش را تغییر دهید، ممکن است کاررا برای شما دشوارتر سازد که چنین رخدادهایی را به نحوی توجیه نمایید که واقعاً نیازمند تغییر در قضاوت شما نباشد.


 درس ۱۴۷ – چگونه می توان تفکر ناخودآگاه را فعال کرد؟

147

تفکر ناخودآگاه در نزد مردم دارای نام های دیگری هم هست مانند: تفکر شهودی، گواهی دل و یا ارتباط با روح هستی. برخلاف تفکر منطقی و خطی نیمه چپ مغز، این تفکر را گاهی تفکر نیمه راست یا تفکر کل نگر هم می گویند. ما در این مقاله از آن به عنوان تفکر ناخودآگاه نام می بریم. منظور از فعال شدن تفکر ناخودآگاه، دریافت ایده هایی است که بر مبنای کنارگذاشتن منطق، پرسشگری و تفکرآگاهانه است. این ایده ها راه حل نهایی را در خود دارد

چگونه می توان از این ایده ها برخوردار شد؟ هرکس از یک راهی از این ایده ها برخوردار می شود. برخی بهترین ایده هایشان را در زیر دوش دریافت کرده اند، برخی هنگام رانندگی، برخی هنگام تمرینات بدنسازی، دوچرخه سواری، حین جلسات ماساژ، درست بعد از بیدار شدن از خواب و یا دویدن. باغبانی نیز به نظر می رسد که برای رسیدن به ایده های ناخودآگاه خیلی موثر باشد. برخی از افراد خود را در حالت شبه خلسه ای قرار می دهند مانند مراقبه یا پوش دادن به موسیقی. برخی نیز در حین دیدن فیلم به ایده می رسند. ورق زدن مجلات، به خصوص آنهایی که مصور هستند، می تواند تفکر ناخودآگاه را تحریک کند

نقشه کشی ذهنی (Mind mapping) نیز در برخورداری از تفکر ناخودآگاه، خیلی موثر است. (برای آگاهی بیشتر از نقشه کشی ذهنی، اینجا را کلیک کنید) . در اینجا می توان مسئله موجود و راه حل های احتمالی را ترسیم کرد.

همچنین یک سری فعالیت های گروهی نیز برای استفاده از تفکر ناخودآگاه وجود دارد. برخی بازی هایی که بر اساس کلمات هستند از این قبیلند. در این بازی ها موضوعی که مایل هستید در آن باره به ایده برسید، را در محور توجه قرار می دهید و کلماتی که به نوعی با آن مرتبط هستند را فهرست می کنید و دلیل ارتباط را هم می گویید. همچنین می توان نقشه کشی ذهنی را به صورت گروهی انجام داد.

فعالیت دیگر برای تحریک تفکر ناخودآگاه، پرداختن به اموری است که اصلاً مرتبط با موضوع مورد نظر نیستند. مثلاً شرکت در یک کنفرانس و یا نمایشگاه هنری که اصلاً با موضوعی که مایل به دریافت ایده در آن باره هستید، ارتباطی ندارد. همچنین می توان یک کنفرانس و یا نشست های گفتگو با دوستان تشکیل داد و به بحث هایی که مورد علاقه تان است و به مسئله که برایش ایده می خواهید کسب کنید هم ارتباط ندارد، بپردازید.

در تمامی این فعالیت ها، تفکر خودآگاه را صرف موضوعی دیگر می کنید و توجه خود را از موضوع اصلی منحرف می کنید. اما واقعیت این است که تفکر ناخودآگاه بین این دو موضوع غیر مرتبط، پیوند برقرار کرده و ایده های جدید می یابد.

این فعالیت ها از آن رو موثر هستند که از فعالیت تفکر خودآگاه می کاهند. شاید این یک تناقض (پارادوکس) به نظر برسد.از یک طرف تفکر خودآگاه باید فعال باشد و ایده خوب را یافته و اجرایی سازد. از طرف دیگر برای رسیدن به ایده های خوب، تفکر خودآگاه باید منفعل بماند. اما این موضوع بیانگر تناقض نیست بلکه نشان دهنده این است که تفکر خودآگاه و تفکر ناخودآگاه مانند الاکلنگ عمل می کنند و هر دو با هم نمی توانند فعال باشند. در الاکلنگ وقتی یک انتها بالاست، انتهای دیگر باید پایین باشد . مصداق دیگر از این خاصیت، فعالیت های ریتمیک مانند نواختن طبل، رژه و یا رقص است. اگر فرد در حین فعالیت ریتمیک، بخواهد فکر کند و نسبت به کار خود دچار شک شود، تعادلش را از دست می دهد.

اینکه چگونه تفکر ناخودآگاه چنین ایده هایی تولید می کند پوشیده است اما کلید دریافت آن، رها کردن چارچوب ها و دانستگی های ذهنی است. هم چنین داشتن منطق و پرسش های غیر متعارف

فعالیت تفکر ناخودآگاه بر دو پایه استوار است: تصادفی بودن و غیرعمدی بودن. یک مثال از نوع تصادفی بودن، زمانی است که شما در حال رانندگی هستید و یک ایده ناگهان به ذهن شما می رسد. اگر آماده نباشید، سریعاً این ایده را فراموش کرده و از دست می دهید. به بیان دیگر اگر این ایده ها را یادداشت یا ضبط کنید، می توانید این گنج بالقوه را تصاحب کنید. یک مثال در مورد غیرعمدی بودن این است که هنگامی که در حال استراحت بعد از کار روزانه هستیدمی خواهید که در مورد راه حل یک مسئله، تخیل کنید. در این حالت باید ذهن را آزاد بگذارید تا به هر سو که تمایل دارد در هر حرکتی هدفمند باشد. چنانچه این تخیل به صورت منظم انجام شود، منجر به برنامه ریزی ذهنی شده و شما شروع به یافتن راه حل ها در تخیل خود خواهید کرد.

ممکن است افراد منطقی، این کارها را تمسخر کنند. اما تحقیقات اخیر در علوم شناختی، دلالت بر حالتی از ذهن دارد که مجموعه ای از عوامل غیرمرتبط را در بر می گیرد. تلاش برای تفکر ناخودآگاه مانند ارسال پیام به این عوامل غیر مرتبط است و منجر به یاری گرفتن از آنها شود

دو عمل است که استفاده از تفکر ناخودآگاه را موثرتر می سازد. اول، فراهم آوردن محیط برای کسب ایده هایی که به ذهن می رسد. مثلاً همراه داشتن قلم و کاغذ و یا وایت بورد برای نوشتن ایده هایی که به ذهن می رسد. هم چنین می توان از یک ضبط نیز استفاده کرد. دوم، کاشت قصد ها و پرسش ها در ضمیرناخودآگاه است. تمرکز بالا بر قصدها و پرسش ها ، یکی از بهترین راه ها برای کاشت این دانه ها در ضمیرناخودآگاه است. در این صورت، وقتی که فرد به این قصدها و پرسش ها توجهی هم ندارد و یا حتی در خواب است، این قصدها و پرسش ها، از امکانات ضمیرناخودآگاه برای یافتن ایده های متناسب استفاده می کنند

در خاتمه می توان فرایند استفاده از تفکرناخودآگاه در دریافت ایده ها را به ترتیب زیر بیان کرد

یک – موضوعی که در آن باره می خواهید کسب ایده کنید را مشخص سازید

دو- ذهن خود را از موضوع منحرف سازید. برای اینکار از یکی از روش هایی که در بالا به آن استفاده شده و یا روش خودتان استفاده کنید

سه- راهی برای ثبت ایده هایی که به ذهن می رسد را انتخاب کنید. این خیلی مهم است. از این رو همواره با خود یک دفترچه یاداشت یا ضبط صدا همراه داشته باشید

چهار- ایده هایی که از تفکرناخودآگاهتان می رسد را جدی بگیرید و در راستای تحقق آنها برایید حتی اگر کاملاً هم در انطباق با مسئله نباشد. گاهی یک سری ایده های میانی به ذهن می رسد و در راه انجام این ایده ها، ایده اصلی خود را آشکار می کند. اگر هم نتوانستید همه این ایده ها را اجرا کنید (که طبیعتاً نمیتوانید) اما همه ایده ها را ارزیابی کنید. این کار باعث بها دادن به تفکر ناخودآگاه شده و موجب فعال شدن آن برای تولید ایده می شود.


درس ۱۴۸ – معایب تفکر تحلیلی و راه های برطرف کردن آن

148

برخلاف آنچه که تصور می شود، تفکر تحلیلی می تواند مانعی در پرورش و رشد فردی باشد. پیتر دراکر، یکی از بزرگترین متفکران مدیریت نوین، مشاهده کرد که مدیران جوان در انجام وظایف خود متوقف می شوند زیرا نمی توانند از یک موقعیت، تصویری کلی در یک نگاه داشته باشندزیرا وقتی ذهن مملو از تحلیل شده باشد، از دیدن برخی از جزئیات ناتوان می ماند

وقتی ذهن دائم در حال تحلیل باشد، به واسطه ارزش ها، قضاوت ها و تجربیات، تحریف می شود. وقتی که ذهن درگیر تحلیل اطلاعات می شود، از دیدن، شنیدن و حس کردن واقعیتی که به صورت وضوح در مقابلش است، ناتوان می شود. یک ذهن تعلیم نیافته نمی تواند تغییرات در صدا، فشرده شدن ماهیچه های صورت، تنش در شانه ها و تغییرات نامحسوس در چشم ها را ببیند. ما معمولاً صدای افراد را می شنویم بدون آنکه معنی واقعی آن را درک کنیم. تحلیل بسیار می تواند منجر به مانعی در حساسیت ادراکی شود.

اگر چه این هم درست نیست که تصور شود مهارت های تحلیل اطلاعات بیهوده است. تفکر تحلیلی برای واشکافی و حل مسائل پیچیده، مهارتی ضروری است. اما باید از این مهارت به عنوان یک ابزار استفاده کرد نه اینکه برده آن شد. از این رو شناخت محدودیت های تفکر تحلیلی لازم است.

در هر شغل و موقعیتی که باشید موفقیت شما بستگی به این دارد که در موقعیت های بحرانی بتوانید اطلاعات کلیدی و ایده های اصلی را بیابید. موفقیت شما وقتی حاصل می شود که در کنار تفکر تحلیلی ، این سه توانمندی را هم داشته باشید: هوش، خلاقیت و تخیل

هوش باعث می شود که بتوانیم از محیط، مستقیماً به ایده و یا راه حل برسیم

خلاقیت باعث می شود به ایده هایی در خارج از چارچوب ذهنی و دانش خود برسیم

تخیل باعث می شود که از ضمیرناخودآگاه خود به ایده برسیم

همه این توانمندی ها دارای قابلیت ها و نقاط ضعف خود هستند و با تمرین باید نحوه و زمان استفاده از هر کدام را یافت.


درس ۱۴۹ – تفکر تصویری

149

در میان ۵ حس، دیدن از همه مهم تر است. اثبات این ادعا بسیار ساده است. اگر قرار باشد از بین چشم و گوش یکی را انتخاب کنید، کدان را انتخاب می کردید؟ از بین چشم و زبان، کدام را؟ از بین چشم و بینی ، کدام را؟ تشخیص لمس سطوح برایتان مهم تر است یا دیدن آن؟

با آنکه بینایی مهم تراین حس است اما بسیاری از انسان ها نمی توانند به صورت تصویری بیاندیشند. وقتی ذهن بر اساس تصور خودش می اندیشد، چشم ها مقصر نیستند. تفاوت هنر و طراحی نیز همین است که طراحی بر اساس واقعیت است اما هنر الزاماً بر اساس واقعیت نیست.

“یک تصویر با ارزش تر از هزار کلمه است” بیان گر این است که یک تصویر می تواند یک داستان پیچیده را بهتر بیان کند یا اینکه یک تصویر می تواند بیشتر از کلمات تاثیر گذار باشد

برای تفکر تصویری به این ۴ مولفه نیاز است: تشبیه (استعاره)، مدل، نقشه ذهنی (mindmap) و بیانیه (مانیفست)

برای تفکر تصویری، گام های زیر را دنبال کنید

یک – مانند کودکان دنیا را ببینید. از این رو مشاهده کنید و تفاوت ها را بیابید. هرآنچه را نمی دانید بپرسید، حتی اگر پرسش هایتان احمقانه باشد. کنجاو باشید و از اکتشافات خود لذت ببرید

دو- از طریق ترسیم اشکال و نمودارها (همانند نقشه کشی ذهنی) ، افکار خود را به خاطر بسپارید.

سه – آنالیز کنید. گمی به عقب بردارید و آنچه را که کشیده اید را به تصویر بکشید

چهار – ترکیب کنید. نتیجه تحلیل را گرفته و پس از جدا کردن آنچه که بی ارزش است، به ترکیب جدید برسید

پنجم- آنچه که به دست آمده را ببینید و سپس انجامش دهید

ششم- عینیت ببخشید. با ایجاد مدل و طرح های ماکت، نتیجه تفکر خود را قابل دیدن نمایید

چک لیست تفکر تصویری به قرار زیر است

یک- سریعاً توجه مردم را جلب نمایید

دو- یادگیری را سریعتر و موثرتر نمایید

سه- اجازه بدهید تا دیگران مطابق روش خود بیاندیشند

چهار- موضوعات را به صورت داستانی و گرافیکی بیان نمایید.


درس ۱۵۰ – تفکر تصویری: قسمت دوم

150

تفکر تصویری درباره استفاده از تصاویر در حل مسایل، بررسی موضوعات پیچیده و ارتباطات بهتر است. برای بهبود توانمندی در تفکر تصویری، نیاز نیست که یک هنرمند باشید.
تفکر تصویری، راهی برای مدیریت افکار و ارتباط بهتر با دیگران است. با تفکر تصویری می توانید از مرز واژه ها و ارقام فراتر روید و دنیای غیرخطی تصاویر، نقشه ها، شبکه، علامت ها و نمودارها را بهتر درک کنید. المان های دنیای تصاویر می تواند وضعیت های پیچیده را ساده و قابل فهم کند
بسیاری از پیام هایی که در یک ارتباط به طرف مقابلمان می رسانیم، از چهره و دست هایمان منتقل می شود. از این رو هرکس یک صدای تصویری منحصر به فرد دارد. این صدای خود را کشف کنید زیرا رفتار و گفتار شما را معنی بیشتری می دهد باعث جلب توجه به شما می شود.

تصاویر اتفاقی نیز می تواند الهام بخش باشد. داوینچی عادت داشت با نگاه به ترک های دیوار، الهام بگیرد. نگاه به تصاویر اتفاقی می تواند باعث خلاقیت شود.

برای شروع تفکر تصویری، باید از ترسیم ساده اشکال شروع کرد. این درس خوبی است برای درست دیدن. برای این منظور ، لازم است که یک مداد و یک دفتر نقاشی همراه داشته باشید. همین طور تلاش کنید تا ایده های خود را به تصویر بکشید. این تصویر می تواند از چند خط ساده هم تشکیل شود و نیاز به یک طرح هنری کلاسیک نیست.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مرجع تخصصی آموزش و ارائه خدمات GD&T و پرینت 3 بعدی