دروس ۲۰۱ تا ۲۱۰

درس ۲۰۱ – اگر خواستار بازخورد مثبت هستید، به کسی اجازه تفکر ندهید
201
قطعا هیچ چیز اشتباهی در مورد نقد و نظرخواهی وجود ندارد، اما در بسیاری از مواردی که نیاز به بازخورد (فیدبک) مثبت و خوب دارید، اولین چیزی که باید از آن اجتناب کنید افکار دیگران است. بدین دلیل: فرض کنید که شما یک برنامه نرم افزار جدید خلق کرده اید و برای استفاده بهتر و ساده تر، از دیگران نظرخواهی میکنید. تصمیم میگیرید یک آزمایش کلی را انجام دهید و از کسانی که در ارتباط با ساخت این برنامه نویسی و پروژه نبوده اند، دعوت میکنید که به دفتر شما بیایند، جلو کامپیوتر بنشینند و از این نرم افزار استفاده کنند و نظرشان را در مورد کار شما بگویند تا شما تجربه خود را بهبود دهید. اگر از آنان تظرخواهی کردید و خواستید که فکر کنند، ممکن است این بازخورد گیری نه تنها کمک زیادی به شما نکند بلکه به ضرر شما هم تمام شود.
چرا تفکر و نظر دیگران یک روش خطرناک برای دریافت بازخورد است؟ زیرا شما آنها را در یک موقعیت اجباری فکری-انتقادی قرار میدهید که البته این همان طرز فکر یک کاربر واقعی این نرم افزار نخواهد بود و همچنین از آنها راه حل میخواهید در حالی که یک کاربر واقعی که محصول شما را استفاده میکند، این کار را نمیکند. اگر شما از کسی بخواهید که چه چیزی برای شما بهتر است، او را تحت فشار برای جواب دادن قرار میدهید. این بدین معنا نیست که ضرورتا چیزی بغیر از “من نمیدانم” بشما جواب دهد، بلکه اغلب اوقات جواب یک مشکل جدید بوجود خواهدآورد. در پایان، این نوع سوالات نه تنها مفید نیستند بلکه گمراه کننده هم خواهندبود.
بجای آن چه میتوان کرد؟ بجای نظرخواهی، به آنها در مورد کارتان توضیح دهید و نشان دهید که چه میکنید (نه بیشتر از آنچه روی جعبه محصول شما نوشته شده) و اجازه اکتشاف و استفاده از محصول خود را به آنان بدهید و بگذارید سئوال کنند. ببینید که چه میکنند و سئوالات آنان از کجا نشات میگیرند. اجازه دهید که بعنوان یک کاربر جدید از محصول شما استفاده و بازی کرده و آن را احساس کنند.
مثال نرم افراز یک نمونه آسان و ساده بود، ولی زمینه های خلاق و هنری را هم بوجود آورد. زمانی که شخصی در حال انتقاد کردن یا پیشنهاد دادن است توانایی استفاده از طراحی، تصویر برداری، و برداشت صحیح از موضوع را ندارد. همه این چیزها همه با اولین تجربه فرد همزمان است. همانطور که کاربران در حال تجربه محصولتان هستند در مورد ثبت و یا تشریک تفکر و سئوالاتی که دارند نظر خواهی کنید. در بسیاری از موارد ممکن است بهتر باشد که جوابی به آنها ندهید تا بازخورد خود را بدهند. اجازه دهید که تجربه شخصی خود را در این باره ارائه دهند حتی بدون حضور شما. بجای اینکه کاربران را در موقعیت خاص فکری قرار دهید اگر اجازه دهید که تا حد امکان، راه و تجربه خودشان را بروند در پایان، انتقادات و پیشنهادات بهتری نصیب شما میشود.


 درس ۲۰۲ – چگونه مثل شکسپیر فکر کنید
202
سابقه ادبی شکسپیر به یک ربع قرن بین سالهای ۱۵۸۵ تا ۱۶۱۲ میرسد. این زمانی انجام شد که زبان انگلیسی در یک مرحله قدرتمند در حال گسترش و توسعه بود. روانی و سیالیت بزرگ زبان انگلیسی مدرن در مراحل اولیه خود، به شکسپیر مقدار زیادی فضا برای نوآوری ارائه داد. شکسپیر در تمامی غزلیات، اشعار، روایتها و نمایشنامه هایش از ۱۷۶۷۷ واژه استفاده کرد که حدود ۱۰% از این واژه ها، یعنی حدود ۱۷۰۰ واژه، جدید و برای اولین بار استفاده شده اند. او اینکار را با استفاده از تغییر بخشی از بیان واژه ها، اضافه کردن پیشوند و پسوندها، اتصال واژه ها به یکدیگر، استفاده از واژه های زبانهای خارجی، و یا اختراع یک واژه جدید انجام داد. این همان راهی است که اسنوپ داگ (خواننده موسیقی امروزی رپ) استفاده میکند.
منظور چیست؟ در گذشته بسیاری از تحقیقات، آزمایشات و مطالعات روی اثرات و عدم سلامتی مغز نشاندهنده این بوده که مغز توانایی انجام چه کارهایی را دارد. پرفسور فیلیپ دیویس در دانشکده زبان انگلیسی دانشگاه لیورپول، در حال تحقیقات مختلف روی مغز است. او نام مطالعات خود را “تغییرات کارکردی” گذاشته است. این مطالعات نشاندهنده این است که چگونه اشتباهات خلاقانه شکسپیر باعث “تغییرات مسیر ذهنی و باز کردن راههای جدید” برای آنچه مغز میتواند انجام دهد، شده است. بویژه ابداع نحوه سنجیده تغییر در بخشی از بیان یک واژه شکسپیر، ما را بجای گیج کردن، به هیجان میاورد.
دیویس با کمک دانشمندان تصویربردار مغز، به بررسی پردازش آزمایشات زبانشناسی مغز و اعصاب پرداخت. این آزمایشات نشان داد زمانی که مردم میدانند شنیده ها و گفته هایشان ثبت میشود، واکنش متفاوتی برای بکار بردن جملات دارند.
یک نوع اندازه گیری برای واکنشهای مغزی بنام ( ان ۴۰۰) وجود دارد، بدین معنی که بعد از ۴۰۰ هزارم ثانیه، مغز یک فکر یا یک درک را فهم میکند. این زمان طبیعی واکنش مغز است. از سوی دیگر، نوعی متفاوت در اندازه گیری واکنشهای مغز بنام (پ ۶۰۰) وجود دارد که نشان میدهد مغز در اوج فعالیت خود ۶۰۰ هزارم ثانیه طول میکشد که انواع کاملا متفاوت فکر یا درک را فهم و تجربه کند. دیویس این واکنش (پ ۶۰۰) را “اثر عجیب” مینامد بدین دلیل که در حالت هیجان زده مغز در “حالت مردد آگاهی” است. جای تعجب نیست که شکسپیر استاد استنباط (پ ۶۰۰) بود یا آنگونه که دیویس میگوید: متفکر کبیر، شکسپیر، نمونه غالب در ادبیات دوره الیزابت اول است. تجسم این آزمایش اینگونه است:
202-1
اما چگونه زبان شاعرانه با زبان محاوره متفاوت است؟ این نمونه ها را در نظر بگیرید که شکسپیر چگونه کاربرد دستور زبان واژه ها را تغییر داده است:
صفت به فعل تبدیل شده: خونم را غلیظ کن – از قصه زمستان
ضمیر به اسم تبدیل شده: ظالمانه ترین زنده او – از شب دوازدهم
اسم به فعل تبدیل شده: او فرزند بودن همانگونه که من پدر بودم – از شاه لیر
همانطور که تحقیقات دیویس نشان داده است مغز بجای رد نقص قوانین صرف و نحو و ترکیبی ، آنها را میپذیرد و توسط تجربه دستور زبان عجیب و غریب برانگیخته میشود. هنوز کاملا ثابت نشده است که مغز دارای بخشی با عنوان “مخالفت با افعال” است. اما دیویس میگوید که تحقیقات او نشان میدهد “در لحظه تردید”، در اثر تحریکات تغییرات کاربردی، مغز نمیداند که چه بخشی به کدام واژه اختصاص دارد.
چه اهمیتی دارد؟ از نظر دیویس، ما به زبان خلاق نیازمندیم که مغز را زنده نگه داریم و زبان امروزی ما با نقاط و جملات ساده نوشته میشوند، سقوط فابل پیش بینی است. اغلب میتوان قبل از اینکه کسی جمله خود را باتمام برساند، آنرا حدس زد و این نشانه به بن بست رسیدن تدریجی مغز است.
دیویس همچنین درباره امکانات تحقیقات برنامه های کاربردی در زمینه های دیگر مانند درمان زوال عقل، سخن میگوید. او میگوید:” برای امید یافتن و رسیدن به راههایی برای درمان زوال و افسردگی عقل باید با صدای بلند برای بیماران کتاب خواند.” فراموش نکنیم، دیویس اولین و مهمترین پژوهشگر ادبی است. استدلال او اینستکه، افزایش فعالیت ذهنی در پاسخ و واکنش مغز به تجربیات او، ممکن است یکی از دلایلی باشد که چرا نمایشنامه های شکسپیر چنین تاثیر بسزا و شگرفی بر خوانندگان و بینندگان دارد. دیویس میگوید: چیزی که در قلب شکسپیر است همان شعر”ظرفیت سریع صاعقه” است که بوسیله جعل صنعت کنایه و استعاره” یک سالن تئاتر” در مغز ایجاد میکند.
درس: بجای گذاشتن الکترودهای متعدد در روی پوست سر خود، چهار جمله زیر را بخوانید و از خود بپرسید که کدامیک را بیشتر دوست دارید؟
۱ – یک پدر و یک پیرمرد مهربان: او شما را غضبناک کرد
۲ – یک پدر و یک پیرمرد مهربان: او شما را زغال چوب سیاه کرد
۳ – یک پدر و یک پیرمرد مهربان: او شما ریزاند
۴ – یک پدر و یک پیرمرد مهربان: او شما را دیوانه کرد
اگر این آزمایش روی شما کارکردی داشته باشد باید اینگونه عمل کند: جمله اول میباید اسنباط طبیعی مغز باشد. مغز این جمله را بازشناسی وحس میکند. بر خلاف جمله دوم که مغز آنرا مردود میشمارد. خط سوم پاسخ اندازه گیری هر دو روش (پ ۶۰۰ و ان ۴۰۰) است، زیرا که هر دو دستور زبان و معنا را نقض کرده و حروف نامربوطند. خط چهارم نمونه ای از تغییرات کاربردی است که در “شاه لیر” هم بکار گرفته شده. حال مغز شما مثل شکسپیر فکر میکند.


 درس ۲۰۳ – نوآوری نظام یافته ؛ تریز
203
تریز، یک روش قدرتمند برای حل خلاقانه مسائل است. هر پروژه اغلب به نقطه ای میرسد که نتیجه بیشتری از مطالعات و تجزیه و تحلیل نصیب آن نمیشود و راه به جلو نامشخص است و پیشرفت مسدود بنظر میرسد. در این حال، گروهی که در پروژه مشغول کار هستند باید برای حل مشکلات بعدی راه حلهای خلاقانه ایجاد کنند.
در حال حاضر با روش طوفان ذهنی آشنایی دارید که میتواند به این وضعیت کمک کند. با این حال، هدف این رویکرد که بستگی به شم و دانش گروه دارد، نتایج غیر قابل پیش بینی و تکرار نشدنی است. از طرف دیگر تعداد زیادی از راه حلهای ممکن نادیده گرفته میشوند، فقط بدین دلیل که خارج از تجربه گروه پروژه هستند.
روش تریز، یک روش حل مسئله بر اساس منطق داده ها و پژوهشها و نه شم و شهود است. این روش بنا بر دانش و نبوغ مهندسین بسیاری بنا شده که به توانایی خلاقیت راه حلهای مناسب گروه پروژه سرعت میبخشد. بدین ترتیب متد تریز قابلیت تکرار یا پیش بینی و اطمینان به روند حل مشکلات را بوسیله ساخته و الگوهای ریتمیک ویژه خود دارد.
تریز چیست؟
به زبان روسی مخفف “نظریه حل خلاقانه مسائل” است. جی اس آلتشولر و همکارانش در اتحاد جماهیر شوروی سابق، این روش را در بین سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۸۵ توسعه و گسترش دادند. روش تریز یک روش علمی و بین المللی خلاقیت است که متکی به مطالعه الگوهای مسائل و راه حلها است و نه بر خلاقیت خودبخودی شم و شهودی افراد یا گروهها. مطالعه و تجزیه و تحلیل بیش از سه میلیون الگو، به کشف الگوهایی که به راه حل دستیابی به موفقیت، و پیش بینی مشکلات، منجر شده است و تمام اینها در داخل این روش خلاقانه تدوین شده اند. این روش در حال گسترش و استفاده شرکتهای بزرگ در چندین مسیر موازی است و بصورت فزاینده ای در فرآیندهای “شش سیگما” در مدیریت پروژه و سیستمهای مدیریت ریسک و طرح های نوآوری ساماندهی و سازماندهی رایج است.
راه حلهای کلی متد تریز:
مطالعات تریز با این فرضیه آغاز شد که اصول کلی خلاقیت مبنای وجود نوآوریهای خلاق و تکنولوژیهای پیشرفته است. ایده این بود که اگر این اصول، شناسایی و تدوین شوند، آنها را میتوان به مردم آموزش داد بطوری که فرآیند خلاقیت را بشکل قابل پیش بینی تری بوجود آورد. خلاصه اینکه امروز در جایی کسی یک مشکل را حل کرده. خلاقیت یعنی: پیدا کردن راه حل و انطباق با آن، یا اشکال مختلف شبیه به آن مشکل
سه عدد از یافته های مهم این روش در ۶۵ سال گذشته بدین شرح است:
۱ – مسائل و راه حلها در صنایع و علوم تکرار شده اند. با طبقه بندی “تناقض” (که بعدا به آن میپردازیم) در هر شکل، میتوان راه حلهای خلاقانه و خوبی را برای هر مشکل پیش بینی کرد
۲ – الگوهای تکاملات فنی در صنایع و علوم تکرار میشوند
سه: نوآوریهای خلاقانه اغلب در خارج از حوزه محدوده اثرات علمی خود استفاده میشوند و توسعه میابند
بخش عمده ای از کارکرد تریز شامل یادگیری این الگوهای تکراری از راه حل مشکلات، الگوهای تکاملات فنی و روشهای استفاده از اثرات علمی است، و سپس استفاده از الگوهای کلی تریز برای مشکل خاصی که وجود دارد.
فلوچارت (۱): راه حل خاص شما<– راه حل خاص تریز<– مشکل کلی تریز<– مشکل خاص شما
هر پیکان نشاندهنده حرکت از یک مشکل یا راه حل به مرحله بعدی است. پیکانهای اول و دوم تجزیه و تحلیل متد تریز است و پیکان آخر نشاندهنده تفکر شما برای یافتن شباهت نسبی و راه حل خاص برای مشکل خاص خود شماست در اینجا مشکل خاصی که شما با آن روبرو هستید و تعمیم آن به یکی از مشکلات کلی تریز و از آنجا، شما راه حل کلی مناسب تریز را میابید و سپس چگونگی بکاراندازی مشکل خاصی که با آن مواجه هستید و در انتها، یافتن راه حل خاص برای این مشکل
مثال: بازنمایی قدرتمند این متد در صنعت داروسازی مشاهده شده. با توجه به فلوچارت (۱)، یک مشکل خاص بدین شرح بود: در یک فرآیند مهم، نیاز به شکستن دیوارههای سلولی در باکتریها بود، بطوری که هورمون داخل سلولها بتواند برداشت و کشت شود. در آنزمان از یک روش مکانیکی متوسط برای شکستن دیوارههای سلولی استفاده میشد، اما فقط با بازدهی حداکثر ۸۰% ویا کمتر. یک کارآیی عالی و یک راه حل قابل قیاس مورد نیاز بود.
مشکل کلی روش تریز در بالاترین سطح، این استکه یک راه حل برای تولید محصول بدون ضایعات بیابد، یک بازده ۱۰۰%، بدون پیچیدگی اضافه… یکی از الگوهای تکاملی فنآوری که تریز شناسایی کرده اینستکه (میدانهای) انرژی جایگزین اشیاء (دستگاهای مکانیکی) میشوند. برای مثال: استفاده از اشعه لیزر بجای چاقو در جراحی چشم. در این صورت، فراوا درمانی (امواج صوتی که در درمان و جراحی بکار میروند) میتوانند در شکستن دیوارههای سلولی مورد استفاده قرار گیرند، و یا یک آنزیم برای “خوردن” این دیوارههای سلولی میتواند استفاده شود (انرژی شیمیایی). ابتدا بسیار کلی بنظر میرسید، اما این پیشنهادات، پژوهشگران صنعت داروسازی را برای بررسی تمام منابع موجود در این مشکل (سلولها، دیوارههای سلولی، مایعات موجود درون سلولها، چگونگی جنبش این مایعات، تسهیلات پردازش و غیره) راهنمایی کرد و نتیجه این شد که سه راه حل ممکن به یک پتانسیل خوب برای حل این مشکل منجر شد.
۱ – دیوارههای سلولی میتوانند بوسیله امواج صوتی شکسته شوند (الگوهای تکاملی ، جایگزینی وسایل مکانیکی توسط میدانهای انرژی)…
۲ – دیوارههای سلولی میتوانند بوسیله برش وعبور از تسهیلات پردازش شکسته شوند (با استفاده از منابع سیستمهای موجود در راههای مختلف)…
۳ – یک آنزیم در مایع درون سلول میتواند دیوارههای سلولی را “بخورد” و باعث آزادسازی و انتشار مواد درون سلول در زمان مناسب شود.
هر سه این روشها با موفقیت آزمایش شدند. حداقل هزینه و بالاترین بازدهی، سپس بسرعت در خط تولید قرار گرفتند.
حذف تناقضات: یکی دیگر از مفاهیم اساسی در ورای تریز این است که، ریشه بسیاری از مشکلات یک تناقض اساسی است که باعث بوجود آمدن مشکل میشود.( به مثال پایین توجه کنید). در بسیاری از موارد، یک راه حل قابل اعتماد برای حل مشکل، حذف این تناقض است
تریز دو دسته از تناقضات را میشناسد:
۱ – تناقضات فنی تبادلات مهندسی کلاسیک. حالت ایده آل مورد نظر قابل دسترسی نیست بدلیل اینکه چیز دیگری در این سیستم آن را مانع میشود. بعبارت دیگر، وقتی چیزی بهتر میشود، چیز دیگری میتواند بدتر شود. نمونه های کلاسیک: محصول قویتر میشود (خوب) اما وزن آن افزایش میابد (بد)…سرویس دهی هر مشتری سفارشی میشود (خوب) اما خدمات سیستم پیچیده میشود (بد)… آموزش جامع و گسترده است (خوب) اما کارمندان را از وظایف خود دور میکند (بد) و …ء
۲ – تناقضات فیزیکی. تناقضات “ذاتی” نیز نامیده میشوند. موقعیتهایی است که یک شئ یا یک سیستم متناقض از آن رنج میبرد و صدمه میبیند. مخالف الزامات. نمونه های روزمره فراوانی موجود است: نرم افزار باید پیچیده باشد (دارای شکل ظاهری) اما در عین حال باید ساده باشد ( ساده برای یادگیری)… قهوه باید داغ باشد که لذت نوشیدن داشته باشد، اما بگونه ای که مشتری نسوزد… آموزش باید طولانی باشد (تا کامل شود) اما نه برای همیشه و هر زمان
مثال: مدیریت یک مزرعه لبنیات قادر به خشک کردن فضولات گاو برای استفاده بعنوان کود نبودند چراکه هزینه انرژی بالا رفته بود. آنها با تناقضات فنی بین کود خشک (خوب) و هزینه بالا (بد) مواجه شده بودند. متد تریز، مدیریت مزرعه را به نوعی روش خشک کردن که برای غلیظ کردن آبمیوه استفاده میشود و هیچگونه گرمایش ای نیاز ندارد، هدایت کرد.
برخی از ابزارهای متد تریز
راه حلهای کلی تریز در فلوچارت (۱) که به آن اشاره شد، در طول مدت ۶۵ سال تحقیقات این شیوه توسعه یافته و به طرق مختلف سازماندهی شده اند. برخی از این روشها ی تحلیلی عبارتند از:
نتیجه نهایی ایده آل و آرمان گرایی – مدلسازی کاربردی، تجزیه تحلیل و پیرایش – کشف نقاط بازدارنده (بیشتر شبیه روش راه حل یابی “شش سیگما” بعنوان تجزیه تحلیل و ریشه یابی مسائل)
برخی از این ابزارها که بیشتر قابل تجویز هستند عبارتند از:
چهل اصل خلاقانه مسائل – اصول جداسازی – قوانین تکاملات فنی و پیشبینی تکنولوژی – ۷۶ راه حل استاندارد
برای حل هریک از مسائل فنی یک یا تعدادی از این ابزار قابل استفاده هستند.
قابل دسترسترین این ابزارها ” ۴۰ اصل خلاقانه مسائل ” است.
چهل اصل خلاقانه مسائل:
این چهل اصل همان اصولی هستند که در بسیاری از زمینه ها بعنوان راه حل برای تناقضات کلی، که سرمنشاء بسیاری از مشکلات هستند، بطور مداوم یافت میشوند. لیست تمامی این چهل اصل را میتوان در اینجا یافت.
http://www.triz-journal.com/archives/1997/07/b/index.html
در اینجا فقط تعداد کمی از این اصول و نمونه های آنها و چگونگی استفاده تولید محصولات جدید و خلاقانه ذکر شده اند.
اصول و راه حل
تقسیم بندی / تقسیم یک شئ به اجزاء مختلف: بسته بندی جداگانه برشهای پنیر
کیفیت محلی / بسته بندیهای مختلف برای مصارف مختلف: نسخه “بزرگسالان” کتاب هری پاتر
گستردگی جهانی / ساختن یک شئ برای انجام وظایف چندگانه: فروش و پخش شکلات در ظروف شیشه ای با درپوش که میتوانند پس از مصرف برای نوشیدن نیز استفاده شوند.
یک شکل دیگر / تغییر شکل یا جهتدهی مجدد به شئ: بطریهای سس کچاپ قابل فشردن که بروی درب خود میایستند.
استفاده از تریز
بهترین روش یادگیری و اکتشاف تریز، شناسایی مشکلی است که هنوز بصورت موثر و راضی کننده ای حل نشده است. سعی کنید که با استفاده از فهرست چهل اصل حل مسائل و ابزار موجود، سرچشمه تناقضات را بیابید. این سایت بشما کمک میکند.
www.triz-journal.com
مطالب این مقاله بوسیله گروه متخصص متد تریز تهیه شده است؛ تدوین: کتی بری. مدیریت تدوین: دکتر الن دامب. سردبیر: دکتر مایکل اس اسلاکام


 درس ۲۰۴ – تفکر بر مبنای شناخت

204

در عرصه جهان امروز، سه شناسه مهم موفقیت عبارتند از: عزم راسخ، تلاش زیاد و نوآوری. بطور کلی تمرینات کاری به توسعه عزم راسخ و تلاش زیاد در انسان کمک میکند، ولی نوآوری بیش از اینها نیاز دارد و این نیازها تقریبا در هر بخش احساس میشوند، بویژه در مسیر “شهرنشینی بسوی جهانی شدن” و همزمان مدیریتهای حرفه ای دوستدار “سازمانهای ناب و متوسط”، ” درجات بالای تعهد”، “رقابت جهانی” و غیره هستند.

هر سه شناسه یاد شده در بالا ممکن است که توانایی اصلاح مسیر را نداشته باشند. مثلا امکان دارد که تلاش بیش از حد یک کارمند برای ارتقاء مقام، نتیجه ای نداشته باشد. فرد سخت کوش بنابر تمایل رییس خود، برای اثبات به دیگران، در مقام فعلی باقی بماند. نوآوری هم به همین ترتیب، بویژه در جهان مادیات، باهر تغییری شکل جدیدی میگیرد. معمولا شرکتهای بسیاری، نوآوریهای رقیب را دنبال میکنند.

آیا واقعا فقط بدنبال قطع رقابت هستیم؟ هیچکس نمیداند که در کجا این رقابتها تمام میشود. اخیراشاهد شکستهای بیمورد متنوع و نامربوط بوده ایم.

بدون شک، چند شرکتی که زودتر شروع کرده اند، منافعی هم بردند، ولی اکثریت در حال مرگ برای هیچند! تاریخ بما آموخته که هند در گذشته و با وجود رقابت کمتر، بهترین وضعیت اقتصادی (بنام پرنده طلایی) را داشت، در ادبیات بهترین بود (وداها بزرگ، اوپادینشادها و غیره) و …ء

اگرچه رقابت راه را برای نوآوری باز میکند ولی ممکن است که بهترین نتیجه را ندهد. تعالی باعث توسعه بهترین تولیدات و فرآیندها است.

طبیعت کامل است. قوانین طبیعت، قرنهاست که بدون تغییر باقی مانده اند. در حالی که انسان همواره وقایع علمی را بروز کرده و تغییر داده است. بنابراین طبیعت متعالی است.

نگرش برخی از متخصصان مانند پی تی راوی شانکار، سیتاریست مشهور، اینست که: پیشی گرفتن و برتری یافتن در برخی زمینه ها، نیازی به رقابت ندارد. برتری شگرف و تعالی معطل رقابت نمیشوند.

هر فردی با تعالی متولد میشود. این یک هدیه طبیعی برای تعادل در جهان هستی است. در افراد موفق، این تعالی در مرحله مناسب توسط خود شخص یا دیگران شناسایی میشود و بگونه ای شفاف پرورش میابد و در بسیاری موارد دیگر در مراحل مختلف زندگی، از کودکی تا بزرگسالی، کشته میشود.

راه حل هرگونه مشکل اینگونه تعریف میشود: شناخت + تحلیلگری = راه حل کامل

بخش تحلیلگری عمدتا به اطلاعات یا داده ها و بر اساس آنچه که امروزه دیجیتالی است، گفته میشود. مانند تهیه یک بشقاب غذای خوشمزه. اگرچه دستورالعمل یکی است، اما طعم غذا، از بد تا به عالی، بستگی به آشپزهای مختلفی دارد که این غذا را درست میکنند.

تعالی با یادگیری مفاهیم اساسی بدست میاید. تحصیل نقطه شروع گسترش و توسعه مفاهیم مختلف است که بعدا در زندگی حرفه ای استفاده میشود و این کمک به رسیدن به تعالی در زمان کوتاهتر میکند.

آموزشهای بیشتر به شناخت بیشتر منجر میشود که معمولا تنها در یک زمینه متمرکز است، و باعث موفقیت آنی میشود ولی برای موفقیت بلند مدت کارآیی ندارد.

توسعه، نشانه واقعی موفقیت است که حتی با یادگیری شناخت مفاهیم اولیه هم امکانپذیر است.

تحصیلات کمک به شکل دادن عقل میکند. آموزش نگرشها، ارزشها و باورها را تغییر میدهد. در حالی که، توسعه انعطاف پذیری دراز مدت را فراهم میکند. از نظر مادی، تحصیلات حداقل دستمزد برای بقا، و آموزش آسایش فیزیکی را فراهم میکنند، ولی توسعه، مرحله ای از تعالی است که موفقیت را تضمین میکند.

تفکر بر مبنای شناخت، نه تنها به تولید محیط رقابتی کمک میکند، بلکه به انسان میآموزد که برای تولیدات و فرآیندهای عالی چگونه ایجاد رقابت را کنترل کند.

اگر با این فلسفه موافق هستید، آنرا اجرا کنید و دنیای بهتری برای خود بسازید.


 درس ۲۰۵ – راههای شکست

205

آیا تمایل به شکست خوردن دارید؟ فقط کافی است که این سه مرحله را هر روز تکرار کنید

ویرا روبین (ستاره شناس) میگوید: توانایی استقامت نداشتم! قادر به توقف نبودم! حتی نمیتوانستم رهایش کنم! خیلی مهم بود که شکست، هرگز حتی به حوزه احتمالات هم وارد نشد. هرگز مطمئن نبودم و واقعا اطمینان نداشتم که یکروز بعنوان یک ستاره شناس واقعی کار کنم

یک نقل قول عالی از ویرا روبین که میخواست ستاره شناس شود، درست هنگامی که چنین جاه طلبیهایی برای یک زن جایز نبود. او تلاش کرد که در برنامه فارغ التحصیلی ستاره شناسی پرنستون نام نویسی کند، ولی اجازه ندادند. مدرسه ای دیگر بنام کارنل پیدا کرد و زیر نظر بهترین مغزهای فیزیک زمان خود به تحصیل مشغول شد. در حال حاضر در سن هشتاد و یک سالگی هنوز هم مشغول تدریس است. او نویسنده ۱۱۴ مقاله پژوهشی است و هنوز هم مینویسد و این شماره در حال افزایش است

چرا بعضی افراد مانند دکتر روبین، مایلند هر کاری برای رسیدن به هدفشان بکنند؟ ولی بسیاری دیگر در اولین فشار و سختی مسیر خود را با بیتفاوتی تغییر میدهند؟

اگر بدانید که شکست میخورید چه میکنید؟ این سئوالی است که مشاوران و سخنرانان انگیزه ساز اغلب میپرسند. خود من (نویسنده) سئوالی که دوست توییتری من، تیم برانسون، که یک مربی و مشاور زندگی است، از مشتریان خود میپرسد را ترجیح میدهم. سئوال او این است: اگر بدانید که حتما و قطعا موفق میشوید چه میکنید؟ با این سئوال همه چیز در ذهن زیر و رو میشود. اینطور نیست؟ فرض موفقیت حتمی بجای حتی اجتناب از شکست. زیرا همانگونه که همه میدانیم : بدون بدست آوردن موفقیت و پیروزی هم میتوان از شکست خوردن اجتناب کرد

پس آنچه که مانع انجام کارهایی را که میخواهید بکنید چیست؟ ترس؟ عدم اطمینان از چگونگی شروع؟ تنبلیهای همیشگی؟ همه ما اینها را تجربه کرده ایم و اطمینان میدهم که هیچکدام از اینها بهانه ای برای یک انسان پرانگیزه نیستند. اگر شما به همان نقطه ای که دکتر روبین رسید و گفت: “قبول شکست، هرگز حتی به حوزه احتمالات هم وارد نشد” برسید، امکان شکست را پشت سر گذاشته اید. و فقط زمان، برای رسیدن به موفقیت و پیروزی لازم است

سه عامل شکست عبارتند از:ء

یک- ترس: شواهد نشان میدهد افرادی که با ترس شروع میکنند بدلیل حس نیاز به آن است. پند و اندرزهای مثبت هم، نه تنها نتیجه ای ندارد بلکه اوضاع را بدتر هم میکند. از آنجایی که این فقط یک مطالعه است و چیزی را ثابت نمیکند، اما نشاندهنده اینستکه وضعیت فقط سیاه و سفید نیست. ترس از اینکه “اگر من شکست بخورم، مردم چه خواهند گفت” واقعا فلج کننده است. اینگونه ترس را نمیتوان با چند جمله “من باندازه کافی اینکار را بلدم” یا “باندازه کافی باهوشم” یا “مردم دوستم دارند” جبران کرد

حال چگونه میتوان بر ترس پیروز شد؟ بوسیله حرکت در درون خود ترس. آمبروس ردمون میگوید: ” شجاعت نشاندهنده این نیست که ترس وجود ندارد، بلکه نکته این است که چیزهایی مهمتر از ترسیدن هم وجود دارند.” هیچگونه سخن و گفتار سحر انگیز و جادویی یا یک راه میانبر برای عبور از ترس وجود ندارد. ترس همواره با انسان همراه است. این جمله تکراری معمولی “گام اول سختترین مرحله است” را ممکن است شنیده باشید. در واقع درست هم است. ممکن است اینرا باور نداشته باشید ولی هرچه بخواهیم میتوانیم انجام دهیم. احتمالا به تندی و سادگی هم انجام نمیشود. ممکن است که ترس خود را، بجای مبارزه با آن، تقویت کنید، ولی فقط باید تمایل یافتن آن شجاعت درون خود را، بویژه در گام اول، داشته باشید

دو- چگونگی شروع: این یکی هم دشوار است. تا هنگامی که کاری را انجام نداده اید، آشکار است که در آن تجربه ای هم ندارید. بنابراین هنگامی که دیگران بشما میگویند: “شروع کن” و یا “از یک جایی شروع کن، اینقدر فکر کردن نداره!” ولی آندسته از مردم که بیش از حد تمایل به تفکر تحلیلی دارند، فکر میکنند که “بله، اما چگونه؟”

پس چه میتوان کرد؟ چگونه میتوان بر آن پیروز شد؟ حدس من اینست که ( ناشی از تجربه شخصی خودم، نه صحبت با افراد دیگر یا هیچ پژوهش علمی ای) برخی افراد تمایلی به شروع کار ندارند زیرا که هدفشان بیش از حد بزرگ است. هدف بزرگ مانند راه اندازی یک کسب و کار، شامل بسیاری از ارتباطات در مراحل مختلف است که بسیاری از افراد، مدت کمی پس از شروع سرخورده میشوند و دست از آنکار میکشند. این روش غلبه بر مشکل نیست

بعنوان یک هدف بزرگ به آن نگاه نکنید. به مراحل تدریجی آن فکر کنید. بجای اینکه به خودتان بگویید که “امروز روزخوبی برای شروع کار است” بگویید: “امروز روزی خوبی است که یک ساعتی بنشینم و به منافع و نقشه های ذهنی و مهارتهای خودم فکر کنم. آنچه را که واقعا دوست دارم و بلدم پیدا کنم.” گامی بسیار مهم و در عین حال امن

من به این مسئله مانند عبور از یک مسیر گدازه های گداخته مینگرم. اکثر مردم نمیخواهند که به انتهای این مسیر گدازه های گداخته خیره شوند. بیشتر متوجه جای پای خود هستند که مطمئن شوند گام بعدی در جایی قرار میگیرد که نسوزند. به مرحله بعدی نگاه کنید، نه به انتهای کار، در نتیجه آنچنان هم دلهره آور نخواهد بود

سه- تنبلی: همینهم که هست بد نیست! واقعا نمیدانم در این مورد چه بگویم؟! البته میتوانم در تناقض با آنچه تا بحال نوشته ام، بگویم: “فقط انجامش بده!” اما این کمی ریاکارانه و مبتذل بنظر خواهد رسید

مطمئناً این را شنیده اید که کسی را مجبور به کاری نمیتوان کرد تا خودش نخواهد. تنبلی هم همینطور است. انسان حرکت نخواهد کرد، مگراینکه ترس از شکست آنچنان زیاد شود که مجبور به حرکت شود

شما مسئول و پاسخگوی احساسات خودتان هستید. برای ” احساس تنبلی” کاری نمیتوانید بکنید، اما توانایی کمک به ” حرکت کردن” را دارید. من هنوز هم در موقع نوشتن یا چمن زدن تنبلی میکنم. بیشتر مایلم که تلویزیون نگاه کنم یا با همسرم به یک بازی ویدئویی مشغول شوم. تنها تفاوت بین زمان حال و سال گذشته اینست که دیگر اجازه نمیدهم احساساتم بر من پیروز شوند

بنابراین اینها بهترین چیزهایی هستند که باعث شکست شما میشوند. در مورد شما نمیدانم ولی من با اینها روزی چندین بار برخورد دارم. همگی اینها محصول شرایط و جزییات هستند. اگر اجازه دهید که شرایط و جزییات کنترل پاسخها و مسئولیت شما را بدست آوردند، هرگز بر آنها پیروز نخواهید شد. با این حال، اگر حاضر به قربانی شدن برای شرایط و جزییات نیستید، باید به نقطه ای برسید که شکست جایی نداشته باشد، آنگاه شرایط و جزییات فقط مسائلی زودگذر خواهند بود. شرایط، جزییات و احساسات را زیر کنترل خود بگیرید و اجازه ندهید که انها شما را به کنترل درآورند.


 نکته ۲۰۶: تعادل بین انگیزه و خلاقیت

206

خلاقیت برای خلاقیت! این چیزی است که سالهاست با آن درگیر هستم, و نه فقط برای تمایل بلکه برای اینکه نیازمند آن هستیم. احتمالا بدلایل زیر بدنبال خلاقیت هستیم: گناه, مشغله, نیازهای مالی, برنامه های روزمره زندگی, …و غیره

همه ما بنوعی مجبور به پرداخت صورتحسابها و سایر مسئولیتهای مالی خود هستیم. کسانی که برای خلاقیت زندگی میکنند مجبور به تلاش بیشتری هستند, چرا که: آنها, بسرعت نیازمند یافتن ایده هایی با پایه های منسجم هستند که این خود مشکل ساز خواهد بود. در اینجا یک سئوال مطرح میشود: انگیزه ما چیست؟…ء

– چه چیزی باعث میشود که پرانگیزه باشیم؟ ما برای رسیدن هر چه ساده تر به اهداف و ایده های خود به داشتن انگیزه خلاقیت نیازمندیم. ولی اگر به خلاقیت در زمانی محدود و تعیین شده نیاز باشد, چه میکنیم؟ این واقعا مشکل است که برای انجام تعهدات و وظایفی که میباید سروقت به اتمام برسانیم, پرانگیزه و باانرژی باقی بمانیم

در مورد اهمیت بررسی سالانه قبلا صحبت شده است و در آنجا, تا در حدامکان, زمان صرف بازتاب کارهای انجام داده, شده است. این کمک میکند که چگونگی حل مشکلات سال گذشته را بیاد آوریم

خودمن (نویسنده) در حال بررسی شش ماه گذشته کارهای انجام شده ام, بودم و باز هم زمان برای اینکار صرف کردم و همین نگاه مجدد, مرا بشدت پرانگیزه کرد. بررسی سالانه همچنین کمک به برنامه ریزیهای بعدی را میدهد و یادآور بازتاب نقش بزرگی برای خلاقیت, در آن هنگام که نیاز است, میشود

این مانند عوض کردن پوشک یک نوزاد است. (یکی از وظایفی که کسی هم تمایلی به انجام آن ندارد) ولی شما برای همیشه مجبور به انجام آن نیستید. و آنگونه که شنیده ام, لذت فرزند داشتن بسیار بیشتر از چیزهایی مانند تعوض پوشک کثیف او است

این نقش (تصویر) بزرگ به ما کمک میکند که جزئیات کوچکتر را با انگیزه بیشتر انجام دهیم. این جزئیات همان تکه های کوچکی از یک پازل بسیار بزرگتر هستند

پس چکار میکنید که هر روز پرانگیزه بمانید؟ آیا دیدن این نقش (تصویر) بزرگ باندازه کافی محرک نیست؟ این فقط منم که در حال فکر کردن با صدای بلند هستم و دوست دارم که تفکر با صدای بلند شما را هم بشنوم.


 درس ۲۰۷ – نگرش ژرف به دانش تجزیه و تحلیل

207

تجزیه و تحلیل فقط یک دانش نیست، بلکه یک هنر نیز محسوب میشود. سازمانهایی که از ابزارهای این هنر ظریف استفاده میکنند، متوجه لذت افزایش درآمدها وکاهش هزینه های خود هستند. اجازه بدهید که اول یک مرور بروی دانش تجزیه و تحلیل داشته باشیم. این رویکرد علمی شامل چهار گام کلیدی زیر است

یک- نگریستن و معنا دادن به یک مشکل تجاری: نگرش یا کارکرد، متشکل از دریافت دانش و یا ضبط داده ها با استفاده از ابزار علمی است. در اینجا این اصطلاح را همچنین میتوان به هرگونه اطلاعات جمع آوری شده نیز تعریف کرد

تجزیه و تحلیل با پیروی از پدیده و راه اندازی یک مشکل تجاری شروع میشود و نیازمند درک واقعیت هایی است که به آنها دسترسی دارید و سپس ترسیم و نتیجه گیری از آن برای شناسایی مشکلی که باید حل شود. برای نمونه: یک شرکت تولیدی با مشکل کاهش سود روبرو است. با نگاه به ترازنامه، متوجه کاهش درآمدها میشویم، درحالی که هزینه ها ثابت باقی مانده اند. از طریق این دو واقعیت میتوانیم یک مشکل ساده تجاری را شناسایی کنیم. این شرکت برای رسیدن به سود پیشین خود میباید هزینه ها را کاهش و درآمدها را افزایش دهد

دو- گمانه (فرضیه): گمانه یک توضیح پیشنهادی برای قابلیت مشاهده یک پدیده است که معمولا اشاره به امتحان کردن حل مشکلات میکند – اغلب “حدس حساب شده” نیز نامیده میشود، زیرا که یک راه حل پیشنهادی بر اساس شواهد ارائه میدهد. پژوهشگران ممکن است که تعدادی از فرضیات و گمانه ها را قبل از حل مشکل آزمایش یا رد کنند. با توجه به مورد نمونه شرکت تولیدی ذکر شده در بالا، امکان دو گمانه تجاری موجود است

الف) افزایش درآمد: برای افزایش درآمد، شرکت ممکن است که به راههای مختلف زیر فکر کند

– تمرکز بازاریابی: افزایش بودجه بازاریابی، توانایی فروش و در نتیجه افزایش در آمد را بدنبال خواهد داشت

– تمرکز قیمت: کاهش قیمت تولیدات، قابلیت رقابت را بالاتر میبرد و در نتیجه فروش افزایش میابد که همچنین امکان کاهش دستمزد واحد فروش نیز میرود

ب) کاهش هزینه ها: همراه با کاهش هزینه ها، شرکت جایگزینهای مختلفی دارد

– کاهش هزینه عملیات: با کاهش هزینه عملیات تولید (کارکنان، برق، …) هزینه را میتوان کاهش داد

– کاهش بودجه بازاریابی: با کاهش بوجه بازاریابی در هزینه ها صرفه جویی میکنیم

همانگونه که مشهود است، افزایش سود را میتوان از هر دو روش افزایش و کاهش بودجه بازاریابی بدست آورد. پیامدهای متعددی از هر اقدام بدست میایند که از نتایج بدوی فراتر هستند و تماما نیاز به ارزیابی دارند. عنصر کلیدی در مرحله گمانه سازی این است که شما میباید یک مجموعه منحصر بفرد و کلی از فرضیات جامع داشته باشید. این بدان معنی است که میباید در مورد تمام مجموعه های احتمالی، قابلیت تفکرمربوط به وضعیت ویژه هر گمانه را داشته باشیم و اطمینان حاصل کنیم که با یکدیگر نه تنها تداخل ندارند، بلکه کامل میشوند

سه- آزمایش: این یک گام علمی در داوری بین مدلهای رقیب و یا گمانه ها است. آزمایشات همچنین بمنظور رد یا قبول گمانه ها و تئوریهای موجود مورد استفاده قرار میگیرند. یک آزمایش میتواند از روشهای علمی برای رسیدن پاسخ به سئوالات و یا بررسی مشکلات سودمند باشد. در ابتدا، مشاهده و نگرش پایه ریزی میشود و سپس سئوالات مطرح میشوند و یا مشکلات بروز میکنند. در مرحله بعدی، گمانه ها شکل میگیرند و آزمایشات انجام میشوند که نحوه استفاده از گمانه ها را امتحان کنند. نتایج تجزیه و تحلیل میشوند و شکل میگیرند و در بعضی موارد هم یک تئوری جدید خلق میشود و در انتها نتایج بدست آمده از راه های تجاری ابلاغ و اجرا میشوند

یک آزمایش خوب معمولا آزمون یک گمانه است. بااینحال، یک آزمایش ممکن است آزمون یک پرسش و یا نتایج قبلی باشد. دلیل اساسی برای دنبال کردن این فرآیند اینست که اطمینان حاصل کنیم که نتایج و مشاهدات در شرایط یکسان قابل تکرار هستند. اجازه دهید که بحث را با راه اندازی یک آزمایش برای نمونه بالا ادامه دهیم که ببینیم آیا افزایش بودجه بازاریابی درآمد این شرکت تولیدی را تحت تاثیر قرار میدهد؟ در این آزمایش، برنامه های تجاری موجود را گروه ۱ و برنامه های افزوده شده تجاری را گروه ۲ مینامیم. در پایان، نگرش زمانی (فرضا ۲ یا ۳ ماه) درآمد گروههای ۱ و ۲ را اندازه گیری واختلاف نتایج را متوجه میشویم. تا زمانی که گروهها به یک اندازه آمار معنی دار و با اهمیت دارند، ما باید توانایی تکرار این نتایج را داشته باشیم

چهار- یادگیری: یادگیری در کسب دانش جدید، رفتارها،مهارتها، ارزشها، ترجیحات و فهم بما کمک میکند و ممکن است که شامل ترکیب کردن اطلاعات متفاوت نیز باشد

در ادامه، شرکت تولیدی نمونه ما، فرض کنیم که گروه ۲ بمراتب بهتر از ۱ کارکرد داشته و فرض کنیم که همزمان با افزایش بازاریابی ما، رقبای ما بازاریابی خود را کاهش داده اند، همانگونه که هدف گروه ۲ بوده است. اکنون این پرسش پدید میاید که آیا سود افزوده ای که حاصل شده، محصول افزایش بازاریابی ما است یا اینکه رقبای ما بازار خود را کاهش داده اند؟ همگون سازی تمامی اطلاعات و امکانات برای رسیدن به یک تصمیم درست، بسیار مهم است. میتوان اینگونه گفت: در حالیکه دانشمندان از روش ذکر شده بالا برای مدت طولانی استفاده میکنند، تجارت بتازگی از این روش بهرهبرداری میکند. این امر مستلزم یک تعهد قوی و یک رویکرد سیستماتیک برای ایجاد و خلق یک امتحان و یادگیری از محیط پیرامون و از مکانی که مدام در حال امتحان دادن و فراگیری در آن هستیم، است

و در حال متحول شدن به ایجاد افزایش سود برای یک شرکت تولیدی


 درس ۲۰۸ – مشکل ضریب هوشی یا IQ

208

به تازگی با دوستی صحبت میکردم که میگفت: در شرکت فن آوریی که یکی از پرآوزه ترین نامهای تجاری در دنیا نیز است کار میکند. این شرکت از نمرات آزمونهای ضریب هوشی یا عناصر کاربردی آن بعنوان یک اصل پر اهمیت برای استخدام کارمندان جدید خود استفاده میکند، حتی اگر این نمرات مربوط به سالهای گذشته این افراد باشند. در واقع این شرکت در تلاش است که اطمینان حاصل شود که کارکنانش در زمره باهوشترین افراد در پیرامون خود هستند

اما آیا باهوشترین ها در هر شغلی بهترینها هستند؟ لزوما خیر. برای نمونه دو نفر از دوستانم را مثال میزنم که یکی ازآنها موفقترینها در کلاسهای دوران دبیرستان بود که بعدها مدیر و موسس یک شرکت کابل سازی شد که پس از فروش شرکتش خود را بازنشسته کرد. و دوست دیگرم، یک شاگرد معمولی بود که از دوران کلاسهای کالج او را میشناسم. او در دو آزمون ضریب هوش بهترین و بالاترین حد نصاب نمرات را بدست آورد و در سه امتحان دیگر نیز بهترین نمرات را آورد. او اکنون برای خودش بعنوان کارشناس سیستمهای کامپیوترهای خانگی کار میکند

اگر ضریب هوشی یک پیشبینی موفقیت در جهان بود، انتظار سابقه کارهای معکوس برای این دو دوست من میرفت. پس این یک مشکل است. هنگامی که چگونگی انجام یک وظیفه پیش می آید، توجه به ضریب هوش یک سراب گول زننده است. ضریب هوش به هیچ وجه نشاندهنده توانایی یک فرد در انجام وظایف، کنترل نفس، همکاری و همدردی نیست، چه رسد به شناسایی اخلاقی او

آزمونهای ضریب هوش پیش بینی خوبی برای چگونگی انجام آزمونهای مشابه است. بعنوان نمونه در کاربردهای تحصیلی، اینگونه آزمونها، پیشبینی خوبی برای نوع کار افراد در آینده نیز هست، یعنی تقریبا میتوانند ظرفیت شناختی یک فرد را در مورد اینکه او یک منشی و فروشنده یا فیزیکدان و ستاره شناس خواهد شد، نشان دهد

ولی در هنگامی که فرد دارای یک شغل است، تواناییهای دیگر او اهمیت بیشتری از چگونگی انجام یک آزمون هوش دارند دانشجویان و افراد در مدخل ورود بازار کار فکر میکنند که: با نتیجه بالاتر در آزمونهای هوش احتمال بیشتر برای شغل بهتر خواهند داشت ولی بمرور زمان و بصورت تصاعدی در سابقه کاری خود ضعیف خواهند شد

در اینجا خلاصه ای از داده هایی که کم اهمیتی ای تست هوش را بعنوان یک پیشبینی ضعیف برای کارکرد شغلی معرفی کرده اند را ملاحظه میکنید، یک راز کثیف که دهها سال است در روانشناسی (اریکسون و همکاران، ۱۹۹۳) بخوبی شناخته شده است. رابطه ضریب هوش با کارکرد استثنایی افراد در بسیاری ازمشاغل نسبتا ضعیف است. در حوزه شغلی دانشمندان، پزشکان، مهندسین و … ارتباط بین اندازه توانایی و موفقیتهای شغلی تنها حدود دو دهم (۰٫۲) است ودر حوزه حسابداری فقط با دگرگونی ۴% همراه است (بیرد، ۱۹۸۵). بطور کلی پیشبینی موفقیتهای شغلی از طریق هوش آزمایی، با موفقیتهای بسیار زیادی همرا نبوده است. بررسی بیش از یکصد پروژه تحقیقاتی (گهیزیلی، ۱۹۶۶) نشانده این بوده است که میانگین اندازه گیری ارتباط بین موفقیت در کار و نمرات آزمون هوش و استعداد فقط نوزده صدم (۰٫۱۹) است

آزمونهای هوشی میتوانند میانگین کارکرد را بلافاصله بعد از آموزش، سه دهم (۰٫۳) پیش بینی کنند، اما ارتباط بین کارکرد بعد از آموزش و کارکرد نهایی در وظایف و مشاغل تنها دو دهم (۰٫۲) است

بررسی گزارشات بعدی، برآورد اعداد متشابه ای بود. هنگامی که غلط گیریها برای عدم اطمینان از اندازه گیری های کارکرد این محدوده، از طیف وسیعی از این نمونه ها آغاز شده بود، هانتر اند هانتر در ۱۹۸۴، متوجه ظهور تنها توانایی شناختی که یک پیش بینی کننده مفید با همبستگی تعدیل شده با میانگین نیم (۰٫۵) در کارکردهای شغلی اولیه شدند. با این حال، بررسیهای اخیر (هولین، هنری و نون، ۱۹۹۰) نشاندهنده این است که با افزایش تجربه در کار، پیش بینی اعتبارات توانایی آزمونها برای کاهش کارکرد در طول زمان با ارتباط میانگین شش دهم (۰٫۶) است. این بدین معنی است که توانایی آزمونها میتوانند کارکرد اولیه شغلی را پیشبینی کنند در حالی که برای کارکرد نهایی پیشبینی ضعیفی را دارند

پس چه چیزی میتواند پیش بینی کند که افراد در چه زمینه شغلی ای خوب هستند؟ اندازه گیری صلاحیتهای ویژه که در یک کار متوسط، توانایی تشخیص نخبگان را از اشخاص متوسط داشته باشد

“مدلسازی شایستگی” عنوان روشی برای تشخیص شایستگی افراد در مشاغل داده شده است. این روش در طی دهها سال از طرف شرکتهای طراز اول جهان مورد استفاده قرار گرفته است که توانایی شناسایی و کارکرد فوق العاده ای دارد. این روش، به تفصیل در اسپنسر اند اسپنسر (۱۹۹۳) بما میگوید که برای نمونه ؛ در حوزه بخش فن آوری، و بطور کلی این شش نکته مهم و شایسته بهترین قدرت پیشبینی کارکرد در نخبگان است

یک- راهبرد مداوم بطرف بهبود کارکرد: شایستگان و نخبگان چگونگی انجام کارهای خود را ارزیابی و اندازه گیری میکنند و برای یافتن راه به نتایج بهتر به جستجو، تعیین اهداف (هر چند چالش برانگیز) و نوآوری میپردازند

دو- شایستگان و نخبگان قابل برخورد و پیچیده هستند: میتوانند استدلالات قانع کننده بر اساس واقعیات و دلایل محکم ارائه دهند و همچنین، میدانند که چگونه برای مخاطبین خود سخنوری کنند. نگران اعتبار، آبرو و شهرت نیک خود و سازمان متبوع خود هستند

سه- تفکر عقلانی (فرایافتی): اینان در شناسایی، پردازش و حل مشکلات اساسی استاد هستند. توانایی تشخیص اقدامات کلیدی برای ایجاد بهبودی در کار و همچنین توانایی یافتن نقاط مهم برای ایجاد ارتباطات ضروری را دارا هستند

چهار- تجزیه و تحلیل: شایستگان و نخبگان موانع و مشکلات را پیش بینی میکنند و همواره در حل مسائل پیروز هستند. جزییات و پیامدهای درون یک سیستم را می بینند و نتایج منطقی بدست میآورند

پنج- ابتکار: در مقابله با مشکلات پایدار و مستحکم هستند و راه حل مشکلات و چالشها را، قبل از اینکه از ایشان خواسته شود، بانجام میرسانند

شش- اعتماد به نفس: به داوری خود اعتماد دارند و در جستجوی چالشها هستند و هنگامی که استقلال دارند، بهترین اقدامات را انجام میدهند

در این لیست نمرات آزمونهای ضریب هوشی وجود ندارد. یک نمره ضریب هوش در مورد توانایی های ویژه فردی، با توجه به شناخت برای تاثیرگذاری، چیزی به شما ارائه نمیدهد

برای حصول اطمینان، سطح بالایی از شناخت استعداد برای ورود به بخش فن آوری –هرچند نه لزوما در هر کاری- تا حدودی لازم است. برتری در پستهای مدیریتی و رهبری، بستگی به شدت تواناییهای هوشی – احساسی دارد

مدخل ورود و نگهداری یک شغل برای همه؛ داشتن شایستگیهایی مانند ضریب هوش است. با این حال، صاحبان صنایع و کارفرمایان برای استخدام و ترویج مشاغل هوشمند؛ ورای تشخیص شایستگی و شناسایی تواناییهای برجسته شاغلین و کارآزمونان نگاه میکنند.


 درس ۲۰۹ – طوفان ذهنی معکوس 209

رویکردی متفاوت به طوفان ذهنی

طوفان ذهنی واژگون به شما کمک میکند که با استفاده از ترکیب تکنیکهای متفاوت، طوفان ذهنی را واژگون سازید تا مشکلات خود را حل کنید. بوسیله ترکیب این تکنیکها شما میتوانید خلاقیت خود را با استفاده از طوفان ذهنی گسترش دهید

استفاده از این روش با یکی از این دو سئوال “معکوس” آغاز میشود

بجای پرسیدن اینکه: “چگونه میتوانم مشکل را حل و یا از بوجود آمدنش جلوگیری کنم؟” بپرسید: “چگونه باعث بوجود آوردن مشکل بشوم؟” و اینکه بجای پرسیدن: “چگونه میتوانم به نتایج دستیابم؟” بپرسید: چگونه میتوانم به نتیجه نرسم؟

چگونگی استفاده از ابزار

یک- شناسایی روشن مشکل یا چالش و نوشتن آن بروی کاغذ

دو- مشکل یا چالش را با پرسش معکوس سازید: “چگونه میتوانم باعث بوجود آمدن مشکل باشم؟” یا “چگونه میتوان به نتیجه نرسید؟

سه- محصول معکوس کردن مشکل در طوفان ذهنی، تولید ایده راه حل واژگون است. اینگونه برخورد اجازه میدهد که ایده ها آزادانه به جریان بیافتند. در این مرحله هیچ چیزی را محدود و مردود نکنید

چهار- هنگام جریان طوفان ذهنی همه ایده ها برای رسیدن به راه حل، معکوس و واژگون است و حال زمان آنست که این ایده ها را تبدیل به راه حل برای مشکل یا چالش اصلی کنید

پنج- ایده ها را ارزیابی کنید. آیا راه حل نیرومند و متناسبی میبینید؟

مثال: “لوسیانا” مدیر یک درمانگاه بوده و وظیفه او بهبود و رضایت بیشتر بیماران است. ابتکارات مختلفی برای بهبود در کار شده ولی شک و تردید اعضای گروه پزشکی و کادر مدیریت باعث بوجود آمدن یک جلسه دیگر برای رسیدگی به موضوعات شده است. اعضا با “اضافه کار” و “بهترین تلاش و بیشترین سعی” هم به نتیجه دلخواه نرسیده و صحبت از “اتلاف وقت” است. بنابراین لوسیانا تصمیم میگیرد که تکنیک راه حلهای خلاقانه ای که یادگرفته است را بکار گیرد. او امیدوار است که بکار گیری این تکنیک برای اعضاء گروه جالب و باعث پیدایش راههای جدید شود. شاید که راه حلهای بهتر از “ایده های خوب” پیدا شود که تاکنون کسی به عقلش هم نرسیده

قبل از شروع جلسه و برای آماده سازی گروه، لوسیانا بدقت فکر میکند و مسائل را روی کاغذ مینویسد: “چگونه رضایت بیماران را بیشتر کنیم؟” سپس او این مشکل را واژگون میپرسد: “چگونه میتوان بیماران را بیشتر ناراضی کرد؟” از هم اکنون او شروع به دیدن زوایای جدید برای پیدایش نتایج شگفت انگیز میکند

درجلسه، همه گروه درگیر یک طوفان ذهنی معکوس سازنده و جالب شدند. هرکدام طرحی جالب از تجربه کاری خود با بیماران و تجارب شخصی خود بعنوان بیمار و مشتری در درمانگاه خود ارائه کردند. لوسیانا کمک کرد که ایده ها بصورت آزادانه جاری شوند و اطمینان داد که هیچگونه قضاوتی درمورد، حتی بی ربطترین، پیشنهادات نخواهد شد

در اینجا چند عدد از این ایده های معکوس را مشاهده میکنید: طرح قرار ملاقاتهای دو جانبه – حذف صندلیهای سالن انتظار – معطلی بیماران در پشت تلفن و فراموش کردن آنها – انتظار بیماران در پارکینگ درمانگاه – بحث درمورد بیماری افراد در ملا عام

در پایان جلسه طوفان ذهنی معکوس یک لیست بلند بالا ار راه حلهای واژگون بدست آمد. حال زمان آنست که که با نگاه به تک تک آنها یک راه حل نیرومند بدست آید. نتایج خوب در این جلسه کاملا آشکار بود

بعنوان مثال: البته که بیماران را در پارکینگ درمانگاه رها نمیکنیم – هیچوقت اینکار را نمیکنیم. اما درمورد اینکه اغلب صبحها بیماران زودتر در بیرون منتظر باز شدن دربهای ورودی به درمانگاه هستند، چه باید کرد؟ بله، یک مشکل آزار دهنده برای بیمارانی که صبح زود قرار ملاقات دارند. بنابراین بهتر است که ده دقیقه زودتر دربهای ورودی درمانگاه باز شوند که مردم در بیرون منتظر نمانند، و از فردا اینکار را میکنیم. در همان زمان هم تعدادی از کارمندان در داخل درمانگاه مشغول بکار هستند. و همینطور باقی مشکلات… جلسه طوفان فکری واژگون باعث پیدایش دهها ایده جدید برای پیاده سازی سریع در دستور کار درمانگاه شد

لوسیانا به این نتیجه رسید که نگاه معکوس به مسائل، هم روشنگری و هم سرگرمی است. شگفت انگیز اینجاست که این جلسه کمک کرد که درمانگاه و کادر پزشکی آن بجای کار بیشتر، دوستانه تر با بیماران برخورد کنند

نکات کلیدی: طوفان ذهنی معکوس یک تکنیک خلاقانه خوب برای حل مسائل است و میتواند منجر رسیدن به راه حلهای قوی شود. مطمئن باشید که پیروی از قوانین اساسی طوفان ذهنی ، باعث کشف و رسیدن به راه حلهای کامل میشود.


 درس ۲۱۰ – راهنمای کوتاه برای یادگیری سریعتر و بهتر

210

من (نویسنده) وقت زیادی را صرف تفکر در مورد چگونگی یادگیری سریعتر میکنم. بزرگترین دلیل برای اینکار اهمیت آن است. دانش بسیار زیادی در خارج از محدوده ما قرار دارد که پاسخ بسیاری از بزرگترین مشکلات ما در آنها است، ولی اگر این دانش را درک نکنیم؛ غیر قابل استفاده و بدرد نخور است. افرادی که توانایی ابهام زدایی از مطالب مشکل و سخت و ایده های بزرگ را دارند، درآمد بیشتر و زندگی بهتری دارند، همچنین تاثیر بیشتری بر جهان میگذارند. یادگیری بسیار مهم است

دلیل دوم و مسلما خودخواهانه تر، اینست که بیشتر درآمد من در حال حاضر کار با دانشجویانی است که از طریق برنامه های من، استراتژی یادگیری بهتر را می آموزند. در عوض من هم زمینه اجرای آزمایش ایده های خود را بدست میآورم که ببینم چه چیزهایی کارآیی دارند و چه چیزهایی فاقد کارآیی هستند. معامله بدی نیست

امروز علاقمندم که برخی چیزهایی که کارآیی دارند را با شما درمیان بگذارم. فرقی هم نمیکند که شما یک دانشجوی پرتلاش برای بهترین شدن در مشکلترین دروس باشید یا فقط فردی باشید که علاقمند به بهتر یادگیری است، امیدوارم که برای شما کارآیی داشته باشد

این مقاله نسبتا طولانی به سه بخش تقسیم میشود تا کمی راحتتر شود. هر بخش مجزا از بخش دیگر است

یک) چگونگی یادگیری سریعتر – اصول یادگیری بهتر

دو) چگونگی یادگیری هر موضوعی – قوانین ساده برای چیرگی بر موضوعات مشکل

سه) ترفندهای یادگیری بهتر – روشهای ویژه برای یادگیری سریعتر

از ساده ترین جایی که میتوان شروع کرد اینجاست: باهوشها مطالب را حفظ نمیکنند و در عین حال عجیب است، بویژه؛ اگر شما بیشتر اوقات تحصیل خود را صرف ساعتهای بی پایان حفظ مطالب درسی کرده باشید. درضمن بنظر میرسد که باهوشها تمام پاسخها را حاضر و آماده نزد خود دارند. چطور میشود که آنها اطلاعات و مطالب را حفظ نمیکنند؟ چکار دیگری هست که آنها میتوانند انجام دهند؟ پاسخ من ساده است: افراد باهوش نیازی به حفظ کردن مطالب ندارند زیراکه آنها ایده ها را بهم ارتباط میدهند

انسان در حفظ کردن مطالب، ضعیف است. با یک نگاه به کامپیوتر این نگرش تایید میشود. من ماهها صرف حفظ کردن جدول ضرب در دوران ابتدایی تحصیلم بودم. کامپیوتر این کار را در کمتر از یک ثانیه انجام میدهد. در حالی که انسان در تشکیل الگوها و اتصالات و ارتباطات واقعا خوب است. ابررایانه ها توانایی محاسبات با نرخ میلیون در هر ثانیه را دارند ولی همین ابررایانه ها در تشخیص اشیایی که یک کودک سه ساله هم آنها را براحتی میشناسد، مشکل دارند. زیرا که ما توانایی تشخیص الگوها واتصالات و ارتباطات را به مراتب بیشتر و موثرتر از به حافظه سپردن اطلاعات داریم. چرا از همین ویژگی برای یادگیری استفاده نکنیم؟

یادگیری بوسیله ارتباطات

بنظر میرسد که یادگیری توسط ارتباطات نه تنها سریعتر، بلکه راه بهتری برای آموزش است. دو دانشجو را در نظر بگیرید که تلاش میکنند حساب دیفرانسیل و انتگرال را یاد بگیرند. یکی از این دانشجویان با پشتکار تمام، قوانین تمایز و دیفرانسیل و همچنین قوانین زنجیره ای و قدرتی را حفظ میکند و میداند که با لگاریتم و شارحان چه کند… او ساعتها وقت تمرین میکند که این قوانین را به مغز خود تزریق کند

دانشجوی دیگر رویکردی متفاوت دارد و بهیچوجه سعی در حفظ کردن این قوانین نمیکند. بجای آن، در زندگی روزمره خود از تمثیلها ی مربوط به حساب دیفرانسیل و انتگرال استفاده میکند. با مثالهای ساده شروع میکند؛ مانند: سرعت سنج و کیلومتر شمار روی اتومبیل، ولی وقتی که با مسائل پیچیده تر در حساب دیفرانسیل و انتگرال مواجه میشود، سعی میکند که آنها را ساده کند تا از طریق آنچه که فرمولها میگویند، راه حلها را بیابد

حال بعد از اینها، فکر میکنید که کدام دانشجو حساب دیفرانسیل و انتگرال را بهتر فهمیده است؟ دانشجوی اولی احتمالا در امتحانات اولیه که احتیاجی به خلاقیت نیست، نمرات خوبی میاورد. ولی در واقع او حساب دیفرانسیل و انتگرال را نفهمیده است. او فقط مجموعه ای از قوانین را حفظ کرده است. یک کامپیوتر میتواند براحتی جایگزین او شود

دانشجوی دوم احتمالا نیاز به زمان بیشتری برای تمرین دارد که سریعتر جوابها را بیابد. اما حدس من این است که او حساب دیفرانسیل و انتگرال را بخوبی درک کرده است و اگر در آینده در زندگی خود با مشکلات جدیدی مواجه شود، بجای استفاده از راه حلهای بیفایده، به احتمال زیاد از راه حلهای حساب دیفرانسیل و انتگرال استفاده خواهد کرد که در سالهای گذشته آموخته است

من عمدا از ریاضیات برای مثال استفاده کردم چون معمولا ایراد میگیرند که چرا مثالهای مشکل از علوم سخت تر میزنم. گویا که مسائل مهندسی و فیزیک تنها با حفظ کردن حل میشوند و تفکر خلاق فقط برای علوم آسانتر است! واقعیت اینستکه؛ یادگیری از طریق ارتباطات باعث میشود که یادگیری، تقریبا، هر موضوعی مفهوم سادهتری بیابد. هر بار که فکر میکنم موضوعی را نمیتوان بوسیله کلی نگری فرا گرفت، توسط خواننده ای که ادعا میکند از این طریق به او کمک شده که قانون، تاریخ و یا حتی ورزش کشتی را فرابگیرد، تصحیح میشوم

چگونگی شناخت ارتباط بین ایده ها

اساس روش ارتباط ایده ها چیزی است که روزانه همه بطور خودکار انجام میدهیم. مانند خلاقیت. با این حال، تماشا گر بودن ساده و انجام دادن آن مشکل است. ممکن است که توانایی یافتن مثالهایی در گذشته درمورد یادگیری از طریق کلی نگری را داشته باشیم ولی این رویکرد برای موضوعات آینده کمی سختتر است

برش ذهنی آنچه که باعث میشود برخی افراد بدون زحمت و بصورت موفقیت آمیزی یادبگیرند، شروع خوبی برای بدست آوردن سرنخ این موضوع است. بنظر من این فرآیند بصورت زیر است

۱ – سردرگمی

۲ – نشانه های(بینش) اولیه

۳ – گسترش بینش ها

۴ – پالایش(اصلاح) ارتباطات

۵ – تکرار

مرحله اول- سردرگمی: هرگاه در حال یادگیری مطلب دشواری هستید، اولین مرحله همیشه سردرگمی و گیجی است. متاسفانه از همین جاست که اغلب مردم فکر میکنند بهترین راه همان حفظ کردن مطلب است. در واقع این سردرگمی و گیجی، گامی بجلو است. هنگامی که گیج هستید، مغز بطور خودکار بدنبال جستجوی الگو است. بدترین کاری که میتوان انجام داد؛ پذیرش این است که مطلبی یرای یادگیری غیرممکن است و یا اینکه قبول کرد هیچ الگویی وجود ندارد و درنتیجه نیاز به حفظ کردن است. میتوانم بشما بگویم که هر چند گاه یکبار از دانشجویان ایمیلی دریافت میکنم درباره اینکه آنها احتیاج به حفظ کردن مطالب بسیاری دارند، حتی هنگامی که موضوعی یک الگوی آشکار دارد که باعث میشود که یادگیری کلی نگر راحتتر شود. هدف در این مرحله باید جستجوی یافتن سرنخ برای بینش یا نشانه های اولیه باشد

مرحله دوم- نشانه های (بینش) اولیه: متاسفانه فکر نمیکنم که تنها با یک روش به نشانه های اولیه برسیم. بارها و بارها سعی خودم را کرده ام که دانه های اولیه را درک کنم و هربار هم شکست خورده ام. تنها روشی که کارآیی لازم را دارد “بیرون ریزی و بنمایش درآوردن آنچه که در درون شماست”، می باشد. خود را با بالاترین کیفیتهایی که میتوانید بیرون بریزید و توضیح دهید تا زمانیکه چیزی باعث یک کلیک در مغز شما شود. خوشبختانه باوجود اینترنت، برای بیشتر این مطالب، این نمیتواند زیاد هم مشکل باشد. بدست نیاوردن بینش های اولیه معمولا نشانه احمق بودن شما نیست، بلکه نشانگر این است که شما سعی خود را نکرده اید. هنگامی که شما باندازه کافی این احساس را داشتید که تا حدودی موضوع را درک کرده اید، میتوانید به سرعت شروع به ساخت بینش های خود کنید. مانند دانه های ریز برف که در ابتدا چیزی نیست ولی بمحض جمع شدن، بسرعت همه جا را میپوشانند

مرحله سوم- گسترش بینش: اینجاست که بیشترین مباحث وارد میشوند. به محض اینکه شما یک درک کلی از مطلب گرفتید، میتوانید بوسیله شباهتها، تصورات، استعاره ها، ساده کردن ها به ایجاد و خلق یک ایده مبادرت کنید و آنرا بسنجید و بر آن فایق آیید. بنظر من مشکل عمومی اکثر مردم در بیشتر موارد این نیست که به نشانه های اولیه دست نمیآبند، بلکه موفق بساخت گسترش قابل ملاحظه این نشانه ها و بینش های اولیه نیستند. اگر شما نشانه های اولیه را گسترش ندهید، آنها براحتی فراموش و در زمان لازم، غیرقابل استفاده میشوند

مرحله چهارم: پالایش (اصلاح) ارتباطات: موشکافی یک روند در میان هوشمندان است. (شاید هم موشکافی باعث شود که مردم باهوش بنظر برسند!) فکر میکنم که بخشی بدین دلیل است که افراد هوشمند هم در ایجاد ارتباطات و هم در حذف آنها، در جایی که کارآیی ندارند، خوب هستند. باهوشان تمام امکانات و احتمالات یک بحث را میبینند و در عین حال توانایی ضداستدلال ومخالفت را هم دارند

در این مرحله که بطور گسترده بعنوان تفکر انتقادی به آن اشاره شده است، اساسا رل مدافع شیطانی برای ایده های شما را بازی میکند، بدین معنی که شباهتهای خود را زیر سوال ببرید و از خودتان بپرسید این شباهتها در کجا به موضوع مرتبط نیستند؟ این روند اتصال و تخریب چیزی است که من در هنگام نوشتن یک مقاله در تمام وقت اجرا میکنم. با یک ایده کلی شروع میکنم، پیامدهای بزرگ را بررسی و سپس تلاش میکنم که از خود بپرسم نقاط نظر من در کجا محدود و یا نقض میشوند. موشکافی بدون دانش، تنها جهل و نادانی است، با این حال، در ابتدا بمنظور اصلاح ارتباطات به آن نیاز است. وقتی که شما به یک ایده که از آن راضی هستید، برسید، آماده رفتن به مرحله بعدی شده اید

مرحله پنجم- تکرار: یادگیری به دور یک حلقه حرکت میکند نه روی یک خط. شما همواره به مراحل سردرگمی، بینش و گسترش و پالایش بازمیگردید تا اینکه ایده ها را عمیقتر یادبگیرید

اگر شما هم مثل من باشید، فکر میکنید که جبر در فهم حساب کمک بیشتری میکند. هنگامی که گسترش وسیعتری یافتید، هسته و مرکز اساس و پایه خود را در حیطه آزمایش و تقویت قرار میدهید. این ایده مرحله آخر است که اگر شما فراتر روید، نظریات اولیه بیشتر و بیشتر آشکار میشوند

یادگیری سریعتر بمعنی یادگیری با ارتباطات است

بسیاری از تاکتیکهای من در بخش سوم این مقاله، راهنمای رئوس ابزار پذیرش به شروع این فرآیند است که بطور خودکار زمانی که اکثر مردم چیزی را عمیقا یادبگیرند، اتفاق میافتد

بنابراین، یادگیری سریعتر یک جادو برای انجام کاری خارق العاده نیست، بلکه این روند نشاندهنده یادگیری در حین انجام کار و تلاش به تکرار در اکثر مواقع است. و بیشتر، اجتناب از خطر حفظ کردن برای دانشجویانی که تحت فشار امتحانات استاندارد و معمولی ، بدون ایجاد یک درک عمیق، هستند. در بخش بعدی، من از اصول اولیه یادگیری سریعتر برای پوشش دادن به یک رویکرد هوشمند برای مقابله با موضوعات مشکل صحبت خواهم کرد.


 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مرجع تخصصی آموزش و ارائه خدمات GD&T و پرینت 3 بعدی