دروس ۲۱ تا ۳۰

درس ۲۱ – معکوس کردن مسائل
21

جهان ما مملو از متضادهاست. در واقع هر توصیف، مفهوم و ایده ای بدون متضاد آن معنی ندارد. کسی که می خواهد معلم خوبی باشد، باید یادبگیرد که چگونه شاگرد خوبی باشد. آن کس که می خواهد رهبر خوبی باشد باید یاد بگیرد چگونه رهرو خوبی باشد. آنچه که باعث خلاقیت می شود، همین تعامل بین متضادهاست. مسائل ما نیز چنین هستند و باید یاد بگیریم که چگونه موضوعات را از پشت، درون و از بالا نگاه کنیم.
این تکنیک که توسط چارلز تامپسون ابداع شده است ، بر اساس رابطه نقیض نقیض در ریاضیات عمل می کند. در ریاضیات خواندیم که اگر عبارتی را در منفی یک ، ضرب کنیم و حاصل را دوباره در منفی یک ضرب کنیم به همان عبارت اول می رسیم. از این رو مسائل را وارونه می کنیم و آن را توسعه می دهیم. آنگاه آنچه که از این توسعه حاصل شد را انجام نمی دهیم یا جلوی انجامش را می گیریم.

برای معکوس کردن مسائل اقدامات زیر می تواند موثر باشد:
۱- منفی کردن عبارات
برای مثال اگر شما مسئول روابط عمومی هستید، تمام عواملی که منجر به نارضایتی مشتریان و مخاطبان می شود را فهرست کنید. احتمالاً خودتان هم از این فهرست شگفت زده خواهید شد و گی به علت برخی از نارضایتی ها خواهید برد. حال سعی کنید که این موارد صورت نپذیرد و برای آن برنامه ای را تدوین کنید

۲- آنچه که دیگران انجام نمیدهند را انجام دهید
به عنوان مثال شرکت اپل آن کاری را انجام داد که آبی ام انجام نمی داد و یا شرکت های اتومبیل سازی ژاپنی اتومبیل های کوپک و کم مصرف را ساختند در حالی که دیگر شرکت های اتومبیل سازی به این موارد نمی پرداختند. به بیان دیگر پیام تفاوت خود را بیابید. به قول تام پیترز (نظریه پرداز انقلاب سازمانی) اگر برنامه و یا حرفه ای را دنبال می کنید که توسط دیگران هم انجام می شود، به دنبال کار یا حرفه دیگری باشید.

۳- از قطب نمای “چه می شود اگر …..” راهنمایی بگیرید
برای مسائلتان، اعمال متضادی را فرض کنید. و با کمک پرسش “چه می شود اگر ….” آن موارد را توسعه دهید. توجه کنید که موضوعات به صورت خطی توسعه نمی یابند.
به عنوان مثال
چه می شود اگر تعداد مشتریان دو برابر شوند؟ / چه می شود اگر تعداد مشتریان نصف شوند؟
چه می شود اگر این ماده را ذوب کنم؟ / چه می شود اگر این ماده را منجمد کنم؟
چه می شود اگر این کار را به صورت فردی مدیریت کنم؟ / چه می شود اگر این کار را به صورت پروهی مدیریت کنم؟

۴- زاویه نگاه خود به موضوعات را تغییر دهید
به صورت فیزیکی موقعیت خود را تغییر دهید. اگر رئیس هستید، مدتی کارمند باشید. اگر برای حل مسئله پشت میز می نشینید، بلند شوید و در حال راه رفتن به آن فکر کنید. اگر همواره برای حل مسائل ابتدا جستجوی اینترنتی انجام دهید، حال تنها فقط با اتکا به تفکر و ذهنیت خودتان سعی کنید آن را حل کنید

۵- نتایج را معکوس کنید
اگر به دنبال مشهور شدن هستید، راه های بدنام شدن را بیابید. اگر به دنبال افزایش فروش هستید راه های ورشکسته شدن را جستجو کنید

۶- پیروزی را به شکست و شکست را به پیروزی تبدیل کنید
اگرچیزی مطابق میل شما اتفاق نیافتاد، درباره جنبه های مثبت آنچه که اتفاق افتاده است بیاندیشید. اگر تمام اطلاعات روی کامپیوترتان پاک شد، چه جنبه های مثبتی می تواند در این زمینه وجودداشته باشد؟ شاید شما متوجه شوید که توانایی دیگری نیز دارید که به آن بی توجه بوده اید و این توانایی بیشتر می تواند برایتان کارآمد باشد. کسی چه می داند.


 درس ۲۲ – هفت راه برای کاهش حماقت
22

 در سال ۱۹۹۷ دانش آموزی دبیرستانی در ایالت آیداهو، پروژه ای را در یک جشنواره علمی مبنی بر اینکه چه ساده می توان مردم را فریب داد به انجام رساند و جایزه اول را نصیب خود کرد . پروژه او ساده بود: راه اندازی یک کمپین دانش آموزی برای عدم استفاده از یک ماده شیمیائی به نام «دی ئیدروژن مونواکساید». بسیاری از دانش آموزان در این کمپین رای به منع تولید این ماده دادند. در صورتی که این نام شیمیائی همان «هاش ۲ او» یا آب است. تنها کاری که او کرد نامانوس کردن یک واژه ساده و بیان عقاید عوام فریبانه بود. این موضوع بیان کننده نا توانی در تفکر انتقادی است.

توصیه های زیر برای کاستن میزان حماقت می تواند موثر باشد:
۱- جو گیر نشوید، هوشیار باشید و از اینکه در معرض نگاه دیگران باشید، اجتناب کنید.

۲- هرآنچه که به فکرتان می رسد، را قبول نکنید؛ در واقع نسبت به آنچه که به ذهنتان می رسد شک داشته باشید.

۳- منتظر ایده های عجیب و غریب نباشید. اگر شما به ایده هایی معتقدید که از منظر علمی توجیه ندارد و نتوانسته است که رفتارهای نادرست را تغییر دهد، آن را با تفکر انتقادی، دقیقاً مورد آزمایش قرار دهید. برخی از این دست عقاید عبارتند از : ارتباط با ارواح، فال بینی و مواردی از این دست. البته عقاید خرافی یا عقاید نادرست در بین مردم بسیار رایج است اما مهم این است که از جایی شروع کنید.

۴- گرفتار داستان و ماجراها نشوید. به آمار و اطلاعات بیشتر توجه کنید تا اینگونه داستان ها. آمار و اطلاعات باعث می شود تا فرایند تصمیم گیری غیر احساسی، هدفمند و قابل راهبرد باشد. داستان ها بر اساس تعصبات، اطلاعات ناقص، شایعات، عوام زدگی و خودشیفتگی ها شکل می گیرد. در مورد داستان هایی که با اعتقادات شما منطبق است بیشتر دقت کنید. همچنین به اطلاعاتی که با اعتقادات و یا انتظارات شما هم در تضاد است، توجه بیشتری داشته باشید.

۵- تصور نکنید که هرآنچه که اتفاق می افتد خیلی واضح است. اگر شما تصور می کنید که “این دلیلی برای همه چیز است” باید در مورد ذهنتان چاره اندیشی کنید، فقط بچه ها ممکن است چنین باشند. عبارت دلیلی برای همه چیز کلیشه ای نادرست است.

۶- موضوعات را بیش از اندازه ساده سازی نکنید (تا اندازه ای ساده کنید که برایتان قابل فهم باشد نه بیشتر) و به حافظه تان هم خیلی اتکا نکنید. البته زندگی پیچیده است و ما ناگزیریم که برای صرفه جویی در زمان و انرژی آن را ساده کنیم. برای این منظور به مهم ترین اطلاعات توجه داشته باشید. حافظه قابل اعتماد نیست و در اثر مرور زمان و به واسطه تغییر اعتقادات، انتظارات، سوالات تحریک کننده و مرگ سلول های مغزی ، دچار فراموشی می شود.

۷- به فرایند فکری خود اعتماد نکنید. همانطور که برتراند راسل توصیه می کند : دلیل اینکه بنیادگرایی یکی از ریشه های مشکلات در جهان امروز می باشد آن است که احمق به خودش مغرور و غره است در حالی که متفکر مملو از شک سازنده است.


درس ۲۳- چگونه یک استدلال غلط را بشناسیم؟
23

 جهانی که در آن زندگی می کنیم سیاه و سفید نیست، بلکه جهانی مملو از رنگ است. اما ذهن دوست دارد که جهان را سیاه و سفید ببیند. چرا ذهن دچار کور رنگی می شود؟ برای اینکه ذهن توان پردازش و تحلیل را از دست می دهد. آیا یک مونیتور سیاه و سفید با یک مونیتور ۱۶ رنگ با یک مونیتور ۳۲میلیون رنگ ، در یک سطح از تکنولوژی هستند؟

استدلال ها نیز چنین هستند. اینطور نیست که صحبتی تماماً درست و یا تماماً غلط باشد. درستی استدلال ها نیز سطوحی دارد. اما ساده لوح نباشید. اگر استدلالی را شنیدید، تلاش کنید مبانی ارائه شده در آن استدلال را یافته و آن را به چالش بگیرید. سان تزو، اولین معلم فنون جنگی می گوید: به جای حمله به دشمن، به استراتژی او حمله کنید.

نشانه های یک استدلال غلط
به طور کلی ، استدلال های اشتباه ریشه در واقعیت ندارد. یا اینکه برخواسته از تجربیات کم، نادانی، تکبر و شنیده ها است.
برخی از این نشانه های اصلی تر عبارتند از:
۱- استفاده از لحن احساسی
۲- کمبود واقعیت ها و وجود اطلاعات خام
۳- اشاره به برخی از جنبه های موضوع نه تمام آن
۴- کلی گویی
۵- تفکر سیاه و سفید و افراط گرایی به جای سازگاری
۶- طرح سوالات مچ گیرانه و عدم تلاش برای پاسخ به آن
۷- عدم ذکر منابع موثق
۸- عدم اشتیاق برای نقد شدن و یا به چالش کشیده شدن
۹- سفسطه
۱۰ – حذف برخی از واقعیت ها از منابع
۱۱- اصل قرار دادن فرضیات و شبه واقعیت ها
۱۲ – بیان دلایل چرخه ای (مثلاً شاه عبدالعظیم کجاست؟ نزدیک شهر ری، شهر ری کجاست؟ نزدیک شاه عبدالعظیم) و یا دلایل خود متکی (مثلاً هر آنچه در کتاب انجیل آمده درست است؛ زیرا کلام خداست و خدا خودش این موضوع را در انجیل بیان کرده است)
۱۳ – تقلیل گرایی یا کنار گذاشتن برخی موضوعات از طریق کم اهمیت کردن آن
۱۴ – متکلم وحده بودن
۱۵ – ارائه راه حل های ساده برای مسایل پیچیده
۱۶- شاخه به شاخه پریدن
۱۷- بیان کلمات چند پهلو که دارای معانی متعددی هستند
۱۸ – بیان نکردن همه احتمالات و آلترناتیوها
۱۹- حمله کردن و تخریب شخص به جای نقد گفتار و عقاید او
۲۰ – بی معنی تلقی کردن یک عقیده به دلیل پیچیده بودن آن. اگر کسی یک مفهوم پیچیده را نمی فهمد، نباید بگوید که بی معنی است.
۲۱- وجود تناقض های داخلی
۲۲ – بیان چند مصداق جزئی و گرفتن نتیجه کلی
۲۳ – از پیش پذیرفتن یک مطلب
۲۴ – خطای اندازه (آیا استدلال “پول دارم، پس می توانم ماشین بخرم” را می پذیرید؟ درست است که پول دارد اما آیا به اندازه خرید اتومبیل است؟)


درس ۲۴ – طریقه نوشتن یک مقاله انتقادی

24

یک مقاله انتقادی، استدلال های سازماندهی شده شما در مورد یک نوشته یا یک فیلم است. شما در این مقاله باید بتوانید ایده تان را در مورد آن نوشته/فیلم تشریح کنید از این رو مسئله را به خوبی تعیین کرده سپس تحلیل، سازماندهی و ترکیب کنید. پس قبل از نگارش مقاله، نظرتان را مشخص کنید. بنابراین ابتدا نوشته/فیلم را به خوبی مطالعه/ مشاهده کنید. بهتر است از موارد مهم یادداشت برداری کنید تا مجبور به دوباره کاری نگردید. یک مقاله انتقادی به چند سوال چگونه؟ چرا؟ چگونه بهتر می شود؟ پاسخ می دهد. نقاط ضعف و استدلال های غلط به کار رفته در آن اثر را مشخص کنید هم چنین نقاط مثبت آن را. در نظر داشته باشید که یک مقاله انتقادی فقط تخریب نیست بلکه نقاط مثبت را هم باید بیان کند. لازم است هم نگاهی کل نگر داشته و روال کلی مقاله را مد نظر قرار دهید و هم نگاهی جزء نگر به تک تک استدلال های آن.

– اولین گامی که باید برداشته شود، تحلیل اثر است. درباره نقطه نگاه مولف و قصد او تفکر و بحث کنید. ببینید مخاطب آن کیست، چه استدلال هایی در آن به کار رفته و چگونه و با چه اطلاعاتی این استدلال ها پشتیبانی شده اند و چه مدارکی ذکر گشته است. تمام تعصب ها و فرضیاتی که مولف به کار برده است را نیز معلوم کنید.

– گام بعدی این است که عقاید مولف را ارزیابی کنید. هم چنین باید ببینید که استدلال به کار رفته منطقی است و واقعیت ها و منابعی که برای بیان آن گفته شده صحت دارد. واژه های خاص که همه مخاطبان آن را نمی فهمند را نیز معلوم کنید.

– در خاتمه طرحی که بر اساس آن می خواهید انتقاد کنید را مشخص سازید. لازم است که مقاله شما سیری منطقی داشته باشد. برای اینکه توجه خواننده را جلب کنید، نکات اصلی که می خواهید ذکر کنید را معلوم دارید. هم چنین روشی که می خواهید نظرتان را بر آن اساس توسعه دهید را نیز مشخص کنید.
ابتدا یک مقدمه در مورد پیش زمینه اثری که می خواهید آن را نقد کنید بنویسید. مثلاً اینکه نویسنده آن کیست و اطلاعاتی درباره او و مواردی که با استدلال مرتبط هستند.
سپس متن اصلی خود را بنویسید و ایده تان را توسعه دهید. در این قسمت باید نظرتان را به همراه جزئیات فراوان بیان کنید. نکات اصلی که مولف بدان پرداخته را مشخص کنید و ارزیابی کنید که آیا شواهد و مدارکی که مولف برای اثبات نظراتش پرداخته کافی است یا نه. بهتر است که مطالب خود را به صورت جدای از هم بیان کنید و هر کدام را به صورت جداگانه آزمایش کنید تا خواننده به درک بهتری برسد.
یک نکته مهمی که استدلال شما را قوی می کند این است که عین مطالب مولف که می خواهید نقدش کنید را هم ذکر کنید.
در بیان موضوع از حداکثر خلاقیت کمک بگیرید از جمله مثال ها، نقل قول از افراد برجسته و اشعار. اگر شما از بهترین استدلال ها نیز برخوردار باشید اما نتوانید آن را به شیرینی انتقال دهید، انتقادتان تلخ می شود که کسی یارای خوردن آن را نداشته باشد.
متن خود را با انتقاد درباره اثر پایان دهید به عنوان مثال اینکه در نهایت خوب بود، بد بود و چه احساسی را در شما ایجاد کرد. به تمام سوال هایی که در طول متن گفته اید پاسخ دهید و عبارت نهایی در مورد اثر را بنویسید.


 درس ۲۵- وجوه تفکر انتقادی- قسمت اول
25

۱- مستقل بیاندیشید:
تفکر انتقادی، تفکری مستقل است؛ اندیشیدن برای خویش. بسیاری از اعتقادات ما از دوران کودکی حاصل شده است، زمانی که تمایل بسیاری داشتیم اعتقاداتمان را بر اساس دلایل غیر عقلانی شکل دهیم؛ زیرا ما می خواستیم که عقیده داشته باشیم، زیرا ما برای معتقد بودن تشویق می شدیم یا پاداش می گرفتیم. تفکر انتقادی از مهارت و بینش های نقد کردن برای کنار گذاشتن یا پس زدن عقایدی است که غیر عقلانی هستند.

برای شکل دادن اعتقادات جدید، تفکر انتقادی به صورت منفعلانه افکار دیگران را نمی پذیرد بلکه سعی دارد خودش دست به کشف بزند، عقاید نادرست را پس بزند و عقاید صحیح را مد نظر قراردهد. متفکران نه تنها بدون ذهن ورزی آنچه را که با آن روبرو می شوند را نمی پذیرند، بلکه تحت تاثیر زبان و شعارهای دیگران هم قرار نمی گیرند.
آنها خود را محدود به انجام امور به شیوه های موجود نمی کنند. آنها هم اهداف را ارزیابی می کنند و هم راه تحقق آن را. آنها اعتقاداتی را که نفهمیده اند را به عنوان درست یا غلط نمی پذیرند و به سادگی گرفتار عملیات روانی نمی شوند.

متفکران مستقل تلاش می کنند تا تمام دانش و بینش شناخته شده را در تفکر و رفتارشان دخیل کنند. آنها تلاش می کنند تا برای خودشان مشخص کنند چه زمانی اطلاعات متناسب است، چه زمان یک مفهوم را به کار گیرند، چه زمان یک مهارت را مورد استفاده قرار دهند. آنها بر خودشان نظارت می کنند: مچ خودشان را می گیرند و نیازی ندارند که به آنها تمام قدم های انجام یک کار گفته شود.

۲- بینش خود را بر موضوع خودگرایی یا گروه گرایی گسترش دهید:
خودگرایی یعنی اینکه تمایز قایل نشدن بین آنچه که می بینیم و می اندیشیم با واقعیت. تحت تاثیر خودگرایی، ما تصور می کنیم آنچه که می بینیم با آنچه که هست دقیقاً یکی است. خودگرایی باعث می شود که علاقه ای برای در نظر گرفتن دیگر جنبه ها نداشته باشیم و همچنین نپذیریم ایده ها و واقعیت هایی که جلوی ما را در رسیدن به آنچه می خواهیم می گیرند.
در شکل های افراطی ، خودگرایی منجر به این موارد می شود:
– شکل گرفتن این شخصیت در فرد که در مورد هرآنچه که می گوید باید مورد تایید واقع شود
– نداشتن اشتیاق به ثبات و شفافیت
– نگرش یا همه یا هیچ (یا اینکه من ۱۰۰% درست هستم و تو ۱۰۰% اشتباه هستی)
– نداشتن خودآگاهی بر فرایند تفکری خویش
خودگرایی نقطه مقابل تفکر انتقادی است که در بین بزرگان و کودکان متداول است.

به اندازه ای که افراد اجتماعی می شوند، خودگرایی آنها به گروه گرایی تغییر می یابد. در این حالت آنها نسبت به گروه خودشان تمایل پیدا می کنند و از حالت “من درست می گویم” به حالت “ما درست می گوییم” تغییر شکل می دهند. به بیانی دیگر، انسان متوجه می شود که بهترین راه برای خرسند شدن خودگرایی اش، گروه گرایی است.

“تفکر گروهی” وقتی است که افراد خودخواهانه خودشان را عضو یک گروه بدانند. این را در کودکان و بزرگان می توان مشاهده کرد. پدر من از پدر تو بهتر است. مدرسه من (دین، کشور، نژاد و …) از مال تو بهتر است. متفکران غیرانتقادی وقتی که دیگر اعضا گروه اشتباه می کنند اغلب نمی توانند درست تشخیص دهند.

خودگرایی و گروه گرایی یک بیماری است که راه علاجش خودآگاهی است. ما نیاز داریم که از تمایلات خویش آگاه شویم تا بین دیدگاه خودمان و حقیقت تمایز قایل شویم. مردم وقتی کس دیگری خودگرا باشند متوجه می شوند. بیشتر ما گروه گرایی اعضا گروه های رقیب را متوجه می شویم. اما وقتی که ما خودگرایانه یا گروه گرایانه تفکر می کنیم به نظرمان می رسد که حق با ماست (حداقل در آن مقطع).

عقیده ما در مورد حقانیت مان راحت تر از تغییر آن است زیرا ما خطاهای تفکرمان را متوجه نمی شویم. ما به صورت اتوماتیک خودگرایی مان را از خودمان مخفی می کنیم. ما نمی توانیم متوجه شویم چه زمان رفتار ما در تضاد با تصویری است که از خودمان داریم. ما دلایلمان را بر فرضیاتی استوار کرده ایم که از وجود آن بی اطلاعیم. ما انکار می کنیم یا راحتتر اینکه فراموش می کنیم واقعیت هایی که نتایج مورد انتظار ما را پوشش نمی دهند. ما معمولاً آنچه دیگران می گویند را نمی فهمیم یا تحریف می کنیم.

پس راه حل این است که :
– عقاید و رفتارهای خودمان را انعکاس دهیم، اعتقادات مان را شفاف کنیم، آنها را نقد کنیم و اگر اشتباه بودند آنها را کنار بگذاریم
– مفاهیم را به همان صورت که برای خود به کار می گیریم برای دیگران هم به کار گیریم
– تمام واقعیت های مرتبط را در نظر بگیریم و نتیجه گیری مان را بر اساس مدارک ارائه دهیم
– با دقت به دیگران گوش دهیم و ذهنمان را نسبت به دیگران باز بگذاریم

ما می توانیم تمایل به خودگرایی مان را وقتی کنار بگذاریم که ببینیم آنها چه هستند : غیر عقلانی و نادرست. افزایش خودآگاهی از حالت خودگرا و گروه گرا، قسمت مهمی از یادگیری تفکر انتقادی است. این افزایش در ابتدا اندک خواهد بود اما رشد قابل توجهی را در طول زمان خواهد داشت.


 درس ۲۶- وجوه تفکر انتقادی – قسمت دوم

26

۳- تمرین درک دیگران
برای انتقادی اندیشیدن ما باید بتوانیم نقاط قوت و ضعف دیدگاه های متقابل را در نظر بگیریم. از این رو باید خود را جای افراد گوناگون بگذاریم تا آنها فهم کرده و از خودگرایی بگذریم و از میان درک آنی و یا اعتقادات و اندیشه های راسخ خود به درک حقیقت نایل شویم.
این منش بر این اساس است که از طریق دلایل، فرضیات و ایده های دیگران (نه خودمان) نقطه نظرات و دلایلمان را بهبود دهیم. هم چنین این روش ایجاب می کند که نسبت به یادآوری خطاهای مان در گذشته مشتاق بوده و همچنین متصور شویم که در موقعیت مشابه ممکن است مجدداً فریب بخوریم. تفکر انتقادی از قضاوت ایده های نا آشنایی که هنوز به خوبی درک نشده اند پرهیز می دارد.

جهان متشکل از جوامع و مردمان با دیدگاه ها و تفکرات گوناگون است. برای رسیدن به عقلانیت، نیاز داریم که در چارچوب فکری دیگر مردمان و جوامع بیاندیشیم.
ما نمی توانیم دنیا را بفهمیم اگر فقط از یک منظر به آن نگاه کنیم، به عنوان یک آمریکایی، آفریقایی یا یک ایرانی. علاوه بر این متفکران انتقادی می دانند که رفتار آنها بر دیگران اثر دارد بنابراین رفتار این افراد متاثر شده را نیز در نظر دارند.

۴- افکار متاثر از احساسات و احساسات متاثر از افکار خود را کشف کنید
اگر چه متداول است که احساس و افکار از یکدیگر جدا و مستقل و مقابل یکدیگر هستند اما واقعیت این است که تمام احساسات بر اساس سطحی از افکار است و تمام افکار هم بر اساس سطحی از احساسات بوجود می آید. برای تفکر کردن بر اساس فهم و بینش خود، ما باید متوجه ارتباط نزدیک بین افکار و احساسات و دلیل و عاطفه باشیم.
متفکران انتقادی می دانند که احساس آنها واکنش آنهاست (البته نه اینکه تنها احتمال باشد) به یک موقعیت. آنها می دانند که احساسات آنها می تواند متفاوت باشد اگر آنها درک و یا تفسیر دیگری از موقعیت داشته باشند.
آنها احساس و افکارشان را دو چیز جدای از هم تلقی نمی کنند بلکه آنها دو بعد از واکنش هایشان هستند. متفکران غیر انتقادی ارتباط کم ویا عدم ارتباط بین افکار و احساسشان قایل هستند بنابراین نسبت به افکار، احساس و اعمالشان مسئولیتی را متصور نیستند. احساس آنها برای خودشان هم چندان واضح نیست.
هنگامی که احساس غم یا افسردگی می کنیم، معمولاً به این دلیل است که خود را در یک موقعیت بد و منفی تلقی می کنیم. ما ممکن است که جنبه های مثبت زندگی مان را فراموش کرده باشیم.
ما می توانیم احساسات خود را بهتر بفهمیم اگر از خودمان بپرسیم : چگونه من به این احساس رسیدم؟ چگونه دارم به موقعیت نگاه می کنم؟ به چه نتیجه ای رسیده ام؟ چه مدارکی دارم؟ چه فرضیاتی را ساخته ام؟ چه تلقیاتی را دارم؟ آیا تلقیات من صحیح هستند؟ نتیجه گیری من چه حسی را ایجاد کرده است؟ آیا تفسیر دیگری از این موقعیت وجود دارد؟
ما می توانیم بین فرضیاتی که می سازیم، الگوهای متشابهی را بیابیم و ببینیم که بین احساسات متفاوت ما یک عامل مشترکی قرار گرفته است.
خودشناسی گام اول خود کنترلی و مدیریت بر خویشتن است. برای خود شناسی ما باید بتوانیم احساسات و عواطفمان را در ارتباط با افکار، ایده ها و برداشتمان از جهان، بفهمیم.

۵- تواضع متفکرانه و قضاوت معلق
متفکران انتقادی حدود دانش خود را می دانند. آنها نسبت به شرایطی که در آن خودگرایی باعث خود فریبی شان می شد، حساس هستند. آنها نسبت به تعصب و جزم اندیشی خود واقفند. تواضع متفکرانه بر اساس این است که فرد ادعایی بیش از آنچه می داند داشته باشد. این به معنای دنباله روی و انفعال نیست.
این منجر به کم رنگ شدن بزرگنمایی، تفاخر و غرور می شود. این منجر به آن می شود که فرد نسبت به پایه و اساس اعتقاداتش واقف شود: شناخت اینکه چه استناداتی دارد، چگونه به این اعتقاد رسیده است و چه استنادات بیشتری را باید برای آزمون جستجو کند. بنابراین متفکران انتقادی بین آنچه که می دانند و آنچه که نمی دانند تمایز قایل می شوند. آنها وقتی که از موضوعی مطمئن نیستند از اینکه بگویند من نمی دانم، نمی هراسند.
آنها می توانند این تمایز را قایل شوند زیرا به صورت خودانگیخته از خود می پرسند: چگونه کسی می فهمد که این درست است یا نه؟ آنها از اینکه قضاوتشان را نسبت به موضوعی که نمی دانند معلق کنند احساس ناراحتی یا نگرانی ندارند. آنها مایل هستند که نتایج را بر اساس دانش و اطلاعات تازه بازنگری کنند. آنها ادعاهایشان را به درستی می سنجند.


درس ۲۷- وجوه تفکر انتقادی – قسمت سوم

27
۶- غلبه بر ترس متفکر بودن
برای مستقل اندیشیدن، شخص باید به ایده ها، عقاید و نگرش های عوام گرایانه اش را کنار بگذارد. برای اینکه متوجه شویم کدام یک از عقاید ما عوام گرایانه است، نباید آنچه را که آموخته ام را به صورت غیرانتقادی و انفعالی بپذیریم. توجه کنیم که در بعضی از ایده های خطرناک یا خنده دار حقیقتی نهفته است اما بعضی افکاری که مورد پذیرش جامعه هست، نادرست می باشد. از این رو باید صادقانه عقایدی که به آن عمیقاً پای بند هستیم را مورد سوال قرار دهیم. این موضوع سخت و گاهی ترسناک است، هم چنین مجازات عدم تبعیت از عرف نیز سخت است. انتخاب با شماست.

۷- صداقت متفکرانه
متفکران انتقادی حمایت از دیگران را تمرین می کنند و صادقانه اختلاف هایی که با دیگران دارند را می پذیرند. در افکار و اعمال گرفتار روزمرگی نمی شوند. آنها متعهدند که آنچه که می خواهند و آنچه که هستند را با هم ببینند. اغلب مردم بر اساس اینکه ذهنیت مثبت یا منفی داشته باشند، نسبت به کاربرد تفکر روشمند واکنش نشان می دهند. در عوض، وقتی مردم ما را دوست دارند، ما جنبه های مثبت آنها را بزرگ می کنیم و وقتی که از ما بدشان می آید، می خواهیم از جنبه های مثبت آنها بکاهیم.

۸- توانمندی در پیگیری متفکرانه
یک متفکر انتقادی شدن کار ساده ای نیست. این نیاز به زمان و تلاش دارد. تفکر انتقادی بازگشتی و انعکاسی است. یعنی اینکه او به عقب بر می گردد تا یک مسئله را مجدداً در نظر گرفته و آنالیز کند. متفکران انتقادی تمایل دارند نگرش متفکرانه را علی رغم مشکلات، موانع و ناامیدی ها دنبال کنند.
آنها نیاز به مبارزه با آشفتگی و سوال های پاسخ نیافته در طول زمان را یافته اند زیرا می خواهند بر اساس فهم و درک عمیق تری عمل نمایند. آنها می دانند که تغییرات مهم نیاز به صبر و تلاش بسیار دارد. موضوعات مهم اغلب به تفکر بسیار، تحقیق و مبارزه نیاز دارد. رسیدن به یک نگرش جدید، فرایندی زمان بر است. در صورتی که مردم معمولاً حوصله ندارند.
مردم به ندرت مسائل را به صورت شفاف تعریف می کنند. معمولاً آنها تصوری مبهم دارند و مسائل را از هم تفکیک نمی کنند. وقتی مردم یک مسئله یا موقعیت را نمی فهمند، واکنش و راه حل های آنها معمولاً ترکیبی از مسئله اصلی است.

۹- اطمینان به دلایل
یک فرد منطقی قدرت دلیل و ارزش نظم در تفکر را می داند. تقریباً تمامی پیشرفت هایی که در علم و دانش انسانی حاصل شده است، این قدرت را تایید می کند.
برای افزایش اعتقاد به دلیل، باید مردم را تشویق کرد که خودشان از طریق فرایند تفکری به نتیجه برسند. با زور و اجبار نمی توان ذهنیت دیگران را تغییر داد. از طریق تشویق و راهبرد صحیح می توان تفکر روشمند را در مردم افزایش داد. مردم را باید تشویق کرد که با دلیل هم دیگر را متقاعد کنند. البته موانع بسیاری در این باره وجود دارد چون طبیعت جامعه و انسان چیز دیگری است.
برای ساختن دموکراسی نیاز است که استدلال گرایی در جامعه رواج پیدا کند در غیر اینصورت افکار تحت تاثیر رسانه های ارتباط جمعی قرار می گیرد یا اینکه تعصبات، سنت ها و احساسات خام بر اذهان عمومی غلبه پیدا می کند.
این اعتقاد به استدلال گرایی، یک اعتقاد کور نباید باشد بلکه از طریق آزمون های روزانه و فعالیت های آکادمیک باید کنترل شود. البته استدلال گرایی راه نبوغ را نمی بندد بلکه زمینه را برای تفاوت غایل شدن بین نبوغ و تعصب را فراهم می آورد. هنگامی که ما ریشه اعتقاداتمان را دانستیم، ذهنمان را برای شنیدن دیگر نظرات و دلایل باز می گذاریم و از این طریق می توانیم افکار متعصبانه خود را کنار بگذاریم.

۱۰- پرهیز از کل نگری و ساده سازی
طبیعی است که برای حل مسائل و درک تجارب باید آنها را ساده کرد. همه چنین می کنند. اگرچه متفکران غیرانتقادی نیز اغلب مسائلشان را ساده کرده و در نتیجه نمی توانند از عهده آن برآیند.
آنچه که باید به عنوان پیچیده، پرجزئیات، چند بعدی و یا ظریف شناخته شود، به عنوان موضوعی ساده، اصلی، شفاف و آشکار دیده می شود. به عنوان مثال متداول است که همه یک گروه به عنوان خوب یا بد شناخته شوند، کارها تماماً خوب و یا بد تلقی شود، یک فاکتور به عنوان عامل تمام مشکلات معرفی شود.
متفکران انتقادی نیز تلاش دارند تا الگوها و جواب های ساده ای را برای مسائلشان پیدا کنند اما نه به واسطه توصیف غلط یا تغییر شکل دادن مسئله. از منظر تفکر انتقادی، بین ساده سازی مفید با ساده سازی گمراه کننده، تفاوت معنی داری هست.
متفکران انتقادی عمومیت دادن را مورد مداقه قرار می دهند، برای یافتن استثنائات احتمالی دست به تحقیق می زنند و از مطالب معتبر استفاده می کنند. متفکران انتقادی تنها شفاف نیستند بلکه دقیق نیز هستند. یکی از تمایلات افراد خودگرا این است که دنیا را سیاه و سفید یا درست وغلط می بینند. متفکران انتقادی نسبت به مسائلشان حساس هستند.
متفکران انتقادی اعتقاداتشان را طبقه بندی می کنند. برخی از این طبقه بندی ها عبارتند از: شک دارم، نمی دانم، به ندرت، گاهی، احتمالاً، معمولاً، اغلب و مواردی از این قبیل


درس ۲۸- وجوه تفکر انتقادی – قسمت چهارم

28
۱۱- مقایسه وضعیت های مشابه
قدرت یک ایده به توان اجرای آن است. متفکران انتقادی سعی دارند با به کار گیری ایده ها و بینش ها برای موقعیت های جدید، این توانایی را افزایش دهند. این موضوع به آنها اجازه می دهد تا از امکانات و تجربیاتشان به شیوه های گوناگون استفاده کنند، شرایط گوناگون را درک کرده و راه های مفید برای اندیشیدن در شرایط جدید را پیدا کنند.
هربار که ما از یک بینش و یا قاعده ای استفاده می کنیم، فهم مان را هم از آن بینش و یا قاعده و هم از آن موقعیت بالا می بریم. یادگیری و مطالعه صحیح شرایطی را فراهم می کند که از منابع و امکاناتمان استفاده بیشتری را ببریم. برای مثال، مطالعه تاریخ ذهنمان را برای درک وقایعی که به صورت یک الگو تکرار شده اند آماده می کند. یک فرد آگاه در دام استفاده تک بعدی از دانش نمی افتد بلکه هر دانش را به صورت مجزا در نظر می گیرد و آنها را به شیوه های گوناگون در کنار هم قرار می دهد. هر شیوه در نظم دهی دانش منافع خاص خود را دارد.۱۲- ایجاد زاویه نگاه: عقیده، استدلال و نظریه
حقایق به صورت طبقه بندی شده و برچسب خورده وجود ندارند. راه های گوناگونی برای دسته بندی واقعیت ها وجود دارد. ما چگونه می توانیم افکار و عقایدمان را طبقه بندی کنیم؟ افراد غیر متفکر می پندارند که طرز تلقی آنها از مسایل تنها طرز تلقی صحیح است. متفکران خودگرا ذهنیت دیگران را به سمتی سوق می دهند که به نتایج مطلوب خودشان برسند.متفکران انتقادی روش خودشان در تفکر را می شناسند و می دانند که چگونه زاویه نگاهشان را از میان تحلیل منتقدانه تجربیاتشان ایجاد کنند.
آنها می دانند که چگونه راه های پذیرفته شده در فهم موضوعات را مورد سوال قرار دهند و از پذیرفتن منفعلانه نقطه نظرات زعمای جامعه می پرهیزند. آنها نقطه نظر خودشان را می دانند و می توانند در مورد آن به خوبی صحبت کنند. برای این منظور آنها باید عقاید خودشان، دلایل خودشان و نظریات خودشان را داشته باشند.۱۳- روشن کردن موضوعات، نتایج و عقاید
هرچه یک موضوع یا یک عبارت کاملتر، واضح تر و درست تر باشد، بحث در مورد به کارگیری و یا صحت آن ساده تر و مفیدتر خواهد بود. قبل از آنکه در مورد ادعایی موافقت و یا مخالفت خود را اعلام کنیم باید آن را به درستی درک کنیم.
این مفهوم ندارد اگر بگوییم “من منظورت را متوجه نمی شوم اما هرچه باشد با آن مخالفم”. متفکران انتقادی ادعاهای مسئله خیز، مفاهیم و استانداردهای ارزیابی را می دانند و بر این موضوع اشراف دارند که دانستن قبل از قضاوت کردن است. آنها بین واقعیت و تفاسیر، عقاید، قضاوت و نظریه تفاوت قائل هستند. همچنین آنها می دانند که برای فهم و ارزیابی هرکدام، چطور سوال های صحیح را بپرسند.
۱۴- درک و تحلیل مفهوم لغات و عبارات
تفکر انتقادی و مستقل نیازمند درکی روشن است. یک روشن اندیش، مفاهیم را می داند و اینکه چه لغات و عباراتی برای بیان یک موقعیت مناسب است. توانایی ارائه یک تعریف دلیلی بر فهم نیست بلکه شخص باید بتواند در آن باره مثال های واضح زده و مفاهیم را به خوبی به کار گیرد.۱۵- درک ارزش ها و استانداردها
متفکران انتقادی می دانند که بیان یک عبارت ، جایگزین ارزیابی آن نیست. آگاهی از فرایند یا اجزاء ارزیابی، برای رسیدن به یک ارزیابی صحیح موثر است. این فرایند مستلزم آن است که معیارها و استانداردهای ارزیابی روشن و واضح باشند.
متفکران انتقادی از ارزش هایی که بر آن اساس قضاوت می کنند آگاه هستند و چرایی آن ارزش ها را می دانند. برای ایجاد یک معیار، متفکران انتقادی باید دلیل و قصد ارزیابی را بدانند و اینکه چه مواردی مورد ارزیابی واقع می شوند. متفکران انتقادی برای ارزیابی به زوایای گوناگون دید توجه دارند.


 درس ۲۹ – وجوه تفکر انتقادی – قسمت پنجم
30
۱۶- سنجیدن اعتبار منابع اطلاعاتی
متفکران انتقادی به اهمیت استفاده از منابع معتبر اطلاعاتی واقفند. آنها برای منابعی که سابقه ثبت اطلاعات در آن وجود ندارد و یا منابعی که نسبت به موضوع بسیار علاقه مند است ارزش کمی قائلند. متفکران انتقادی در مواقعی که چند منبع اطلاعاتی درباره یک موضوع وجود دارد، مغایرت منابع را با هم می سنجند، صحت منابع را ارزیابی می کنند و اگر مغایرت زیاد بود به دنبال منابع بیشتری می گردند.
آنها نسبت به سختی جمع آوری اطلاعات صحیح و مرتبط واقفند. آنها به پیش داوری ها معتقدند مثلاً اینکه ما معمولاً چیزی را مشاهده می کنیم که انتظارش را داریم و آنچه را که به دنبالش نیستیم را معمولاً متوجه نمی شویم.
۱۷- پرسش های عمیق
متفکران انتقادی می توانند یک موضوع را تا عمق آن پیگیری کنند، جنبه های گوناگون آن را در فرایند ممتد بحث یا تفکر دنبال کنند. هنگامی که یک متنی را می خوانند آنها به جستجوی موضوعات و مفاهیمی هستند که ادعاهای مطرح شده را مد نظر قرار می دهد. آنها به دنبال آن هستند تا در جزئیاتی که می آموزند فهم خودشان را کسب کنند و آن موضوع را در اشل و چشم اندازی بزرگتر قرار می دهند تا از یک موضوع جزئی بتوانند به یک موضوع کلی تری برسند. آنها می توانند بین ایده های کلی و جزئیات اختصاصی در حرکت باشند.
هنگامی که یک خط فکری را دنبال می کنند، فقط به طور پیوسته موضوع اصلی را مد نظر قرار نمی دهند. آنها مهم ترین موارد را به کار می گیرند تا سازماندهی خودشان را ترسیم کنند و خود را محدود به سازماندهی ارائه شده از دیگران قرار نمی دهند. هر موضوعی باید دارای ساختار مستقل باشد تا قابل فهم و پاسخگو به سوالات مربوط به خودش باشد.
۱۸- تحلیل یا ارزیابی استدلال ها، تفسیرها، عقاید و تئوری ها
بیش از اینکه در مورد موضوعی، موافقت یا مخالفت خود را بر اساس پیش داوری اظهار کنند، متفکران انتقادی از ابزارهای تحلیلی برای فهمیدن دلایل پشت آن و تعیین میزان قوت و یا ضعف آن استفاده می کنند. هنگام تحلیل اطلاعات، متفکران انتقادی به اهمیت جستجوی دلایل و در نظر داشتن دیدگاه ها واقفند.
آنها به خصوص در مورد امکان قوت استدلال هایی که با آن مخالفت می شود حساس هستند و نسبت به تمایل صرفنظر کردن، ساده کردن، تغییر شکل دادن یا دیگر راه های کنار گذاشتن آن استدلال های مخالف واقفند. متفکران انتقادی پرسش ها را تحلیل می کنند و استدلال های تهاجمی، تفاسیر و نظریه های مخالف یکدیگر به عنوان راهی برای برجسته کردن مفاهیم کلیدی، فرضیات، پیامدها و … را مورد توجه قرار می دهند.
هنگام ارائه یا شنیدن یک تفسیر، متفکران انتقادی، تفاوت بین شواهد و تفاسیر را مد نظر قرار داده و در جستجوی فرضیاتی هستند که تفاسیر بر پایه آنها شکل گرفته است و دیگر تفاسیر مرتبط با موضوع را ارزیابی می کنند. متفکران مستقل به نظریه های رقیب توجه داشته و سعی می کنند تا نظریه خودشان را ایجاد نمایند.

۱۹- تولید یا ارزیابی راه حل ها
حل کنندگان مسائل به شیوه انتقادی از هر چیزی که در دسترسشان است برای بهترین راه حلی که می توانند استفاده می کنند. آنها راه حل ها را نه به صورت مستقل بلکه در ارتباط با یکدیگر ارزیابی می کنند، زیرا بهترین ترکیبی از آنهاست.
آنها برای رسیدن به فرمول هایی واضح و دقیق برای حل مسائل، وقت می گذارند و از ارائه نسخه های ناپخته و نیم بند اجتناب می کنند. آنها در جستجوی ریشه مسائل در طول کار هستند.
آنها به چنین پرسش هایی واکنش نشان می دهند : چه چیزی باعث می شود که برخی از ایده ها بهتر از بقیه باشد؟ چه چیزی راه حل این مسئله را ضروری میگرداند؟ چه راه حل هایی برای این مسئله و موارد مشابه آزموده شده است؟ نتایج چه خواهد بود؟
متفکران انتقادی باید متفکران خلاقی هم باشند تا راه حل های ممکن را برای رسیدن به بهترین راه حل ایجاد کنند. موارد بسیاری است که یک مسئله باقی می ماند نه به این دلیل که نمی توانیم بگوییم کدام یک از راه حل های موجود بهتر است بلکه به این دلیل که بهترین راه حل هنوز در دسترس نیست (هنوز کسی به آن فکر نکرده است).
اگر چه متفکران انتقادی از بهترین اطلاعات مرتبط با مسئله شامل راه حل هایی که برای موارد مشابه ایجاد شده است، استفاده می کنند، اما آنها با انعطاف پذیری و توان تصور بالا مشتاق آزموده هر ایده خوبی هستند صرفنظر از اینکه قبلاً استفاده شده باشد یا نه. متفکران انتقادی همه کسانی که در مسئله ذینفع هستند را مد نظر قرار داده و بر این اساس ایده هایشان را ارائه می دهند. آنها بیشتر به یافتن بهترین راه حل ها متعهدند تا اینکه نظر خودشان را اعمال کنند. نگاه آنها به مسائل واقع بینانه است.


درس ۳۰ – چه کسی خرافاتی است
29

در این موارد شما یک خرافاتی هستید؟
وقتی که بدون دلیل عقیده ای را می پذیرید
وقتی که معتقدید جهان به وسیله شانس یا هوس اداره می شود
وقتی که رابطه بین علت و معلوم را نادیده می گیرید
وقتی که عقلانیت را پشت سر می گذارید
وقتی که تصور می کنید همه چیز زاده ذهن است
وقتی که به انرژی بدون لحاظ کردن ماده، یا به ماده بدون لحاظ کردن انرژی توجه دارید.

هرکسی تا اندازه ای خرافاتی است. پایه خرافات، نادانی است. خرافات ترس از ناشناخته است، خرافات اعتقاد به جادو است، خرافات اعتقاد به شانس است و به همین ترتیب خرافات اعتقاد به چیزی است که اشتباهاً علت یک پدیده تلقی می شود.
جالب اینکه افراد خرافاتی فکر می کنند که آنچه بدان معتقدند، پایه علمی دارد ولی علم هنوز بدان مرحله ای نرسیده است که آنرا بپذیرد.
اگر با بعضی از ورزشکاران یا هواداران آنها صحبت کنید، آنها به یک سری اعمالی معتقدند که انجام آنها منجر به رسیدن به نتیجه بهتر می شود مانند پوشیدن لباس های خاص، به همراه داشتن برخی وسایل، گفتن یک سری اذکار، خوردن غذاهایی که طی مراسم ویژه ای تهیه شده اند و مواردی از این دست.
خرافات ناشی از تفکر انتخابی است. تفکر انتخابی فرایندی است که فرد تنها مدارک و نشانه هایی که خودش مایل است را توجه دارد در حالی که به دیگر عقاید یا نشانه ها توجهی ندارد. البته تفکر انتخابی با تفکر آرزوگرا (تفکری که فرد شواهد و گزارش ها را مطابق میل خود تفسیر می کند) و یا تفکر متعصبانه (توجه به آنچه که عقیده او را تایید می کند) متفاوت است.
عقاید خرافی باعث می شود که فرد آنچه را که از کنترلش خارج است یا در برابرش ناتوان است را توجیه کند. البته در بسیاری از عقاید خرافی، رگه هایی از حقیقت دیده می شود اما این حقیقت به شدت تحریف شده و حتی به ضد خودش تبدیل شده است.
علی رقم اینکه واقعیت ها و دانشی که در نزد بشر امروز است به مراتب بیشتر از نیکان ماست، اما ما از نیکانمان خرافاتی تر هستیم، زیرا آنها بر اساس همان دانش کمی که داشتند عمل می کردند اما ما از دانش زیادی که داریم، بی بهره ایم.


 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مرجع تخصصی آموزش و ارائه خدمات GD&T و پرینت 3 بعدی