دروس ۳۱ تا ۴۰

درس ۳۱- وجوه تفکر انتقادی – قسمت ششم

31

۲۰- تحلیل و ارزیابی اقدامات و خط مشی ها
برای پیشرفت، فرد باید اقدامات و خط مشی ها را تحلیل کرده و آنها را ارزیابی نماید. بهترین ارزیابی از طریق تمرین حاصل می شود : رفتاری را ارزیابی کنید، آن ارزیابی را تشریح و بهبود بخشید، ارزیابی های دیگر و نقاط بهبود آنها را نیز بشنوید. متفکران انتقادی هنگام ارزیابی رفتار خود و دیگران از استانداردی که استفاده می کنند آگاه هستند بنابراین این ارزیابی هم می تواند مورد ارزیابی قرار گیرد.
متفکران انتقادی پیامدهای امور را محک می زنند و این موضوع را به عنوان مبنایی برای استاندارد ارزیابی اقدامات و خط مشی ها تلقی می کنند. از منظر متفکران انتقادی مبنای ارزیابی رفتار ، فرضیاتی است که مورد استدلال قرار گرفته اند. آنها می توانند اصول را به وضوح و عقلانی به کار گیرند.

۲۱- مطالعه انتقادی : فهم و نقد متون
متفکران انتقادی با شک سازنده به مطالعه می پردازند. اما تا زمانی که نفهمیده اند انکار نمی کنند. آنها قبل از اینکه قضاوت کنند، موضوع را روشن و قابل فهم می سازند. از آنجایی که آنها انتظار دارند متونی که می خوانند شفاف باشد فهم خود را هنگام خواندن کنترل می کنند. آنچه را نمی فهمند قبول نمی کنند. خوانندگان انتقادی هنگام خواندن از خود درباره نتایج، دلایل، مثال ها و مفاهیم آنچه می خوانند می پرسند.
نگاه آنها به نوشته، مجموعه ای از جملات نیست بلکه به عنوان یک مجموعه تلاش دارند تفسیرهای گوناگون را داشته باشند تا اینکه یک تفسیر بتواند تبیین کننده اثر باشد. داشتن خطا از هر انسانی قابل پذیرش است و نویسندگان کتب از این موضوع مستثنی نیستند.
از آنجایی هر انسان دارای نگرش خاصی است، هرکسی ممکن است اطلاعات مرتبطی را نادیده انگارد. هیچ دو نویسنده ای نمی توانند دقیقاً مانند هم کتاب بنویسند. بنابراین خوانندگان انتقادی در نظر دارند که خواندن یک کتاب، مطالعه یک زاویه نگاه به موضوع است و اگر به دیگر زوایای موضوع هم توجه شود، فهم بیشتری حاصل خواهد شد.

۲۲- شنیدن انتقادی :هنر دیالوگ خاموش
متفکران انتقادی معتقدند که شنیدن هم می تواند انفعالی و غیرانتقادی باشد و هم انتقادی و فعال. آنها می دانند که درک اشتباه آنچه که دیگران می گویند به سادگی رخ می دهد و اینکه منطبق کردن تفکر دیگران با تفکر خود سخت است. شنیدن و سخن گفتن را مقایسه کنید. هنگامی که ما سخن می گوییم، تنها کافی است که خط سیر پرداختن به ایده خود را حفظ کنیم، آنها را به شیوه ای که می خواهیم مرتب کنیم و آنها را با مفاهیمی که می دانیم و برایمان ملموس است تشریح کنیم.
اما شنیدن به مراتب دشوار تر است. ما باید کلمات دیگران بشنویم و آن را به مفاهیمی که برای ما مانوس است ترجمه کنیم. ما تجربیات گوینده را نداریم. ما در منظری که او نگاه می کند نیستیم. هنگامی که ما به دیگران گوش می دهیم. هنگامی که ما به دیگران گوش می دهیم نمی توانیم پیش بینی کنیم که گوینده به کجا می خواهد برود. ما باید به طور پیوسته آنچه که دیگران می گویند را با توجه به تجربیات خودمان تفسیر کنیم. ما باید راهی برای ورود به منظر نگاه دیگران پیدا کنیم و ذهنیت خود را برای دنبال کردن آنچه میخواهد بگوید تغییر دهیم.
در نتیجه ما نیاز داریم یاد بگیریم فعال و انتقادی گوش دهیم. ما نیاز داریم که شنیدن را یک هنر بدانیم که شامل مهارت هایی است که با گذاشتن زمان و تمرین افزایش می یابد. ما باید توجه کنیم که برای شنیدن و یادگرفتن از آنچه که می شنویم باید پرسش های کلیدی بپرسیم که ما را در جایگاه گوینده می برد؛ از جمله : من مطمئن نیستم که آنچه گفتی را فهمیدم، می توانی بیشتر برایم توضیح دهی؟ می توانی برایم مثالی بزنی؟ آیا می توانستی نظرت به این صورت هم بگویی که ….؟ اجازه بده ببینم که منظورت را فهمیدم یا نه. تو گفتی که ….. . آیا این درست است؟ واکنش تو نسبت به این موضوع چیست؟
خوانندگان انتقادی برای اینکه با نویسنده همراستا شوند از خود سوال می پرسند. شنوندگان انتقادی نیز برای اینکه خود را با آنچه گوینده بیان می کند همسو کنند از خود سوال می پرسند ” چرا او چنین موضوعی را مطرح می کند؟ برای روشن کردن این موضوع چه مثالی می توانم بزنم؟ منظور اصلی چیست؟ این موضوع با منظور اصلی چه ارتباطی دارد؟ آیا او این لغت را به همان مفهومی که من می دانم استفاده می کند یا نه؟ ”
این مهارت مهمی است که باید یاد گرفته شود.

۲۳- برقراری ارتباط های میانی
اگر چه خوب است که دانش را طبقه بندی کنیم، اما این طبقه ها نباید مطلق باشد. متفکران انتقادی اجازه نمی دهند چیزی بین دانش آکادمیک فاصله بیاندازد اما برای درک بهتر، آنها از مفاهیم، دانش و بینش های مرتبط با موضوعات دیگر هم برای تحلیل استفاده کنند. مثلاً چه بسا برای فهم یک موضوع بینش های تکنولوژیک، جغرافیایی، اقتصادی و فلسفی لازم باشد تا به کار گرفته شود.


درس ۳۲ – خطاهای منطقی – قسمت اول

32

خطای منطقی، خطایی هستند که در یک استدلال رخ می دهد. در منطق، استدلال کردن یعنی ارائه یک سری دلایل برای اثبات یک ادعا. برای اینکه نتیجه گیری درست باشد شرط لازم این است که فرایند ارائه دلایل باید خالی از خطا باشد. از این رو برای تشخیص خطاهای موجود در یک استدلال ، قصد داریم شما را با مهم ترین خطاها که به قرار زیر هستند آشنا سازیم:

۱) خطای محل سوال
هر استدلال بر مبنای فرضیاتی شکل می گیرد، از این رو فرضیات غلط ، اولین عامل خطا در استدلال می شود. این خطا را اصطلاحاً “محل سوال” می نامند. به این مثال توجه کنید:
سقط جنین، قتل عمد یک انسان محسوب می شود. قتل عمد غیرقانونی است بنابراین سقط جنین هم باید غیر قانونی باشد.
به نظر شما آیا این استدلال صحیح است؟ جواب خیر است زیرا استدلال بر این فرض است که سقط جنین قتل عمد است در صورتیکه این موضوع اثبات نشده و محل سوال است.
یک مثال دیگر:
۱) دی ان ا ، تنها یک مولکول نیست، بلکه یک کد است و دارای مکانیزم ذخیره اطلاعات
۲) هر کدی به وسیله یک ذهن هوشیار ایجاد می شود. از منظر دانش، هیچ فرایند طبیعی نمی تواند کدهای اطلاعاتی درست کند.
۳) بنابراین دی ان ا توسط یک ذهن ایجاد شده است.
این استدلال بیان می دارد که کدهای اطلاعاتی فقط توسط یک ذهن ایجاد می شود و این محل سوال است زیرا هنوز ثابت نشده است. بنابراین استدلال غلط است.

۲) خطای انتخاب ناقص:
این خطا وقتی رخ می دهد که سایر گزینه های قابل قبول دیگر حذف می شود. به عنوان مثال کسی می گوید بر اساس گزارش شاهدان عینی ، یا بشقاب های پرنده واقعیت دارد یا اینکه شاهدان دروغگو هستند. در اینجا خطای انتخاب ناقص رخ داده است زیرا ممکن است که شاهدان دچار خطا (مانند خطای دید) شده باشند.
مثال دیگر: جهان یا بر اساس اتفاق بوجود آمده یا بر اساس یک طراحی دقیق. بوجود آمدن بر اساس اتفاق ممکن نیست پس جهان بر اساس یک طراحی دقیق بوجود آمده است.
این استدلال دچار خطای انتخاب ناقص است زیرا ممکن است که جهان بر اساس یک طرح تکامل تدریجی بوجود آمده باشد. یعنی بنیان هستی بر اساس طراحی دقیق است و بعد بر اساس قوانین و وراثت، جهان به صورت مستقل از یک طرح تکامل تدریجی تبعیت می کند.

۳) خطای خرافه گرایی:
این خطا وقتی است که وقتی فرد نمی تواند موضوعی را درک و یا فهم کند آن را به خدا و یا ماوراء الطبیعه نسبت می دهد. مثلاً من نمی توانم این موضوع را درک کنم پس باید کار خدا باشد. یا این موضوع خیلی اعجاب برانگیز است پس دست خدا در کار است. هم چنین اینکه من نمی توانم این موضوع را درک کنم پس باید موجودات سماوی یا ساکنان دیگر کره ها آن را انجام داده باشند. شکل دیگر این خطا این است که مثلاً این موضوع بسیار اسرارآمیز است و از فهم من خارج است پس باید نیروهای غیبی آن را انجام داده باشند.

۴) خطای زیر سوال بردن گوینده
این خطا وقتی رخ می دهد که فرد نمی تواند پاسخی به دلایل و استنادات دیگری بدهد، بنابراین اعتبار گوینده را زیر سوال می برد و به او تهمت می زند و یا ترور شخصیتش می کند.

۵) خطای عوام گرایی
این خطا وقتی است که فرد برای اینکه بخواهد صحت ادعایش را ثابت کند، تعداد نفراتی که بدان ادعا عقیده دارند را مطرح میکند. حقانیت یک ادعا جدای از تعداد نفراتی است که بدان اعتقاد دارند. ممکن است پنجاه میلیون نفر یک عقیده غلط را قبول داشته باشند، مانند زمانی که اکثر مردم زمین معتقد بودند زمین تخت است و ستارگان به دور زمین می چرخند.
عوام گرایی یک خطاست زیرا فرد برای اینکه همرنگ دیگران شود و یا برای احساس امنیت عقیده ای را می پذیرد. در تبلیغات و یا فعالیت های سیاسی از این موضوع استفاده زیادی میشود. متخصصان جنگ روانی از این حربه برای فریب کسانی استفاده می کنند که معتقدند اکثریت همواره درست می گویند. این خطا می تواند باعث می شود کسی که با اکثریت همراه نیست در خود احساس گناه کند و یا اگر با اکثریت همراه شد در خود احساس قدرت نماید.
به این مثال ها توجه کنید:
از این محصول استفاده کنید زیرا همه مردم از آن استفاده می کنند.
خدا هست زیرا در هر فرهنگی اعتقاد به یک موجود والا وجود دارد.
کتاب کیمیاگر خوب است چون ۲ سال جزو پرفروش ترین کتاب ها بود.
فیلم کلاه قرمزی و پسر خاله خوب است زیرا رکورد بیشترین بیننده را دارد.
اینکه اکثر مردم از مجازات اعدام استقبال می کنند نشانه این است که این مجازات از نظر اخلاقی خوب است.


درس ۳۳ – وجوه تفکر انتقادی – قسمت هفتم

33

۲۴- تمرین تفکر سقراطی : شفاف کردن و پرسش کردن درباره عقاید، نظریه ها و چشم اندازها
توانایی پرسش کردن و جستجوی عمیق، توجه به عقاید بنیادی و یافتن آنچه در باطن موضوعات قرار دارد، قلب تفکر انتقادی است. به عنوان پرسشگر، متفکران انتقادی از انواع پرسش ها استفاده می کنند و می توانند این سوالات را در مسیر درستی به کار گیرند.
علاوه بر این، متفکران انتقادی از اینکه مورد سوال واقع شوند، ناراحت و آشفته نمی شوند و از این بابت کسی را تهدید نمیکنند. آنها از پرسش های خوب به عنوان فرصتی برای ایجاد خط فکری جدید، استقبال می کنند.
۲۵- گفتگوی عقلانی : مقایسه چشم اندازها، تفاسیر و نظریه ها
متفکران انتقادی به تفکری رجوع می کنند که شامل یک دیالوگ و یا امتداد تبادل نظر بین دیدگاه های گوناگون است. هرگاه که توجهی عمیق به مفاهیم داشته باشیم، به طور طبیعی ارتباط آن را با دیگر عقاید و نقطه نظرها در می یابیم.
متفکران انتقادی نیاز دارند در دیالوگ اکتشافی و پرمحصول توانمند باشند زیرا منجر به این موارد می شود: عقیده های جدید، جستجوی ریشه اعتقادات، توجه به شواهد و بینش های درگیر مسئله، آزمون مسایل و مشاهده مسئله از جنبه های گوناگون. هنگامی که تفکر می کنیم، معمولاً درگیر دیالوگ می شویم که یا درونی است و یا بین ما و دیگران است. ما نیاز داریم تا مهارت های تفکر انتقادی را تا آنجا که ممکن است با دیالوگ توام سازیم . پرسش های سقراطی یک شکلی از دیالوگ است.

۲۶ – گفتگوی عقلانی : ارزیابی چشم اندازها، تفاسیر و نظریه ها
متفکران انتقادی،دیالوگی که برای آزمون قوت و ضعف نقطه نظرها انجام می شود را مد نظر قرار می دهند. بحث و محاکمات دادگاهی در واقع یک دیالوگ هستند. آنها برای رسیدن به حقیقت در برابر عقیده، عقیده ای را می آورند و در مقابل دلیل، دلیلی. به محض اینکه عقیده ای را کشف می کنیم، در می یابیم که برخی از آنها با هم در تضاد یا مغایرت هستند.
اگر ما می خواهیم تفکرمان را غنی کنیم، نیاز داریم تا عقاید مبهمی که به صورت موقت پذیرفته ایم و یا به صورت موقت رد کرده ایم را ارزیابی کنیم. هم چنین معلوم کنیم که کدام نقطه نظر قوی و کدام نقطه نظر ضعیف است و یا اینکه کدام دیدگاه ها قابلیت سازگاری با یکدیگر را دارد.


درس ۳۴ – وجوه تفکر انتقادی – قسمت هشتم

34

۲۷- مقایسه و تطابق عقاید به تجارب واقعی
توسعه فردی و توسعه اجتماعی از اهداف اولیه تفکر انتقادی است. بنابراین تفکر انتقادی نیاز به تلاشی برای مشاهده دقیق خود و دیگران دارد. این نیاز اختلاف بین عقاید و تجارب را به رسمیت می شناسد. متفرکان واقع گرا برای تمایلات فردی ارزش قایلند اما برای کاستن این اختلاف هم تلاش می کنند.
ایده آل گرایی مانعی برای تحقق ایده آل هاست. از این رو آموزش مبتنی بر انتقاد تلاش دارد اختلاف بین واقعیت و ایده آل را پر رنگ کرده و روش هایی برای کاستن این اختلاف بیابد.

۲۸- تفکر دقیق در مورد تفکر: استفاده از فرهنگ انتقادی
یک نیاز مهم تفکر انتقادی، توانایی تفکر درباره تفکر است، یعنی مشغول شدن به آنچه که فراشناخت نامیده می شود. یک تعریف تفکر انتقادی این است : هنر تفکر در مورد تفکر خویش برای آنکه نحوه تفکر خویش را دقیق تر، شفاف تر و بهتر سازید.

۲۹- تفاوت قایل بودن بین تشابهات و اختلاف ها
متفکران انتقادی تلاش دارند تا موضوعات متشابه را به عنوان متشابه و موضوعات متفاوت را به عنوان متفاوت مد نظر قرار دهند. از طرف دیگر متفکران غیر انتقادی اغلب اهمیتی به تشابه و تفاومت نمی دهند. از منظر تفکر انتقادی، چیزهایی که تشابه کمی دارند متفاوت هستند و چیزهایی که تفاوت کمی دارند متشابه هستند.
تنها از طریق تمرین است که می توان نسبت به تشابه و تفاوت حساس شد. به موازات اینکه این حساسیت ایجاد می شود، نحوه تجربه کردن، نحوه توصیف کردن، نحوه طبقه بندی کردن و نحوه دلیل آوردن تاثیر مثبت می گیرد. در اینصورت دقت ما بیشتر شده و نسبت به نحوه استفاده از کلمات و لغات خود به تشخیص بهتری می رسیم. کاهش شک در تصمیم گیری بین دو موضوع ازدیگر نتایج این موضوع است.


 درس ۳۵ – چک لیست تفکر علمی

36تفکر علمی از جمله روش هایی است که ما را از پیش داوری، توهم زدگی و تعصبات به دور نگه می دارد. این روش تفکر مبتنی بر شواهد و آزمایش است از این رو متفکر بر اساس مشاهداتش به استنتاج می رسد نه بر اساس گفتگوی درونی و یک سیر منطقی ذهنی. از این رو نیاز و خلاء این روش تفکری در این دوران بسیار قابل لمس است

۱- تمام ادله های علمی هدفمند هستند
– برای تعیین دقیق هدف زمان بگذارید
– هدف خود را از دیگر اهداف موجود تمییز دهید
– به صورت دوره ای کنترل کنید که در راستای هدف خود عمل می کنید
– اهداف واقع بینانه علمی انتخاب کنید

پرسش راهبردی:
چه کاری را می خواهم انجام دهم؟ هدف و قصد اصلی من چیست؟

۲- تمام ادله های علمی تلاشی برای یافتن پاسخ به پرسش علمی و یا حل مسئله ای علمی است.
– برای تعیین دقیق پرسش مرتبط با موضوع زمان بگذارید
– پرسش را به چند صورت مطرح کنید تا معنی و حوزه آن شفاف گردد
– پرسش را به چند پرسش کوچک تر تقسیم کنید
– معلوم کنید که جواب پرسش ساده و صریح است یا نیاز به طرح فرضیه و یافتن محتمل ترین فرضیه دارد یا اینکه یک نگرش و زاویه نگاه است.

پرسش راهبردی:
سوال های من کدام است؟ به دنبال حل چه مسائلی هستم؟

۳- تمام ادله های علمی مبتنی بر فرضیات هستند
– به صورت مشخص فرضیات خود را معلوم کرده و تعیین کنید که کدام یک از آنها مناسب است.
– در نظر بگیرید چگونه فرضیات شما شکل دهنده نقطه نظر شماست.

پرسش های راهبردی:
مجاز به استفاده از چه فرضیاتی هستم؟ چه فرضیاتی مرا به سوی نتیجه رهنمون می سازد؟

۴- تمام ادله های علمی بر اساس چند زاویه نگاه انجام می شود
– نقطه نگاه خود را مشخص کنید. مطمئن شوید که این نقطه نظر علمی است.
– دیگر نقطه نظرهای علمی را یافته و نقاط قوت و ضعف آنها را مشخص کنید

پرسش های راهبردی:
از کدام نقطه نگاه دارم به موضوع نگاه می کنم؟ آیا نقطه نگاه دیگری هست که باید به آن توجه کنم؟

۵- تمام ادله های علمی مبتنی بر داده، اطلاعات و شواهد علمی است
– ادعای خود را محدود به حوزه هایی کنید که توسط اطلاعات علمی پشتیبانی می شود
– به دنبال اطلاعاتی باشید که در مخالفت موقعیت شماست و همچنین اطلاعات مربوط به دیگر نظریه ها را هم جستجو کنید
– اطمینان حاصل کنید که تمام اطلاعات واضح، دقیق و مرتبط با پرسش شما در موضوع است
– اطمینان حاصل کنید که شما اطلاعات کافی کسب کرده اید

پرسش های راهبردی:
برای نتیجه گیری کردن از چه اطلاعاتی استفاده می کنم؟ برای یافتن پاسخ به چه اطلاعاتی نیازمندم؟

۶- تمام ادله های علمی از طریق مفاهیم و تئوری های علمی شکل گرفته و تشریح می شود.
– مفاهیم کلیدی علمی را معلوم کرده و آن را به صورت شفافی بیان نمایید
– مفاهیم و تعاریف مکمل علمی را هم در نظر داشته باشید
– اطمینان حاصل کنید که شما مفاهیم و تئوری های علمی را با دقت و توجه به کار می گیرید

پرسش های راهبردی:
مفاهیم، نظریه و اصول اصلی در اینباره کدام است؟ آیا می توانم نظریه مرتبط را توضیح دهم؟

۷- تمام دلایل علمی شامل استنتاج و تفسیر از طریق نتیجه گیری و معنی دادن به اطلاعات علمی است
– تنها بر اساس آنچه که داده ها بدان اذعان دارند استنتاج کنید
– استنتاج ها را بر اساس سازگاری آنها با یکدیگر بررسی کنید
– فرضیاتی که شما را به سمت نتیجه گیری سوق می دهد را معلوم کنید

پرسش های راهبردی:
چگونه می توانم به این استنتاج برسم؟ آیا راه دیگری برای تفسیر اطلاعات وجود دارد؟

۸- تمام ادله های علمی منجر به دلالت و پیامد است
– پیامدهایی که از دلایل و داده های شما حاصل می شود را ردیابی کنید
– پیامدهای مثبت و منفی را جستجو کنید
– تمامی پیامدهای ممکن را دریابید

پرسش های راهبردی:
اطلاعاتی که گردآوری کرده ام دلالت بر چه چیزی دارد؟ دلیل استنتاج من چیست؟


درس ۳۶ – وجوه تفکر انتقادی – قسمت آخر

36

۳۰-آزمایش یا ارزیابی فرضیات
ما اگر تمام المان هایی که بر اساس آن یک دلیل و یا رفتار تشریح گشته را داشته باشیم، در موقعیت بهتری برای ارزیابی دلایل یا رفتارها قرار می گیریم . مبنای دلایل و رفتارهای ما اعتقاداتمان هستند از اینرو ما اغلب در مورد پیش فرضیات خود نا آگاهیم و تنها با شناخت آنها می توانیم آنها را ارزیابی کنیم.
متفکران انتقادی علاقه زیادی به حقیقت و پذیرش قوی ترین دلیل دارند بنابراین آنها مایل هستند تا فرضیات غلط را شناخته و آن را رد کنند. آنها می دانند که هرکسی ممکن است فرضیات غلطی را بسازد. بنابراین آنها مایل هستند که فرضیات را زیر سوال ببرند تا درستی آن برایشان ثابت شود. هم چنین به فرضیات جایگزین هم توجه دارند.
آنها مبنای پذیرش و یا رد فرضیات را آزمون دقیق آنها می گذارند. آنها عقاید غیردقیق را معلق نگه می دارند. متفکران انتقادی فرضیات خودشان را ارزیابی می کنند و به راحتی فرضیات دیگران را نمی پذیرند حتی اگر از طرف کسانی باشد که آنها را به خوبی می شناسند.
۳۱- تماییز قایل شدن بین واقعیت های مرتبط با واقعیت های نامرتبط
برای انتقادی اندیشیدن، ما باید بدانیم بین واقعیت هایی که با موضوع مرتبط نیستند و آنهایی که مرتبط هستند چه تفاوت هایی وجود دارد. متفکران انتقادی توجه شان را بر واقعیت های مرتبط متمرکز می کنند و اجازه نمی دهند که واقعیت های غیر مرتبط توجه آنها را در نتیجه گیری به خود جلب کند. جدای از آنکه واقعیت مرتبط واضح و روشن هست یا نه، آن نیز باید به چالش گرفته شود. علاوه بر این تنها واقعیات هستند که می تواند نسبت به یک موضوع، مرتبط یا غیرمرتبط باشد. در صورتی که اطلاعات مرتبط با یک مسئله ممکن است با مسئله دیگر مرتبط باشد.

۳۲- ایجاد استنتاج، پیش بینی و تفاسیر معقول
تفکر انتقادی مستلزم توانایی رسیدن به نتایج روشن مبتنی بر واقعیت و اطلاعات است. متفکران انتقادی بین مشاهدات و نتایج خود، تمایز قائل هستند. آنها نگاه به پشت واقعیت ها دارند تا ببینند که کدام واقعیت هایی به صورت غیر مستقیم اثرگذار است.
آنها همچنین مواردی که فقط مورد حدس است را از مواردی که قابل استنتاج است تمییز قایل می شوند. متفکران انتقادی نسبت به علایقشان به استنتاجی که تایید کننده خودگرایی و یا گروه گرایی شان باشد واقفند بنابراین اگر آنها در موضوعی که نسبت بدان دینفع هستند، استنتاجی داشته باشند، با دقت آن را ارزیابی می کنند. به خاطر بسپارید که هر تفسیری بر مبنای استنتاج است و ما هر وضعیتی که در آن باشیم را تفسیر می کنیم.

۳۳- ارائه دلیل و شواهد ارزیابی شده و واقعیت های اظهار شده
متفکران انتقادی می توانند دلایلشان را جدای از آزمون و ارزیابی ارائه دهند. آنها می دانند که نتیجه گیری شان بر اساس کدام مدرک است. آنها می دانند که دلیل ناشناخته و نامشخص، قابلیت نقد شدن را ندارد. آنها مشکلی ندارند اگر به ایشان گفته شود دلایل خود را ارائه دهید.
آنها می توانند در مورد شواهد مرتبط با موضوع یا مرتبط با نتیجه به روشنی بحث کنند. هرآنچه که به عنوان شواهد اراده می شود نباید مورد پذیرش قرار گیرد. شواهد و واقعیت ها باید با دقت آزمون و ارزیابی شوند. شواهد ممکن است کامل یا ناکامل، قابل قبول، غیرقابل قبول و یا اشتباه باشند.
۳۴- شناخت تضادها
برای متفکران انتقادی ، ثبات در اندیشه و کردار از مطلوبیت بسیار بالایی برخوردار است. آنها تلاش دارند تا تضادها را از عقایدشان حذف کنند و نسبت به تضاد در دیگران هوشیار باشند. به عنوان یک متفکر بالقوه، آنها تلاش دارند موارد مشابه را به صورتی مشابه قضاوت کنند.
شاید مشکل ترین شکل ثبات در عمل آن چیزی است که بین گفتار و رفتار رخ می دهد. مهم ترین مشکل بشر این است که نسبت به خود اهیمت بیشتری را به کار می گیرد تا نسبت به دیگران. کودکان نسبت به این موضوع حساسیت بیشری دارند. (چرا نمی توانم آنچه را داشته باشم که آنها دارند؟).
متفکران انتقادی می توانند دقیقاً مشخص کنند تضادها در چیست و آن را در خود مشاهده کرده و بین عقاید متضاد و سازگار تمایز قایل شوند؛ بنابراین بر نقطه نظرهای متضاد تمرکز دارند.

۳۵- کشف پیامدها
متفکران انتقادی می توانند پیامد کارهایشان را مشخص کنند. آنها می دانند که پذیرفتن یک موضوع به معنی پذیرفتن پیامدهای آن هم هست. هنگام در نظر داشتن عقیده ای در مورد یک عمل یا یک سیاست، متفرکان انتقادی پیامدهای آن عقیده را نیز بررسی می کنند.


درس ۳۷ – فرآیند استدلال کردن

37

۱- قصد یا هدف
ناتوانی در بیان اینکه چرا باید کاری را انجام داد و یا به هدفی رسید، یکی از علت های اختلاف ها، آشفتگی ها و متقاعد نشدن ها است. همچنین ناتوانی در بیان چرایی یک موضوع، ممکن است فهم ما را از آنچه که انجام داده ایم را نیز کم کند. از این رو ما باید برای روشن کردن آنچه که می خواهیم انجام دهیم زمان بگذاریم. فرایند استدلال کردن ما را کمک می دهد تا چرایی کارها را بررسی کنیم.
در فرایند استدلال کردن باید:
– قصد و وضعیت نهایی خود را به صورت شفاف و واضحی معلوم کنیم.
– مطمئن شویم که قصد ما واقع بینانه و مهم است
– تفاوت بین قصد خود و سایر قصدهای مرتبط را بشناسیم
– به صورت دوره ای بررسی کنیم که آیا در راه قصدمان حرکت می کنیم یا نه

۲- طرح سوال در مورد موضوع یا مسئله ای که باید حل شود
هنگامی که می خواهیم موضوعی را متوجه شویم، باید در مورد آن موضوع، سوال هایی را طرح کنیم. تنها راه برای فهم یک موضوع این است که جنبه هایی که آن موضوع را در برگرفته است را تعیین کنیم. ما تنها در صورتی می توانیم به فهم یک موضوع برسیم که سوال های درستی در آن باره بپرسیم.
فرایند استدلال کردن، تلاشی است برای تعیین جنبه های یک موضوع و طرح سوال های درست. بنابراین:
– برای روشن کردن جنبه های موضوع زمان بگذارید
– تعیین کنید که آیا موضوع فردی است، سازمانی یا راهبردی
– موضوع را به چند موضوع کوچکتر تقسیم کنید
– در باره موضوع طرح سوال کنید
– سوال ها را به چند روش طرح کنید تا معنی و حوزه جواب، شفاف شود

۳- زاویه نگاه
هنگامی که برای موضوعی دلیل می آوریم، این دلیل بر مبنای یک زاویه نگاه است. زاویه نگاه یعنی اینکه فرد از چه منظری به موضوع نظر دارد. زاویه نگاه بیان گر شخصیت، آگاهی و تجارب هر کس است. ما باید تجربیات و آگاهی خود را برای دیگران مطرح کنیم تا آنها بتوانند از زاویه نگاه ما مطلع شوند. هم چنین درخواست از دیگران برای بیان زاویه نگاهشان ما را در تحلیل و تعیین ابعاد پنهانی فرضیات کمک می دهد.
از آنجایی که فرایند استدلال کردن از زاویه نگاه شروع می شود ما باید:
– زاویه نگاه خود را معلوم کنیم
– زاویه نگاه دیگران را جستجو کنیم
– نقاط قوت و ضعف هر زاویه نگاه را معلوم کنیم
– تلاش کنیم به صورت علمی، زوایای نگاه را بررسی کنیم

۴- داده
هنگامی که دلیل می آوریم، شواهد و مدارکی هست که بر اساس آن می خواهیم یک موقعیت را پشتیبانی یا رد کنیم. این شواهد را “داده” می نامیم. داده به اطلاعات، واقعیت، مشاهدات و تجاربی اطلاق می شود که ممکن است یک موقعیت یا نظریه را پشتیبانی یا رد کند. برای مثال، فرض کنید شما موظف هستید که گزارشی در مورد اثرگذارترین تکنولوژی های ۵۰ سال گذشته تهیه کنید. شما باید معلوم کنید که به چه اطلاعاتی نیاز دارید سپس آن را جمع آوری کرده ، آنها را تحلیل کنید تا ارتباط های تقویت کننده و تضعیف کننده را تعیین کرده، نشان دهید که چگونه این داده ها موقعیت های گوناگون را تقویت یا تضعیف می کند و در نهایت نیز نتیجه گیری تان را بیان کنید.
اگر داده های ما برای پشتیبانی از یک موقعیت کافی نباشد، ما به مشکل بر می خوریم.
از آنجایی که پایه استدلال کردن بر داده ها قرارگرفته است، ما باید:
– تعیین کنیم که به چه داده هایی نیاز داریم
– اطلاعاتی که در موافقت یا مخالفت با دلایل ماست را شناسایی کنیم
– مطمئن شویم که تمام داده های دقیق، شفاف و مرتبط با سوال درباره موضوع است
– شواهد را کنار هم بچینید تا به صورت واضحی معلوم کنید کدامشان با هم موافق یا مخالف هستند.
– ادعاهای خود را محدود به اطلاعات تایید کننده کنید
۵- مفاهیم یا عقاید
استدلال کردن برای مفاهیم و عقاید به کار می رود نه برای دیگر موارد. این مفاهیم و عقاید شامل نظریه ها، قواعد، اصول بدیهی و قوانین است. هر خطایی در این مفاهیم و عقایدی که به عنوان پایه استدلال محسوب می شوند، رخ دهد منجر به ریشه گرفتن پاره ای از مسایل می شود.
از آنجایی که مفاهیم و عقاید، استدلال ما را شکل می دهد، ما باید:
– مفاهیم کلیدی را معلوم کرده و آنها را به صورت واضحی توضیح دهیم
– مفاهیم جایگزین و یا معانی مکمل برای مفاهیم را در نظر داشته باشیم
– مطمئن باشیم که از مفاهیم با دقت استفاده می کنیم

۶- فرضیات و پیش فرض ها
استدلال کردن باید از جایی آغاز شود و شما باید مفروضاتی داشته باشید. مفروضات و پیش فرض ها چیزهایی هستند که ما آنها را بدون بررسی می پذیریم؛ آنها بخشی از زندگی هستند. مفروضات و پیش فرض ها برای انجام هر کاری ضروری است. ما باید به روشنی معلوم کنیم آیا فرضیات و پیش فرض های که ما در نظر گرفته ایم ضروری است یا نه؛ سپس موارد غیر ضروری را کنار بگذارید. موارد زیر در شناخت موارد ضروری کمک می کند:
– اگر با تغییر فرضیات و پیش فرض ها، جواب و یا نتیجه گیری تغییر می کند، پس آنها ضروری هستند.
– اگر با تغییر فرضیات و پیش فرض ها، جواب و یا نتیجه گیری تغییر نکند، پس آنها ضروری نیستند.

از آنجایی که فرضیات ما بر استلال های ما تاثیر می گذارد، ما باید:
– به صورت واضحی فرضیات خود را معلوم کنیم و اعتبار آنها را معلوم کنیم
– سازگاری فرضیات خود را معلوم کنیم
– هنگامی که فرضیات قادر به حل مسئله نباشد، مجدداً سوال های اصلی مرتبط با موضوع را بررسی کنیم

۷- استنتاج هایی که منجر به نتیجه می شود
استلال کردن با چنین گام هایی امتداد می یابد: “به دلیل اینکه ….. چنین است، بنابراین …… چنان باید باشد” یا “از آنجایی که … بنابراین …..”. مستندات و شواهد، لایه زیرین یک استنتاج یا نتیجه گیری محسوب می شوند. ممکن است استنادات و شواهد منجر به چند نتیجه گیری شوند. بنابراین استنتاج، یک نتیجه گیری اولیه است که داده ها را به نتیجه مرتبط می کند. اگر در استنتاج کردن، خطایی رخ دهد، نتیجه گیری نیز شامل خطاهایی خواهد بود.
استنتاج ها، تفاسیر اولیه ای هستند که برای رسیدن به نتیجه و معنی دادن به داده ها از آن استفاده می کنیم.

۸- اثرات و پیامدها
در هر مقطعی که فرایند استدلال کردن را متوقف می کنیم، همواره اثرات و پیامدهایی وجود خواهد داشت. ما باید بپرسیم آیا اثرات اعمال و پیامدهای آن را معلوم کرده ایم. افراد عملگرا در طراحی و اجرا، قوی هستند اما کمتر کسی می پرسد : “وقتی به نتیجه رسیدیم چه کار باید انجام دهیم؟” یا “پیامدهای بلند مدت تصمیم ما چیست؟” اثرات هر تصمیم ممکن است پیامدهای پیش بینی نشده مثبت یا منفی بر افراد، عملکردها و استراتژی ها داشته باشد.
استدلال کردن منجر به آن چیزی می شود که اثرات و پیامدهایی داشته باشد
– اثرات و پیامدهای احتمالی تمام برنامه ها و اعمال را معلوم کنید
– برای هر عمل، پیامدهای مثبت یا منفی را معلوم کنید
– پیامدهای غیر طبیعی و پیش بینی نشده هر عمل را معلوم کنید
– اثرات و پیامدها را از نقطه نظرهای گوناگون بررسی کنید.


درس ۳۸ – اصول تفکر خلاق – قسمت اول

38

برخی از محققان چک لیستی مفیدی از عوامل موثر بر تفکر خلاق را ارائه داده اند. اما آنچه مهم است یافتن اصولی است که در زیر این عوامل نهفته است. اصول تفکر خلاق، قوانین پذیرفته شده ای هستند که نحوه تفکر و رفتار ما را راهبرد می کنند. به محض اینکه این اصول را درک کنیم، می توانیم از این دانش برای افزایش مهارت های تفکر خلاق خود استفاده کنیم.
اصول تفکر خلاق شبیه تابلوهایی هستند که در طول یک راه قرار گرفته و پیشرفت ما را به سوی مقصد ممکن می سازد، اما این تابلوها (اصول تفکر خلاق) مقصد ما نیست. آنچه رخ می دهد مجموعه ای از تابلوها (اصول تفکر خلاق) است که بر خلاقیت ما اثرگذار است. ما این اصول را به دو دسته تقسیم می کنیم : اصول “ایده زا” و اصول “عادت زدا”. وقتی این اصول را درک کنیم و از آنها به صورت موثری استفاده کنیم، ما در راه افزایش مهارت های تفکر خلاق قرار گرفته ایم.

اصول ایده زا:
افراد، چه خلاق باشند یا نه، هنگامی که ایده ای را تولید می کنند از یکی از چهار اصل زیر استفاده کرده اند:
الف- پیش قدمی و انعطاف پذیری و ب- پذیرش ایده بدون در نظر گرفتن منبع آن ج- رسیدن به ایده برای حل مسئله جاری د- تلاش برای ایده جدید به علت قابل قبول نبودن ایده های موجود

الف – پیش قدمی و انعطاف پذیری به معنی رسیدن به ایده خارج از اطلاعات موجود است. این همچنین توانایی هدایت دیگران به سوی ایده های راهبردی علی رغم موقعیت متفاوتشان است. پیش قدمی و انعطاف پذیری اگر چه، الزاماً به معنی تغییر نیست اما فهم عمیق تر از چرایی کاری است که انجام می دهیم.

ب- آمادگی ما را برای افزایش دریافت ایده زیاد می کند. آمادگی شامل تعهد به افزایش اطلاعات از طریق مطالعه، شنیدن، گفتگو و در میان گذاشتن اطلاعات است، جدای از اینکه آیا این اطلاعات مسئله جاری ما را حل می کند یا نه، پذیرش اینکه اگر آن اطلاعات مسئله ما را حل نکند، احتمالاً می تواند مسئله دیگری را حل کند. سه تکنیکی که ما را برای دریافت ایده های جدید آماده می کند عبارتند از :
۱) صحنه آرایی
– شناخت عادت ها و تلاش برای غلبه کردن بر آنها
– شک به مفروضات
– تعیین صورت مسئله و نوشتن آن به چند شکل مختلف
– شناخت کلماتی که ایده ها را از بین می برد
– انجام رفتار خلاقانه
– کاهش ریسک
– جستجو برای یافتن بیش از یک جواب به مسائل
۲) عزم
یک ایده در اثر تفکر آگاهانه، متمرکز و شدید ایجاد می شود. شما باید نسبت به فهم برخی واقعیات، حل مسئله، تحقق یک هدف یا درک دقیق آنچه بدان می اندیشید، متعهد باشید. تعهد شما این است که برای کارهای روزمره ایده ها و نگرش های جدید بیابید. وظیفه شما این است که چالش ایجاد کنید. ایده های خلاقانه اغلب از تغییر ۱۸۰ درجه در مواضع محکم، ایجاد می شود.
۳) اشباع
تحقیق کنید، تحقیق کنید و تحقیق کنید. ذهن خود را از داده های گوناگون اشباع سازید. این کاری سخت و طاقت فرساست. تحقیق موشکافانه اساس تفکر خلاق است. تجربیات بخشی از تحقیقات است. برای دریافت ایده ها با کسانی گفتگو کنید که سال ها در موضوع تحقیق کرده اند. آنها می توانند بیشترین اطلاعات مرتبط را بدهند.
نگرش توماس ادیسون نسبت به مسائل، مثال خوبی از غرقه سازی است. او گفت ” من بیشتر شبیه یک اسفنج هستم تا یک مخترع”. هنگامی که او می خواست موضوعی را کشف کند، ابتدا او تحقیق می کرد که محققان دیگر در مورد موضوع چه گفته اند. سپس او از تجارب و مطالعات دیگران، اطلاعات جمع آوری می کرد. این تنها نقطه آغاز او برای برخورد با مسائل بود.

ج- تولید به معنی ایجاد ایده است. به ظاهر این کار به اندازه آمادگی، کار نمی برد اما نیاز به یک تلاش صبورانه دارد. تولید ایده شامل اجازه دادن به ذهن برای کشف جهت های جدید، درگیر کردن ذهن ناخودآگاه، شنیدن نجواهای اشراقی، گفتن “آها” که راه حلی را برای مسئله بیان می کند و دیدن راه حل هاست.
۱) تفکر واگرا، مفهومی کلیدی در تولید ایده است که به ذهن اجازه می دهد در بیرون از چارچوب های خود تحمیلی پرسه بزند. کنجکاوی خود را درگیر کنید و به نتایج جدید برسید. اطلاعات خود را دنبال کنید و ببینید که چه چیزهایی کشف می کنید.
۲) ضمیر ناخودآگاه انباری است که تمام آنچه که در تمام عمر یادگرفته ایم و تجربه کرده ایم را در خود نگه می دارد. به طریق شگفت انگیزی، ضمیر ناخودآگاه برای تولید ایده یا مفاهیم جدید از مفاهیم موجود استفاده می کند. ضمیر ناخودآگاه، جدای از حواس ما مشغول فعالیت است. وقتی به موضوعات دیگر توجه داریم، ممکن است ضمیر ناخودآگاه جواب برخی از سوالات ما را بدهد. رمز استفاده از ضمیر ناخودآگاه در توجه مضاعف به یک موضوع و سپس رها کردن آن است. در این زمان به دیگر کارهای خود مشغول شوید و از مسئله فاصله بگیرید و اجازه دهید ضمیر ناخودآگاه به آن مشغول باشد.
۳) اشراق ناشی از بینش خلاقانه است که از ضمیر ناخودآگاه در طی پرداختن به یک مسئله حاصل می شود. راه های خاصی وجود دارد که به وسیله آن می توانید جرقه های اشراقی را افزایش دهید. انتظاری خاموش داشته باشید. درهای ذهن تان را باز بگذارید. ایمان داشته باشید که ایده ای که بدان نیاز دارید به سوی شما خواهد آمد. ایده های را سریع رد نکنید و یا برخورد تبعیض گرایانه نداشته باشید. موانع نقد را کنار بگذارید. آزادانه ایده های تان را دنبال کنید. به محض اینکه ایده ای به ذهنتان رسید آن را یادداشت کنید. بسیاری از ایده ها برای همیشه از بین می رود برای اینکه مردم به حافظه خود اعتمادی بیش از حد دارند؛ همانطور که ضرب المثلی چینی می گوید قوی ترین حافظه ها از یادداشتی کم رنگ ، ضعیف تر است.
۴) تصور در تولید ایده از اشکال، فرم ها و یا مدل ها مفید است. تصور شامل دو قدم است : ابتدا دیدن تصویر ایده است. دوم راهبرد تخیل است. تصور از چیزی شروع می شود که شما آن را دیده اید. سپس می توانید آن را به یک ایده خلاقانه تبدیل کنید. با تمرین، می توانید تصاویر ذهنی تان را راهبرد کنید.

د- اعتبارسنجی زمانی است که شما اعتبار یک ایده جدید را بررسی می کنید که آیا مناسب هست یا نه. هر ایده ای نیاز به اعتبار سنجی دارد. این موضوع نیاز به تفکر همگرا دارد. تفکر همگرا ما را به سوی دانش، تصمیم گیری و ارزیابی سوق می دهد؛ آزمون ایده ها و انجام آزمایش ها.

اعتبار سنجی شامل ثابت کردن و تایید کردن ایده هاست. بدیهی است اعتبارسنجی باید در انتهای فرایند تفکر خلاق باشد زیرا قضاوت کردن و رد کردن در مرحله آماده سازی و یا تولید می تواند منجر به قطع جریان خلاقیت گردد. کسانی که جریان خلاق را در ذهنشان قطع می کنند، می گویند “من نمی توانم”، “من موفق نخواهم شد” یا “این غیرممکن است”.

هنگام ارزیابی ایده ها متوجه می شوید که چه احتمالاتی پیش روی شماست. ایده هایی که به آن توجهی نداشتید یا حتی به آن خندیدید، ممکن است ایده ای را برای حل یک مسئله تداعی کند. ایده ای که در ابتدا غیر عملی به نظر می رسد ممکن است راهی برای حل یک مسئله باز کند.
شما ایده های خامی را خواهید یافت که اگر پرداخت شود، کاربردی خواهد شد و یا ایده های وحشی را خواهید یافت که اگر اهلی شود می تواند مورد استفاده قرار گیرد. در این مرحله برخی از ایده ها کنار گذاشته خواهد شد اما بقیه ارزشمند خواهند بود.


درس ۳۹ – اصول تفکر خلاق – قسمت دوم

اصول عادت زدا:
معمولاً افراد، فرصت ها، مسائل، موفقیت ها و … را از منظر خود مشاهده کرده و براساس عقاید، احساسات، تجارب و انتظارات خود آنها را تفسیر می کنند نه بر اساس واقعیت ها. مجموعه این نگرش های شخصی را چارچوب ذهنی (یا ذهنیت) می نامیم. همه ما دارای این چارچوب های ذهنی هستیم و این چارچوب ها از بروز توانمندی های تفکر خلاق ممانعت میکند. ما حتی به این چارچوب ها اجازه داده ایم که بر نحوه واکنش ما نسبت به موقعیت ها، ایده ها، اطلاعات و تصمیم هایمان اثر بگذارد. مواردی که در زیر می آید متداول ترین چارچوب های ذهنی است که بروز تفکر خلاق را ممانعت می کند.

الف- چارچوب های ادراکی می گوید آنچه را که می بینیم یا می فهمیم ممکن است با شرایط واقعی متفاوت باشد. چارچوب های ادراکی می تواند از دیدن یا فهمیدن مسئله یا اطلاعاتی که به حل مسئله کمک می کند، ممانعت به عمل آورد. برای مثال، به تصویر زیر از یک کمان نگاه کنید. آیا ارتفاع کمان بزرگ تر است یا پهنای آن؟

39-1

ارتفاع کمان به اندازه پهنای آن است. اگر چه دانستن اینکه پهنا و ارتفاع برابرهستند، نمی تواند ادراک دیداری ما را تغییر دهد. به صورت دیداری همچنان ارتفاع کمان بزرگتر از پهنای آن به نظر می آید. مثال دیگر تصویر مولر- لیر است. کدام یک از خطوط زیر بلندتر است؟

39-2

هنگامی که شما طول خطوط بالا را اندازه می کنید، متوجه می شوید که آنها دارای طول های مساوی هستند. اگر چه ادراک دیداری ما خط بالا را بلندتر از خط پایینی می بیند. ما این را چارچوب ادراکی می نامیم.

ب- چارچوب فکری، مانند چارچوب ادارکی، بر دیدن ما از واقعیت ها تاثیر می گذارد. برای مثال، کدام یک از این دو سنگین تر است : یک کیلوگرم سرب یا یک کیلوگرم پر؟ من شک دارم که در برابر این پرسش، چارچوب فکری شما به صورت خودکار بتواند تحت کنترل باشد. در ذهن شما چه گذشت؟ شما چه تصویری را دیدید؟ ما پر را به صورت کرکدار و سبک می بینیم و سرب را چگال و سنگین. اگر چه هر جفتشان وزنی برابر یک کیلوگرم دارند. آنچه که ما می بینیم یک اختلاف ادراکی در وزن پر و سرب است. این ادراک شامل عقیده در مورد نیرو است. ما تصور می کنیم نیروی که برای بلند کردن یک شی به کار می گیریم برابر تاثیری است که آن شی می تواند بر چیزی بگذارد. یک کیلوگرم سرب کوچک تر و سخت تر از یک کیلوگرم پر است. بنابراین ما نتیجه می گیریم که به این دلیل بلند کردن یک کیلوگرم سرب نیاز به نیروی بیشتری دارد تا یک کیلوگرم پنبه.
ما تصور می کنیم شی ای که نیاز به نیروی بیشتری برای بلند کردن است روی ترازو سنگین تر است. عکس این موضوع نیز درست است. ما تصور می کنیم که شی ای که بلند کردنش راحت است از آنچه که ترازو نشان می دهد سبک تر است. به عنوان مثال : یک پیاله که در آن ۱۰۰ گرم آب ریخته شده و یک فنجان که درون آن نیز ۱۰۰ گرم آب ریخته شده را روی میز بگذارید. از کسی بخواهید که فنجان را با یک دست و پیاله را با دست دیگرش بگیرد و بگوید کدام سنگین تر است. همواره سوژه خواهد گفت که فنجان سبک تر از پیاله است. تنها تفاوت این است که فنجان یک دسته دارد ولی پیاله دسته ندارد.
چارچوب های ادراکی و فکری ممکن است در فهم دقیق مسئله و یا اطلاعاتی که کمک به حل آن می کند، مانعی ایجاد کند. از طرف دیگر فهم چارچوب های فکری می تواند ما را در فهم اینکه چرا به پذیرش یا کنار گذاشتن یک چارچوب نیاز داریم ، کمک کند.
مهم ترین چارچوب های فکری عبارتند از:
– علاقه مندی به مرزبندی های بسیار درباره یک موضوع
– برچسب زنی و دیدن آن چه که انتظارش را داریم
– عدم استفاده از تمام حس ها و جنبه های ذهنی خود
– چسبیدن به گذشته
– حفظ منافع

ج- چارچوب فرهنگی شامل عرف، سنت و ضرب المثل هایی است که ما برای تشریح اینکه چرا می توانیم یا نمی توانیم کاری را انجام دهیم به کار می گیریم. همچنین این چارچوب شامل تمایل در مورد یافتن اطلاعاتی است که دیدگاه های ما را تقویت می کند و کنار گذاشتن اطلاعاتی است که بر ضد دیدگاه های ماست. چارچوب های فرهنگی ما بخشی از هویت ماست و کمک می کند تا دنیایمان را بهتر درک کنیم. اگر چه، چارچوب فرهنگی آزموده نشده منجر به جواب های نادرست می شود. این مهم است که ما از چارچوب های فرهنگی خویش آگاه شده و بفهمیم آنها چگونه بر اندیشه ما تاثیر می گذارد.
برخی از چارچوب های فرهنگی عبارتند از:
– این بر مبنای عقل سلیم است
– ما همیشه این کار را به این صورت انجام داده ایم
– دلیل، منطق، آمار، کاربرد و عمل گرایی خوب است و احساس، شهود، قضاوت کیفی و لذت بد است.
– سنت ها بهتر است که تغییر یابند.

شناخت چارچوب های ذهنی و اینکه چگونه خلاقیت را مانع می شوند ما را به راه درازی به سوی افزایش تفکر خلاق می برد. برخی از تکنیک هایی که شما برای آزمون چارچوب های خویش می توانید استفاده کنید به قرار زیر است:
– تعیین کنید برای حل مسائلی که در دست دارید چه چارچوب هایی را ممکن است دخیل کنید.
– از دیگران بپرسید که آنها در مورد چارچوب های شما پی به چه مواردی برده اند.
– برای روشن کردن چارچوب های خویش، سوال سازی کنید و به آنها جواب دهید.
– تعیین کنید چارچوب ها چه تاثیری بر مسائل شما دارد.
– برای استفاده بهتر از چارچوب ها، برای خود برنامه ریزی کرده و آن را اجرا کنید.


درس ۴۰- استانداردهایی برای استدلال انتقادی و تفکر خلاق

40

استانداردها به ما کمک می کند تا کیفیت استدلال و تفکر خود را در هر موضوعی تعیین کنیم. استانداردی که در زیر می آید به شما کمک خواهد کرد تا مراحل تفکر و استدلال خود را ارزیابی کنید. البته این ها استاندارد جدیدی نیست و ممکن است شما آن را در شرایط گوناگون مورد استفاده قرار داده باشید. در زیر این استانداردها نظم بخشی شده و با ارائه سوال های راهبردی تلاش شده که استفاده از آن ساده تر گردد:
۱- شفافیت: شفافیت به این معناست که ما اندیشه های خود را به صورت روشن و واضحی بیان نماییم. برای مثال، آیا ما قصد خود را بیان کرده ایم و آن برای همگان روشن است. شفافیت باعث می شود که ما ارتباط، عمق، اهمیت و دقت ایده ها، توصیه ها و یا تصمیم های خود را بتوانیم ارزیابی کنیم.
– آیا می توانی ایده ات را به شکل دیگری توضیح دهی؟
– آیا می توانی جزئیات بیشتری را در این باره بیان کنی؟
– آیا می توانی مثالی بزنی یا تصویر روشن تری از ایده ات بیان کنی؟

۲- صحت: صحت توصیف کننده آن است که چقدر محصول یا تصمیم ما از استانداردها و یا واقعیت، تبعیت می کند. از طرف دیگر ، عبارت “صحیح است” بیانگر آن است که هیچ خطا، اشتباه یا تحریفی صورت نگرفته است. هنگامی که تلاش داریم که صحیح عمل کنیم یعنی اینکه سعی داریم تا بر اساس یک استاندارد یا واقعیتی عمل کنیم. سوالاتی که باعث می شود صحت خود را بالا ببریم عبارتند از:
– چه مدرکی برای تایید عبارت وجود دارد؟
– چگونه می توانیم اعتبار مدرک را کنترل کنیم؟
– چگونه می توانیم صحت عبارت را بررسی یا آزمون کنیم؟

۳- دقت: دقت بیانگر کیفیت صحت است. وقتی می گوییم که دقت یک ماشین حساب ، ۶ رقم اعشار است یعنی اعداد اعشاری (مانند عدد پی) را تا ۶ رقم اعشار در محاسبات منظور می کند. در هر صورت جواب صحیح است اما میزان صحت ، یعنی دقت.
– آیا می توانی مشخصات بیشتری را بگویی؟
– آیا می توانی جزئیات بیشتری را بگویی؟
– آیا می توانی تمرکزت روی موضوع را بیشتر کنی؟

۴- ارتباط: ارتباط بیانگر این است که بین موضوع و داده های مربوط به آن یک پیوستگی وجود دارد. ما باید این پیوستگی و شدت آن را معلوم کنیم. سوال هایی که باعث پیدا کردن پیوستگی می شود عبارتند از:
– بین موضوع مورد بحث و مسئله، چه ارتباطی وجود دارد؟
– این چگونه به مسئله ارتباط پیدا می کند؟
– این چگونه بر مسئله اثر می گذارد؟
– این مطلب چگونه به موضوع مورد بحث کمک می کند؟

۵- عمق: عمق بر خلاف دانش سطحی، در جستجوی فهم پیچیدگی های موضوع مورد بررسی است. برای ارزیابی عمق، این سوال ها را بپرسید:
– پیچیدگی های این مسئله چیست؟
– چگونه فهم این پیچیدگی ها فهم مسئله را بیشتر می کند؟
– چگونه جواب شما، بیان گر پیچیدگی های این مسئله است؟

۶- جامعیت: ما ممکن است تمامی موارد با لا را برآورده کنیم اما ممکن است مطالب دیگری هم باشند که بر مسئله تاثیرگذارند. ما باید این سوال ها را از خود بپرسیم:
– چه نکات دیگری هست که بر مسئله تاثیر می گذارد؟
– چگونه می توانیم به این مسئله از زاویه دیگری نگاه کنیم؟
– یک محافطه کار، آزادی خواه و یا مخالف چگونه به این موضوع نگاه می کنند؟
– از نگاه دشمن (یا رقیب) این موضوع چگونه به نظر می رسد؟

۷- اهمیت: یکی دانستن اهمیت و جامعیت خطرناک است. ممکن است چیزی با مسئله مرتبط باشد اما مهم نباشد. از این رو نباید موضوع بی اهمیت را بی ارتباط دانست. برای پیدا کردن جنبه های پراهمیت ، سوال های زیر می تواند موثر باشد:
– آیا این مهم ترین مسئله ای است که باید به آن توجه شود؟
– آیا این موضوع یا ایده ای مرکزی است؟
– کدام یک از وقایع زیر بیشترین اهمیت را دارد؟
– کدام موضوع بیشترین اثر را بر مسئله دارد؟

۸- منطق: منطق به ارتباط بین ایده ها اشاره دارد. این شامل نظمی است که بین ایده های متنوع ایجاد می کنیم و اینکه چگونه این ایده ها از همدیگر حمایت می کنند. منطق شامل شرایطی عقلانی است که منجر به آن می شود که حادثه رخ دهد یا ندهد. منطق شامل فرض هایی است که منجر به انضباط در موضوعات آکادمیک، تجاری ، ارتشی و … می شود. اصول منطق از دو الگو تبعیت می کند: دلایل استقرایی (از جز به کل رسیدن) و دلایل استنتاجی (از کل به جز رسیدن).
در روش استقرایی ما داده ها را برای اثبات یک فرضیه جمع آوری می کنیم یا از طریق مشاهده موارد جزئی ، پی به یک قانون کلی می رسیم. چنین پیش بینی هایی معمولاً نیاز به اصولی دارد که بدون اثبات آن را بپذیریم. اگر چه منطق استقرایی ما را قادر می سازد که استدلالی انتقادی داشته باشیم اما باید به خاطر بسپاریم که بیشتر قوانین علمی ممکن است با داده های جدیدی که می رسد تغییر یابد. به عنوان مثال مردم تصور می کردند که زمین تخت است تا زمانی که شواهد اثبات کردند که چنین نیست.
روش استنتاجی از یک کلیت حرکت می کند تا به یک جز خاص برسد. از این رو باید از جایی شروع کند که مخاطب قبول دارد؛ بنابراین در اینجا نیز باید متوجه خطاهایی باشیم که ممکن است رخ دهد. در روش استنتاجی ، نتیجه وقتی صحیح است که هم مقدمه صحیح باشد و هم روش حرکت از کل به جز


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مرجع تخصصی آموزش و ارائه خدمات GD&T و پرینت 3 بعدی