دروس ۴۱ تا ۵۰

درس ۴۱ – چگونه یک متفکر انتقادی شویم؟ – مقدمه

41

برای تفکر انتقادی تعاریف زیادی وجود دارد. از منظر عملگرایی، تفکر انتقادی را می توان به این صورت تعریف کرد:
فرایندی که از طریق آن ما هوش و دانش خود را برای رسیدن به بالاترین جایگاه عقلانی و مناسب در موضوعات به کار می گیریم. همچنین تفکر انتقادی تلاش دارد تا موانع موجود بر سر راه تفکر عقلانی را شناسایی و بر آنها فائق آید.

درک ارزشمندی و نیاز به تفکر انتقادی هنوز همگانی نشده است. تفکر انتقادی معمولاً روشی سرد، فاقد تصویر و بدتر از همه، خسته کننده شناخته می شود. به آنها که می گویند: ” ایمان داشته باشد و اجازه بده که احساست تو را به سوی حقیقت راهنمایی کند” این مقاله شاید گیرایی نداشته باشد. اما برای آنهایی که اهمیت تفکر انتقادی را درک کرده اند ، این مقاله و پیوست هایی که در منبع اصلی وجود دارد، می تواند به عنوان یک مرجع به کار آید. اگر کسی باهوش است یا از دانش بالایی برخوردار است، به این معنا نیست که توان تفکر انتقادی دارد. نبوغ سرشار ممکن است منجر به عقایدی غیرعقلانی و یا اعتقاداتی بی اساس گردد. تفکر انتقادی در مورد این است که چگونه ما از هوش و دانش خود برای رسیدن به اهداف و دیدگاه های عقلانی استفاده می کنیم. عقیده و اعتقاداتی که بر اساس تفکر انتقادی استوار گشته اند نسبت به آنهایی که بر اساس فرایندی غیر عقلانی شکل گرفته اند، دارای پایه و اساس محکم تری هستند. به علاوه، متفکران انتقادی نسبت به کسانی که فاقد آن هستند معمولاً برای تصمیم گیری و حل مسئله مجهزترند.
تفکر انتقادی از تفکر منطقی یا تحلیلی برتر است. می توانیم تفکر انتقادی را تفکری عقلانی و یا هدف گرا نیز معنی کنیم. اینجا یک تفاوت مهمی وجود دارد. منطق و تحلیل ، اساساً مفاهیمی فلسفی یا ریاضی هستند درحالی که تفکر عقلانی و هدف گرایی دارای مفاهیم وسیع تری است که زمینه های فلسفه و جامعه شناسی را نیز شامل می شود.
برای تبدیل شدن به یک متفکر انتقادی باید ۵ گام را طی کرد:
گام اول : پذیرش نگرش متفکران انتقادی
گام دوم : شناخت موانع تفکر انتقادی و پرهیز از آن
گام سوم : یافتن استدلال صحیح و توان تشریح آن
گام چهارم : ارزیابی منابع اطلاعاتی
گام پنجم : ارزیابی استدلال ها

اما قبل از اینکه وارد هر کدام از این گام ها شویم لازم است بدانیم که تفکر انتقادی چه نیست:
تفکر انتقادی ، تفکر بدبینانه نیست که با یک پیش داروی به دنبال یافتن خطاها باشد بلکه فرایندی طبیعی و غیر متعصبانه برای ارزیابی ادعاها و عقاید دیگران و یا خود است.
تفکر انتقادی تهدیدی بر شخصیت افراد نیست. ممکن است هدف گرایی افراد را افزایش دهد اما هویت آنان را تغییر نخواهد داد.
تفکر انتقادی یک عقیده نیست. تفکر انتقادی می تواند اعتبار عقاید را ارزیابی کند اما خودش یک عقیده نیست بلکه یک فرایند است.
تفکر انتقادی احساسات و یا تفکر عاطفی را سرکوب یا جابجا نمی کند. عواطف به زندگی معنی و مطلوبیت داده و باعث می شوند قصد ها را بهتر احساس کرد. تفکر انتقادی نمی تواند این نقش را ایفا کند. بلکه تصمیم های عاطفی (مانند تصمیم به ازدواج یا داشتن فرزند) باید در بخشی از فرایند تفکر انتقادی قرار گیرد.
تفکر انتقادی هرآنچه را که بر اساس علم باشد را به صورت کور نمی پذیرد. به عنوان مثال فرهنگ ما شامل ادعاهای علمی نادرستی است که برای فروش بسیاری از محصولات از مواد خوراکی تا مواد دارویی به کار گرفته می شود.
البته این مهم است که متوجه باشیم استدلال هایی که مبتنی بر تفکر انتقادی هستند الزاماً متقاعد کننده ترین ها نیستند. شاید متقاعد کننده ترین استدلال ها آنهایی باشند که بر اساس نیازهای عاطفی یا انسانی طراحی شده اند تا آنهایی که در راستای اهداف هستند. به همین دلیل است که استدلال های سیاستمداران، اصحاب رسانه و بازاریاب ها معمولاً به عنوان متقاعد کننده ترین استدلال ها از طرف مردم پذیرفته می شود در صورتی که آنها تعمداً فاقد تفکر انتقادی هستند.


درس ۴۲ – چگونه یک متفکر انتقادی شویم؟ گام اول : پذیرش نگرش متفکران انتقادی

42

اولین گام برای تبدیل شدن به یک متفکر انتقادی حرفه ای، ایجاد نگرش صحیح است. چنین نگرشی شامل ویژگی های زیر است:
– ذهن باز
– شک سالم
– تواضع متفکرانه (استقرار در موضع من نمی دانم)
– تفکر آزاد
– انگیزه بالا
دو ویژگی اول ممکن است، متضاد یکدیگر به نظر برسد در صورتیکه چنین نیست. متفکران انتقادی باید علاقه مند به بررسی نقطه نظراتی متفاوت با نقطه نظر خود باشند اما در زمان تشخیص (که از شک نسبت به ادعاها حاصل می شود)، این بررسی مفید نیست. متفکر انتقادی نه باید خودرای (دگم) و نه ساده لوح باشند. داشتن دو ویژگی “ذهن باز” و “شک سالم” به معنی جستجویی خارج از واقعیت ها، منابع اطلاعاتی و دلایلی است که برای حمایت از قضاوتمان از آن استفاده می کنیم. بررسی موضوع از هر جنبه ممکن یعنی: یافتن نقاط ضعف و قدرت هر جنبه، پذیرش اینکه ممکن است ما در اشتباه باشیم، و از همه مهم تر اینکه خود را جای دیگران بگذاریم تا منظر آنان پی به خطاها ببریم. البته شک بسیار باعث می شود که فرد نسبت به همه چیز مردد بماند و کاری را انجام ندهد در حالی که شک کم نیز منجر به ساده لوحی و زودباوری می شود.
داشتن تواضع متفکرانه یعنی پذیرش موقت عقاید موجود تا آنکه بر اساس شواهد و استدلال های جدیدتری بررسی شود، به گونه ای که شخص خطاهای موجود در عقایدی که مطلوبش هست را پیدا کند. همچنین تواضع متفکرانه یعنی دست کشیدن از ساده کردن موضوعات به “درست و غلط” و یا “سیاه و سفید” و تفکر کردن بر اساس میزان قطعیت و یا طیف های خاکستری. گاهی بیان “من نمی دانم” خردمندانه ترین موضعی است که درباره یک مطلب می توان اتخاذ کرد. همان طور که سقراط بیان کرده است : برخویش غره شده، درخور متفکران انتقادی نیست.
همچنین یک متفکر انتقادی باید ذهنی غیروابسته داشته باشد؛ به عنوان مثال یک متفکر آزاد باشد. برای آزادانه فکر کردن، شخص باید علاقه مندی به باور کردن را محدود کند زیرا جامعه به دنبال آن است که انسان ها را مطیع بی قید و شرط خویش سازد. این برای عده ای کاملاً مشکل و حتی غیر ممکن است. فرد باید نسبت به این موضوع مشتاق باشد که آیا تبعیت پذیری باعث داشتن عقیده اش شده است و اگر بله باید توان و شجاعت آن را داشته باشد که حداقل به صورت موقت، دست به عملی نزند تا آن که ارزیابی او کامل شود.
در نهایت یک متفکر انتقادی باید جدیتی طبیعی برای درک و فهم بیشتر و ارزیابی جنبه های بیشتر یک موضوع داشته باشد. تنها راهی که فرد می تواند بر کمبود دانش خود درباره یک موضوع چیره شود آن است که قبل از آنکه قضاوتی داشته باشد مطالعاتش را تا زمان حصول سطحی کافی از فهم آن موضوع ادامه دهد. این ممکن است متفکر انتقادی را بر آن دارد تا پرسش های بیشتری را بپرسد تا به جواب برسد.
یک متفکر انتقادی نمی تواند تنبل باشد.

 درس ۴۳ – گام دوم – شناخت و اجتناب از موانع تفکر انتقادی
43
هرروز که از عمرمان می گذرد، نسبت به موانعی که جلوی تفکر شفاف، دقیق و صادقانه را می گیرد، آسیب پذیرتر می شویم. برخی از این موانع غیرعمدی و ناشی از محدودیت های طبیعی انسان است در حالی که برخی دیگر ناشی از عملکرد خودمان است. برخی از این موانع آشکار هستند اما بیشتر آنها سخت به چشم می آیند یا حرکتی خزنده دارند. با مسلح شدن به نگرشی که در گام اول بیان شد، متفکر انتقادی باید بتواند این موانع را شناسایی و خنثی سازد. این موانع را می توان به ۴ دسته تقسیم کرد (برای آشنایی بیشتر به منبع اصلی رجوع شود):
ا- محدودیت های اولیه انسان
۲- کاربرد زبان
۳- منطق و بینش اشتباه
۴- خطاهای ذهنی (فردی یا اجتماعی)محدودیت های اولیه انسان برای هرکسی حتی متفکران انتقادی متبحر ممکن است رخ دهد. این محدودیت ها باعث می شود که نتوانیم به فهم و درک وقایع، بینش ها، حافظه و تجارب گذشته، تعصب ها و … نایل آییم و دنیا را آنطور که باید نبینیم. بهترین کاری که در این باره می توانیم انجام دهیم این است که فهم کافی از موضوعاتی که در دستمان است داشته باشیم.
کاربرد زبان ارتباط زیادی با تفکر انتقادی دارد. استفاده نادرست از لغات می تواند حقیقت را پنهان کرده یا منجر به گمراه شده، گیج شدن یا فریب خوردن ما شود. از تابلوهای تبلیغاتی که لاغری آسان را تضمین می کند تا سیاستمدارانی که موفقیت را برای همه انسان ها وعده می دهند، یک متفکر انتقادی باید یادبگیرد که تشخیص دهد چگونه لغات برای ارتباط ذهنی و عاطفی به کار نمی روند بلکه برای به کنترل درآوردن افکار و رفتار به کار می روند.
موانع دسته سوم و چهارم هم منجر به نتیجه گیری اشتباه می شوند. یک متفکر انتقادی باید یادبگیرد که چگونه می توان اعداد را برای گمراه ساختن به کار گرفت یا اینکه خطاهای ذهنی چگونه باعث تفسیرهای اشتباه می شود. همچنین استدلال می تواند برای کسب قدرت یا اثرگذاری به کار گرفته شود.

 درس ۴۴ – گام سوم : یافتن استدلال صحیح
44
قلب تفکر انتقادی، توانایی در شناخت، ایجاد و ارزیابی استدلال است. برخی از افراد معنی واژه استدلال را درست درک نکرده اند. استدلال به معنی مقابله، شکایت و مخالفت نیست. در ادبیات تفکر انتقادی، استدلال به معنی آوردن یک سری دلایل برای حمایت از یک نتیجه گیری است. به بیانی دیگر: استدلال = دلایل + نتیجه گیری
مثال: به ریچارد اعتماد نکن چون او یک سیاستمدار است.
نتیجه گیری : به ریچارد اعتماد نکن
حرف ربط : چون
دلایل : او یک سیاستمدار استدر هر استدلال باید یک یا چند دلیل و یک یا چند نتیجه گیری وجود داشته باشد. متناسب با محتوی، دلیل ها شامل: قوانین، شواهد، داده، عقاید، آزمون و بررسی است. به همین ترتیب، متناسب با موضوع، نتیجه گیری شامل : ادعا، کنش، قضاوت یا نظریه ای جدید است.
گاهی استدلال ها با عباراتی همچون : از آنجایی که، زیرا، برای اینکه، به این دلیل که، همانطور که بیان گردید و … تدوین می شود تا قسمت نتیجه گیری از قسمت دلایل جدا شود.
منطق ، استدلال را به دو قسمت استقرایی (جز به کل) و استنتاجی (کل به جز) تقسیم می کند. در حالی که تفکر انتقادی از این الزام پیروی نمی کند ، اما متفکران انتقادی باید نسبت به استقرا و استنتاج، فهم خوبی داشته باشند. اگرچه اکثر استدلال هایی که فرد در زندگی روزمره با آن روبرو می شود، استقرائی است. بر خلاف استدلال های استنتاجی، استدلال های استقرائی به صورت “صفر و یک” یا “سیاه و سفید” نیستند زیرا آنها بر اساس ضرورت و الزاما ها، نتیجه گیری نمی کنند . یک متفکر انتقادی باید بفهمد که هیچ موضوعی در یک استدلال استقرائی، حتی اگر شواهد محکمی هم در حمایت از آن وجود داشته باشد، از طریق ضرورت یا قطعیت نتیجه گیری نخواهد شد. بلکه یک استدلال استقرائی تنها درجه قطعیت یا احتمال را مطرح می کند.
مثال از استدلال استنتاجی (کل به جز) : همه انسان ها قلب (منظور سیستم خون رسانی است نه عواطف) دارند و سیاه پوستان آفریقا هم انسان هستند ، بنابراین سیاه پوستان آفریقایی نیز قلب دارند.
در این مثال “بنابراین” حرف ربط است و قسمت قبل از “بنابراین”، دلایل و قسمت بعد از “بنابر این” نتیجه گیری است. نتیجه گیری در اینجا مطلق است.
مثال از استدلال استقرائی (جز به کل): هر انسان فقیری که تا کنون دیده ام، حاضر بود برای به دست آوردن پول از کرامت انسانی اش دست بر دارد بنابراین فقر می تواند تاثیر بدی بر انسانیت داشته باشد.
در این مثال نیز “بنابراین” حرف ربط است و قسمت قبل از “بنابراین”، دلایل و قسمت بعد از “بنابر این” نتیجه گیری است. نتیجه گیری در اینجا مطلق نیست و صحبت از امکان تاثیر منفی فقر بر انسانیت شده است نه اینکه فقر همواره انسانیت را از بین می برد.
اگر نتیجه گیری به صورت مطلق باشد، کافی است که یک انسان فقیر پیدا شود که برای پول انسانیتش را زیر پا نگذارد در این صورت نتیجه گیری اشتباه خواهد بود.
استدلال هایی که توسط وکلای حقوقی که برای دفاع از موکلش در برابر یک اتهام قانونی بیان می شود مثال خوبی از استدلال های استقرائی است. این همواره ممکن است که یک استدلال استقرائی با وجود دلایل روشن، یک نتیجه گیری اشتباه داشته باشد. به عنوان مثال اگر چه هیات منصفه یک متهم را گناهکار بیابد اما همیشه این احتمال هست که متهم، جرمی را انجام نداده باشد. یک متفکر انتقادی باید یک استدلال را بر اساس درجه قطعیت ارزیابی کند نه بر اساس “سفید و سیاه” یا “درست و غلط” مطلق.

 درس ۴۵ – چگونه یک متفکر انتقادی شویم؟ گام چهارم: ارزیابی منابع اطلاعاتی
45
 اکثر استدلال ها برای تایید نتیجه گیری از یک سری واقعیت ها استفاده می کنند. قدرت یک استدلال به ضعیف ترین اطلاعات ارائه شده است همان طور که قدرت یک زنجیر به ضعیف ترین حلقه آن وابسته است. اگر واقعیت هایی که یک نتیجه گیری را تایید می کنند، خود اشتباه باشند، بنابراین استدلال نیز اشتباه است. جدای تجربیات شخصی، واقعیت ها از یک سری منابع اطلاعاتی همانند شاهدان عینی، آزمایش هایی که صحت یک موضوع را اثبات می کند و یا نظرات کارشناسان، به دست می آیند. این منابع به صورت متعارف در رسانه ها و یا کتب وجود دارد. در جامعه ای که هدف مردمش تفریحات و سرگرمی باشد، سخت است که بتوان اطلاعات هدفمند و غیرمتعصبانه ای در مورد یک موضوع یافت. برای مثال، رسانه های ارتباط جمعی دریافته اند که استفاده از ژورنالیسم مبتنی بر “چه خواهد شد اگر…” ، فروش خوبی دارد: چه خواهد شد اگر رئیس جمهور چند کار وحشتناک انجام دهد؟ چه خواهد شد اگر جامعه به واسطه چند رفتار جنایتکارانه، هیجان زده گردد؟ و ….. . چگونه می توانیم انتظار داشته باشیم که با توجه به حجم تبلیغات، شعارها، کنایه ها، تحریف ها، تهمت ها، شایعات و اطلاعات نادرست که به صورت روزافزون و گسترده ای در تلویزیون، رادیو، روزنامه ها، مجلات و اینترنت وجود دارد، بتوان آنچه درست و صحیح است را پیدا کرد؟ به نظر می رسد حتی ناشران برجسته نیز جهت فروش محصولاتشان، تمایل دارند آنچه چاپ کرده اند را تایید کنند. بنابراین چگونه می توانیم بفهمیم که به کدام منبع اطلاعاتی می توان اعتماد کرد؟
در حالی که جواب ساده ای برای این سوال نیست، یک متفکر انتقادی باید منابع اطلاعاتی که قابل اعتماد، بدون تعصب و دقیق هستند را جستجو کند. این بستگی به مواردی همچون کیفیت، پیوستگی و خوشنامی دارد. برای ارزیابی این شرایط، یک متفکر انتقادی باید جواب سوال هایی مشابه آنچه در زیر است را پیدا کند؟
۱- آیا منبع اطلاعاتی، کیفیت مورد نیاز و سطح فهم مورد نیاز برای نتیجه گیری را دارد؟
۲- آیا منبع از دقت صحیحی برخوردار است؟
۳- آیا منبع انگیزه ای برای عدم دقت یا تعصب زیاد را دارد؟
۴- آیا دلایلی برای عدم صداقت یا پیوستگی منبع وجود دارد؟
اگر پاسخ دو سوال اول منفی و دو سوال بعدی مثبت باشد، متفکر انتقادی باید نسبت به استدلالی که اطلاعاتش را از این منابع برداشته است ، شک کند. این موضوع مستلزم بررسی های بیشتری را برای کسب اطلاعات معتبرتر است. اطلاعات معتبر معمولاً حاوی داده های آماری است که برای حمایت از یک نتیجه گیری مورد استفاده واقع می شود. البته فریب دادن مردم با آمار نیز بسیار ساده است. از آنجایی که کاربرد صحیح آمار در یک استدلال از موضوع این مقاله خارج است، اما لازم است که یک متفکر انتقادی قبل از استفاده از اطلاعات آماری ، دانش خود را در مورد اصول پایه ای آمار و احتمالات کامل کند.
جهت اطلاع بیشتر در این موضوع ، می توانید به جدول ۳ در منبع اینترنتی رجوع کنید.

 درس ۴۶ – چگونه یک متفکر انتقادی شویم؟ گام پنجم: ارزیابی استدلال
46
 آخرین گام در تفکر انتقادی که همانا ارزیابی انتقاد باشد، خود دارای سه زیر گام است که آیا : ۱- فرضیه ها موجه است؟ ۲- آیا دلایل کافی و معتبر هستند؟ ۳- اطلاعات مرتبط حذف شده اند؟ این سه گام در زیر تشریح شده است.فرضیات: وجود فرضیات برای استدلال هایی که باید صحت آن اثبات شود ضروری است. مثالی که قبلاً زدیم را دوباره مورد استفاده قرار می دهیم: به ریچارد اعتماد نکن چون او یک سیاستمدار است. فرضیه ای که در اینجا مورد استفاده قرار گرفته این است که سیاستمداران قابل اعتماد نیستند. اولین گام ارزیابی یک استدلال این است که آیا بر مبنای یک فرضیه است و آیا آن فرضیات موجه است یا نه؟
یک فرضیه موجه دارای یکی از ویژگی زیر است؟
۱- عرفاً صحیح باشد
۲- بدون آنکه نیاز به استدلال دیگری باشد به عنوان درست پذیرفته شود
فرضیه ای که هیچکدام از شرایط فوق را نداشته باشد، فرضیه ای ناموجه است.
بر مبنای اولین معیار، یک متفکر انتقادی باید برای دانستن آنچه عرفاً درست است، مستقلاً دست به تحقیق بزند. اگر متفکر انتقادی علی رقم چنین تحقیقی نتوانست تعیین کند که چه چیزی عرفاً درست است، نمی تواند حکم کند که فرضیه ناموجه است. بر مبنای دومین معیار، یک متفکر انتقادی، برای ارزیابی درست بودن یک فرضیه از این سه فاکتور استفاده می کند:
۱- دانش و تجربه ای که خودش دارد ۲- منابع اطلاعاتی مورد استفاده برای فرضیه ۳- نوع ادعایی که در آن باره وجود دارد.
اگر یک استدلال دارای فرضیه ناموجه ای باشد و اگر این فرضیه، شرطی لازم برای اعتبار نتیجه استدلال باشد، متفکر انتقادی باید در باره اعتبار تمام استدلال پرسش به عمل آورد. تمام موانع ذکر شده در جدول موجود در منبع اینترنتی به خصوص جدول ۳ و ۴ ، زمینه های بسیاری از فرضیات ناموجه را ذکر کرده اند.
دلایل: دومین گام در ارزیابی یک استدلال، ارزیابی کافی بودن و مرتبط بودن دلایل (یا شواهد) است که در حمایت از صحت نتیجه آن استدلال ذکر شده است. بهتر است که مرتبط بودن دلایل را به عنوان کیفیت دلایل و کافی بودن آن را به عنوان کمیت استدلال در نظر بگیریم. یک استدلال خوب باید هم از کیفیت و هم از کمیت مناسب برخوردار باشد.
این ساده تر است (البته نه همواره) که دلایل مرتبط انتخاب شود (به عنوان مثال داشتن ارتباط منطقی یا موضوعی) تا اینکه تعیین شود که آیا دلایل کافی هستند یا نه (به عنوان مثال برای معتبر کردن استدلال کافی باشد). بنابراین چگونه کافی بودن دلایلی که در حمایت از نتیجه یک استدلال آمده است را ارزیابی کرد؟ واژه شک عقلانی که در یک دادگاه قضایی به کار می رود می تواند به عنوان یک راهنما مورد استفاده واقع شود. اما چگونه می توان شک عقلانی را تعیین کرد؟ متاسفانه جواب ساده ای در این ارتباط وجود ندارد اما معیارهای در این باره وجود دارد. نخست اینکه ، نگرش یک متفکر انتقادی (که در گام اول گفته شد) و آگاهی از موانع بر سر راه تفکر انتقادی (که در گام دوم گفته شد) مهم و قابل توجه است. دوم اینکه، از خود سوال کنید این استدلال برای چه قصد یا نتیجه ای ساخته شده است. همین موضوع گاهی، کافی بودن دلایل را تعیین می کند. سوم اینکه، در مورد آخرین استانداردهایی که درباره موضوع وجود دارد مطلع باشید؛ به عنوان مثال شما نمی توانید کافی بودن دلایل یک ادعای علمی را ارزیابی کنید، مگر اینکه در مورد آن موضوع، دانش داشته و روش ارزیابی ادعاهای مشابه را بدانید. آخر اینکه، کافی بودن دلایل باید به اندازه نسبت قدرتی باشد که نتیجه استدلال به آن اذعان دارد. بنابراین، دلایلی که برای اعتبار یک نتیجه گیری محکم (مثلاً تام حتماً تابلو نقاشی را خریده است) کافی نیست ، می تواند برای یک نتیجه گیری ضعیف (مثلاً تام احتمالاً تابلو نقاشی را خریده است) کافی باشد.
هنگام ارزیابی چندین شواهد، چه آنهایی که موافق و چه آنهایی که مخالف هستند، چگونه می توان آنها را وزن دهی کرد؟ مجدداً قانون سریع و محکمی در این باره وجود ندارد. هر چقدر که منبع یک دلیل (بر اساس گام چهار) معتبر تر باشد، وزن آن بیشتر خواهد بود. به علاوه، باید به دلایلی که از جهت ارتباط با موضوع، بهتر هستند باید وزن بیشتری داده شود. در غیر اینصورت می توان، دلایل را هم وزن در نظر گرفت.
از قلم افتادگی: یک استدلال معتبر آن است که تمام دلایل مرتبط را داشته باشد نه اینکه دارای دلایلی باشد که از موضوع حمایت می کنند. استدلال هایی که فاقد دلایل مرتبط باشند، ممکن است از آنچه هستند، قوی تر به نظر برسند. بنابراین آخرین گام در ارزیابی یک استدلال این است که آیا دلایل معتبر و مرتبط در حمایت از آن وجود دارد یا خیر. گاهی این موضوع به صورت غیرعمدی یا از روی ناآگاهی رخ می دهد اما اغلب به صورت عمدی اتفاق می افتد. از آنجایی که معمولاً نمی توان با استدلال کننده ملاقات کرد و از آنها خواست که از موارد قلم افتاده را ذکر کند، بهترین راه برای یک متفکر انتقادی این است که استدلال های مخالف در آن موضوع را پیدا کند تا موارد از قلم افتاده آشکار شود. نادر هستند استدلال کننده هایی که استدلال های مخالف را جستجو کرده و آن را با دقت مورد بررسی و مطالعه قرار دهند. البته یک متفکر انتقادی هنگام ارائه استدلال خودش باید این مطلب را مد نظر قرار دهد.
چک لیست استدلال:
بعد از فهمیدن پنج گامی که در بالا به آن اشاره شد، هنگام ارزیابی یک استدلال می توانید از این چک لیست نیز استفاده کنید:
۱- آیا موارد مبهم، گیج کننده یا دشواری وجود دارد که مانع فهم من از استدلال شود؟
۲- آیا ممکن است که استدلال، خود مصداقی از یک مانع (بر اساس جدول ۱ موجود در منبع اینترنتی) باشد؟
۳- آیا از گویش احساسی یا اغوا کننده در استدلال استفاده شده است؟ (برای اطلاعات بیشتر به جدول ۲ موجود در منبع اینترنتی رجوع کنید)
۴- آیا دلایل و فرضیات مرتبط را از اطلاعات جانبی، مثال ها و اطلاعات غیر مرتبط جدا کرده ام؟
۵- آیا فرضیات موجه و فرضیات ناموجه را تعیین کرده ام؟
۶- آیا می توانم دلایل به کار رفته در استدلال را لیست کنم؟
۷- آیا می توانم اهمیت، کیفیت، ارتباط و کافی بودن دلایلی که برای حمایت از نتیجه به کار رفته است را مشخص کنم؟
۸- آیا به اطلاعات بیشتر برای یک ارزیابی عقلانی (به علت قلم افتادگی یا دیگر موارد) نیاز دارم؟


 درس ۴۷ – استدلال های غلط در مناظره – قسمت اول
47
 مناظره را می توانیم شطرنج استدلال ها بنامیم. طرفین مبارزه با ارائه استدلال سعی در مغلوب کردن عقیده طرف مقابل و در بهترین حالت متقاعد کردن طرف مقابل را دارند. آنچه در مناظره مهم است اینکه داور چه کسی را برنده معرفی می کند. البته گاهی داور یک فرد است، گاهی یک شوراست و گاهی افکار عمومی است.
برای پیروزی در این مبارزه تفکری (مناظره) باید سلاح ها و ادوات جنگی طرف دیگر مناظره (استدلال ها) را شناخت و با نشان دادن خطای آن استدلال ها، ماشین جنگی او را از کار انداخت. به قول سان تزو (پدر تفکر استراتژیک) به جای حمله به دشمن، استراتژی او را مورد حمله قرار دهید.
وقتی استدلال نادرستی را در صحبت رقیب دیدید، به ترتیب زیر عمل کنید:
اول از همه نام آن خطا را ذکر کنید. به این ترتیب نشان می دهید که دانش شما در مناظره بیشتر است. این موضوع علاوه بر خنثی سازی استدلال رقیب، روحیه او را نیز تضعیف می کند.
دوم ، بگویید که چرا استدلالش غلط است. به این ترتیب نشان می دهید که بر موضوع بحث نیز احاطه دارید.
سوم ، اگر بتوانید مثالی برای اثبات اینکه استدلالش غلط است را بزنید ، کار مهمی در خنثی سازی استدلال حریف آورده اید.
چهارم، آن استدلال را برای همیشه از موضوع مناظره کنار بگذارید تا در آینده نیز نتواند به آن رجوع کند.
خیلی خوب است که اصلاً هیچ کدام از این استدلال های غلط را به کار نبرید زیرا یک مناظره کننده قوی آن ها را می شناسد و آن را علیه شما به کار می گیرد. اما در عمل این موضوع بعید است و نمی توان به صورت مطلق از استدلال نادرست اجتناب کرد. برخی از استدلال هایی که در بعضی مواقع درست هستند عبارتند از: استدلال عدم اثبات، استدلال منطقی، سوال پیچیده، شیب لغزنده، مترسک و استدلال “تو نیز مانند من هستی” که توضیح آنها در ادامه خواهد آمد.
برخی از مهم ترین استدلال غلط عبارتند از:
۱- استدلال سنت یا عملکرد گذشتگان
این استدلال رایجی است که در توجیه برخی از سیاست ها، رفتارها یا اعمال به کار می رود. این استدلال بیان می کند که همواره به همین ترتیب عمل شده است. به عنوان مثال :”در تمام تمدن های بزرگ تاریخ، حاکمان برای هنر و فرهنگ هزینه کرده اند.” این دلیل نمی شود که این سیاست در زمان حال نیز باید به کار گرفته شود.
این استدلال را از طریق شناخت و مطرح کردن آن به راحتی می توان رد کرد. اما چنانچه شما ناگزیر از آودن این استدلال هستید، مثلاً وقتی که استدلال بهتری ندارید، باید دلیل اینکه تبعیت از سنت گذشتگان ضروری است را ذکر کنید.
۲- استدلال نقطه ضعف شخصی
در این استدلال به جای اینکه یک عقیده و یا استدلال بررسی شود، شخصیت ارائه دهنده آن عقیده یا استدلال مورد حمله قرار می گیرد. حالت بارز این استدلال وقتی است که یک طرف مناظره کننده، بدخواه طرف دیگر باشد (مثلاً : اعضای حزب مخالف فاشیست هستند).
آنچه در اینگونه استدلال بیشتر متداول است، حمله به منبع اطلاعات است؛ به عنوان مثال در پاسخ به طرح ریچارد نیکسون در زمینه روابط تجاری آزاد با چین گفته شد : همه ما می دانیم که نیکسون فردی متقلب و دروغگوست. چرا باید هرآنچه او می گوید را باور کنیم.
استفاده از این استدلال کار نادرستی است اما حالت هایی هم هست که میتوان از این استدلال استفاده کرد مانند وقتی که شخص تمایل (و سابقه) دروغگویی را دارد، پذیرش صحبت او بدون طرح سوال و بررسی، ساده لوحی است.
همچنین می توان به جای اینکه خود شخص را مستقیماً مورد حمله قرار داد، به عقاید او حمله کرد. مثلاً به جای اینکه گفته شود اعضای حزب مخالف فاشیست هستند، گفت عقاید اعضای حزب مخالف ، فاشیستی است.
۳- استدلال عدم اثبات
این استدلال وقتی است که به سادگی گفته می شود چیزی درست است زیرا هنوز نادرستی آن ثابت نشده است. مثلاً شخصی ممکن است استدلال کند که گرم شدن زمین حتماً اتفاق می افتد زیرا کسی قاطعانه نگفته که آن اتفاق نمی افتد. اما عدم رد نظریه گرم شدن زمین به معنی درست بودن آن نیست.
اینکه استدلال عدم اثبات درست باشد یا نه بستگی به این دارد که مسئولیت اثبات با چه کسی باشد. در یک دادگاه آمریکایی، مسئولیت اثبات با دادستان است. بنابراین دادستان نمی تواند استدلال کند که متهم عذر و توجیهی ندارد بنابراین او مجرم است. اما وکیل مدافع می تواند بگوید که دادستان اثبات نکرده که متهم جرمی انجام داده بنابراین او گناهکار نیست. هردوی اینها استدلال عدم اثبات هستند اما تفاوت در این است که مسئولیت اثبات با چه کسی است.
در مناظره، معمولاً مسئولیت اثبات یک موضوع با تیم موافق آن موضوع است. بنابراین اگر طرح کننده یک موضوع نتواند آن را اثبات کند به معنی پیروز شدن طرف رقیب است. به صورت حسی ، تیم مخالف، به حق تلقی می شود مگر اینکه اثبات شود که آنها درست نمی گویند. اما گاهی مسئولیت اثبات می چرخد به عنوان مثال در برخی اشکال مناظره، تیم موافق می تواند با بیان بدیهی بودن موضوع، مسئولیت اثبات را به تیم مخالف بگرداند.
بنابراین مسئولیت اثبات با تیم موافق است. این بدان معنی است که تنها تیم مخالف می تواند از استدلال عدم اثبات استفاده کند.

 درس ۴۸ – استدلال های غلط در مناظره- قسمت دوم
48
۴- استدلال ظاهراً منطقی
در این حالت گفته می شود که چون روش اثبات یک استدلالی غلط و نامعتبر بوده پس آن فرض غلط است. در اینجا نمی توان گفت چون روش اثبات غلط است، پس آن فرضیه نیز غلط است. شاید آن فرض را بتوان با روش دیگری اثبات نمود. این خطا در استدلال مترسک نیز رخ می دهد.
این نیز استدلال دیگری است که بر اساس اینکه مسئولیت اثبات با چه کسی است، ممکن است درست یا غلط باشد. اگر کسی که فرضیه ای را ارائه می دهد، نتواند آن را اثبات کند، مناظره را باخته است حتی اگر استدلال های دیگری در آستین داشته باشد. علاوه بر این، از منظر داور جلسه مناظره هم چنین کاری بی ارزش و بدون امتیاز تلقی می شود. دلیل این موضوع این است که وقتی کسی ، فرضی را مطرح می کند، مسئولیت اثبات آن با خودش است.
۵- استدلال “بده در راه خدا”
به این مثال توجه کنید: «به بچه های فقیر و گرسنه فکر کنید. چگونه می توان آنقدر سنگدل بود که به آنها فکر نکرد. » مشکلی که با این قبیل استدلال ها وجود دارد اینکه چون برای درخواست خود مقداری کمی، ذکر نکرده است بنابراین ناممکن را ممکن، درست را غلط و گرانبها را بی قیمت ساخته است.
البته این مجاز است که وخامت یک مشکل را مورد توجه قرار داد تا راه حلی برای آن یافت. خطا از اینجا رخ می دهد که کمیتی ذکر نمی شود و معلوم نیست اگر چنین کاری انجام شود چه کسانی آسیب می بینند. البته شما نمی توانید با دیدن چنین استدلالی رقیب خود را از میدان به در ببرید مگر اینکه این استدلال حجم عمده مناظره اش را در بر گرفته باشد.۶- استدلال “منزجر کردن”
این استدلال غلط از طریق بیان مکرر یک چیز سعی در اثبات آن دارد. اما هرچقدر که یک موضوع را تکرار کنید، ارزش آن موضوع بیشتر نمی شود. البته اگر یک موضوع درست را مکراراً تکرار کنید خطا نیست بلکه خطا اینجاست که انتظار دارید تکرار یک موضوع غلط، باعث درستی آن شود.
علی رغم این موضوع، این یک خطای رایج در مناظره است و دلیل خوبی هم برای این موضوع هست: هرچقدر بیشتر یک موضوع را بگویید، داور ممناظره آن را بیشتر در حافظه اش نگه می دارد. اولین چیزی که در یک دوره سخنرانی گفته می شود این است که : هرآنچه که می خواهید به مخاطب بگویید را به او بگویید سپس بگویید که چه چیزی را به او گفته اید. متاسفانه بعضی از مناظره کنندگان فکر می کنند این کار را می توانند در هر موقعیتی انجام دهند بدون اینکه به ضرورت آن توجهی داشته باشند. بهترین زمان برای استفاده از این استدلال این است که وقتی حریف نمی تواند ادعایی را ثابت کند در اینصورت شما استدلال ضعیف خود را دائماً تکرار می کنید. اگر شما به عنوان یک مناظره کننده در چنین موقعیتی قرار گرفتید و حریف شما مکراراً استدلال ضعیف خود را بیان کرد، موضوع را به داور مناظره گوش زد کنید.
۷- استدلال سیاهی لشکر
استدلال سعی دارد درستی یک موضوع را از طریق اینکه چه تعداد افراد به درستی آن معتقدند، اثبات کند. اما مهم نیست که چه تعداد از افراد به یک موضوع معتقدند و تعداد نفرات بالای معتقد به یک چیز باعث درستی و حقانیت آن نمی شود. ممکن است همه آن افراد در خطا باشند. این استدلال شبیه عوام گرایی است. عوام گرایی تکیه بر عقیده ای دارد که عموم مردم به آن معتقدند تا به این صورت دیگران را نیز متقاعد کند که آن عقیده را بپذیرند. اما استدلال سیاهی لشکر، تکیه بر تعداد نفراتی دارد که معتقد به درستی یک موضوع هستند تا به این ترتیب بتواند اثبات کند آن موضوع درست است. البته تفاوت بین این دو بسیار ظریف است و می توان هر دو را در یک مناظره، یکی تلقی کرد.
۸- استدلال تکیه بر اکثریت
این استدلال نیز مانند استدلال سیاهی لشکر است زیرا بیان می کند چون اکثریت با شما موافق است پسشما بر حق هستید.


درس ۴۹ – استدلال های غلط در مناظره- قسمت سوم

  49
۹- استدلال به اقتدار
این استدلال غلط زمانی رخ می دهد که شخص بیان کننده استدلال سعی دارد از طریق اینکه چه شخص معتبری با این استدلال موافق است حرف خود را ثابت کند؛ حتی ممکن است آن فرد در زمینه مورد بحث کارشناس نباشد. برای مثال برخی از مردم جملات قصار انیشتن در مورد سیاست را بیان کنند (انیشتن شخصی کاملاً چپ گرا بود) گویی انیشتن یک فیلسوف سیاسی بود تا یک دانشمند. البته اگر کسی که به او استناد می شود در زمینه مورد بحث، کارشناسی خبره باشد به خصوص زمانی که استدلال کننده در آن زمینه کاملاً دانش لازم را نداشته باشد جایز است. به عنوان مثال در زمینه سیاه چاله های فضایی می توان به نظرات استفان هاوکینگ استناد کرد.حداقل در چند روش مناظره، استناد به منابع گوناگون برای حمایت از یک فرضیه قابل قبول نیست اما لازم است که این کار انجام شود. مثلاً وقتی که شخصی که به آن استناد می شود در آن زمینه یک کارشناس خبره نباشد، اما دارای کلامی شیوا باشد که منجر به متقاعد شدن افراد شود. در کل، مناظره کنندگان، زمانی می توانند از استدلال به اقتدار استفاده کنند که : ۱) آنها تکیه بر منبعی اطلاعاتی غیر موثق دارند و برای صحت واقعیت هایی که ارائه میدهند از منبع دیگری استفاده نمی کنند. ۲) آنها ذکر می کنند که برخی سیاست ها باید درست باشند زیرا فلان فرد و فلان فرد چنان فکر می کردند.۱۰ – استدلال های چرخه ای
استدلال چرخه ای زمانی رخ می دهد که فرد از آن استفاده می کند برای اثبات فرضیه ای که در حال اثبات آن است. به عنوان مثال : “ماری جوانا در تمام ایالت های آمریکا ممنوع است و نباید قانونی نقض شود. از آنجایی که استعمال ماری جوانا غیرقانونی است، تو نباید آن را استعمال کنی. و از آنجایی که تونباید اری جوانا استعمال کنی، این وظیفه دولت است که مردم را از استعمال آن منع کند و این دلیلی است که ماری جوانا غیر قانونی اعلام شده است.”
استدلال چرخه ای در مناظرات به کرات استفاده می شود اما آنها به سادگی مثالی که در بالا مطرح شد نیستند و پیدا کردن آن در یک استدلال کار ساده ای نیست. بهترین راه برای پیدا کردن یک استدلال چرخه ای این است که تمام مفروضاتی که استفاده می شود، قبلاً صحت آن به اثبات رسیده باشد.
یک جمله مناسب که در برخورد با استدلال چرخه ای می توان گفت چنین است: “به عبارت دیگر آنها سعی می کنند به ما بگویند ایکس درست است زیرا ایکس درست است. اما آنها باید به ما بگویند برای چه ایکس درست است.”۱۱- استدلال سوال پیچیده
سوال پیچیده سوالی است که با ساختارش به دنبال اثبات فرضیه اش است. مثلاً “آیا کتک زدن زنت را متوقف کردی؟” این سوال چنین القا می کند که فرد قبلاً زنش را کتک می زده است.
سوال پیچیده در مناظره به عنوان یک ابزار مورد استفاده می شود. در این حالت سوال کننده می خواهد که سوال شونده به صورت ناآگاهانه موضوعی را بپذیرد که در حالت معمولی و بیان مستقیم آن را نخواهد پذیرفت. به عنوان مثال، فردی ممکن است بگوید : ” به همان اندازه که اکثریت سیاهان آمریکا در فقر زندگی می کنند، آیا شما واقعاً فکر می کنید که خوداتکایی در جامعه سیاهان برای حل مسایلشان کافی است؟ ” البته جمله مقدماتی در باره اکثریت سیاهانی که در فقر زندگی می کنند ممکن است درست نباشد (در واقع اشتباه است) اما یک مناظره کننده ناآگاه ممکن است سریعاً متوجه نشود که آن فرض قابل تردید است. این تکنیکی آب زیرکاهی است اما مناظره گاهی، فعالیتی آب زیرکاهی است. دریک تحقیقات آکادمیک چنین سوالی را نمی توان ذکر کرد اما در مناظره ممکن است طرح شود. اما مراقب باشید، اگر می خواهید فرد هوشیاری را از این طریق به دام بیاندازید، احمق به نظر می رسید. “فرضیاتی که پشت سوال شماست اشتباه است. اکثریت سیاهان در فقر زندگی نمیکنند. واقعیت های درستی را ذکر کنید قبل از اینکه بار دیگر استدلالی را مطرح کنید”.

 درس ۵۰ – استدلال های غلط در مناظره- قسمت چهارم
50
۱۲- استدلال “ارتباط به علت هم زمانی”
این خطا در مورد مرتبط کردن وقایع به علت هم زمانی است زیرا فرض می کند چون دو چیز با هم اتفاق افتاده اند، یکی باید دلیل دیگری باشد. به عنوان مثال : “رئیس جمهور کلینتون، سیاست های اقتصادی بزرگی داشت، چون در زمان ایشان اقتصاد از رونق خوبی برخوردار بود”. هم زمانی این دو اتفاق دلیل این نمی شود که یکی علت دیگری است. ممکن است رئیس جمهور از اقتصاد غافل بوده باشد اما علت رشد اقتصاد، پیشرفت تکنولوژیک بوده باشد. هم چنین ممکن است نتیجه یک علت با تاخیر رخ دهد. مثلاً رشد اقتصادی کنونی ممکن است نتیجه اقدامات رئیس جمهور گذشته باشد. یا ممکن است دو چیز با یکدیگر مرتبط نباشند اما هر دو با موضوع سومی مرتبط باشند. مثلاً کاهش یارانه منجر به از دست دادن تعداد زیادی رای می شود و ممکن است حتی رئیس جمهور دیگری انتخاب شود اما قبل از شروع به کار رئیس جمهور جدید، کاهش یارانه ها منجر به رشد اقتصادی می شود.
این خطا معمولاً به این علت است که دو چیز، علت و معلول فرض می شوند فقط به خاطر اینکه همزمان رخ داده اند. اما علت و معلول بودن نیاز به وجود مستندات دیگری دارد. در یک مناظره، این قابل پذیرش است که دو پدیده همزمان را مرتبط دانست و گفت یکی دلیل دیگری است به شرط اینکه بتوان اثبات کرد که آن دو پدیده به صورت تصادفی هم زمان رخ نداده اند.۱۳- استدلال “تعمیم یک ویژگی”
این خطا ناشی از تعمیم دادن یک ویژگی به همه عناصر یک مجموعه است. به عنوان مثال “به صورت میانگین، زن ها به قدرت مردان نیستند و توانایی آنها در حمل سلاح کمتر از مردان است. بنابراین زن ها نباید در ارتش حضور یابند”. اینکه به صورت میانگین زن ها ضعیف تر از مردان هستند درست است اما نمی توان گفت هر زنی از هر مردی ضعیف تر است و ممکن است زنانی باشند که قوی تر از میانگین مردان باشند.
البته برخی از تعمیم ها درست است و به همه اعضا یک گروه اطلاق می شود، مانند اینکه تمام مردان کروموزم وای دارند جمله ای کاملاً درست است.

۱۴- استدلال ” طبیعت خوب است”
این استدلال می گوید هر عمل طبیعی خوب است و هرآنچه در تضاد طبیعت باشد بد است. مثلاً “سزارین خوب نیست زیرا هیچ موجودی در طبیعت به این صورت زایمان نمی کند”. جدای از آنکه تبیین عمل طبیعی خیلی سخت است، هیچ دلیل نمی شود که یک عمل غیر طبیعی خوب نباشد یا بد باشد. لباس پوشیدن، سنگ فرش زمین، درست کردن آتش ممکن است غیر طبیعی تلقی شود زیرا هیچ حیوانی آن را انجام نمی دهد اما انسان ها آن را همواره انجام می دهند و نتایج بسیاری هم می گیرند.
طبیعت گرایی در یک مناظره به خصوص در موضوعات مرتبط با محیط زیست و حفاظت از حیات وحش، رخ می دهد اما این استدلالی ضعیف است و باید آن را کنار گذاشت. باید دلیل اینکه لازم است طبیعت را به صورت دست نخورده حفظ کرد بیان شود. یک استدلال بیولوژیکی مرتبط با این موضوع این است که “انسان یک سیستم بیولوژیکی پیچیده است و نسبت به تغییرات آنی بسیار حساس است. بنابراین برای انسان خطرناک است که به کارهایی روی آورد که قابل پیش بینی نیست”. توجه کنید که این نگرش مستقیماً به طبیعت ارتباط ندارد اما آنچه برایش مهم است بقای انسان است.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مرجع تخصصی آموزش و ارائه خدمات GD&T و پرینت 3 بعدی