دروس۲۳۱ تا آخر

درس ۲۳۱ – دو رهنمود برای تفکر عمیق

231

اگر شما بتوانید این متن را تا به آخر بخوانید، توانایی اندیشیدن عمیق را خواهید داشت. میتوانید انتخاب کنید که به وقایع، مثل گذشته، با درک سطحی و معمولی بنگرید ولی توان شما بمراتب بالاتر از این است. اگر این دو روش را روزانه و برای چند هفته تمرین کنید، حتی میتوانید خود را به تفکر عمیق عادت دهید

حفاری عمیقتر

هرگاه که درمورد چیزی فکر میکنید، آگاهانه حفاری عمیقتری را انتخاب میکنید. چگونه میتوان آنچه را که عمیقتر است تشخیص داد؟ عمق، یک راه مجازی برای بیان است اما اغلب میتوان آنرا بطور مستقیم دید. برای نمونه: فردی درمورد حیوانات بسیار بیرحم است. مورد عمیقتر اینست که چرا این فرد بیرحم است، ویا چرا ما احساس میکنیم که حفاظت و حمایت از حیوانات ضروری است

یکی از راههای قضاوت “عمق” یک ایده، مقایسه آن با یک ایده دیگر است. کدامیک بیشتر توضیح میدهند و یا کدامیک نمونه خوبی میتواند باشد. پس میتوانیم مقایسه کنیم که تفکر در مورد یک دروغ خاص که فرد بخود میگوید نسبت به اینکه چرا مردم خود را فریب میدهند عمیق نیست، زیرا که دومی بیشتر توضیح میدهد. یک خودفریبی خاص، احتمالا نمونه ای برای انطباق با اصول عقلانی است، بنابراین در این زمینه (زمینه مهم است) کاوش در طبیعت مورد دوم، تفکر عمیق است

چالش مفروضات

بحثها و اخبار پیرامون خود را در نظر داشته باشید و ببینید که میتوانید مفروضات مشترکی که این بحثها را بوجود میاورند را بیابید؟ سپس آنها را به چالش بکشید. شما مفروضات را بدلیل انکار آنها به چالش نمیکشید، بلکه میخواهید معانی آنها را بیابید تا بفهمید که آیا توانایی عمیقتری از درک آنها دارید؟ در پایان، احتمالا، با مفروضات اصلی به توافق خواهید رسید با اینحال، در طی طول مسیر چیزهای جدیدی میآموزید. برای نمونه: احتمالا از اخبار مهاجرت مطلع هستید و آنرا بعنوان یک بحث داغ میشناسید. تقریبا تمام شنوندگان این خبر، در فرض اینکه وجود یک سیاست مهاجرت لازم است مشترک هستند. آنها تنها در روش کنترل مرزهای “کشور خود” و اینکه چه کسی حق ورود به “کشورشان” را دارد، توافق ندارند

در مباحث معنی دار مشابه، حداقل یک فرضیه مشترک باید توسط شرکت کنندگان وجود داشته باشد. در این مورد خاص، فرض ناگفته مالکیت کشور وجود دارد. اگر درمورد این فرض مشترک کاوش کنیم احتمالا به نتیجه دلخواه درک عمیقتر خواهیم رسید. آیا مردم میتوانند یک کشور را مالک باشند؟ چگونه به مالکیت کشور رسیده اند و چه کسی حق مالکیت دارد؟ کدام قدرت این مالکیت را به آنها داده است؟ حال، احتمالا تصمیم به تردید در کل قضیه میگیرید، و یا ایده های خود را در مورد اینکه چه کسی حق ورود به یک کشور را دارد و بر چه پایه و اساسی اشخاص صاحب یک کشور میشوند و تمامی این معانی و مفاهیم، گسترش میدهید. درهرصورت، تقریبا همیشه از چالش کشیدن مفروضات به درک عمیقتر میرسیم

اینها فقط دو مورد از اساسی ترین روشهای توسعه عادات ذهنی لازم برای درک عمیقتر از جهان پیرامون ما بودند. این روشهای تفکر عمیق را روزانه و برای چندین هفته تمرین کنید. این مقدار تمرین، معمولا برای ساخت یک روند همیشگی کافی است.


 درس ۲۳۲ – راهنمای کوچک کاربرد تفکر انتقادی، خلاق و انعکاسی

232

همه معلمین، تفکر انتقادی را بدین شرح توضیح داده اند؛ که دانشجویان، روشن و مشغول به پرسشگری و تفکر درباره موارد درسی باشند تا هنگامی که درک و شناخت علمی و روشهای رقابتی را بیاموزند. هنگامی که دانشجویان فرآیند پرشسگری فعال خود را گسترش دهند، این امر مهمتر هم میشود، چراکه آنها میتوانند در شرایط جدید استخدام، و با جهشی فراتر از کلاسهای تحصیلی خاص و درحقیقت، فراتر از زمان تحصیلی ایشان، قرار گیرند

با اینحال، احساس من از تفکر انتقادی مشخص تر است؛ این بستگی به پرسشگری و جستجو که توسط یک حس قوی که وقایع را همه جانبه بررسی میکند، دارد. من تمایل دارم که دانشجویان ببینند که وقایع را هنگامی بهتر درک میکنند که واقعیات، نظریه ها و شیوه های تنش را با جایگزینها، تثبیت کرده اند. در این سطح، تفکر انتقادی نباید به رد محاسبات معمولی دانشجویان بستگی داشته باشد، بلکه آنها باید مجبور به حرکت از طریق شبهات و تردیدات باشند. دانش آنها، حداقل برای مدت کوتاهی، ناپایدار و بی ثبات میشود، هرآنچه که پا برجاست نمیتواند مستجاب گردد

دانشجویان دیگر نمیتوانند انتظار داشته باشند که اگر صبر کنند، معلم نتیجه گیری کامل و مطلوب را انجام میدهد، بلکه در عوض، باید بخش بزرگی از مسئولیت برای آموزش خود را بعهده گیرند. بناچار، نگرانیهایی مبنی بر اینکه میباید پاسخگوی شرایط جدید باشند، برایشان بوجود میآید، درجایی که معلم دیگر نمیتواند بعنوان داور نهایی نقشی در موفقیت آنها عمل کند

سطح بالایی از تفکر انتقادی ممکن است هنگامی رخ دهد که دانشجویان در حال تجربه کردن این اضطراب و تلاش در بدست آوردن اعتماد بنفس در مقابله با شبهات و ابهامات هستند

پیشرفت بعنوان یک متفکر انتقادی، مثل سفر به سرزمین ناشناخته ها است، جایی که شامل ریسک کردن، بازکردن پرسشها و ایجاد تجارب بیشتر است، در ابتدا میتواند اینگونه تکمیل گردد و سپس، نیاز به پشتیبانی و ببار آوردن تغییرات شخصی و حرفه ای است

مشابه همین حالات هم برای دانشجویان شیوه انعکاسی وجود دارد، ریسک و تجربه کردن در قراردادن ایده ها بسمت تمرین و کارکرد و سپس، برداشت از نتایج و تجدید نظر در روشهای خود را اساس کار قرار دادن

تفکر خلاق درباره ایجاد و خلق ایده ها، اقدامات، راه حلهای جایگزین، بررسی راههایی برای مقابله با مشکلات پیچیده و درهم ریخته و مبهم، ایجاد ارتباطات جدید و دیدن چگونگی همه جانبه توانایی وقایع که میتوانند فرمولهای جایگزینی در تنش با ایده ها و روشهای قبلی باشند.


 درس ۲۳۳ – سه عامل کلیدی کارکرد افراد نخبه در هر زمینه ای

233

هیچ کس کارشناس و نخبه بدنیا نمیآید، بلکه در طول زمان ساخته میشود: نوازندگان، نوابغ، نخبگان و برجستگان در زمینه های موسیقی، هنر، ریاضیات، مغز و اعصاب … نمیتوانند با شاخصهای مهم اولیه، از پیش شناخته و پیشبینی شوند. تحقیقات نشان داده است که هیچ همبستگی ای بین ضریب هوشی و کارکرد تخصصی در شطرنج، موسیقی، ورزش و پزشکی و … وجود ندارد

تنها استثنا قابل توجه ای که این تحقیق عرضه میکند، اینست که ویژگیهای فیزیکی و ژنتیکی مانند قد و اندازه های بدن میتوانند در نخبگان ورزشی بعنوان یک شاخص کارکرد، نقش مهمی را ایفا کنند. اما حتی این عوامل هم باندازه کافی نشانی برای موفقیت و نخبه شدن در این زمینه نیستند

ویژگیهای کلیدی در پشت توسعه “نخبه شدن” بعنوان رهبران برجسته در زمینه های انتخاب شده افراد، اینگونه تعریف شده اند

– کارکرد دقیق

– مربی برجسته، بازخوردهای آموزشی

– صرف مقادیر قابل توجه ای از زمان، معمولا بیش از ده سال یا بیشتر

کارکرد دقیق، شامل تمرکز، آموزشهای فشرده، تکنیکهای تجسم فکری، برنامه ریزی شرح مختصر و تلاشهای سیستماتیک برای بهبود کارکرد در هر حوزه از فعالیت است

نکته کلیدی برای آموزش و تمرین، صرف زمان برای تمرین بیشتر نیست، بلکه میزان، کیفیت کارکرد متمرکز شده و آموزش منظم است. برای نمونه: ویولونیست نیتان میلشتین، او متوجه شد که هنرآموزان دیگر در تمام طول روز تمرین میکنند و از استاد خود پرسید: “چند ساعت در روز باید تمرین کنم؟” استاد پاسخ داد: “درواقع،اگر با انگشتان خود تمرین کنی، تمرین در تمام روزهم کافی نخواهدبود. مدت زمان تمرین اصلا مهم نیست، ولی اگر با مغز خود تمرین کنی، دوساعت کافی است.” توصیه میلشتین این است: تا جایی که میتوانید با تمرکز تمرین کنید

تمرین، همچنین شامل تلاش در جهت بهبود نقاط ضعف و ساخت نقاط قوت است. تبدیل شدن به یک کارشناس نخبه، زمان طولانی میخواهد، حداقل ده سال (۱۰۰۰۰ ساعت) تا اینکه بتوان یک جایزه ادبی بدست آورد. در زمینه موسیقی کلاسیک، این زمان میتواند ۱۵ تا ۲۵ سال طول بکشد

این نتیجه پژوهش بوسیله مطالعات روی بدست آوردن موفقیت، از گروه موسیقی بیتلها گرفته تا برندگان جوایز صلح نوبل است. شناسایی اینکه حتی بطور معمول برای یک “احساس یک شبه” باید ده سال پر زحمت و سخت را پشت سر گذاشت، تا مهارتها، آشناییها و روابط در حوزه های حرفه ای خود را بتوان بدست آورد، و بطور کلی، قابلیتها و زیرساختهای ارتباط برای رسیدن به موفقیت، باید ساخته شوند

افرادی که به موفقیت و کارکرد نخبگی یا “وضعیت تخصصی برجسته” رسیده اند، بازخورد سازنده و حتی دردآوری داشته اند، توسعه توانایی برای ارزیابی و مشاوره یک مربی مناسب است که برای آنها، کارآیی بهمراه داشته است.


درس ۲۳۴ – پنج وضعیت بدنی بیدردسر که موجب پرورش تفکر خلاق میشوند

234

ا توجه به تحقیقات جدید روانشناسی، تفکر در خارج از چهارچوبها و قالبها و نه درون آنها، شما را به معنای واقعی کلمه، خلاقتر میکند

مقادیر زیادی حالتهای مجازی در پیرامون خلاقیت به حالت معلق وجود دارند. صحبت ما درباره” تفکر خارج از قالبها و چهارچوبها” و “دو را در کنار دو” قراردادن است، دیدن هر دو طرف مشکل

ولی آیا این حالتهای مجازی میتوانند خلاقیت را، بمعنای واقعی کلمه، افزایش دهند؟ ما میدانیم که ذهن بوسیله انواع راههای جالب با بدن در ارتباط است. حال چه میشود، اگر ما این شرایط مجازی را از لحاظ جسمی به اجرا درآوریم

این سئوالی است که لونگ و همکاران در یک مطالعه جدید، بررسی و در مجله علوم روانشناسی (۲۰۱۲) منتشر کردند. این مطالعه به دو عدد از موضوعات مورد علاقه من (نویسنده) در این وبلاگ مربوط میشود: خلاقیت و شناخت تجسم

در پنج مطالعه که بروی روشهای افزایش خلاقیت آزمایش شده، با تغییر ساده وضعیت بدنی، افراد خلاقتر میشوند

یک- از یک دست… به دست دیگر

ایده های خلاقانه معمولا از بهم رساندن دو موضوع بظاهر نامربوط ایجاد میشوند. وقتی که ما بتوانیم درمورد یک مسئله از دو جهت تفکر کنیم، به احتمال زیاد در تلاش یافتن راهی برای ادغام آنها با یکدیگر هستیم. این همان عبارت “از یک دست… به دست دیگر” است

حال چه میشود، اگر همزمان با تلاش برای حل مسئله، بوسیله وضعیت جسمی، یک دست را بالا ببریم و با دست دیگر آنرا دنبال کنیم؟ در این حالت احتمالا یک سیگنال به ضمیر ناخودآگاه، ارسال میشود که باعث تشویق آن برای دیدن مشکل از زاویه ای دیگر امکان پذیرمیگردد

لونگ و همکاران در آزمایشات خود متوجه شدند که شرکت کنندگانی که هر دو دست را تکان میدهند به افکار و ایده های بهتری دست میابند تا کسانی که فقط یک دست خود را تکان میدهند

دو- بیرون از چهارچوب بنشینید

تفکر خارج از چهارچوب یک کلیشه، با استفاده بسیار زیاد است. با این وجود، شما میباید ایده ها را در حوزه های جدید کشف و امتحان کنید

لونگ و همکاران، در تحقیقات خود،  تعدادی از شرکت کنندگان آزمون خلاقیت را در درون چهارچوب و برخی دیگر را در بیرون و کنار قالبها نشاندند. این دستکاری ساده بطرز معجزه آسایی جواب داد. کسانی که در بیرون از قالبها نشسته بودند، ایده های خلاقانه بیشتری ارائه کردند تا کسانی که درون قالبها بودند

سه- در اطراف قدم بزنید و نه در یک مربع

اگر جواب مسئله ای را بدست نمیآورید، احتمالا در اطراف خود بقدم زدن میپردازید، اما هر کاری که میکنید، در یک مربع قدم نزنید

در تحقیقاتی لونگ و همکاران انجام دادند، اشخاصی که در اطراف خود قدم میزدند به ایده های بیشتری دست یافتند تا کسانی که در یک مربع قدم میزدند و آنهایی که اصلا قدم نمیزدند

چهار- دو و دو را در کنار هم قراردهید

همه ایده های خلاق، بطرز معجزه آسایی، از آسمان نمیرسند.  گاهی ما نیاز به کار طاقت فرسا بروی اتصالات منطقی با ایده ها و موضوعاتی داریم که با آنها روبرو هستیم. ما باید دو را در کنار دو قرار دهیم و اطمینان حاصل کنیم که جواب هفده نخواهد شد

این همان چیزی است که روانشناسان بعنوان “تفکر همگرا” میشناسند و این همان جایی است که ما، منطق، دانش و مهارتهایمان را برای حل مشکلات درخود داریم

مطالعه چهارم نشان داد که ایدههای مرتب شده از دو طرف، مشوق تفکر همگرا در فرد میگردد. شرکت کنندگانی که ایدههای خود را از دو طرف مرتب کردند، نتایج بهتری از امتحانات “تفکر همگرا” داشتند تا کسانی که فقط از یک طرف به وقت گذرانی مشغول بودند

پنج- تجسم کنید

آیا برای قدم زدن در بیرون از قالبها تنبل هستید؟ پس این آخرین مطالعه برای شماست. شرکت کنندگان مشاهده (تجسم) کردند که نماد دوم زندگی آنها، آزادانه، چه در اطراف یا در داخل مربع، قدم میزند

با توجه به کارکرد نتایج، کسانی که آزادانه در اطراف، قدم زدن نماد دوم خود را مشاهده کردند نیز به ایدههای غیر معمول بیشتری دست یافتند تا آنهایی که خود را در داخل مربع تجسم کردند

این نتیجه جالب است زیرا نشان دهنده اینست که وضعیت بدنی، آنقدر هم مهم نیست که وضعیت ذهنی برای تشویق مهم است. نتیجه اینکه؛ کسی که این وضعیت بدنی را تجسم کند، باندازه کافی به نشانه حالت خلاقتر ذهن میرسد

دراز بکشید

این نتیجه تحقیق آخر است که به نتایج قبلی پیوست میشود و بیان کننده این است که حالتهای ساده بدنی، تاثیرگذار بروی خلاقیت ما هستند

در یک پژوهش، شرکت کنندگانی که دراز کشیده بودند، مسائل را بهتر حل کردند تا آنهایی که در حالتهای ناهنجار بدنی بودند. با یک لبخند میتوان خلاقیت خود را در مقابل افکار ناراحت کننده، افزایش داد

تمام این مطالعات نشان دهنده این است که حالات بدنی ما چه بازخوردی بروی ذهن ما دارند و همچنین، حالات مجازی در چه عمقی از خودآگاهی ما ریشه دارند.


 درس ۲۳۵ – چگونه میتوان یک رهبر بزرگ شد؟

235

آیا میخواهید که دیگران را رهبری کنید؟ خوب، دراینمورد که چه چیزهایی باعث میشود که یک رهبر بزرگ ساخته شود، نوشته ها و گفته های بسیاری وجود دارند. اینهم مختصری از آنها

اینها عواملی هستند که از نظر روانشناسی، سازنده رهبران خوب هستند

یک- قاطعیت: رهبران خوب تصمیم گیریهای مکرر دارند و به آنها معتقد هستند. در هنگامی که عدم قاطعیت وجود دارد (یا وقتی که وجود ندارد)، رهبران خوب تصمیم میگیرند و مسئولیت آنرا میپذیرند

دو- صلاحیت: رهبران میباید منابعی را برای گروه خود تهیه کنند. در دوران ماقبل تاریخ، رهبران بهترین شکارچیان قبیله خود بودند. امروزه، صلاحیت داشتن به معنای داشتن استعداد نفوذ بروی دیگران است

سه- تمامیت و یکپارچگی: رهبران قابل اعتماد، توانایی افزایش کارکرد، رضایت و تعهد پیروان خود را دارند. احترام، محصول یکپارچگی است

چهار- چشم انداز: پیش بینی چشم انداز راه و مسیر، بسیار حیاتی است، این به افراد هدف و انگیزه مشترک برای استقامت اهدا میکند. بدون یک چشم انداز، پیروان از دست داده میشوند

اگرچه، یک رهبر بزرگ (مانند آنگ سان سوچی) الزاما نباید یک مدیر خوب باشد، ولی زمینه های مشترک بسیاری وجود دارند

این چهار عامل بالا از مطالعات بروی یکهزار شرکت تجاری که بوسیله مدیران اجرایی خود متحول شده اند، بدست آمده است. این تحقیقات همچنین دو عامل دیگر که رهبران بزرگ دارا هستند را اینگونه تعریف میکند

یک- فروتنی: تاثیر گذارترین رهبران خودنمایی نمیکنند، آنها فوق العاده متواضع و فروتن هستند

دو- پشتکار و استقامت: رهبرانی که متحول کننده سازمانهای خود هستند، هرگز تسلیم نمیشوند. این بدان معنا نیست که آنها انعطاف پذیر نیستند، ولی هرگز فشار خود را بسمت پیشبرد اهدافشان متوقف نمیکنند

این ویژگیها ممکن است که کاملا ساده بنظر برسند، اما ظاهرا تعداد کمی به این مهم دست یافته اند

در مطالعات زیادی از مردم سئوال شده است که آنها درمورد رییس و کارفرمای فعلی خود چه فکر میکنند. بطور متوسط نیمی از روساء بیکفایت هستند.


 درس آخر – پل عشق، چگونگی ارتباط افکار و احساسات

236

تا چه حد میتوانید احساسات خود را کنترل کنید؟ آیا تاکنون فکر کرده اید که چرا یک فرد میتواند در ملاءعام و بدون نشانه ای از فشار اعصاب صحبت کند، درحالی که دیگری تحت فشار مچاله میشود. یا چرا ورزشکاران نخبه میتوانند برای تصاحب مدال طلای المپیک بر اعصاب خود مسلط باشند، درحالی که دیگران نمیتوانند؟

بنظر میرسد که حتی با تجربه کافی هم برخی افراد با احساسات خود کنار آمدن را نمی آموزند. اصل این درون نگری از مطالعه روانشناسی بحث انگیزی در سال ۱۹۷۳ بنام “پل سست” سرچشمه گرفته: پل عشق. تحقیقات بدین وسیله انجام پذیرفت که خانم جذابی، برای پر کردن اوراق نظر سنجی از آقایان متعددی که بدلیل عصبی بودن برای این مطالعه انتخاب شده بودند، خواست که از روی یک پل پرنوسان و خطرناک قدیمی با نرده های بسیار پایینتر از دسترسی و فرسوده و بروی رودخانه ای پرخروش با ارتفاع ۶۰ متر، عبور کنند. بعد از انجام نظرسنجی، این خانم شماره تلفنی به آقایان شرکت کننده داد که درصورت تمایل میتوانستند نتایج مطالعات را با جزییات بیشتر دنبال کنند. کمی بعد از این، خانم جذاب محقق دیگری در وسط پلی محکم و امن و بدون نوسان بروی یک جریان کوچک آب و با ارتفاع خیلی کم، همین آزمایش را انجام داد و باز هم شرکت کنندگان مرد شماره تلفن دریافت کردند

یکی از کلیدهای آزمون این بود: چند نفر از این آقایان شرکت کننده با خانمها تماس خواهند گرفت. با خانمی که در روی پل امن ایستاده بود، تنها ۲ نفر از ۱۶ شرکت کننده تماس گرفتند، اما با خانم اولی که روی پل مرتفع خطرناک ایستاده بود، ۹ نفر از ۱۸ شرکت کننده تماس حاصل کردند.  چه چیزی درمورد پل خطرناک باعث تماسهای بیشتر شد؟ ترس تبدیل به جاذبه شد

توضیح محققان این مطالعه این بود که چگونگی برچسبی که ما بر احساسات خود میزنیم، مهم است و نه فقط خود احساسات ما به تنهایی. در این آزمایش، آقایان روی پل خطرناک، استرس و دلهره بیشتری نسبت به آقایان روی پل امن داشتند و استدلال این است که آنها این احساس فیزیکی را برای خود به جاذبه تفسیر کردند، که باعث تماسهای تلفنی بعدی شد. بنابراین ترس تبدیل به جاذبه شد

این توضیح برای این درحال حاضر بحث انگیز است، چراکه باعث مطالعات بعدی شد که بندرت توانایی تفسیر مجدد تبدیل احساسات منفی مانند ترس به احساسات مثبت مانند جاذبه را داشتند. درواقع، برخی از مطالعات نشان دادند که در شرایط ویژه این حالت امکان پذیر است. درحال که ما میتوانیم تبدیل احساسات مثبت، به احساسات مثبت متفاوت دیگر و همینطور احساسات منفی را به احساسات منفی دیگر تفسیر کنیم. و مطمئنا احساسات فیزیکی خنثی میتوانند به هر دوصورت تفسیر و تبدیل شوند. به همین دلیل است که یک فنجان قهوه قوی و اثرگذارنده میتواند به شوق و شعف و یا آزردگی و تحریک منفی عصبی منجر شود، این بستگی به چگونگی ادامه روز شما دارد

برای یک مثال بیش از اندازه محرک؛ درمورد احساس فیزیکی سواری بر روی رولرکاستر چه فکر میکنید؟  تفاوت زیادی به اینکه به طرفمان حمله شود ندارد. عرق میکنید، زانوها سست و لرزان میشوند، تپش قلب تند میشود و دل و روده هایتان بهم میریزد. اما تجربه ای است که یکنفر برای بدست آوردن آن پول پرداخت میکند و دیگری از آن دوری میجوید. البته در هر تجربه ای تفاسیر و تعاریف کاملا متفاوتی وجود دارد

برگشت به بخش اصلی: سخنرانی که برای تفسیر مجدد اعصاب خود بعنوان یک هیجان پیش بینی شده و احتمال زیاد بهتر انجام دادن کار خود تلاش میکند و آنهایی که این نشانه ها را به فرار و پنهان شدن، تفسیر میکنند. و با استفاده از همین شیوه، ورزشکاری که با کارکرد روی اضطراب خود، تلاش میکند که آنرا به جریان بهتری در مسابقه خود و در مقابل ورزشکاری که اجازه میدهد اضطرابش بر او غلبه کند، بیندازد

احساسات ما، تنها در درون ما اتفاق نمیافتند و مانند حبابهای غیر قابل کنترل از عمق به بالا نمایند. این احساسات مانند افکار آگاهانه، بستگی به چگونگی تفسیر ما از آنها، اثرگذار بروی رفتار ما هستند. احساسات، متضاد با عقلانیت نیستند. آنها بخشی از عقلانیت و پاسخهای چگونگی تفکر ما هستند. درحالی که احتمالا تحقیقات دراینمورد ناقص هستند، ولی ایده های خلاق پشت این آزمایشات ناقص نیستند: چگونگی برچسب زدن و تفسیر احساسات ما، توانایی تغییرات اساسی از تجارب را بوجود میآورند.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مرجع تخصصی آموزش و ارائه خدمات GD&T و پرینت 3 بعدی